هیچیک از ما تصور نمیکردیم باران چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت که کمتر از ۴۰ دقیقه بود، چنین خسارتی به بار آورد. آنچه در کوچه سپاه۶۹ پیش آمده، توصیفکردنی نیست.
محله
بهارستان
محله بهارستان تا سال۱۳۹۰جزو زمینهای محله انقلاب بود و بعد ازآن با نام بهارستان تفکیک شد. با شروع ساختوسازها و تغییرات مکرر به «شهرک صاحبالزمان (عج)»معروف شد و اکنون بهدلیل سرسبزی محله و مجاورت با کوههای اطراف بهنام «بهارستان» نامگذاری شده است. بهارستان هفتمین محله پرجمعیت مشهد است.
اکرم عباسپور بهترین لحظه کاریاش را هنگامی میداند که بهعنوان سقا خدمت میکند: هنگامیکه جمعیت زیاد میشود، لیوانها را پر آب میکنیم و به دست زائر میدهیم یا بطریهایشان را پر میکنیم.
فرشته میرزابیگی میگوید: اگر خودم برای افطار مهمان داشتم، با آنکه پهنکردن سفره افطار در منزل بهمراتب آسانتر از اینجاست، بیشتر خسته میشدم؛ اما کار که برای اهلالبیت (ع) باشد، انرژی میگیرم.
قاسم فتحی، میزبان ما، هنرمند ساکن محله بهارستان است که حالا ۵۰ سال عمر دارد و دیگر دلیل سپیدی موهای سرش از رنگ گچ مجسمههایی که میسازد، نیست.
قصه کسبوکاری که راه انداختند، از روز بیکاری مردِ خانه تا حالا که با سه فرزند و ۴۰۰ بافندۀ خانم، بازار تولید «خوشنشین خودرو» را به دست گرفتهاند، دراز است.
در سال۸۵ با افزایش سکونت در این کوچهها و همچنین ساکنشدن برادر شهیدخاکستری در این محله، معبر به نام این شهید بزرگوار نامگذاری شد.
شباهتِ طنین صدای سینا فتحی به نغمات عبدالباسط، اشک استاد «رحیم خاکی»، از قاریان مطرح کشور، را سرازیر کرده است. داوران، او را عبدالباسط کوچک میخوانند.
حاجمحمد سعیدی را بیشتر مشهدیها، با دیزیاش میشناسند. اما حاجمحمدآقا که با افتخار میزبان تیم ملی کشتی فرنگی و آزاد است، خود نیز دستی در ورزش دارد و جزو باسابقههای ورزش باستانی مشهد است.
پشتکار زوج روشن دل محله بهارستان مثال زدنی است. خوشبختی این زوج که از سال ۹۵ پیمان ازدواج بسته اند با آمدن دو پسرشان کامل شده است.
کوچه شهید اصلانی ۹۹ با داشتن چهارمدرسه و یک سالن ورزشی و مسجد، یکی از کوچههای پرجنبوجوش محله بهارستان است.
هیچکس در هیئت محبان حسین(ع)، رهروان شهدا» اهل تو و من نیست و همه یکدل هستند و به یکدیگر کمک میکنند و هرکس گوشهای از کار را میگیرد.
در شأن مسجد نبود که محل دپوی خاک و نخاله شود؛ حتی برخی زباله خود را در این قسمت میریختند. تصمیمم را گرفته بودم؛ باید مکان موقتی مسجد هم تمیز میبود.
بعد از شهادت شهید اصلانی در فروردین ۱۴۰۱، خیابان صبا به شهید اصلانی تغییر نام داد. کوچه شهیداصلانی ۴۱ هم که خانه شهید اصلانی در آن قرار داشت از همان زمان جای صبای ۲۵ راگرفت.
از همان در ورودی زمین خاکی وجود دارد که به دلیل بارش برف گلآلود شده است. گرچه کارتن و موکتهای زیادی از همان در ورودی تا سولهای که بهطور موقت برای نمازگزاران ساخته شده است گذاشتهاند، اما تردد برای سالمندان بسیار سخت است. سال96 از سوی آستان قدس رضوی زمین مسجد حضرت ولیعصر(عج) در خیابان سپاه32 اهدا شد تا اهالی محله شهرک بهارستان که تا شعاع چندصد متری آنها هیچ مسجدی وجود ندارد، بتوانند از این مسجد استفاده کنند.
