شهرداری - صفحه 13

زهرا از مادرش آموخته بود که نباید چیزی را که دوباره قابل استفاده است، دور بیندازد. به همین دلیل از همان روزهای اول کارش تفکیک زباله‌های محل کارش را به عهده گرفت. او که مدیر فروش است، به مدیر شرکتشان پیشنهاد داد به‌جای دورریختن کاغذها، آن‌ها را تفکیک کنند. این پیشنهاد با استقبال مدیر روبه‌رو شد. بیش از دو سال از آن موقع می‌گذرد. حالا تفکیک در این شرکت قانون شده است.
حمیدرضا ابوالفضلی می‌گوید: من خیلی زودرنجم. بارها شده رنگ‌هایم را دزدیده‌اند یا حق و حقوقم را نداده‌اند اما از هیچ‌کدام به این اندازه ناراحت نمی‌شوم که ببینم کسی تصاویر را نگاه کند و با بی‌تفاوتی رد شود. نقاشی باید حس داشته باشد، مخاطب را کنجکاو کند و بتواند با او ارتباط بگیرد. برای همین اگر ببیند کسی به تصاویرش توجه نمی‌کند گمان می‌کند این ویژگی‌ها را ندارد.
بی‌بی‌منور می‌گوید: سال‌هایی که در شهرداری قاسم‌آباد بودم، هنوز ابتدای شکل‌گیری قاسم‌آباد بود و پشت در واحد تحریرات مردمی که کار ساخت‌وساز داشتند، صف می‌بستند. شهردار بیشتر مهمان داشت و در ساختمان شهرداری رفت‌وآمد زیاد بود. دخترهایی که همکار من بودند، جوان بودند و من آن زمان چهارپنج کارمند در محل کارم داشتم که همه فرزندانم بودند و هستند. یک روزهایی می‌گفتند امروز باید بمانید، دخترها به من نگاهی می‌کردند و می‌گفتند مادر ما را تنها نگذار. آن زمان پاسبان و کارگر و پاکبان و... در شهرداری رفت‌وآمد می‌کردند. می‌گفتم من می‌مانم. سرپرستمان آقای عامریون می‌گفت تو با چهار فرزند نمی‌خواهد بمانی، برو به زندگی‌ات برس.
از ناصر حالا یک جسم بی‌حرکت درازکشیده باقی‌مانده و یک ذهن خالی و راکد، کودکی که فریبا ۱۴سال است برایش مادری می‌کند. می‌گوید: دیشب که با هزار بدبختی کشان‌کشان تا دم در بردمش و توی تاکسی گذاشتمش، بغضم ترکید. تا بیمارستان با خودم می‌گفتم خدایا یا من را ببر یا این را. این مسیر طولانی از آخر قلعه‌ساختمان تا بیمارستان قائم(عج) و هزینه‌ای که هر ماه باید بابت این مسیر پرداخت کند، چیزی است که امانش را بریده است. ناصر هر ماه نیاز به چکاپ تخصصی دارد و باید زیرنظر پزشک متخصص دارو بخورد. اگر دارو‌ها قطع شود تشنج می‌کند و شرایط سخت‌تر می‌شود.
اسم جاروی دسته‌بلندشان «مکه‌ای» است. این جاروها را پیمانکار می‌خرد و به پاکبان‌ها می‌دهد. براتعلی از صبح تا شب جاروها را در آب می‌گذارد تا خیس بخورد و بهتر کار کند. او می‌گوید: جاروهای جدید اصلا به درد نمی‌خورد و زود سیخ‌هایشان از بین می‌رود و زمین تمیز نمی‌شود. جارو کردن درست وقتی است که به‌جز آشغال‌های درشت، خاک را هم بگیری تا تمیز باشد. براتعلی پروانه می‌گوید: دلیل نمی‌شود اگر برخی مردم رعایت نمی‌کنند ما کوتاهی کنیم.
اینجا همه چیز نشان از تلاشی شبانه‌روزی دارد تا استقبال از زائران امام‌رضا(ع) به بهترین شکل انجام شود و خاطره‌ای خوب در ذهن مسافرانی که به مقصد مشهد ترک دیار کرده‌اند ماندگار شود. در میان خادمان این فضای معنوی پسربچه‌ها و دختران کوچک هم در کنار بزرگ‌ترها مشغول کار هستند. از شستن ظرف‌ها گرفته تا بستن پایه‌های علم به داربست.
