زنان سرپرست خانوار و خانوادههایی که بضاعت مالی کمی دارند میدانند که نیازی نیست از وضعیت مالی خود و هزینههای پزشکی چیزی به زبان بیاورند، چون دکتری در محله وجود دارد که بدون شنیدن این توضیحات نهتنها از آنها مبلغ ویزیت را دریافت نمیکند بلکه حتی در مواقع ضروری هزینه دارو را نیز خودش متقبل میشود. پزشکانی در شهرمان طبابت میکنند که راه دکتر شیخ را پیش گرفتهاند یکی از آنها دکتر داریوش شیدایی در محله مقدم است که از زمان دانشآموختگی با خود عهد کرده است بیماران نیازمند را رایگان مداوا کند.
زهرا عباسپور به یقین رسیده است که مردم در حاشیه شهر بیش از اینکه مشکل معیشتی داشته باشند، دچار مشکل سلامت روان هستند. مهارت تصمیمگیری لازم را ندارند و عزت نفس پایینی دارند. آنها نمیدانند مسئلههایشان را چطور حل کنند. هدفمان در مهربانو این بوده است و هست که دید این افراد را به سختیهای زندگی تغییر بدهیم. ابتدا درسنامههایی تنظیم کردیم که بدانیم چه برنامهای برای زنان سرپرست خانوار و فرزندانشان در نظر بگیریم.
میرزا در نقل خاطرهای از سالهای دور میدان، تعریف میکند: پیرمرد میوهفروشی بود به نام نورعلی که برای میوههای خراب و گندیده چند سبد گوشه دنج مغازهاش گذاشته بود. اگر کسی گوسفند پرواری داشت، از آن میوهها میبرد، اما گاهی کسانی که دستشان تنگ بود، میوههای سالم سبد را جدا میکردند و برمیداشتند. یادم هست نزدیک شب چله میوههای سالم بیشتر از گندزدهها بود. یک روز بهش گفتم حاجی! چرا میوههای سالم را داخل این سبدها میریزی؟ گفت چله نزدیک است. دوست دارم آنهایی که دستشان تنگ است، بدون خجالت و شرم میوه بردارند.
حدفاصل میدان فرهنگ و خیابان فرهنگ 33 در ساختمان کتابخانهای که نام «فرزانه گواهی» را به خود گرفته، ردیف به ردیف آجرهایی روی هم چیده شدهاند که از دل تاریخ بیرون آمدهاند. این ساختمان خیرساز، اکنون فقط بزرگ ترین کتابخانه دانشآموزی کشور نیست بلکه جلوهای از هویت و تاریخ اصیل ایران سرفراز را به مخاطبانش نشان میدهد و بانی و سازنده آن امیدوار هستند که این مکان، فرزندانی را در خود جای دهد که حافظ فرهنگ و هویت ایرانی اسلامی باشند.
در شهر امام هشتم(ع) که روزانه سفرههای بیریای بسیاری به نام اهلبیت(ع) پهن میشود، سفره ریشهداری هست که بیش از 7دهه قبل هرچهارشنبه شب 200نفر از مردم بهخصوص نیازمندان را دورهم جمع میکند تا میهمان اهلبیت(ع) شوند؛ سفرهای که بهنام مسجد موسیبنجعفر(ع) شناخته میشود.
یک روز مدیر من را به دفتر مدرسه برد و در جریان یک گفتوگو به من فهماند که قرار است در برنامه معرفی شاگردان برتر مدرسه، همان پسر معلم را بهعنوان شاگرد اول کلاس معرفی کنند. مدیر گفت من میدانم تو شاگرد اول کلاس هستی، ولی قول بده ناراحت نشوی و این موضوع را قبول کنی. پایان سال و زمان معرفی شاگردان برتر مدرسه، با وجود اینکه من بالاترین معدل را داشتم، بهعنوان شاگرد دوم معرفی شدم.
محسن دهمسته که بهدلیل تصادف و مرگ یک پیرزن رهگذر زندانی شده بود، برای رهایی از زندان و پرداخت دیه فرد فوتشده، مرتکب اشتباه دیگری میشود و هنگامی که تحت اغفال دوستان ناباب در حال حمل مواد مخدر است او را دستگیر میکنند و به همین جرم 18سال از بهترین سالهای جوانی خود را در حبس میگذراند. در روزهای تنهایی و بیکاری زندان با صنایع و هنرهای دستی آشنا میشود و بعد از پایان دوران محکومیتش بهعنوان یک هنرمند قابل در هنرکده و صنایعدستی مجموعه تاریخی هارونیه مشغول به کار میشود. داستان زندگی او مانند یک کتاب داستان است که شروعی تلخ و پایانی شیرین و باز دارد.