تا دهه70 خبری از آبادی و آبادانی در این کوچه نبود. تا چشم کار میکرد زمین خاکی دیده میشد. اولین ساکنان با خرید همین زمینهای خاکی خانه ساختند، خانههایی که آب، برق و گاز نداشت و برای تأمین این امکانات اولیه باید آب را از چاه آبی که در تپه مجاور بود و برق را از سیمکشی حاشیه بولوار میآوردند و به جای گاز هم نفت میخریدند.
الهه همایونمهر یک معلم نگران است و به جای نشستن به مبارزه برخاسته است و سعی دارد تا میتواند سهم خودش را به این ادبیات ریشهدار ادا کند. او کلیات سعدی و دیوان حافظ و مثنوی مولوی را به میان کلاسش آورده و فردوسی خوانی را باب کرده است. هم نقالی میکند و هم آن را به شاگردانش میآموزد. معراج شهری، دانشآموز با استعداد این معلم جوان است که حالا نقالیاش در استان برو و بیایی دارد.
در سکوت خبری که همه در تعطیلات نوروز به سر میبرند، خبر شهادت هادی در هیچ روزنامهای درج نمیشود و در کانالهای تلگرامی و صفحات اینستاگرامی میان تبریکات نوروز گم میشود. در اتفاقی 2 درجهدار ناجای کلانتری سناباد شهید میشوند، هادی عزتی و هادی صفایی. به خانه عزتی میرویم. اگر قبل از این یک نفر اسمش هادی بود، حالا کافی است این نام را از زبان هر کسی بشنوند تا نگاهشان به آن سو بچرخد و یک جستوجوی ناکام را آغاز کنند. انگار قرار است هادی برگردد. آنها همه پر از هادی شدهاند و لحظهای از نبودش غافل نیستند.
طبق گفته قدیمیهای این کوچه، تا همین نیمقرن پیش خبری از ساختوساز نبود و خیابان صبا45 مانند سایر محدودههای بولوار صبا زمین کشاورزی بود. با گذشت زمان و توسعه شهر و خیابانکشی، این کوچه تبدیل به مکانی برای کورههای گچپزی میشود اما از دهه60 به بعد این کارگاههای تولید گچ تعطیل و خانههای مسکونی ساخته میشود. به مرور زمان برای تأمین مایحتاج مردم مغازههایی نیز پا گرفت تا این خیابان به شکل امروزی درآمد.
از سر جلسه امتحان که بیرون میآمدم، برایم آبمیوه میخرید. میگفت: بخور که امتحان سخت بوده و فشارت افتاده است. خودش من را میبرد و میآورد که یک وقت برایم سخت نباشد. میگفت: جامعه به مادر باسواد و تحصیلکرده نیاز دارد. اگر میدید ناراحت هستم، سریع به دنبال رفع آن بود و همیشه در زندگی صداقت داشت. حاجآقا همیشه کنارم بود و هیچ وقت با وجود کار بسیار، زندگی را رها نکرده بود. در زندگیام همیشه آرامش داشتم و این سبک زندگی را دوست داشتم. همه میگفتند: چرا عید به جای کیش و قشم مزار شهدا میروید؟! میگفتم ما این سبک زندگی را دوست داریم.
دو برادر او شهیدان بسیجی «ابراهیم اصلانی» و «حسین اصلانی» نیز جانشان را تقدیم این آب و خاک کردهاند. تنها برادرش هم جانباز اعصاب و روان است که شهید از او در منزلش پرستاری میکرد. ناگفته نماند که مزد خودش هم در راه دفاع جانبازی بوده است. بعد از جنگ هم که سلاحش را به زمین گذاشت، رخت خدمت به تن کرد و در جبهه خدمت برای مردم حاشیه شهر فعالیت جهادی انجام داد.
این طلبه جهادگر تا آخرین لحظهای که با زبان روزه در حرم مطهر رضوی به فیض شهادت رسید برای خدمت به مردم حاشیه شهر تلاش کرد.