سالهای سال بهدلیل مبلغی ناچیز پشت میلههای زندان روزگار میگذراندند. بعضیهایشان قرض بالا آورده بودند، بعضیها هم ناخواسته مرتکب جرم شده بودند و در حسرت یک روز آزادی و زندگی بدون دغدغه بودند. اما ناگهان ورق برمیگردد و ماجرای نجات کلید میخورد. جلوی در زندان به دنبالشان آمدهاند تا آنها را به زیارت امام رضا(ع) ببرند و بعد هم تا دم در خانهشان بدرقه کنند. بهت زدهاند و حیران. حال و هوایشان وصفناپذیر است. «زهرا شاهدی» خیّری از اهالی محله چهنو است که با کمک همگروهیهای خیرش در فضای مجازی، لذت رهایی از بند را به زندانیان هدیه دادهاند.
او هم مثل بیشتر معتادان، با مصرف نخستین نخ سیگار گام در بیراهه اعتیاد گذاشت و وابستگی شدید به انواع موادمخدر از تریاک و شیره گرفته تا الکل، حشیش، هروئین و... را با بدترین شیوه مصرف در دوران نوجوانی و جوانی تجربه کرد و به اصطلاح خودش تا ته خط رفت.
پس از 17سال رفتار یکی از دوستان نزدیکش او را تغییر داد و عزمش را جزم کرد تا از آن سیاهی رهایی یابد و حالا 16سال از دوران پاکی و رهایی«مجتبی» از بند اعتیاد میگذرد.
«مریم. ث» کسی است که از نزدیک با گوشت و پوست خود دستوپازدنهای همسر شیشهایاش را برای درآمدن از خماری دیده، اوردوز کردنهایش را، دزدی کردنهایش را، کارتنخوابیهایش را و حتی بریدنهایش را که بارها تکرار شده، اما دوباره و چندباره در دامش افتاده است. گویا آن آرامش موقت نخستین دود که از دنیا فارغ و یک عمر گرفتارش کرد، دستبردار روانش نبود. سعید و همسر مریم که هرکدام حدود 15بار پای ترک خوابیده و امتحانش کردهاند، بارها شکست خورده و مقابل موادمخدر و الکل سر فرود آوردهاند، اما از یکجایی چند دوست نجاتشان دادهاند.
برای دیدن یک کارتنخواب ساعت 7 صبح راهی پاتوقش میشویم؛ اما به جز چند پتوی کهنه که روی شاخههای سبز یک درخت پنهان شده است، هرچه میگردیم نشانی از کارتنخواب نمیبینم. همواره کسبه و ساکنان از حضور کارتنخوابها در مجاورت خود گلایه و شکایت میکنند؛ اما داستان امیر متفاوت است و همه با اشاره به خصوصیات خوبی که دارد از این کارتنخواب تنها تعریف و تمجید میکنند. او 4 سال است که بیشتر شبها به اینجا میآید.
این غول بیشاخ و دم، کوچک و بزرگ و زن و مرد نمیشناسد، تعدادی زیادی از زنان و مردان در محله وکیلآباد با اعتیاد دست و پنجه نرم میکنند. در این مسیر نیز به کمک برخی خیران حوزه سلامت و مراکز ترک اعتیاد، بسیاری از مردان و زنان معتاد شناسایی شده و در این درمانگاهها رایگان بستری شدهاند، بسیاری از آنها بعد از گذراندن دوره بازپروری و ترک اعتیاد، دوباره به آغوش خانواده بازمیگردند که برای من بسیار مایه مباهات است.
ما گروهی مردمی هستیم که هفتهای یکبار در این مکان دور هم جمع میشویم و با کمک یکدیگر یک وعده غذایی آماده میکنیم و به حومه شهر مانند کال اسماعیلآباد، جاده قدیم، قلعه ساختمان، انتهای سیدی و... برای کارتنخوابها، همانهایی که سقف روی سرشان نیست میبریم و غذا را بین آنها توزیع میکنیم. در واقع این غذا بهانهای است تا با آنها ارتباط برقرار کنیم و بتوانیم آنها را به اردوگاه ترک اعتیاد ببریم.
