احمد دانش به جای دادن ماهی، تأکید زیادی بر یاد دادن ماهیگیری دارد بنابراین هدف اصلی خیریه را اشتغالزایی میگذارد. با کمک خیران چند وام اشتغال برای نیازمندان گرفته میشود و چند نفر مشغول به کار میشوند حتی برای افراد مسن که توانایی کار کردن نداشتند، مرغ و خروس خریداری میکنند و به آنها میدهند تا از محل فروش تخم مرغش درآمد داشته باشند. استقبال مردم، لبخند شادی و نتایج مثبتی که میدیدند، اعتماد خیران و انرژی و انگیزه دانش و همراهانش را بیشتر میکند.
تعداد زیادی از خانوادههای ساکن در محلات حاشیه شهر با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند. این مشکلات با شیوع بیماری کرونا چندین برابر شد. متناسب شرایط ویژه بهوجود آمده، افراد و گروههای خیّر بیش از پیش به یاری خانوادههای نیازمند آمدند. خبر متفاوتی به گوشمان رسید. خبر این بود: «یکی از اهالی محله نیزه بین افراد کمبضاعت، یک تن میوه رایگان توزیع کرد.» با جستوجوی مختصر متوجه شدیم مصطفی هروی، رئیس شورای اجتماعی محله نیزه این اقدام را با همکاری اعضای شورا انجام داده است. او در خلال گزارش از اقدامات حمایتی انجامشده اعضای شورا در دوره کرونا هم میگوید.
هنوز یادش است که سینی چای را او میان نمازگزاران مرد و زن تعارف میکرده است. با همین کارها بهمرور مسجد جایگاهی در زندگیاش پیدا کرد که همه مأمن و پاتوق اصلیاش به همانجا ختم میشد. اگر جایی در مسجد نیاز به تعمیرات داشت یا در اقلام موردنیاز کموکاستی بود، رسیدگی به این کارها را به او واگذار میکردند. خبرهشدنش در این مسیر موجب شد مسئولیت کامل مسجدداری را در همان سن نوجوانی به او بدهند. به این ترتیب هر کاری را که به 2مسجد درویش و امامهادی(ع) مربوط میشد، او باید مدیریت میکرد و چموخم همهچیز را در دست داشت.
دکتر سهراب زارعی متخصص اطفال، سالها است در بولوار شیخ صدوق خدمت میکند. او هماکنون پذیرای نسل دوم مراجعهکنندگانی است که پدر و مادر آنها را سالها قبل در مطبی با امکاناتی مختصر معاینه و مداوا کرده است. زارعی در میان مردم به شفابخش کودکان معروف است. به همین مناسبت در هر ساعت که به مطبش مراجعه کنی چندین نفر در صف هستند. او ابتدای صبح تا پاسی از شب مشغول معاینه و نسخه نوشتن برای کودکان بیمار است. در این بین بزرگترها هم بینصیب نمیمانند و پس از کودکانشان با دکتر درباره مریضیهای خودشان گفتوگو میکنند و از او راهنمایی میخواهند و صد البته که دکتر زارعی هم بیمنت و درخواست ویزیت آنها را معاینه میکند و توصیههای لازم را انجام میدهد.
بزرگ شدن در خانوادهای کشاورز، افسانه وطنپور را از ابتدا دوستدار طبیعت بار آورده است. او به خوبی ارزش خاک و نهالی را که از آن جوانه میزند، میداند. قدر قطره قطرههای باران را با جان و دل احساس کرده و دوستی با حیوانات را از کودکی آموخته است. او با چشمش دیده پدربزرگ دامدارش برای بزرگ کردن یک گوسفند چه زحماتی میکشد، ارزش دام را میداند و بیراه نیست اگر بگوییم با همه حیوانات دوست است. او ارزش شاخه درخت و میوههایی که از آن رشد میکند، میداند و هیچ وقت شاخهای را نشکسته است. خانوده او با گل و گلدان انس دارند و همیشه در خانههایشان سبزی گیاه سایه دارد.
غلامرضا رأفتی از جمله خیران مدرسهسازی است که با همت چند خیر دیگر در دهه هفتاد نهضت مدرسهسازی را در قاسمآباد شروع کرده است. درباره علت ورودش به این مسیر میگوید: من در عمل با یک زندگی سخت شروع کردم. خودم تنها بودم و هر کار که در اجتماع میکردم بخشی از این واقعیت بود که باید روی پای خودم میایستادم. بعدها که برایم امکاناتی به وجود آمد به این نتیجه رسیدم که انسان در اجتماع و در زندگیاش نمیتواند فقط به خودش نگاه کند و در مسیری که میرود فقط خودش را ببیند. لازم است همانطور که در کوچه و خیابان راه میرود اطرافیانش را هم ببیند.
