نیکوکاری - صفحه 52

از تحولات بزرگ رمضان‌های قدیم خوردنی‌های آن بوده است. نعیم‌آبادی به بازاری شدن پشمک، گوش‌فیل، زولبیا و بامیه اشاره می‌کند و می‌گوید: البته جز این در ماه رمضان گاری‌های زیادی راه می‌افتادند که کارشان فروش نان‌های کماج بود. این نان‌ها را زنان با گذاشتن روی طبق که روی سر حمل می‌شد، می‌فروختند. همچنین ساخت معجون هم با رمضان بیشتر قوت می‌گرفت. مثلا قنادی طباطبایی که درست رو‌به‌روی مسجد گوهرشاد در بازار بود، علاوه بر اینکه رمضانش را با پخت زولبیا و بامیه‌های مخصوص شروع می‌کرد، ساخت معجون‌هایش را هم تغییر می‌داد تا قوت بیشتری داشته باشد.
«قدر زر زرگر شناسند، قدر گوهر گوهری» این ضرب المثل معروف، حکایت محمدتقی صفار است که ۹۰۰ سکه تاریخی و باارزشش را به موزه حرم امام رضا (ع) اهدا کرده است. وقتی که بگوییم صفار کارشناس باستان‌شناسی است، ربط این ضرب‌المثل به او را بیشتر درک می‌کنید. این کارشناس ۳۵ سال از عمرش را برای یافتن هرکدام از سکه‌های مجموعه‌اش در سفر یا در بازارچه‌های قدیمی سکه و طلا گذرانده است. سکه‌هایی که هرکدام روند تحول سکه را در دوران‌ها و حکومت‌های مختلف روایت می‌کنند. صفار از تمامی ادوار تاریخی ایران و از تمام شاهانی که بر ایران حکومت کرده‌اند سکه‌ای در مجموعه‌اش دارد. به‌طور کلی مجموعه سکه‌های اهدایی او در فاصله زمانی ۵۰۰ سال پیش از میلاد تا ۱۱۶۱ قمری ضرب شده‌اند. سکه‌هایی که جمع‌آوری و اهدایشان به حرم مطهر رضوی داستان زیبایی دارد.
مرحوم دکتر محمدتقی صراف سال ۱۳۰۷ در خانواده‌ای مذهبی در شهر یزد متولد شد. او می‌گفت: «اولین جرقه‌های پزشک‌شدنم در همان دوران کودکی زده شد. کودک بودم که برادرم به دلیل ابتلا به بیماری دیفتری فوت کرد. آن‌زمان هنوز علم پزشکی این قدر پیشرفت نکرده بود تا بیماری‌ها به کمک واکسن درمان شوند. فوت برادرم تأثیر بسیاری روی اعضای خانواده از جمله پدرم گذاشت. او همواره به من تأکید می‌کرد؛ درست را بخوان و دکتر بشو تا کودکی به خاطر بیماری فوت نکند.
محمدجواد پناهی کودکی‌اش در مهدیه‌ها و مکتب‌خانه‌های نوغان و تپل‌محله گذشته است و این روزها به پاس همان زحمات کودکی جزو قاریان بین‌المللی شناخته می‌شود. کسی‌ که کارش را با تقلید شروع کرده و بعدها با تسلط بر دستگاه‌های موسیقی، آن را بسط داده است.
زینب آلبوبیری، ساکن محله کوی کارگران است که عشق برایش خلاصه می‌شود در دو چیز؛ مامایی و حضرت امیرالمؤمنین! دو وجه متفاوت شخصیت او به هم پیوند می‌خورد تا دلبستگی‌اش به حضرت امیر را در قالب رشته‌اش نشان بدهد. زینب حدود ۳ سال در هر ماه ۱۰ روز، زیر سایه حضرت پدر زندگی کرده است. اتاقش رو به گنبد مولا بوده و هر صبح با سلام به حضرت به مطب رفته و مشغول ویزیت رایگان بیماران در درمانگاه آستان مقدس علوی شده است.
قرارگاه فرهنگی‌جهادی «سردار شهید جواد اسماعیل پورطرقی و شهدای محله» در محله حسین‌آباد متشکل از افراد فعال 2محله حسین‌آباد و کوی سلمان در ناحیه یک است. پیش از شیوع کرونا این مجموعه هر ساله یادواره باشکوهی برگزار می‌کرد و یاد 114شهید محله را گرامی می‌داشت. با شیوع ویروس کرونا اعضای این قرارگاه فعالیت‌های خود را معطوف به کنترل و پیشگیری از شیوع بیماری کردند و در کنار آن اقدامات حمایتی از افراد نیازمند را نیز برعهده گرفتند.