هم زمان با غروب روز سه شنبه بود که آفتاب عمر استاد سیدمیرحسن ارژنگ نژاد (به اختصار حسن ارژنگ خوانده می شد) هم غروب کرد؛ یکی از چهره های بنام هنر مجسمه سازی ایران که آشنایان، او را به عنوان یکی از پیشگامان هنر مجسمه سازی ایران و از پیشکسوتان «هنر‌شهری» می شناسند. مردی که یک قرن و یک سال در این جهان باقی بود تا فرصت هنرنمایی بیشتری داشته باشد برای خلق یادگارهایی که این روزها حکم نوستالژی و نمادهای خاطره ساز را برای بسیاری از ایرانیان دارد.
بوستان مروارید یکی از بوستان‌های خطی نسبتا بزرگی است که از خیابان شاهد15 شروع می‌شود و تا خیابان مروارید و خیابان شهرآرا ادامه دارد. اکنون که در فصل تابستان، گرمای ظهر به مردم امان نمی‌دهد، عده‌ای از اهالی محله شاهد شب‌ها از ساعت7 به بعد قصد می‌کنند برای بازی و تفریح به بوستان مروارید بروند اما از آنجا که این فضای تفریحی، نور و روشنایی کافی ندارد مجبورند راه خود را دورتر کنند و بوستان شاهد در میدان مادر را انتخاب کنند.
همین چند وقت پیش بود که پاکبانی با پیدا کردن یک دست‌بند طلای 80میلیون‌تومانی، دل صاحبش را شاد کرد و با تحویل دادن آن، رسم امانت‌داری مجاورت با حرم امام‌رضا(ع) را به‌جا آورد. حالا خبر رسیده است که یکی دیگر از هم محله‌ای‌هایمان در منطقه ثامن مقداری پول‌وکالا به ارزش 400میلیون تومان را به صاحبش برگردانده است.علی سعادتی 49‌ساله، راننده ون تاکسی شهرداری مشهد، از سال1390 به این کار مشغول است. او ابتدا مسافرکشی می‌کرد تا اینکه یک دستگاه تاکسی ون خرید و زیرنظر شهرداری منطقه ثامن مشغول به کار شد.
بچه‌ها با چرخ و فلک‌های امروزی آسمان چندمتری بالای سرشان را فتح کردند و به شکوه این فتح، صدای خنده‌هایشان تا کجا که پرواز نکرد. این تفریحات در ادامه با ایجاد نخستین شهر بازی مشهد در سال 1351خورشیدی در پارک ملت مشهد صفایی دیگرگونه پیدا کرد. البته درست است که فانفار هشتادمتری پارک ملت با داشتن عنوان بلندترین چرخ‌وفلک خاورمیانه، هنوز هم از حافظه شهر و بچه‌های دهه‌60 و 70مشهد پاک نمی‌شود. مگر می‌شود یادمان برود که توی کابین‌های رنگی‌اش نشسته بودیم و مشهد را زیر پایمان تماشا می‌کردیم و از این تجربه خاص، کیفور بودیم. در اوج بودیم که کابین با‌شتاب می‌آمد پایین و دلمان زیرو‌رو می‌شد و ناخودآگاه خنده امانمان را می‌برید.
وقتی به شکل گیری گروهشان فکر می کنند می بینند چقدر زود گذشت، پنج سال! بعد از این مدت حالا به پختگی رسیده اند و اجراهایشان مقبول همه واقع می شود. نه تنها خانواده هایشان، بلکه دوست و آشنا به کار آن ها افتخار می کنند. این را بچه های گروه سرود خادم الرضا(ع) می گویند که به مناسبت دهه ولایت در بوستان ها و مساجد شهر برنامه دارند و در این 10شب اجراهای مختلفی داشته اند. این گروه سرود از یک حرکت کوچک در دل مسجد امام رضا(ع) در محله طرق شکل گرفت.
خیابان صدف که اکنون از بولوار وکیل‌آباد تا آموزگار کشیده شده است، جزو قدیمی‌ترین معابر و محله‌های منطقه‌11 است و در ابتدای تشکیل‌، از وکیل‌آباد تا بولوار فرهنگ فعلی را شامل می‌شده است. هنوز هیچ سند مکتوبی درباره تاریخچه تشکیل محله صدف نوشته نشده و برای دستیابی به این منظور، چند روز متوالی راهی محله می‌شویم و مغازه به مغازه و خانه‌‌به‌خانه پای صحبت‌های اهالی می‌نشینیم و پرسان‌پرسان به حاج حسن مقدسی می‌رسیم که اولین فرد ساکن در این محله بوده است.
