صفر چمچاخ کارگر ساختمانی است که از ارتفاع ۱۰ متری میافتد، ۱۰ روز به کما میرود و بعد از ۵ ماه کسی مسئولیت او را قبول نمیکند.
حرم رضوی در جریان سیل سال ۱۳۳۳ از آسیب مصون نماند. این سیل که در ویرانگری کم از سیل سال ۱۳۲۹ نداشت، نهفقط به مناطق گوناگون شهر خسارتهای سنگین وارد کرد و به محدوده ساختمانها و تأسیسات حرم رضوی هم وارد شد.
کنیزرضا علیجانی میگوید: فکر میکنم سال گذشته،بیش از پنجبار قرآن ختم شد و در برنامه ختم صلوات بانوان، میلیونها صلوات تقدیم روح پاک شهدای خدمت شد. حضور بانوان در مراسم آنقدر پرشور بود که برای خودمان هم عجیب به نظر میرسید.
بهار و تابستان سال ۱۳۰۸ مرزهای مشهد و خراسان در قرق راهزنان بود. یکی از این راهزنان بزرگ، زلفو است که با همدستی سه برادرش، برای چندسال در اطراف خراسان و مشهد دست به چپاول اموال مردم زد.
شهر مشهد در فاصله سالهای ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۴ قمری یکی از بحرانیترین دوران خود را سپری کرده و نخستین گلولهزنی به حرمرضوی توسط خود ایرانیها و به تاریخ ۱۳ و ۱۴ صفر سال ۱۳۲۴ قمری، برابر با ۱۸ و ۱۹ فروردین ۱۲۸۵خورشیدی اتفاق افتاد.
احمد قلندری امسال به پویش ملی «نه به تصادف» پیوست و برای کاهش حوادث جادهای، بین مردم قدم میزند و از آنها میخواهد نکات راهنماییورانندگی را رعایت کنند تا سالشان با تلخی سپری نشود.
قند در آن زمان یک محصول استراتژیک و کمیاب است که میتواند بر معیشت و رضایت مردم اثرگذار باشد. اهمیت این محصول تا آنجاست که وقتی کارخانه قند آتش میگیرد، روزنامهها همه اخبار آن را پوشش میدهند.
دوم بهمن ۱۳۵۸ روزنامه اطلاعات مینویسد: «این هواپیما که ساعت۱۸ دیروز پس از کنترل تمام از فرودگاه مشهد بلند شد، قرار بود ساعت۱۹:۱۵ همان روز در فرودگاه مهرآباد فرود آید ولی در اثر یک سانحه، فاجعهآمیزترین سانحه تاریخ هواپیمایی ایران را بهوجود آورد.»
واحدهای مراقبت پرواز موظفاند تا ایمنی و سلامت پروازها را تضمین کنند و به جریان ترافیک هوایی سرعت ببخشند و طبیعتا هدف از این کار جلوگیری از سوانح هوایی است.
احمد دهقان میگوید: وقتی گوشی مادرم زنگ میخورد، اما جوابی شنیده نمیشد، قلبم میخواست از حرکت بایستد. حتی توصیف آنهمه پریشانی و اضطراب هم به زبان نمیآید. نمیدانید آن شب چقدر به ما سخت گذشت.
آذر سال۱۳۵۷ آخرین سال زندگی زهره دوساله بود، دختربچهای که در حادثه ۲۳آذر همان سال در بیمارستان امامرضا (ع) برای همیشه چشم بر هم گذاشت.
همهجا هستند، هرجا که نیاز به کمک و امدادرسانی باشد، پای کار هستند، آنهم داوطلبانه. اسمش هم گواه همین شاخصههاست: داوطلب؛ داوطلبانی که به جمعیت هلالاحمر پیوستهاند و هرکدام در عرصههای مختلف پای کار ایستادهاند.
دوازده متر بالاتر از سطح زمین، برای لمس کردن سیم برق ۲۰ هزارولتی که شاید حتی جمع کردن شش دانگ حواس هم برایش کم باشد. نزدیک شدن به آن جریان برق، بدون محافظ، آدم را نمیسوزاند، پودر میکند!
زندگی مریم سپهری و اطرافیانش پر از حوادثی بوده که نیاز به امداد اولیه داشته و این اتفاقات، او را در مسیر یادگیری امداد و نجات و خدمت به دیگران قرار داده است.
مرحوم عبدالهادی قلمبُر که اسفند سال گذشته از میان ما رفت، نخستین مدیر امور اداری و مالی راهآهن مشهد بود؛ او که سرد و گرم ۱۰۳ سال زندگی را پشت سر گذاشت، تاریخ شفاهی راهآهن مشهد بود.
از ۱۰ داوطلب حضور در دورههای غواصی سازمان آتشنشانی مشهد، فقط دو نفر تا مرحله مدرسی ادامه دادند که علی اخلاقیافضلی یکی از آن دو نفر بود.
زینبکریمپور مادر سجاد میگوید: فکر کردم حالا که سجاد نیست و کل خانواده و دوستانش و یک محله داغدار پرکشیدنش هستند، چقدر خوب است که با اعضای بدنش، جانی دوباره به آدمهای دیگر ببخشیم.
باقری میگوید: به جرئت میگویم یکی از اقشاری هستیم که ما را دوست دارند. هرقدر هم کار برای بچهها سخت است و حقوق کمی میگیرند، وقتی در مأموریتها واکنش مردم را میبینند، با عشق خدمت میکنند.
ایستگاه شماره ۱۴ آتشنشانی آژیرش پشت سر هم به صدا درمیآید و مأموریتهایش بیشتر از سایر ایستگاههاست. نیروهایش اغلب طی این سالها سوختهاند و مصدوم شدهاند.
حضور یوسف مقدمپور در آتشنشانی باوجود تمام سختیهای کار، دریچهای برای ورود همسر و پسرش به آتشنشانی شد. الهه عباسی همسر یوسفآقا و مادر سه فرزند دو سال بعداز همسرش وارد آتشنشانی شده است.