مرجان اکبری میگوید: یکی از موارد اختلاف درباره باغ خونی که موجب میشد میراث فرهنگی نتواند با نهاد مشخصی درباره باغ مذاکره کند، ادعای نهادهای مختلف بر سر مالکیت آن بود.
کوچه چهنو۴ که این روزها تابلوی «مهراندیش» بر دیوار آن نصب است، مسیر فرعیای بوده که اکنون به زائرپذیرهای کوچک و بزرگ اختصاص دارد، روزگاری محل سکونت دراویش بوده است.
مرحوم عبدالهادی قلمبُر که اسفند سال گذشته از میان ما رفت، نخستین مدیر امور اداری و مالی راهآهن مشهد بود؛ او که سرد و گرم ۱۰۳ سال زندگی را پشت سر گذاشت، تاریخ شفاهی راهآهن مشهد بود.
«زیرکن» و «دهرود» در ردیف قدیمیترین مزارع شمال شهر مشهد قرار میگیرند که از آنها در متون تاریخی و جغرافیایی سخن به میان آمده است.
اسناد موجود نشان میدهد که کوچه «مهرآیین»، در سالهای میانی سده۱۳خورشیدی، مسیری شناختهشده در بین مردم شهر بوده است و قدمتش حداقل به سالهای نخست حکومت قاجارها بر ایران میرسد.
۱۴۳ سال پیش، روسها به این بهانه که پیمان آخال، مرزهای حکومت قاجار را از حملات ترکمانان تکه، مرو و آخال خلاص میکند، شاه قاجار را به بستن آن پیمان تشویق کردند.
از میانه دوره قاجار، توسعه کشت خشخاش با میدانداری انگلیسیها در مزارع مهرآباد مشهد شروع شد، تا با واسطه عُمال کمپانی یهودی و انگلیسی «ساسون» به بندر شانگهای در چین انتقال یابد.
قدیمیترین نامی که تاکنون در اسناد برای این گذر شناسایی شده مشیر است؛ مشیر براساس اسناد موجود مخفف نام طبیبی به اسم مشیرالدوله بوده که در دهههای ابتدایی قرن ۱۴ در این کوچه سکونت داشته است.
بسیاری از ارادتمندان حضرت آنچه را به نظرشان دارای شأن و ارزش میآمد به مضجع شریف آن امام تقدیم میکردند تا بر آن نصب شود. بعضی از آنها مانند ترنجها، قبههای چهارگوشه ضریح و... همیشگی بودهاند.
دختر خان ده پایین که دل در گرو حاج علی اصغر عبدالجوادی نودهی، خانزاده ده بالا داشت، عاقبت دل به دریا زد و شبانه ترک دیار کرد که ترک یار نکرده باشد. از سبزوار آمد و آمد و آمد تا رسید به مشهد.
کوچه ذوالفقار منشعب از کوچه سرشور یا فرعی شماره۲ خیابان اندرزگوی مشهد، یکی از کوچههای پیچدرپیچ است که انسان از تغییر جهتهای بسیار آن متعجب میشود.
نمیتوان بهطور دقیق گفت که از چه زمانی کشیک در فضای حرم شکل گرفت، اما اسناد برجایمانده از دوران صفویه نشان میدهد که تقریبا از سال۱۰۱۰ قمری، تشکیلات کشیکی برقرار بوده است.
برابر اسناد برجایمانده تاریخی، دارالشفای حضرتی مکانهای مختلفی را در مشهد تجربه کرده و هربار در زمانهای بنا به دلایلی جابهجا شده است تا اینکه در سال 59 ساختمان فعلی آن در بست پایینخیابان افتتاح شد.
مزرعه گلختمی یا با املای قدیمیاش، «گلخطمی»، یکی از شناختهشدهترین مزارع بیرون باروی شرقی مشهد بود که در سال۱۳۴۰ خورشیدی رسما به قسمتی از شهر تبدیل شد و اراضی آن گستردگی زیادی داشت.
شجاعالسلطنه مردی که برابر تاریخ، ۲۱۴سال پیش در چنین روزی به حکومت خراسان منصوب شد و توانست برای مدتی آرامش را به این دیار بازگرداند؛ زیرا که یکی از خدمات مهم او به مشهد برگرداندن امنیت به شهر بود.
کافی است سر بلند کنی و بر کاشیکاری هفتصدساله مسجد گوهرشاد چشم بدوزی تا در زمان سفر کنی؛ از دوره تیموری به صفوی، از دوره صفوی به قاجار، یا حتی به دوره معاصر بیایی.
غارت ازبکها به حرم امام رضا(ع) آنقدر بزرگ بوده است که حتی عدهای از مورخان نوشتهاند که عبدالمؤمنخان ازبک پس از خالیکردن روضه منوره، دستور میدهد سربازانش میل طلای بالای گنبد را هم با خود ببرند.
این ساختمان چندصد سالهی تازه متولد شده، نه تنها با کتابهایش، که با معماری منحصر به فردش حرف برای گفتن دارد؛ انگار میگوید، نه فریاد میزند، با تک تک آجرهایش.
محمدکاظم صبوری، متخلص به «صبوری»، متولد ۱۲۵۹ هجری قمری، فرزند حاج محمدباقر و پدر ملک الشعرا بهار است.
اسناد میگویند که «آقابزرگ» و «حاجتقی» که دو برادر و از شاهزادگان قاجاری ساکن در سمنان بودهاند، بهدلیل اختلاف با پدرشان از آن شهر فرار میکنند و همراه تنها خواهرشان به مشهد میآیند.