مجتبی صادقی متولد سال٧٥ از آن دسته جوانهای پرانرژی فعال است که با همین سن و سال کم کلی تجربه مختلف توی کارنامهاش دارد. از تئاتر و بازیگری و راهاندازی گروه بگیرید تا ضبط برنامه برای شبکه2 صداوسیما و تجربه خبرنگاری بسیج رسانه. او روی بیشتر استیجهای شهر اجرای برنامه داشته و مستند ضبط کرده است و... . اما در کنار همه این تجربههای شخصی برای کار گروهی ارزش بیشتری قائل است و وقتی از اهداف شخصیاش میپرسم میگوید همه اهدافش در راستای پیشرفت گروهشان است.
همیشه و همه جا دفتر نقاشی و مداد رنگی برایش مهیا بود، انگار پدربزرگها و مادربزرگهایش هم از نقش بستن یادگاریهای او بر در و دیوار خانهشان خوششان نمیآمد.برای همین دفتر نقاشی و مدادرنگی در اختیارش قرار میدادند. اکنون که 16سال از عمر آرمین خندهمی میگذرد هنوز هم دفتر نقاشیهایش را نگه داشتهاند.
فاطمه نیازی یکی از دانشآموختگان رشته صنایع دستی(گرایش فرش) هنرستان فنی و حرفهای راهنور واقع در بولوار شاهنامه است. او که درحال حاضر 18سال دارد و چندین بار در رشتههای «بافت فرش» و «بافت زیلو» عناوین برتر استان و کشور را از آن خود کرده است، میگوید: آرزو دارم با راهاندازی کارگاه قالیبافی حامی زنان آسیبپذیر جامعه باشم که شرایط اقتصادی سختی را تحمل میکنند
بسیاری از بچههای دهه هشتاد و نود او را میشناسند و صدایش را از شبکههای مختلف صدا و سیما شنیدهاند. مداح است و مداحی برای ائمه معصوم(ع) را از کودکی آغاز کرده است. در 11سالگی نماهنگ «زیارت» با صدای او به مناسبت میلاد امامرضا(ع) از شبکه خراسانرضوی پخش شد. کار اخیرش نیز سال گذشته همزمان با شهادت سردار قاسم سلیمانی با نام «سردار آسمانی» و «سردار دلها» از شبکه خراسانرضوی به نمایش درآمد.
علاقهاش به هنر مدرن او را در سن 15، 16 سالگی به تهران میکشاند. درست زمانی که موزه هنرهای معاصر گنجینه آثار هنری را به نمایش گذشته بود. در این باره میگوید: هنگامی که آثار را نگریستم از دیدن رنگها حیرت کردم. اینکه چگونه یک رنگ قرمز میتواند به انسان هیجان بدهد و در عین حال آرامش را نیز نصیب او کند. آنگاه بود که متوجه شدم دنیای من این دنیا نیست و من باید در فضای دیگری باشم بنابراین مدتی در تهران زندگی کردم و سپس به مشهد بازگشتم.
راهنماییهای پدر و علاقه خودش به طراحی باعث شد برای ادامه تحصیل رشته گرافیک را انتخاب کند. خلاقیت و خوب دیدن را ویژگی اصلی گرافیستهای موفق میداند و میگوید: گرافیک رشتهای جذاب است. علاقه، پشتکار، تمرین و خلاقیت به هنرجویان برای موفقیت کمک میکند. علاقهمندان به این رشته با داشتن ایدههای خلاقانه پیشرفت زیادی میکنند. گرافیک مثل یک اقیانوس بیانتهاست.
23سال است که به طور تخصصی ساز میزنم، ساز میسازم و تدریس میکنم. در این سالها ابداعات زیادی برای سهتار داشتهام. البته دیگر هنرمندان هم ابداعاتی داشتهاند اما من در درجه اول به این موضوع توجه میکنم که ابداعی کاربردی در راستای سهولت استفاده از ساز داشته باشم و نه صرفا برای زیبایی. زمانی که در کارگاه فرامرز کار میکردم به فکر افتادم تغییراتی در قسمت پنجه ساز داشته باشم تا راحتتر در دست بنشیند.
منیره امیریوسفی سال56 قدم به دنیا میگذارد و از همان کودکی به هنر علاقهمند میشود. ریشه این عشق و علاقه را میتوان در خانواده هنرمندش جستوجو کرد. خانوادهای که از یک طراح، یک نوازنده گیتار و جواهرساز، یک خیاط و یک هنرمند تئاتر تشکیل میشود.
وقتی در راه هنر قدم برمیداری ناخواسته کمالگرا میشوی. به نظرم یک هنرمند باید تلاش کند بعد از خلق یک کار خوب آن را به مردم ارائه کند و منتظر این نباشد که کار یا اثرش به درجه خیلی بالایی برسد، چرا که این اتفاق باعث اسارتت میشود و اجازه نمیدهد اثرت را ارائه کنی و به سراغ کاری بعدیات بروی. هنرت هم هیچ وقت دیده نمیشود.
لازمه بقا در این حرفه علاقه قلبی و دلی است. به همین دلیل حس و حال کار مرمت بنای تاریخی توصیفشدنی نیست و تنها شاید بتوان گفت که پس از مرمت بنا و ایستاشدن دوباره یک بنای تاریخی حال خوب یک پزشک را پس از درمان بیمارش داری و حس میکنی که آن بنا با کار تو به بقای خود ادامه خواهد داد.