مرکز نیکوکاری شهید جهاندیده یکی از مراکز قدیمی محله شهید معقول است که به دست ساکنان فعال و دغدغهمند محله اداره میشود. گروهی خودجوش که سال ١٣٩٧ توسط محمد صادق دارایی، روحانی مسجد محله، تشکیل میشود و بعد کم کم دیگر اهالی هم پای کار میآیند. کارهایی خداپسندانه؛ از توزیع نان در محله بگیرید تا ایجاد اشتغال. هر فعالیت انساندوستانهای که فکرش را بکنید در فهرست فعالیتهایشان پیدا میشود. جدیدترین فعالیتشان اما افتتاح سایت «من کمک میکنم» است، یک سامانه برای جمعآوری کمکهای نقدی. سایتی که در آن میتوانید صفر تا صد روال کار و شفافیت را ببینید.
پوران نادعلیزاده، از خیران و فعالان اجتماعی محله نیروهوایی، بعد از فوت مادرش در خرداد امسال، به پیشنهاد پدرش تصمیم گرفت خیرات اموات را بهجای دادن ولیمه و ناهار و شام، به توزیع نان رایگان در محلات حاشیهای شقایق و شهرک صابر بپردازد که در همسایگی محله نیروهوایی است.
محمد علی سمیعی، مدیر عامل و مؤسس خیریه انصارالحجه (عج) میگوید: هر زمان که من این افراد موفق و البته خیّر را درکنار خودم میبینم، احساس غرور و افتخار میکنم و از اینکه زحمات ۵۰ سالهام به هدر نرفته است، خوشحال هستم، دیدن موفقیت این بچهها از بهترین خاطرات زندگی من است و هر زمان که با یکی از آنها برخورد میکنم، از اعماق وجودم خداوند را به این دلیل که من را واسطه رشد و ترقی آنها قرار داد، شکر میکنم. امثال این بچههای موفق زیاد هستند.
حاج ماشاءالله خجستهپور میگوید: روال کار اینگونه بود که ابتدا لولهکش لوله خانه را میکشید و ما پشت سرش مصالح و دریچه کنتور و یک کلاهک (برای قطع و وصل آن) میبردیم.
بیتالصادق(ع) یکی از مکانهایی است که خادمانش تن به تعطیلی کرونایی ندادهاند و با تغییر روش، همچنان آن را پویا نگه داشتهاند. همان مکانی که قبل از آمدن کرونا، هزاران مرد و زن را در دل خود برای جشن، دعا و افطار جمع میکرد، این روزها محل توزیع بستههای معیشتی شده است.
برادران سزاوار رحمت تاکنون 2مدرسه وقف کردهاند.
همچنین مسجدی با نام امام جعفرصادق(ع) تابستان امسال در همسایگی حرم مطهر افتتاح کردهاند. برای خانوادههای نیازمند در روستای کاظمآباد 24واحد آپارتمان ساختهاند و در آخرین قدم هم در چندروز آینده ساخت درمانگاه جدیدی را برای عکسبرداری از بیماران سرطانی آغاز خواهند کرد.
ماندگاری نام خواجه عتیقی تنها برای وقفنامهاش نیست، بلکه در کتابهای تاریخی مختلف از او به عنوان اولین متولی دولتی آستان قدس رضوی نیز یاد کردهاند.
خودش مستأجر است و ساکن سیدی. اما مهربانی قالب مشخصی ندارد. هدف او که خیلی دشوار حاضر به گفتوگو با ما میشود تنها کمک به چند خانواده در این ایام دشوار است.
کاظم دهقان کارش خرید و فروش املاک است. دهقان با وجودی که صاحب ملکش اجاره او را نبخشیده اما او به دیگران بخشیده است تا مبادا به علت پولی که باید به او بدهند سلامت خود و خانوادهشان به خطر بیفتد.