هیئت فاطمیون مشهدالرضا(ع) در دل یک محله کمبرخوردار شکل گرفته است، این هیئت کاملا مردمی است. سابقه پاگرفتن این هیئت مذهبی به محرم سال1387 برمیگردد که گروهی از جوانان محله با همه چالشهایی که پیشرویشان بود، سنگبنای آن را با عشق گذاشتند. گروهشان مختص آدمهای خاصی نیست و ورود همه افراد آزاد است. فقط هرکسی به آن وارد میشود، باید عشق به خدمت داشته باشد.
فضای بازی ویژه کودکان توانیاب در بوستان بزرگ منطقه3 افتتاح شد.
اگر گذرتان به پارکینگ شمارهیک حرم مطهر افتاده باشد، حتما صدای کوبیدن چکش روی آهن را شنیدهاید. صدایی که از گوشهای بلند میشود که درِ کرمرنگ آن با تابلویی روی سرش میگوید اینجا کارگاه اداره خدمات فنی است که خادمی در آن شکل دیگری دارد. این محیط پرسروصدا در دست خادمان افتخاری است که نوع خدمتشان به حرم مطهر رضوی در تعمیر وسایل خراب شده این آستان خلاصه میشود تا از اشیای موقوفه نهایت بهرهبرداری شود.
از آن دوران خوش، نمای بنا و کاربری آن تغییرات زیادی کرده است و تنها راه تشخیص این بنا با بناهایی که در ابتدا ساخته شد، فقط طاق و در و پنجرههای چوبی ورودی آن است. سری به جوادیهای زدهایم که روزگاری در زمان آتش گرفتن مهدیه، پاتوق شمار زیادی از شاگردان این بزرگمرد محسوب میشد و درِ آن هرساعتی از شبانهروز در خیابان طبرسی به روی مردم باز بود.
هیچکس در مدرسه شبانهروزی «حاجرضا مقدم» خودش را فقط یک دانشآموز نمیداند؛ بلکه چونان خانهای است که یک خانواده عیالوار صدنفره دارد و هر یک از دختران عضوی از آن هستند.
فرشته قندریز ساکن محله پروین اعتصامی تا به حال بانوان زیادی را کتابخوان کرده است. هر بار که او به کتابفروشی میرود دست پر باز میگردد و برای جمع کوچک کتابخانهاش دوستانِ مهربان دیگری میخرد. معتقد است که این کار برکت به مال و زندگیاش میدهد. اگرچه هزینه صرف میکند، اما به جای آن رزق معنوی نصیبش میشود. اول سعی میکند آنها را خودش بخواند و بعد به دیگران توصیه کند! شوقِ خوانِش و فهم تازه در وجودش بیکار نمینشیند و دوست دارد دیگران را به آن دعوت کند.
یلدا واحدی، مدیر مدرسه پیوند میگوید: مدرسه ابتدایی استثنایی پیوند از سال ۶۴ راهاندازی شده و تا ۳ سال پیش مدرسه دخترانه و پسرانه مشترک بود، اما الان بچهها جدا شدهاند. در این مدرسه ۸۷ دانشآموز داریم که در هر کلاس بین ۶ تا ۱۱ دانشآموز حضور دارند. کتابها هم متناسب با نیاز بچهها مناسبسازی شده است، متناسب با بهره هوشی بچهها که بین ۵۰ تا ۷۰ است. پیش میآید که بچهها در هر پایه بین یک تا ۳ سال توقف داشته باشند، تا اینکه بتوانند مفاهیم را درک کنند، اما ما هیچ وقت به این موضوع خرده نمیگیریم و از کار با بچهها ناامید نمیشویم.
وجه تمایز این مسجد آدمهای آن هستند، اهالی محله کارمندان دوم که درست شبیه مسجد محلشان بیآلایش و بیریا و خاکی هستند. بیسر و صدا دور هم جمع شدهاند و از همین فضای اندک نهایت استفاده را میبرند. از توزیع سبد معیشتی و تهیه جهیزیه برای نوعروسان بگیرید تا برگزاری کلاسهای مختلف فرهنگی و آموزشی. آنها توانستهاند در همین فضای کوچک همدلی و همیاری را به جریان بیندازند. حرف از مسجد بقیهالله(عج) در خیابان شهید رستمی١٦ است.