تعداد زیادی از تاجران و بازاریان، قالیبافی را به چشم یک صنعت نگاه میکنند، البته افراد دیگری هم هستند که حرفه قالیبافی از نظر آنها یک هنر است. من به این موضوع که قالیبافی هنر است یا صنعت خیلی فکر کردهام، من یک بافنده هستم که هنر سر پنجه خود را بر روی دارقالی خرج میکند. بارها متوجه این موضوع شدهام که روزهایی با حال و هوای پاییز و یا روزهایی با حال هوای بهاری و همچنین احساس شادی یا غم، در انتخاب رنگ و همچنین کوبش دفتین (ابزاری که وظیفه آن کوبیدن گرههای فرش و همچنین پودهای آن است) اثر میگذارد. بنابراین به نظر من حرفه قالیبافی پیش از اینکه یک صنعت باشد، یک هنر است که به عواطف و احساسات درونی هنرمند بستگی دارد.
حمید فرازی هنرآموزهای زیادی دارد. او روزها پای کوره و ساماندهی کارگران است و وقتهای فراغتش را میگذارد برای آموزش نقاشی و حالا که کرونا و محدودیتهاست، شبها در گروه مجازی بهصورت آنلاین کار سیاهقلم را آموزش میدهد.
تاکنون 4نمایشگاه شخصی داشته است؛ نمایشگاه «کوچههای خاکی» نگارخانه محراب سال 73 در احمدآباد و «خستهام» در نگارخانه اسپهبدی که در همین مشهد برگزار شده است. علاوه بر این او در نمایشگاههای «نگارخانه سبز» با موضوع طبیعت در سال 83 و «نسیم مهر» آذر 98 در نگارخانه یاسمین مهر تهران شرکت داشتهاست.
نگار یاسمنی نوجوان هجدهساله، هنرمند باانگیزهای است که سال گذشته توانسته مقام اول تکنوازی کمانچه را در کشور در جشنواره دانشآموزی فرهنگی و هنری «فردا» به دست آورد. او که موسیقی را از هفتسالگی با ساز ویولون شروع کرده، در سیزدهسالگی با کمانچه آشنا شده است و 5سالی است این ساز کهن را مینوازد.
آموزشگاه کوچکی در حاشیه امام رضای 70 که مدیر آن طاهره خرامان است. او حدود 25 سال است دنیایش شده طراحی، پارچه، لباس و دوخت و دوز! کارشناسی طراحی دوخت و کارشناسی ارشد پژوهش هنر دارد. تخصصش طراحی لباس و پارچه است و پای ثابت جشنوارههای مد و لباسی است که در شهر برگزار میشود.
«مسعود شیخیزاده» از کارگران خدمات شهری منطقه است که دیوارهای زمخت منطقه را به طراوت خط خوب و نقاشیهای ذوقی مزین میکند.او با همکاری دو پاکبان دیگر گروهی سهنفری دارند که دیوارهای عمومی منطقه (مساجد، کلانتریها مدارس و...) را با پیامهای دینی و شهروندی خوشمنظر میکنند.
ساجده و مهدیه قنبریثانی 2خواهر در محله قائم هستند که یکی ورزشکار و دیگری هنرمند است. بخشی از دیوار منزل آنها را آثار هنری و قسمتی دیگر را لوحها و مدالهای رنگارنگ ورزشی فرا گرفته است. ساجده بهواسطه عشق پدرش به ورزش راه پدر، و مهدیه علاقه مادر به هنر را با ترسیم نقاشی دنبال میکند.
برادران عمو اوغلی همراه پدرشان از کهنموی آذربایجان (روستایی مابین اسکو و کندوان) از فرش به عرش رسیدند. خانواده هنرمند عمواوغلی از بافندگان زبردست کهنمویی است که مکتب جدیدی را در بافت فرش پایهگذاری کرد، صاحب سبک شد و آثار بسیاری از خود به یادگار گذاشت.
مهدی کهیازی دو دهه در زمینه موسیقی دستگاهی به نوازندگی پرداخته، او آواز را هم دنبال میکند، در کنار این فعالیتهایش آموزش تار هم برای علاقهمندان دارد. این هنرمند در کلاس درس استادهای بزرگی همانند «لطفی» و «ساکت» آموزش دیده است.
موضوع پایاننامه دوره کارشناسیام ارتباط اریگامی با دنیای مد، دیزاین و غیر آن را نشان میداد؛ همین انتخاب پای من را به دنیای اریگامی باز کرد. آن موقع شروع کردم به ساخت اریگامیهای متفاوت.موضوع پایاننامه ارشدم را ارتباط بین کاشیکاری اسلامی و مدلی از اریگامی که به کاشیکاری ارتباط دارد انتخاب کردم. کاشیکاری اسلامی فضای هندسی دارد. این ارتباط از سوی آقای «اریک گره» شناسایی شده و پایاننامه من از اولین پایاننامههایی است که روی این موضوع کار میشود.
زمانی که کارم را شروع کردم، ترس خاصی داشتم و همیشه به این فکر میکردم که اگر در این کار موفق نباشم، باید برگردم و در رشته تحصیلی خودم فعالیت کنم. مثلا فکر میکردم حتما باید به خاطر رشته تحصیلی خودم، ساختمان بسازم یا براساس اصول نظام مهندسی طراحیهایی را داشته باشم که در اصطلاح استاندارد باشد؛ اما من تصمیم خودم را گرفتم و به بقیه هم همین توصیه را دارم، حتما در زمینهای که به آن علاقه دارند فعالیت کنند حتی اگر در انجام آن کار موفق نشدند.