شهرداری - صفحه 12

در بلوار رسالت یکی از اولین چیزهایی که به چشمتان می‌خورد، انبارهای پرشمار ضایعات است. انبارهایی که داخل آن‌ها پر است از انواع و اقسام زباله‌های تر و خشک است که وظیفه جداکردنشان را زنان و کودکان به عهده دارند.
پشتِ خش خش جاروی برادران دستواره نوای دوتار و نی پنهان است. این پنج برادر شب‌ها خیابان‌های شهر را جارو می‌زنند و صبح‌ها با هنر سر می‌کنند.
بیشتر منازل محله شهید قربانی را خانه‌های ریزدانه‌ای تشکیل می‌دهند که بدون هیچ گونه اصول و مقاوم‌سازی بین همان خانه‌های قدیمی بنا شده‌اند.
روز‌های اول فکر می‌کردند بوی نامطبوع موقتی است و به‌زودی برطرف می شود، اما پس‌از چند ماه فهمیدند که خانه‌شان مجاور ایستگاه جامع خدمات شهری قرار دارد و این بو‌های نامطبوع از آنجا بر می‌خیزد.
طرح کوچه رنگی با هدف بهره‌مندی از مشارکت مردم اجرا می‌شود و اکنون هم می‌توانید شادی و نشاط را در چهره ساکنان کوچه به‌ویژه کودکان ببینید.
جشنواره ماه امت تا هشتم اردیبهشت ادامه دارد. هر شب هنرمندان ایرانی و بین‌المللی جهان اسلام برنامه دارند. علاوه بر این غرفه‌هایی نیز برای غذا و صنایع‌دستی تعریف شده است.
نماد پنجره فولاد و زیارت در میدان پرواز خودنمایی می‌کند و دل را به سمت زیارت می‌برد.
محمد حسن خان مسعودی، مشهور به شجاع‌الایاله در عصر مشروطه عنان مشهد را به دست گرفت.
هرچند بیشتر مردم رعایت حال ما را می‌کنند و فرهنگ شهروندی برقرار است، هنوز برخی افراد پیدا می‌شوند که کیسه‌های زباله‌شان را از پنجره خانه به بیرون پرت می‌کنند.
درست در تقاطع بزرگراه غدیر و بولوار مصلی نصب شده‌اند، در یکی از شلوغ‌ترین و پر‌رفت‌وآمد‌ترین نقاط منطقه. دختری با لباس محلی با یک کیسه پر از گل ایستاده؛ آن‌سو‌تر پسری با آب‌پاش مشغول آب‌دادن به این گل‌هاست
پیش از خرید خانه کلی پرس و‌جو کردم و بعد از چند روز تحقیق مطمئن شدم این خانه هیچ مشکلی ندارد. حالا پس از این همه سال یکی پیدا شده و می‌گوید «ملک من وقفی است و باید حق تقدیمی و اجاره برایش بپردازم.»
از اوایل دهه‌۸۰ بسیاری از ارگان‌ها، سازمان‌ها و شرکت‌ها به‌صورت تعاونی در این محدوده شروع به مجتمع‌سازی کردند. ایمان، ترمه، زمرد، آرمان، سلیم، نرگس، امیرالمومنین (ع) نام تعدادی از مجتمع‌های خیابان امیریه ۳۱ است.
«محمدحسن‌خان مسعودی خراسانی»، در روزهای تاریک و روشن سال 1288 خورشیدی شهرداری را با صرف هزینه شخصی‌ اداره کرد و نگذاشت هرج و مرج بر مشهد حکم‌فرما شود.
زهرا از مادرش آموخته بود که نباید چیزی را که دوباره قابل استفاده است، دور بیندازد. به همین دلیل از همان روزهای اول کارش تفکیک زباله‌های محل کارش را به عهده گرفت. او که مدیر فروش است، به مدیر شرکتشان پیشنهاد داد به‌جای دورریختن کاغذها، آن‌ها را تفکیک کنند. این پیشنهاد با استقبال مدیر روبه‌رو شد. بیش از دو سال از آن موقع می‌گذرد. حالا تفکیک در این شرکت قانون شده است.