افشار لاهوری‌ها کسانی بودند که با شمشیر زدن و نشان دادن شجاعت، خودشان را به نادرشاه اثبات کردند و شدند فرمانروای قندهار و کابل، اما همه هنر آن‌ها دلاوری و جنگاوری نبود. آن‌ها بعد از مدتی از بخش غربی خراسان بزرگ (افغانستان کنونی) مهاجرت کردند و به بخش شرقی آمدند و سال۱۲۸۱ هجری‌شمسی در چهارباغ مشهد ساکن شدند. هنر خیاطی به کمکشان آمد و یکی از پسران اکبرخان به نام محمد ابراهیم، خیاط کنسولگری شد که همگان او را به نام «ابراهیم‌خان خیاط» می‌شناختند.
صدای اذان که بلند می‌شد چادر گلداری که برایش دوخته بودم، سرش می‌کرد و جلوتر از من به مسجد محله می‌رفت تا اینکه آن روز نحس فرا رسید. در خانه با همسرم مشغول صحبت بودیم که محدثه آمد و تکه نانی برداشت. بعد از آن دیدم دخترم سراسیمه به طبقه بالا می‌دود. ما به دنبالش رفتیم که دیدم چهره دخترم سیاه شده است. هرچه سعی کردیم دهانش را باز کنیم نتوانستیم.
حمزه رمضانی ۷۸ ساله و نساء زیرکی ۷۳ ساله ساکنان محله امام رضا (ع) و زوجی هستند که با اهدای اعضای بدن دخترشان موافقت می‌کنند تا عزیزشان فقط به خاک سپرده نشود و نجات‌بخش چند زندگی باشد، اما زمانی که برای هماهنگی مصاحبه با آن‌ها تماس می‌گیریم به‌سختی رضایت می‌دهند. آن‌ها حتی بر روی سنگ مزار دخترشان اجازه حکاکی اهدای عضو را نداده‌اند. سکینه رمضانی در ۴۲ سالگی با اهدای سه عضو بدنش جانی دوباره به چند بیمار بخشیده است.
در روزهایی که کادر درمان شهرمان درگیر خیزهای مختلف کرونا بودند، با گروه‌های جهادی زیادی آشنا شدیم که اولویتشان را برای قطع زنجیره و بهبود بیماران کرونایی گذاشته بودند؛ مثل گروه جهادی شهید ابراهیم هادی در منطقه۴ که در چند شماره قبل به آن پرداختیم. با همت و تلاش مضاعف این گروه‌ها و البته کادر درمان، آمار مبتلایان و فوتی‌ها رو به کاهش است. کانون فرهنگی‌تبلیغی ثامن‌الائمه(ع) نیز یکی دیگر از این‌گروه‌هاست که اکنون اولویت برنامه‌های خود را پشتیبانی از بیماران کرونایی قرار داده است.
فاطمه رجبی که تجربه 8سال حضور در شوراهای اجتماعی محلات فجر و ابوذر را داشت و یکی از بانوان فعال فرهنگی و کارآفرین محله وحید بود، بعد از جدال بیست‌روزه با بیماری کرونا، درحالی چمدان سفر ابدی را می‌بندد که از دور و پشت شیشه برای نوزاد ازراه‌رسیده‌اش بوسه می‌فرستد و به صورتش لبخند می‌زند. او تسلیم دعوت حق می‌شود و برای همیشه چشم‌هایش را می‌بندد.
فاطمه مشمول 20سال پیش با تهیه یک جهیزیه ساده به دنیای محرومان وارد شد، هرچند خودش هم اوضاع و احوال مالی آنچنانی ندارد، خانه‌ای با 2اتاق کوچک که آن هم تا سقفش اسباب و اثاثیه‌ چیده شده و انتظار یک عروس و داماد جدید را می‌کشند. او دراین سال‌ها به‌خوبی درک کرده‌است که در کارخیر حاجت هیچ استخاره نیست!
«جواد آقا علیزاده» را اهالی «دریادل» و «نوغان» به‌خوبی می‌شناسند. کاسب پنجاه‌ساله‌ای که در کوچه حمام بهاءالتولیه به دنیا آمده است و بقالی کوچکی نزدیکی خانه‌ پدری‌اش دارد. بچه‌های محله او را «عمو» صدا می‌زنند و بزرگ‌ترها «آقا جواد». آقا جواد یک سر دارد و هزار سودا؛ هم به کاسبی در بقالی کوچکش می‌رسد و هم دست خیر دارد برای افرادی که از پس مایحتاج خود برنمی‌آیند.