محمدحسین علیزاده که از سال 1381 به اداره کل نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس استان منتقل شده است، خاطرات زیادی از این دوران دارد. از خیرانی میگوید که ابتدا اعتماد نداشتند پولی که میدهند فقط صرف مدرسهسازی شود اما او به شیوههای مختلف این اعتماد را جلب میکند و در آخر بعضی از آنها به جای یک مدرسه چندین مدرسه میسازند. حتی خیران خارج از کشور با او ارتباط میگیرند و به کمک آنها مدرسههای متعددی ساخته میشود. نتیجه این تلاشها و رایزنیها این است که در طول 30سال حضورش در دو اداره کل در جذب بیش از 4هزار خیّر و ساخت بیش از 5هزار مدرسه نقش داشته است.
ساختمان خیریه خاتمالنبیین(ص) واقع در حر ۹۸ سال ۸۰ تأسیس شد. در سالهای اول ۳۰ کودک ۴ تا ۱۱ سال در این مکان به طور شبانهروزی اسکان داشتند. بچههایی که سرپرست مناسبی نداشتند. این بچهها به مدت ۱۰ سال زیرپوشش این خیریه قرار میگرفتند. اما از سال ۹۰ با کمک خیریه اتفاقهای بهتری برای بچهها میافتد. حمایت میشوند تا وارد بازار کار شوند و روی پای خود بایستند. نکته متمایز این مؤسسه نیکوکاری با دیگر بنیادهای خیریه در این است که آنها بر آموزش و مهارتآموزی بچهها تأکید دارند و در کنار آن توانمندسازی خانواده، بهویژه مادر که شاکله اصلی خانه است. حتی برگزاری دورههایی برای ارتقای روحیه مادران و افزایش امید آنها به زندگی از دیگر ویژگیهای ممتاز این مؤسسه است.
ماجرای آنها به 5سال پیش برمیگردد، زمانیکه «صفورا شریعتی» مسئول گروه مردمی همدلان برای انجام یک کار خیر پیشقدم میشود و از دوستان و آشنایان میخواهد تا برای حل مشکل یک توانیاب با او همراه شوند. حس خوبی که بعد از این همراهی به او دست داد، باعث شد که اینکار ادامهدار شود تا با گذشت زمان افرادی با او همراه شوند و تعدادشان به 15نفر برسد.
حالا کافیست این 15نفر از مشکل دردمندی باخبر شوند تا تمام تلاششان را برای رفع آن بهکار گیرند. البته تمرکز این گروه بر حل مشکلات توانیابان است.
در آشپزخانهای که به نام سرای بلور در پشت صحنه در حال توزیع ۳۰۰۰ پرس غذای روزانه بین زائران پیاده حضرت رضا (ع) هستند، انتظار دارم یکی با کتوشلوار روی سر خدمه بایستد و راهبری کند. اما جهت نگاهها به سمت مردی میرود که روپوش آشپزخانه به تن دارد و در حال کشیدن برنج است. مردی که سادگی ظاهر و مهربانی چهرهاش را وقتی بیشتر میفهمی که با او همکلام میشوی. راننده وانت در سرای بلور است. هر سال اربعین راهی میشد تا اینکه گرانیها و مخارج زندگی زورش به اشتیاق او چربید تا دیگر نتواند قدم در این راه بگذارد.
برای شروع کار از پایگاه مجاور خودمان که وسعشان بهتر است و تعدادی هم خیّر دارد کمک گرفتیم. اما تعداد مبتلایان به بیماری زیاد شد و باید نوع کمکهایمان را تغییر میدادیم. غیر از بسته معیشتی به فکر افتادیم غذای گرم هم به این خانوادهها برسانیم. در ابتدا با یکی 2رستوران هماهنگ کردیم تا به ما غذا برسانند. 2بار از رستوران غذا آوردند که هر 2بار مشکل داشت. همین شد که تصمیم گرفتیم خودمان غذا درست کنیم. در ابتدای موج پنجم تقریبا 600خانواده بالای 4نفر مبتلا شده بودند و ما تأمین غذا و مایحتاج آنها را به عهده داشتیم.