حوادث - صفحه 4

طیبه زینعلیان می‌گوید: در  محله مهدی آباد، روضه‌های خانگی برپا بود و  در  همه آن‌ها خرما و حلوا پخش می‌کردند. بالای در منازل پارچه مشکی نصب شده بود. دوره‌های قرآن خانگی هم برای شهدا ختم برداشته بودند.
سرآتشیار علی اخلاقی افضلی می‌گوید: غواصی در سیلاب، کار بسیار خطرناکی است. میان آن گل ولای همه چیز پیدا می‌شود؛ از خاروخاشاک تا اشیای تیز و برنده. داخل سیلاب نه نوری هست نه نشانه ای، دید صفر است.
ساعت حوالی ۱۱ شب بود و باران دوباره باریدن گرفته بود. خسته از این سو به آن سو دویدن، تصمیم گرفتیم کار را متوقف کنیم. داشتیم برمی‌گشتیم که زنی میان‌سال با جمله‌اش میخکوبمان کرد: «تو را به خدا بیایید کمک کنید.»
سیدرضا ظریفیان، متوجه می‌شود بچه‌های کلاس اول و دوم به‌شدت ترسیده‌اند؛ «بچه هفت‌هشت ساله کوچک است و در چنین شرایطی دنبال پدر و مادرش می‌گردد؛ برای همین تعدادی از آنها گریه می‌کردند و به زبان می‌آوردند که مادرشان را می‌خواهند.»
هیچ‌یک از ما تصور نمی‌کردیم باران چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت که کمتر از ۴۰ دقیقه بود، چنین خسارتی به بار آورد. آنچه در کوچه سپاه‌۶۹ پیش آمده، توصیف‌کردنی نیست.
دوره آموزشی مهارت‌های آتش‌نشانی برای شهروندان تأثیر بسزایی در کاهش میزان حوادث دارد.
ماجرای آشنایی محبوبه برجی با گروه «دوام ثامن»‌و آموزش‌های زندگی‌بخش آن به پنج‌سال پیش برمی‌گردد.
آن‌ها پذیرفته‌اند شغلی انتخاب کرده‌اند که تعطیلی ندارد؛ به‌همین‌دلیل در زمان‌هایی که همه به مسافرت می‌روند، اوج کاری مأموران پلیس راه حساب می‌شود و در آن زمان مشغول خدمت هستند.
پاکبان وظیفه‌شناس محله سرشور آتش یک خودرو را خاموش کرد. ساکن این محله، گفت: اگر اقدام بموقع این پاکبان وظیفه‌شناس نبود، حتما ماشین کامل می‌سوخت.
آخرین سفر جانبازان دوچرخه‌سوار در ماه اخیر به کرمان بود که حضورشان با انفجار‌های اخیر هم‌زمان شد. آن‌ها شاهدان عینی واقعه بودند و برای لحظاتی به دهه‌۶۰ و سال‌های پرتب‌و‌تاب دوران دفاع مقدس سفر کردند.
روایتی از نهم و دهم دی‌ماه ۱۳۵۷ مشهد که در ورق‌های اسنادی آن روزگار ثبت شده است تا شاهدان ماندگار تاریخ باشند.
محمدجواد زبردست می‌گوید: در روند دادرسی پرونده متوجه شدم که اتفاقا قاتل، پسر همین آقاست و من ناخواسته داشتم از ناحق دفاع می‌کردم، ناحقی که می‌خواست خون جوانی را پایمال کند.
اکرم زاهدی‌نیا می‌گوید: با بداخلاقی و عصبانیت، دل بیمار می‌شکند؛ پای بیمار خوب می‌شود، اما چیزی که ترمیم ندارد دل شکسته بیمار است.  
دلم می‌خواهد هر جایی از دستم برمی‌آید، گره‌ای را باز کنم. گاهی حتی از خدا می‌خواهم که آرامش قلبی به من بدهد. بگوید «تو را آفریده‌ام و می‌توانی یک کتاب بخوانی.»
خانواده طاقت دیدن شرایط جسمی‌ام را نداشتند. پس دوباره به بیمارستان امدادی انتقالم دادند تا تحت‌نظر باشم. به شب نکشیده، خبر مرگم به خانواده داده شد.
سیدسعید موسوی می‌گوید: آتش نشان باید ورزشکار باشد، وگرنه توان سرعت عمل و مهارت در حوادث را نخواهد داشت.
تشکیلات اطفائیه اواخر دهه اول قرن گذشته، در مشهد پامی‌گیرد. در این دوره، نیرو‌های تنظیف اداره احتسابیه بلدیه ضمن نظافت شهر، وظیفه کمک برای اطفای حریق را نیز برعهده دارند.
خیلی از شهروندان در ایام نوروز به اتفاق خانواده‌های خود به سفر‌های استانی، دید‌وبازدید اقوام و... راهی می‌شوند. اما برخی نهاد‌ها همچون نیروی انتظامی، آتش‌نشانی، اورژانس و... به‌صورت آماده‌باش کامل هستند.
توی راه کمربندم را باز کردم که در شیشه، شیر بریزم و به سگمان بدهم. حیوان بازی‌اش گرفته بود. از عقب خودرو دستش را گذاشت روی چشم‌های همسرم و دیگر نفهمیدم چه شد.
حتی تجهیزات ایمنی هم مانع از تکرار مرگ پاکبانان مشهدی نشد؛ این بار رضا شجاعی ساعت ۵:۳۰ وسط بزرگراه شهید بابانظر جان به جان آفرین تسلیم کرد.