مشهدِ 50-40 سال پیش یک میدان اعدام داشت که هنوز هم هست. جایی در دروازه پایین خیابان که الان به نام میدان عدالت مشهور است، اما قدیمی‌های مشهد هنوز هم وقتی می‌خواهند آدرس بدهند، به همان نام قدیمی‌اش وفادار هستند. میدان اعدام مشهد اما سال‌ها بعد جابه‌جا شد و سر از قاسم‌آباد درآورد.
در قوانین جدید به زمین‌های بالای 150مترمربع و سنددار پروانه ساخت با تراکم کم داده می‌شود. یعنی ساخت دوطبقه روی پیلوت که اصلا نه برای صاحب زمین و نه برای سرمایه‌گذار توجیه اقتصادی دارد. زمین‌های کمتر از 150مترمربع هم باید با یکدیگر تجمیع شوند که در حال حاضر تجمیع دو زمین برای ساخت یک ساختمان دو طبقه که به هر مالک یک واحد می‌رسد منطقی نیست. این در حالی است که حدود 50درصد معابر محله عرض بالای 10متر دارند و ظرفیت افزایش تراکم با توجه به عرض معبر را دارند.
آجرهای سه سانت نمای مسجد و چراغ های سبزی که بالای پنجره های آن روشن شده اند، جلوه خاصی به این مکان بخشیده اند. زمان اذان مغرب به آنجا می رسم. نمازگزاران از پیر و جوان در صف های منظم پشت سر امام جماعت ایستاده اند و نماز می خوانند. در پایان نماز بعد از التماس دعا همه از حال هم جویا می شوند. همدلی و آشنایی اهالی را می توان از همین سلام و احوال پرسی ها متوجه شد. نسلی که این مسجد را ساخته اند و فرزندانشان در سرسرای این مسجد بزرگ شده اند، حالا دست نوه های خود را می گیرند و به این فضا می آورند.
به بهانه روز جهانی موزه و میراث فرهنگی به سراغ سه مجموعه موزه بزرگی که در منطقه9 شهرداری قرار دارند رفتیم و تصاویری از این موزه ها تهیه کردیم. این مکان ها پیشنهادهای هیجان انگیزی برای بازدید در یک روز خنک بهاری هستند. پارک موزه علوم زمین در بولوار فکوری (حد فاصل سرافرازان و دلاوران) مخاطب را تا اعماق تاریخ می برد.
درواقع مدتی پس از آغاز اجرای طرح شارستان برای اتصال خیابان آیت‌الله شیرازی به طبرسی نگذشته بود که معارض‌بودن مسجد مروی‌‌ها رسانه‌ای شد. از طرف دیگر، طبق توافق اولیه نماینده اداره اوقاف، شهرداری و متولی قرار بر این بود تا مسجد تبدیل به احسن شود. با همه این همراهی‌ها، در ادامه حاشیه‌هایی ایجاد شد که جلو تخریب این مسجد را گرفت، اما درب مسجد از سال1398 تاکنون بسته است و مردم درخواست بازگشایی آن را دارند
همین چند روز پیش که همه ما در حال مهمانی‌رفتن و پذیرایی از مهمانان نوروزی بودیم، کودکی پشت ماشین نیسان گریه می‌کرد و یک راهنمای زائر وظیفه‌شناس توانست او را از ترس تاریکی و تنهایی نجات دهد. سیدعلی‌اکبر عزیری که در اصل نیروی اجرایی ستاد سد معبر است، در ایام نوروز راهنمای زائر در شهرداری منطقه ثامن بوده و یک شب توانسته است کودکی یک‌سال‌ونیمه را به پدر و مادرش برساند.
المان‌های نوروزی امسال هم‌ مهمان خیابان‌ها و میدان‌های مناطق مشهد شدند تا لبخند شادی را بعد از دو سال محدودیت‌های کرونایی به لب شهروندان و زائران بنشانند. در دو منطقه9 و 10 نیز المان‌ها مورد استقبال شهروندان قرار گرفتند. المان‌های نصب شده در میدان قائم را که با گل‌های بهاری تزیین شده بودند شاید خیلی‌ها دیده باشند یا المان‌هایی که در کوه‌پارک و یا باغ وکیل‌‌آباد نصب شده‌اند و به دلیل تعاملی بودن توانستند بسیاری از شهروندان و کودکانشان را سرگرم کنند.
زینب دهقانی‌نژاد درباره المان فانوس خیال می‌گوید: من این طرح را برای جایی در نظر داشتم که سقفی را بپوشاند تا در شب با روشن کردن نورهای رنگی فانوس‌های رنگی، فضایی وهم‌انگیز و خیالی را ایجاد کند.