بچه‌مسجدی‌های محله هاتف نیز همچون یک‌سال‌ونیم گذشته با قرمزشدن وضعیت شهر با دعوت از خیران و داوطلبان فعالیت‌های خود را برای کمک به بیماران کرونایی از سر گرفتند و در یک‌ماه‌ونیم اخیر اقدامات بسیاری را در قالب گروه جهادی انجام دادند که نمونه کوچکی از آن سرکشی و باخبرشدن از اوضاع مبتلایان در روند طول درمان بیماری کرونا بود.
نرگس بخشی با اینکه در این مدت 2بار به کرونا دچار شده است، اما خدمت‌رسانی به مردم را هدف جهادی خود می‌داند. او هم‌زمان با موج پنجم در زائرسرای آستان قدس رضوی در بولوار چمن و نقاهتگاه مربوط به بیماران کرونایی در ابتدای بولوار پیروزی حضور داشت و به بیماران کرونایی دارو تزرق می‌کرد. نرگس در حال حاضر در نقاهتگاه بولوار پیروزی کارهای پرستاری مربوط به بیماران کرونایی را برعهده دارد. تزریق رایگان رمدسیویر در مراکز مربوط به این دارو بخش دیگری از فعالیت‌های نرگس بود.
نزدیک به 3دهه طبابت در محله تلگرد و درمان حدود ۵000بیمار مشکوک به کرونا، بهانه‌ای است برای ردیف‌کردن قرار ملاقات با کسی که خود بعد از ابتلا به کرونا تا آی‌سی‌یو هم رفت و برگشت. پزشکی که جنس دردورنج را خوب حس می‌کند، بی‌تکلف و خوش‌کلام است و ابایی ندارد از روزهای سخت قالی‌بافی و کارگری دوران کودکی‌اش برایمان بگوید. او هنوز در محله تلگرد و درست رو‌به‌روی خانه پدری‌اش زندگی می‌کند.
با وجود شغل سختی که دارد، اما بسیار صبور و بامتانت رفتار می‌کند و صحبت‌هایش ما را به ۳۰ سال قبل، زمانی که برای نخستین‌بار به پایگاه انتقال خون رفته است می‌برد: «نوزده‌ساله بودم که همراه یکی از دوستانم به تهران رفته بودم. او که از قبل برای اهدای خون می‌رفت، من را به این‌کار تشویق کرد و همراه هم به پایگاه رفتیم. هنوز آن حس خوشایند را به خاطر دارم، اما فکر نمی‌کردم که بخواهم این کار را ادامه دهم.»
دکتر علی‌اکبر حسن‌زاده پزشکی است که اولین مطبش را در طرق راه می‌اندازد و هنوز پس از بیست و چند سال در این شهرک حضور دارد. او علاوه بر اینکه پزشک خانوادگی است و گاهی پدر و پدربزرگ و نوه با هم به دیدارش می‌آیند، پزشک نمونه سال ۹۸ هم شده است. متولد سال ۴۵، رزمنده جبهه و جنگ و برادر شهید است. حسن‌زاده یک پزشک جهادی است که در بسیاری از مناطق محروم حضور داشته است و زمان زیادی از خدمتش را صرف نیازمندان می‌کند.
عده‌ای کمر همت بسته‌اند و این مشکل را از جلو پای بیماران و خانواده‌هایشان برداشته‌اند. الهه جان قلی، فرمانده پایگاه بسیج خواهران مسجد المهدی، به همراه سایر مسجدی‌ها، روزانه بیش از 200کیلو سیب را از باغ‌های آستان قدس رضوی تحویل می‌گیرند و برای بیماران آب سیب تهیه می‌کنند.
محمود فتوحی اردکانی، درست نود و سه سال و پنج ماهِ پیش، توی کوچه پس‌کوچه‌های اردکان به دنیا آمده؛ چشم‌پزشک یزدی که از ده سال مانده به انقلاب، توی ساختمانِ آجری سرِ فلکه «دروازه قوچان» مریض می‌بیند، بغل نردبان‌تراشی‌ها، پرنده‌فر‌وش‌ها و کاروانسراهای از یادرفته و در محدوده‌ای که هیچ تابلوی پزشکی جز او دیده نمی‌شود. دکتر فتوحی از اولین‌های پزشکیِ دانشگاه تهران است. اواسط دهه بیست. از قضا رتبه خوبی هم گرفته تا خیلی زود بورسیه ارتش را بگیرد و سال سی‌ و شش بشود رئیس بخش چشم و گوش و حلق و بینیِ بهداری ارتش گرگان.