حرم مطهر رضوی به عنوان آغوش امن مشهد سالها نگین مرز و بوم خراسان و ایران بوده است که تا ۹۲ سال پیش کسی به آن باعنوان اثری تاریخی فکر نکرده بود.
«شاهطهماسب صفوی، ملکی به نام مزرعه حسینی در میانولایت و رقبهای در جمعآباد تبادکان، خریداری [کرد]و عواید آن را صرف فتیله عنبر (فتیلهای که از عنبر سازند و بوی خوش میدهد) حرم مطهر و حفاظ مزار خود نمود».
کارخانهای که ۷۰ سال، صدای سوتش، حس زندگی و تلاش در مشهد ایجاد میکرد، حالا آنقدر خاک خورده و سوت و کور است که حتی نمیتوان بازسازیاش را تصور کرد.
قاسم صفریان در خاطراتش مینویسد: «به باغ ملی که رسیدیم، صدای گلولهها نزدیک بود و صدای مسلسل قطع نمیشد. همه را به گلوله میبستند. یک کشتار وحشیانه، مقابل نانوایی چهارراه لشکر شد».
یک ماشین ارتش وارد استانداری میشود و یک نفر از افسران از ماشین پیاده میشود و با آیتالله سیدعلی خامنهای دست میدهد. میان مردم شایع شده است که ارتش اعلان همبستگی کرده است.
روایتی از نهم و دهم دیماه ۱۳۵۷ مشهد که در ورقهای اسنادی آن روزگار ثبت شده است تا شاهدان ماندگار تاریخ باشند.
۹ سال پس از انقلاب اسلامی، نهضت سوادآموزی بیسوادی را در میان کارمندان ریشه کن کرد.
درباره حالوهوای زائرانی که حدود ۲۰۰ سال پیش به پابوس امامهشتم (ع) میآمدند.
حاجمحمد خسروی، پیرِ نوغان از آن روزگاران میگوید: وقتی کاروانسراهای نوغان از رونق افتادند که میدانبار در مشهد ساخته شد. در دهه ۱۳۵۰ حقالعملکاری در سراها ممنوع و اعلام شد.
منوچهر آرین (ضیا) فارغالتحصیل دانشگاه امیرکبیر در رشته مهندسی راهوساختمان، حدود ۱۵ سال است که در ابزار نجومی فعالیت و پژوهش میکند.
روزنامه حبلالمتین مینویسد: روسها با حیلتی، قسمتی از آب رودخانه اترک را که حقآبه ایران بوده، به نفع خودشان برمیدارند و همه اینها در نبود یک نقشه دقیق از حدود خراسان اتفاق میافتد.
در سال ۴۳ سخنگوی شهرداری اظهار میکند: «۴ هزار کامیون برف و یخ به وسیله مأموران برزنهای هشت گانه شهرداری از داخل شهر به خارج آن حمل و تخلیه شده است».
اگر تولیت و امنای آستانه، باغ عنبر را واگذار نمایند و دارالعلم مذکور شکل بگیرد، ممالک اسلامی همجوار شاگردان خود را به مدارس اروپا نخواهند فرستاد.
بعد از کشوقوسهای فراوان مرمت بنای کانون نشر حقایق سال ۱۳۹۹ آغاز شد و مرمتش پس از سه سال پایان یافت.
در مزرعه سمزقند، کارگاههای دباغی، رونق فراوان داشت که بیشترشان موقوفه آستانقدس بود و بهاجاره دراختیار صاحبان این شغل قرار میگرفت.
خشکبار فروشهای خیابان شلوغ مصلی ۱۵ گذشته آن را روایت میکنند: اینجا روزگاری به جاده قدیم مشهد معروف بوده است؛ عدهای هم بهدلیل وجود مزارع و باغهای انگور به آن «کوچهباغ» میگفتند.
علیمردانخان در جواب پدر میگوید: «مالی که بعد از مرگ وقف شود، مثل چراغی است که پشتسر روشن باشد؛ راه را برای انسان روشن نمیکند». بعد از این ماجراست که عباسقلیخان ابتدا مدرسه و بعد، سایر اموالش را وقف میکند.
ماجرا از این قرار است که مشهد تا اوایل دوره پهلوی اول، موزه ندارد، اما از قرنها پیش، در آستانقدسرضوی مکانی به نام «خزانه» وجود داشته که محل نگهداری اشیای اهدایی و نذور گرانبها بوده است.
بعد از سالها و با مرمت کارشناسان آستان قدس رضوی، درِ بنای دوره تیموری به روی عموم مردم باز میشود.
«دَنگان» یکی از مناطق شمال مشهد در پشت سیلو است که نام و نشانش در نقشههای امروزی نیست.