حمیدرضا ابوالفضلی می‌گوید: من خیلی زودرنجم. بارها شده رنگ‌هایم را دزدیده‌اند یا حق و حقوقم را نداده‌اند اما از هیچ‌کدام به این اندازه ناراحت نمی‌شوم که ببینم کسی تصاویر را نگاه کند و با بی‌تفاوتی رد شود. نقاشی باید حس داشته باشد، مخاطب را کنجکاو کند و بتواند با او ارتباط بگیرد. برای همین اگر ببیند کسی به تصاویرش توجه نمی‌کند گمان می‌کند این ویژگی‌ها را ندارد.
بی‌بی‌منور می‌گوید: سال‌هایی که در شهرداری قاسم‌آباد بودم، هنوز ابتدای شکل‌گیری قاسم‌آباد بود و پشت در واحد تحریرات مردمی که کار ساخت‌وساز داشتند، صف می‌بستند. شهردار بیشتر مهمان داشت و در ساختمان شهرداری رفت‌وآمد زیاد بود. دخترهایی که همکار من بودند، جوان بودند و من آن زمان چهارپنج کارمند در محل کارم داشتم که همه فرزندانم بودند و هستند. یک روزهایی می‌گفتند امروز باید بمانید، دخترها به من نگاهی می‌کردند و می‌گفتند مادر ما را تنها نگذار. آن زمان پاسبان و کارگر و پاکبان و... در شهرداری رفت‌وآمد می‌کردند. می‌گفتم من می‌مانم. سرپرستمان آقای عامریون می‌گفت تو با چهار فرزند نمی‌خواهد بمانی، برو به زندگی‌ات برس.
از ناصر حالا یک جسم بی‌حرکت درازکشیده باقی‌مانده و یک ذهن خالی و راکد، کودکی که فریبا ۱۴سال است برایش مادری می‌کند. می‌گوید: دیشب که با هزار بدبختی کشان‌کشان تا دم در بردمش و توی تاکسی گذاشتمش، بغضم ترکید. تا بیمارستان با خودم می‌گفتم خدایا یا من را ببر یا این را. این مسیر طولانی از آخر قلعه‌ساختمان تا بیمارستان قائم(عج) و هزینه‌ای که هر ماه باید بابت این مسیر پرداخت کند، چیزی است که امانش را بریده است. ناصر هر ماه نیاز به چکاپ تخصصی دارد و باید زیرنظر پزشک متخصص دارو بخورد. اگر دارو‌ها قطع شود تشنج می‌کند و شرایط سخت‌تر می‌شود.
اسم جاروی دسته‌بلندشان «مکه‌ای» است. این جاروها را پیمانکار می‌خرد و به پاکبان‌ها می‌دهد. براتعلی از صبح تا شب جاروها را در آب می‌گذارد تا خیس بخورد و بهتر کار کند. او می‌گوید: جاروهای جدید اصلا به درد نمی‌خورد و زود سیخ‌هایشان از بین می‌رود و زمین تمیز نمی‌شود. جارو کردن درست وقتی است که به‌جز آشغال‌های درشت، خاک را هم بگیری تا تمیز باشد. براتعلی پروانه می‌گوید: دلیل نمی‌شود اگر برخی مردم رعایت نمی‌کنند ما کوتاهی کنیم.
اینجا همه چیز نشان از تلاشی شبانه‌روزی دارد تا استقبال از زائران امام‌رضا(ع) به بهترین شکل انجام شود و خاطره‌ای خوب در ذهن مسافرانی که به مقصد مشهد ترک دیار کرده‌اند ماندگار شود. در میان خادمان این فضای معنوی پسربچه‌ها و دختران کوچک هم در کنار بزرگ‌ترها مشغول کار هستند. از شستن ظرف‌ها گرفته تا بستن پایه‌های علم به داربست.
هم زمان با غروب روز سه شنبه بود که آفتاب عمر استاد سیدمیرحسن ارژنگ نژاد (به اختصار حسن ارژنگ خوانده می شد) هم غروب کرد؛ یکی از چهره های بنام هنر مجسمه سازی ایران که آشنایان، او را به عنوان یکی از پیشگامان هنر مجسمه سازی ایران و از پیشکسوتان «هنر‌شهری» می شناسند. مردی که یک قرن و یک سال در این جهان باقی بود تا فرصت هنرنمایی بیشتری داشته باشد برای خلق یادگارهایی که این روزها حکم نوستالژی و نمادهای خاطره ساز را برای بسیاری از ایرانیان دارد.