حوادث - صفحه 4

آن‌ها پذیرفته‌اند شغلی انتخاب کرده‌اند که تعطیلی ندارد؛ به‌همین‌دلیل در زمان‌هایی که همه به مسافرت می‌روند، اوج کاری مأموران پلیس راه حساب می‌شود و در آن زمان مشغول خدمت هستند.
پاکبان وظیفه‌شناس محله سرشور آتش یک خودرو را خاموش کرد. ساکن این محله، گفت: اگر اقدام بموقع این پاکبان وظیفه‌شناس نبود، حتما ماشین کامل می‌سوخت.
آخرین سفر جانبازان دوچرخه‌سوار در ماه اخیر به کرمان بود که حضورشان با انفجار‌های اخیر هم‌زمان شد. آن‌ها شاهدان عینی واقعه بودند و برای لحظاتی به دهه‌۶۰ و سال‌های پرتب‌و‌تاب دوران دفاع مقدس سفر کردند.
روایتی از نهم و دهم دی‌ماه ۱۳۵۷ مشهد که در ورق‌های اسنادی آن روزگار ثبت شده است تا شاهدان ماندگار تاریخ باشند.
محمدجواد زبردست می‌گوید: در روند دادرسی پرونده متوجه شدم که اتفاقا قاتل، پسر همین آقاست و من ناخواسته داشتم از ناحق دفاع می‌کردم، ناحقی که می‌خواست خون جوانی را پایمال کند.
اکرم زاهدی‌نیا می‌گوید: با بداخلاقی و عصبانیت، دل بیمار می‌شکند؛ پای بیمار خوب می‌شود، اما چیزی که ترمیم ندارد دل شکسته بیمار است.  
دلم می‌خواهد هر جایی از دستم برمی‌آید، گره‌ای را باز کنم. گاهی حتی از خدا می‌خواهم که آرامش قلبی به من بدهد. بگوید «تو را آفریده‌ام و می‌توانی یک کتاب بخوانی.»
خانواده طاقت دیدن شرایط جسمی‌ام را نداشتند. پس دوباره به بیمارستان امدادی انتقالم دادند تا تحت‌نظر باشم. به شب نکشیده، خبر مرگم به خانواده داده شد.
سیدسعید موسوی می‌گوید: آتش نشان باید ورزشکار باشد، وگرنه توان سرعت عمل و مهارت در حوادث را نخواهد داشت.
تشکیلات اطفائیه اواخر دهه اول قرن گذشته، در مشهد پامی‌گیرد. در این دوره، نیرو‌های تنظیف اداره احتسابیه بلدیه ضمن نظافت شهر، وظیفه کمک برای اطفای حریق را نیز برعهده دارند.
خیلی از شهروندان در ایام نوروز به اتفاق خانواده‌های خود به سفر‌های استانی، دید‌وبازدید اقوام و... راهی می‌شوند. اما برخی نهاد‌ها همچون نیروی انتظامی، آتش‌نشانی، اورژانس و... به‌صورت آماده‌باش کامل هستند.
توی راه کمربندم را باز کردم که در شیشه، شیر بریزم و به سگمان بدهم. حیوان بازی‌اش گرفته بود. از عقب خودرو دستش را گذاشت روی چشم‌های همسرم و دیگر نفهمیدم چه شد.
حتی تجهیزات ایمنی هم مانع از تکرار مرگ پاکبانان مشهدی نشد؛ این بار رضا شجاعی ساعت ۵:۳۰ وسط بزرگراه شهید بابانظر جان به جان آفرین تسلیم کرد.
حسین خیرآبادی سخت‌ترین تصمیم زندگی اش را گرفت واعضای بدن دخترش را به نیازمندان هدیه داد.
علی نگه‌دار از ساکنان قدیمی شهرک شهید‌باهنراست. او در این شهرک بزرگ شده، ازدواج کرده و حالا هم سال‌هاست که در لباس آتش‌نشانی در این منطقه خدمت می‌کند.
مصطفی علی‌محمدی تعریف می‌کند: وقتی وارد خانه شدم، حرارت آن‌قدر زیاد بود که شانه‌ها و گردنم سوخت. البته سوختگی درجه دو بود و زود بهبود پیدا کردم. این نوع سوختگی‌ها را بیشتر آتش‌نشان‌ها تجربه می‌کنند.
بعد از آخرین تصادف «علی آقا» دیگر نتوانست درست راه برود، پاهایش را روی زمین می‌کشد و نانش را به سختی در می‌آورد.
تابه‌حال اجساد زیادی را از دل حادثه بیرون کشیده‌ام. حال فکر کنید کسی بیاید و بگوید که چرا آتش‌نشانان والیبال بازی می‌کنند؟
مهارت آتش‌نشانان ایستگاه شماره ۲۳ مشهد، پیدا کردن جنازه‌های افراد غرق شده در آب‌های عمیق است.
اسناد می‌گویند از سال زلزله تا هفت سال بعد، به‌ترتیب دارالسیاده و گنبد حرم مطهر، مسجد گوهرشاد، مدارس پریزاد، بالاسر، دودر و پایین‌پا تعمیر می‌شوند.