راهپیمایی - صفحه 5

خاطرات روز‌های پرشور انقلاب همچنان در ذهنشان نقش و نگار روز‌های اول را دارد. کافی است از امام و انقلاب بپرسی تا سیلِ خاطراتشان را به سمتت گسیل کنند.
قاسم صفریان در خاطراتش می‌نویسد: «به باغ ملی که رسیدیم، صدای گلوله‌ها نزدیک بود و صدای مسلسل قطع نمی‌شد. همه را به گلوله می‌بستند. یک کشتار وحشیانه، مقابل نانوایی چهارراه لشکر شد».
یک ماشین ارتش وارد استانداری می‌شود و یک نفر از افسران از ماشین پیاده می‌شود و با آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای دست می‌دهد. میان مردم شایع شده است که ارتش اعلان هم‌بستگی کرده است.
روایتی از نهم و دهم دی‌ماه ۱۳۵۷ مشهد که در ورق‌های اسنادی آن روزگار ثبت شده است تا شاهدان ماندگار تاریخ باشند.
سیدمهدی رضوی که بهمن‌۱۳۵۷ در یگان حفاظت از فرودگاه مهرآباد تهران حضور داشته و خاطراتی از ورود امام (ره) به تهران تا دیدار همافران نیروی هوایی با امام‌خمینی (ره) در ذهن دارد.
سه دوست قدیمی محله فردوسی که حالا مویی سفید کرده‌اند، در روز‌های سخت انقلاب با هر وسیله که در توانشان بود، خود را به مراکز شهر می‌رساندند و در تظاهرات شرکت می‌کردند.
۲۸ آبان مصادف با عید غدیر، بزرگ‌ترین راهپیمایی مردم مشهد رقم می‌خورد. فردای این روز، اما درگیری و تعقیب‌وگریز چند مأمور و مردم، به تیراندازی در بارگاه علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) منجر می‌شود
هفت‌ شماره تماس در اختیار داریم که همه از خانواده شهدای دهم دی‌ماه هستند. شهدایی که اکنون خانواده‌های آن‌ها در منطقه یک مشهد ساکن هستند.
۲۹ آبان تا ۱۰ دی ۵۷، انقلابی‌ترین روز‌های مشهد رقم خورد. در فاصله ۲ تا ۹دی‌ماه اتفاق‌های زیادی در مشهد رخ داد. ۳ دی کارکنان دادگستری به مردم پیوستند.
علی‌اصغر محمدیان سعدآباد می‌گوید: جوانان آبکوه هر روز به صورت ضربتی وارد خیابانی می‌شدند و پس از شعاردادن علیه شاه، متواری می‌شدند این تظاهرات چنان مشهور شده بود که هر شب رادیو بی‌بی‌سی آن را اعلام می‌کرد.
در چهارهمین روز آبان، تظاهرات آرامی با حضور پررنگ دانش آموزان و زنان در مشهد برگزار می‌شود و روزنامه خراسان، آن را چنین گزارش می‌کند: «تظاهرکنندگان خواستار مجازات عاملین حادثه اسف بار دانشگاه تهران بودند».
شهناز جوزینی در کتاب «دخترک پابرهنه»، خاطرات دوران تحصیل، مبارزه‌های انقلابی و خدمت به‌عنوان مشاور مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران اصفهان را به رشته تحریر در‌آورده است.
در کوچه ما زنی با دو فرزند پسرش به کار تولید بُرس کفش مشغول بود. صبح دهم دی، شاهد بودم که یکی از پسران این خانواده برای شرکت در راهپیمایی عازم مرکز شهر می‌شد و بعدازظهر نامش در فهرست شهدا بود.
محمدعلی آینه‌چیان از اهالی قدیمی محله فرهنگیان و معلم سال‌های پس از انقلاب، مجری صدا و سیما در دهه اخیر و تریبون‌دار راهپیمایی ۲۲ بهمن است و از سالروز پیروزی انقلاب اسلامی خاطرات فراوانی دارد
علاقه به شنیدن سخنرانی‌های سیاسی، باعث می‌شود هر روحانی مبارزی که در کشور پای منبر می‌رود، علی‌اکبر جهان فوری به‌دنبال پیدا کردن نوارش بگردد. او ۱۴۰ نوار از سال ۱۳۴۳ به بعددرمورد مبارزه انقلاب جمع کرده است.
مرحوم حاح احمد عطاران طوسی، شهروند محله سناباد، هماهنگ‌کننده و مدیر راهپیمایی‌های انقلابی در مشهد بوده است. می‌توان او را خادم بی‌نام و نشان انقلاب مشهد نام نهاد.
 فضل‌الله برهانی، گلاب‌پاش ۹۲ساله که در بیشتر راهپیمایی‌های مشهد از زمان انقلاب با پاشیدن گلاب ناب محمدی، نفس مردم را جلا می‌بخشید در اردیبهشت ۱۴۰۲ دار فانی را وداع گفت.
جواد خادم‌الخمسه در نوجوانی به جرگه طرفداران امام‌خمینی (ره) می‌پیوندد و دغدغه این را پیدا می‌کند که چطور اعلامیه‌های ایشان را به دیگران نیز برساند. سراغ توزیع روزنامه می‌رود تا در‌کنار آن بتواند به‌راحتی اعلامیه پخش کند. او هر روز اعلامیه و روزنامه‌ها را ترک دوچرخه‌اش می‌گذاشت و در یک خانه روزنامه می‌انداخت و در خانه دیگر، اعلامیه.
پررنگ‌ترین خاطره‌اش از کودکی به روز‌هایی برمی‌گردد که دست در دست مادر به خانه علمای مشهد می‌رفت تا ردی از پدرش پیدا کنند؛ پدری که از غائله مسجد گوهرشاد دست پهلوی افتاده بود. او که با همین تصویر از مقاومت پدر در برابر حکومت پهلوی قد کشید، خودش به مبارزی تبدیل شد که خانه‌اش در پایین‌خیابان یکی از مکان‌های اصلی چاپ اعلامیه در سال ۱۳۵۷ بود.
سید‌محمد ماشین خاور داشت و هر روز با ماشینش می‌آمد جلو در مسجد ملکی‌صاحب‌الزمان (عج) و مردم را سوار می‌کرد و به تظاهرات و راهپیمایی در بالاخیابان (خیابان شیرازی) می‌برد. یا آنجا توقف می‌کرد یا سه‌راه درخت توت در ابتدای خیابان شهید‌شفیعی؛ ماشین را پر می‌کرد و راه می‌افتاد. بعد‌ها این آقا سید رفت جبهه و جانباز شد. در‌نهایت هم بعد چند سال در‌اثر جراحات شهید شد.