حوادث - صفحه 2

دوم بهمن ۱۳۵۸ روزنامه اطلاعات می‌نویسد: «این هواپیما که ساعت‌۱۸ دیروز پس از کنترل تمام از فرودگاه مشهد بلند شد، قرار بود ساعت‌۱۹:۱۵ همان روز در فرودگاه مهرآباد فرود آید ولی در اثر یک سانحه، فاجعه‌آمیزترین سانحه تاریخ هواپیمایی ایران را به‌وجود آورد.»
واحد‌های مراقبت پرواز موظف‌اند تا ایمنی و سلامت پرواز‌ها را تضمین کنند و به جریان ترافیک هوایی سرعت ببخشند و طبیعتا هدف از این کار جلوگیری از سوانح هوایی است.
احمد دهقان می‌گوید: وقتی گوشی مادرم زنگ می‌خورد، اما جوابی شنیده نمی‌شد، قلبم می‌خواست از حرکت بایستد. حتی توصیف آن‌همه پریشانی و اضطراب هم به زبان نمی‌آید. نمی‌دانید آن شب چقدر به ما سخت گذشت.
آذر سال‌۱۳۵۷ آخرین سال زندگی زهره دوساله بود، دختربچه‌ای که در حادثه ۲۳‌آذر همان سال در بیمارستان امام‌رضا (ع) برای همیشه چشم بر هم گذاشت.
همه‌جا هستند، هرجا که نیاز به کمک و امدادرسانی باشد، پای کار هستند، آن‌هم داوطلبانه. اسمش هم گواه همین شاخصه‌هاست: داوطلب؛ داوطلبانی که به جمعیت هلال‌احمر پیوسته‌اند و هرکدام در عرصه‌های مختلف پای کار ایستاده‌اند. 
دوازده متر بالاتر از سطح زمین، برای لمس کردن سیم برق ۲۰ هزارولتی که شاید حتی جمع کردن شش دانگ حواس هم برایش کم باشد. نزدیک شدن به آن جریان برق، بدون محافظ، آدم را‌ نمی‌سوزاند، پودر می‌کند!
زندگی مریم سپهری و اطرافیانش پر از حوادثی بوده که نیاز به امداد اولیه داشته و این اتفاقات، او را در مسیر یادگیری امداد و نجات و خدمت به دیگران قرار داده است.
مرحوم عبدالهادی قلم‌بُر که اسفند سال گذشته از میان ما رفت، نخستین مدیر امور اداری و مالی راه‌آهن مشهد بود؛ او که سرد‌ و‌ گرم ۱۰۳ سال زندگی را پشت سر گذاشت، تاریخ شفاهی راه‌آهن مشهد بود.
از ۱۰ داوطلب حضور در دوره‌های غواصی سازمان آتش‌نشانی مشهد، فقط دو نفر تا مرحله مدرسی ادامه دادند که علی اخلاقی‌افضلی یکی از آن دو نفر بود.
زینب‌کریم‌پور مادر سجاد می‌گوید: فکر کردم حالا که سجاد نیست و کل خانواده و دوستانش و یک محله داغ‌دار پرکشیدنش هستند، چقدر خوب است که با اعضای بدنش، جانی دوباره به آدم‌های دیگر ببخشیم.
باقری می‌گوید: به جرئت می‌گویم یکی از اقشاری هستیم که ما را دوست دارند. هرقدر هم کار برای بچه‌ها سخت است و حقوق کمی می‌گیرند، وقتی در مأموریت‌ها واکنش مردم را‌ می‌بینند، با عشق خدمت می‌کنند.
ایستگاه شماره ۱۴ آتش‌نشانی آژیرش پشت سر هم به صدا درمی‌آید و مأموریت‌هایش بیشتر از سایر ایستگاه‌هاست. نیروهایش اغلب طی این سال‌ها سوخته‌اند و مصدوم شده‌اند.
حضور یوسف مقدم‌پور در آتش‌نشانی با‌وجود تمام سختی‌های کار، دریچه‌ای برای ورود همسر و پسرش به آتش‌نشانی شد. الهه عباسی همسر یوسف‌آقا و مادر سه فرزند دو سال بعد‌از همسرش وارد آتش‌نشانی شده است.
بهانه ما برای آمدن به خانه محمدحسن روبندفروش معروف به حسن طیاره، اتفاق نادری است که خرداد نیم‌قرن پیش رخ داد؛ تصادف هواپیما با تاکسی؛ اتفاقی که بیشتر در بازی‌های کودکانه رخ می‌دهد.
مشهد صد سال پیش یک خیابان مدرن دارد به اسم ارگ که نخستین سینما‌ها در آن پا می‌گیرند و هر‌سال هم بر تعدادشان افزوده می‌شود، آن‌چنان‌که یک راسته یا دالان سینمایی شکل می‌گیرد.
این آتش‌سوزی بزرگ با کمک لشکر خراسان و مأموران شهربانی و شهرداری اطفا شد ولی از سینما جز خاکستر چیزی باقی نماند و خسارت میلیون ریالی به مالکش تحمیل کرد.
«این‌ها که پل نیستند، تونل وحشت اند! نه صبح خیلی زود و نه از عصر به بعد حاضر به تردد از روی پل نیستیم؛ هر بار نیمه جان می‌شویم تا به آن‎طرف پل برسیم.» این روایت زنی جوان از فضای پل عابر پیاده خین عرب است.
بعد از گذشت دو ماه، به‌سراغ دو خانواده رفتیم؛ یکی مستأجر و دیگری مالک. در کوچه سپاه ۶۹ مانند این دو خانواده کم نیستند. همه این خانواده‌ها پنج‌تکه لوازم اساسی منزل و وام ۹۵ میلیون‌تومانی را دریافت کرده‌اند، اما معتقدند نه پول کفاف مشکلاتشان را می‌دهد و نه لوازمی که دریافت کرده‌اند.
مطبوعی فرماندهی قزاقان سرکوبگر در کشتار خونین گوهرشاد را بر عهده می‌گیرد و از عهده وظیفه محوله‌اش هم خیلی‌خوب برمی‌آید و صحن مسجد را به حمام خون بدل می‌کند. رضا‌شاه بعد از واقعه گوهرشاد بسیاری از رؤسای خراسان را از سمت‌هایشان برکنار می‌کند اما ایرج مطبوعی تبرئه می‌شود.
میترا ارزمان‌زاده تعریف می‌کند: احساس کردم قصد زن خیلی جدی نیست، اما جای آزمون و خطا نبود؛ سعی کردم میلی‌متری به او نزدیک شوم، اما با پرواز یک کبوتر از پشت سرم، ماجرا به‌طور کلی عوض شد.