او جزو10 متهم ردیف اول پرونده جنجالی «باغ آلو» بود که 9 نفرشان اعدام شدند! تنها نجات یافته آن پرونده عباس است که زمختی طناب دار را دور گردنش حس نکرد. اراذل و اوباش، بزن بهادر، جاهل و تیزیکش محله که حکم اعدامش مسجل است با عنایت حضرت ابوالفضل(ع) رو به پشیمانی میآورد و اعتیاد، مشروب و خطاهای دیگر را به خاکِ پشیمانی میسپارد تا دوباره به پیکره اجتماع بازگردد.
اگر جایی دیگر با این زن و شوهر روبهرو میشدم حتی برای یک بار هم که شده این فکر به ذهنم خطور نمیکرد که هر دو از چه مهلکهای نجات پیدا کردهاند. چند روزی بیشتر از ازدواج این زن و شوهر نگذشته که مقابل ما مینشینند و از تجربیاتشان میگویند. از روزهایی که هر دو به آخر خط رسیدند. محبوبه و حسین هر دو یک بار مرگ را تجربه کردهاند، آنها روزهای سختی را پشت سر گذاشتهاند و بعد از پشت سر گذاشتن دردهایشان بسیار بیشتر از من و امثال من خدا را باور دارند.
کارتنخوابی یک مسئله منحصر به فرد به یک منطقه در شهر نیست و نشانههای آن را میتوان در جای جای این شهر شمرد. موضوعی که چند وقتی است سوژه خبرنگاران زیادی شده است. مهم است در شهر امام رضا(ع) یک انسان از بیپناهی و جانسوزی سرما تن به مرگ نسپارد. محلات قائم، خلج و سیدی نقاطی است که زمینهای سوخته و اثرات حضور کارتنخوابها در آنها مشاهده میشود.
در میان آنها چشمم به اسماعیل افتاد، کودکی که 3سال در حاشیه میدان بسیج و خیابان فداییان اسلام دستفروشی میکرد و برای روز جهانی مبارزه با کار کودکان با او گفت وگو کرده بودیم. بعد از خوش و بش دوستانه با او متوجه شدم 2سال است که دستفروشی را رها کرده و برای تأمین هزینههای خانوادهاش به جمعآوری ضایعات روی آورده است. او درباره دلیل انجام کارش گفت: «دست فروشی کار پراسترسی بود و سرمایه زیادی هم لازم داشت که ممکن بود آن را به راحتی از دست بدهم. این کار کثیف است و ممکن است بیمار شوم، اما بهتر از دستفروشی است.
یکی از مشکلات عدیده محلات پهنه سیدی حضور ضایعاتیها در بافت مسکونی است. به همین دلیل همراه این مقام قضایی سری به یکی از ضایعاتیهای بزرگ این محدوده زدیم.
بهزیستی، قوه قضایی و شهرداری مشهد تفاهمنامهای درباره اقامتگاهی موقت برای معتادان متجاهر منعقد کردند که طی آن شهرداری مشهد تعدادی سالن ورزشی را به قوه قضاییه معرفی کرد. انجام این طرح موقتی است و حداقل 5 یا 6 ماه این سالن ورزشی به محل نگهداری و ترک معتادان متجاهر اختصاص پیدا میکند.
یکی از افرادی که دستگیر شده، جوانی است که بهدلیل مصرف شیشه توهم بچگی به او دست داده و با اسباببازی بازی میکند. میگوید: اولین دفعه با این باور غلط که شیشه اعتیاد ندارد آن را مصرف کردم.
بچهها با دیدنمان بازی را رها میکنند، دورمان جمع میشوند. یکی از آنها 10ساله است؛ شیرین حرف میزند «خانم، ما که بازی میکنیم معتادها میآیند مواد میکشند.»
در روزهای کرونا و ممنوعیت برگزاری تجمعات، با وجود همه تلاشها برای برگزاری جلسههای آنلاین و حفظ ارتباط با بیماران درگیر اعتیاد، خیلی از کسانی که در آغاز مسیر بهبودی بودهاند، دوباره گرفتار این دام شدهاند.
مدتی قبل به درخواست مردم، شهرداری یک طرف خانه را دیوار کشید، اما معتادان از سمت خیابان صابری، دیوار جلو پنجره را خراب کردند و از آنجا رفتوآمد میکنند.
وجود موش خرما، مار، انواع رتیل و عقرب، مارمولک باعث شد تا ساکنان برای حل این مشکل چارهاندیشی کنند. راهحل آوردن یک جفت روباه بود. حالا 25 سال است که روباهها با آدمها همزیستی مسالمتآمیزی دارند.