نسرین حقیر، پرستار و مادر دو فرزند است و در یکی از مرکزهای دیالیز شهر کار میکند. میگوید: کارم طوری است که مدتهای زیادی را باید در فضا و محیط بسته بمانم و سر و کارم با میکروب و آلودگیها زیاد است. بعد از مدتی که احساس بیحالی داشتم، به پزشک مراجعه کردم و متوجه شدم که اکسیژن خونم پایین است. هنگامی که اطرافیانم متوجه شدند پیشنهاد دادند که برای حجامت بروم.
با خودم فکر کردم چرا حجامت کنم، هر روز در بیمارستان شاهدم که چند نفر به خون احتیاج دارند و اگر این مهم به آنها نرسد جان خودشان را از دست میدهند. بنابراین خون میدهم که فرد دیگری هم بتواند از این خون استفاده کند.
موقوفه حاج ملامحمد تا حدود ۲۵ سال پیش به موقوفه حاج فرامرزخان معروف بود. در حالت کلی موقوفات را به اسم واقف میشناسند. مثلا موقوفه گوهرشاد که به اسم واقف آن مرحومه گوهرشادآغا شناخته میشود. اینجا را هم میگفتند موقوفه حاج فرامرزخان. منتها قاعدهای فقهی هست که وقف بر نفس را مجاز نمیداند یعنی شما نمیتوانید چیزی را برای خودتان وقف کنید. حاج فرامرزخان گفته عواید وقف تا زمان مرگم به مصارف شخصی خودم برسد و بعد از مرگم این کارها بشود؛ بنابراین برای دورهای عواید وقف برای مصارف خودش تعریف شده است این یعنی وقف بر نفس که در وقف این کار را نمیشود کرد.
رجب نیکو متولد سال 1331در مشهد است، مردی در کارنامه فعالیتش از تشکیل اولین پایگاه بسیج در سیدی تا مسئولیتهای مختلف در حوزههایی همچون تسلیحات، تدارکات و روابط عمومی دارد. او پیش از انقلاب کارش نقاشی ساختمان و سپس تولید لباس ورزشی بوده است. نیکو در سال 56 با سکونت در سیدی وارد مسیر جدیدی در زندگی میشود.
محمدامین اقبالی بزرگ شده محله سیدی است و درد حاشیهنشینی را خوب میداند. حدود ۲ سال است که دفترش را از راهنمایی به سیدی آورده است تا برای کسانی کار کند که دردشان را خوب میشناسد. او میگوید: «نشستن پشت میز دردی را از مردم دوا نمیکند. من میتوانم اینجا بنشینم بدون اینکه بدانم در حاشیه شهر مشهد چه خبر است. میتوانم خودم را در حصار امن اتاقم نگه دارم بدون اینکه خودم را به خطر بیندازم.»
حاج احمد احمدیان، از قدیمیهای محله سیسآباد، است. او به دلیل یک خواب زندگیاش را وقف سرسبزی روستای فارمد میکند و هرکجا که زمینی مساعد مییابد دستبهکار میشود و نهالی در آنجا مینشاند. کارش را با کاشتن نهالها تمامشده نمیداند و در نگهداری آنها نیز تلاشش را به کار میبندد. او کیلومترها زمین را لولهکشی میکند تا به پای درختان آب برسد و خنکای سایه آنها را به رهگذران هدیه بدهد.
زندگی این مرد تنها به کاشت نهال و درخت خلاصه نمیشود. اهالی فارمد او را مردی نیکوکار میشناسند که از تأمین جهیزیه تا تهیه سبد غذایی برای نیازمندان رویگردان نیست. حاج احمد همراه با همسرش که همراه او در زندگی و کارهای خیر برای اهالی روستاست، فعالیتهای خیرخواهانهاش را انجام میدهد.
زنانی که همسرشان به رحمت خدا رفته و فرزندانی یتیم دارند در شهرک امام رضا(ع) دور هم جمع شدهاند. حالا بدون پرداخت هیچ هزینهای در این خانههای کوچک وقفی زیر نظر مؤسسه خیریه امام محمدباقر(ع) در امنیت و آرامش با فرزندانشان زندگی میکنند و این فقط یکی از خدمات دریافتی آنهاست. اینجا یک شهر تمام عیار است که هر چیزی فکرش را بکنید در آن پیدا میشود. فروشگاه، درمانگاه، مدرسه و حتی خانه سالمندان! البته چیزی که امروز ما را به اینجا کشانده یک کارگاه تولیدی پوشاک بچه است. طرحی که برای اشتغال بانوان ساکن شهرک اجرا شده و حالا پس از گذشت سالها حسابی رونق پیدا کرده است.