انقلاب - صفحه 10

اهالی، حاج‌محمد‌حسین عباسی را به نام «آچارفرانسه»، «کارراه‌انداز» یا «آمبولانس محله» می‌شناسند. در دوره‌ای که جاده‌های خاکی چهاربرج هنوز رنگ ماشین به خودش ندیده بوده، چهارچرخی داشت تا به دادِ در‌راه‌مانده‌ها و مریض‌دار‌ها برسد.
تانک‌های رژیم برای مقابله‌با جمعیت، آماده تیراندازی بودند. من و مادرم پا به فرار گذاشتیم. بعد‌از دویدن در چند خیابان، ناگهان دیدیم در یکی از کوچه‌های اطراف حرم به نام «آسیابان» هستیم. درِ بیشتر خانه‌ها برای پناه دادن به مردم مبارز، باز بود.
اولین تابلوی نقاشی امام خمینی به دست مرتضی روحانی‌مشهدی کشیده شده است، هنرمندی که از حرفه آهنگری آغاز کرده و بعد‌ها در مغازه تابلوسازی، نقاشی را یاد می‌گیرد.
ساختمان جهاد قبل‌از انقلاب دراختیار سازمان شیر و خورشید بود و مراسم پیشاهنگی در آن برگزار می‌شد؛ اما بعد از جنگ یاد ۶۱ هزار اعزام به جبهه، ۶۴۹ جانباز و ۵۴ آزاده را در خود ثبت کرد و معراج ۳۱۲ شهید خراسان رضوی شد.
مسجد‌الرضا (ع) در خیابان ملک‌الشعرای بهار تا قبل‌از سال ۱۳۴۷، متعلق‌به فردی معروف به «هوشنگ نقاش» بود. اهالی محله بار‌ها به او پیشنهاد خرید خانه و مغازه‌اش را داده بودند، اما قبول نمی‌کرد.
محمدرضا حافظ‌نیا متولد‌۱۳۳۴ بیرجند، لیسانس رشته جغرافیای طبیعی، در سال‌۵۶ می‌شود فرمانده یکی از دسته‌های تانک لشکر خراسان. روحیه انقلابی او، اما تاب حضور در این فضا و تحمل رنج‌های مردم را ندارد.
«مهری زارع» نوجوانی بود که در دوازده‌سالگی، کلمه «شهید» را به نام خانوادگی‌اش الصاق کرد، او ۹ دی ۵۷ در راهپیمایی‌های مشهد در راه نجات دوستش شهید شد.
چادر الهه بین چرخ‌های تانک گیر کرده بود و او را تا مسافتی با خودش می‌کشاند. مریم هم داخل جوی آب افتاده و دست‌وپایش شکسته بود. الهه چندروز بعد شهید شد.
میدان ده‌دی فعلی به‌خاطر نزدیکی به پادگان بیشتر درخطر بود. معمولا تانک‌های کوچکی که به «اسکورپین» معروف بودند، برای خاموش‌کردن اعتراض‌ها و ایجاد رعب و وحشت در مردم، حوالی میدان مستقر بود.
دکتر محمود واعظی می‌گوید: اگر امروز من از دوجا دکترای علوم قرآنی دارم، مدیون همان خودکار سبز چهل سال پیش هستم که در یک جلسه محفلی گرفته‌ام.
مهدی خسروی پس از پیروزی انقلاب اسلامی اقدام به تشکیل «جامعه هیئت‌های مذهبی شهرستان مشهد» می‌کند. او امروز عضو هیئت موسس، امنا، مدیر و دبیر اجرایی این جامعه است.
محمد حشمتیان، دندان‌پزشک تجربی مشهدی، در روز ورود امام خمینی (ره) به ایران، پای تلویزیون، چیزی را می‌بیند که شاید فقط توجه یک دندان‌پزشک به آن جلب شود.
حجت‌الاسلام محمد پورمحمدی که در جریان حمله به مدرسه فیضیه مجروح می‌شود تعریف می‌کند: در بیمارستان یکی از من خواست که پیراهن خونی‌ام را به قیمت ۲۵‌تومان به او بدهم تا برای یادگاری نگهدارد.
درست پس از روز خاک‌سپاری همسر، بی‌بی‌مریم نیز در حالی که با کمک برادرانش، توانست اشهدش را بگوید، با جاری شدن «الله اکبر» بر لبانش، نزد همسر و فرزند شهیدش شتافت.
علی‌اصغر نعیم‌آبادی سال 57 جوانی ۲۴ ساله بوده که به عکاسی و فیلم‌برداری علاقه بسیار داشته و وقتی در تجمعات مردمی حاضر می‌شده، دوربینش نیز همراهش باشد.
سبحان ایراندوست، ارتشی محکوم به اعدامی است که در چندقدمی مرگ، خبر یک آزادی بزرگ، او را از اسارت چندساله ساواک نجات داد تا او ۲۱ بهمن ۵۷، را هیچ‌وقت فراموش نکند.
نبض شاعری محمدعلی روحانی‌نژاد در ۸۲ سالگی هم می‌زند. او اشعاری در قالب مناجات، هشدار، موعظه و مدح و ثنای رسول اکرم و ائمه اطهار سروده است و سال ۱۳۸۵ آنها را در قالب کتابی به چاپ رسانده است.
مهدی غلامی در بحبوحه انقلاب نوجوانی ۱۳ ساله بود؛ او نیمی از ۸ سال دفاع مقدس را در جبهه‌ها بوده و خاطرات زیادی از آن همه افتخارآفرینی دارد.
روایتی از زندگی جانباز غلامحسین صفایی، شهید زنده و صاحب نشان مشهد الرضا (ع) که بعد از پایان جنگ همچنان در مسیر انقلاب است.
حسین ارشادی عکاس و گرد آورنده عکس‌های این آلبوم است که شاید لحظه‌های کمتر‌دیده‌شده یا اصلا دیده‌نشده از دلیری‌های انقلابی‌ها باشد.