کد خبر: ۹۰۶۵
۳۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
قربان صدقه گل‌های قالی می‌روم

قربان صدقه گل‌های قالی می‌روم

مهین بهرامیه بانوی هنرمند محله ایثارگران مشهد می‌گوید: بیشتر ساعات شبانه‌روز را پای دار‌ قالی می‌گذرانم. با گل‌های قالی حرف می‌زنم و قربان‌صدقه‌شان می‌روم که چقدر زیبایند، اگر چند ساعت آنان را رها کنم، دلتنگی غریبی پیدا می‌کنم.

زهرا غلامی| وقتی تار را بر روی پود می‌نهد و رنگی را با رنگی با چله‌کشی و قلاب می‌آمیزد چنان نشاطی به او دست می‌دهد که وصف‌ناپذیر است. همان احساسی که در هنرمندان واقعی است در او هم طنین‌انداز می‌شود. اینکه نخ‌ها و تار‌ها زنده‌اند. اینکه آنها می‌دانند قرار است به چه شکلی در‌آیند و برای آن لحظه ثانیه‌شماری می‌کنند. اینکه آنها هم اگر به گوشه‌ای رها شوند، قهر می‌کنند و آزرده خاطر می‌شوند جملاتی است که به زبان می‌آورد.

مهین بهرامیه این بانوی هنرمند، ساکن محله ایثارگران در منطقه ماست. او از جمله افرادی است که از همان کودکی طعم کار و کارکردن و مفید بودن را چشیده است و از هشت سالگی قالی‌هایی در ابعاد دو در سه و سه در چهار می‌بافته و با این هنر تا به امروز که  ۳۷‌ساله شده عجین شده است تا آنجا که هرکسی از هنر قالی‌بافی کمی سر‌رشته داشته باشد او را به خوبی می‌شناسد.

خانه‌اش را که نگاه می‌کنی پر است از انواع هنر‌های مختلف. بیشتر وسایل تزیینی خانه‌اش را خودش درست کرده است. حتی شیرینی از بازار نمی‌خرد و خودش درست می‌کند.  

 

قالی‌بافی را تئوری و عملی یاد گرفتم

درست است که از بچگی به کار‌های هنری می‌پرداخته، اما در کنار قالی‌بافی و گلیم‌بافی، رشته‌های هنری دیگر، چون سرمه‌دوزی، مروارید‌دوزی، حجیم‌بافی و... را نیز یاد گرفته است. اما از سال‌۸۵ به فکر ادامه تحصیل می‌افتد.

از آن سال دوره ابتدایی و راهنمایی را به صورت غیر‌حضوری و با معدل ۱۸ پشت سر می‌گذارد و در کنارش کار هم می‌کند، چون مخارج خانه و زندگی بر دوشش است. آن سال در رشته قالی بافی در هنرستان بزرگسالان به تحصیل پرداخت و دیپلمش را در این رشته گرفت و در دوران دبیرستان جزو شاگردان ممتاز کلاس بود. علاوه بر تحصیلش دیپلم‌های مختلفی درسطح درجه یک و دو  در رشته‌های قالی‌بافی، گلیم‌بافی، طراحی چهره و چهره‌بافی را از فنی و حرفه‌ای  گرفته است.  

 

به خوبی تدریس می‌کند

او می‌گوید: در کنار همه اینها به تدریس هم مشغولم. تا‌کنون به حدود  ۵۰۰‌خانم آموزش داده‌ام و با وجود اینکه خودم هم به لحاظ مالی در شرایط مناسبی نبودم به هرکسی که شرایط مناسبی از لحاظ مالی نداشت کمک می‌کردم.  به شاگردانم تمام اصول را به صورت علمی یاد می‌دهم، همه تلاشم را به کار می‌گیرم تا بهترین آموزش را داشته باشم.


ادامه تحصیل را دوست دارم 

او می‌گوید: دوست دارم ادامه تحصیل بدهم، اما متاسفانه دانشگاه دولتی رشته من را در مشهد ندارد و باید برای تحصیل به شهر‌های دیگر بروم که این امر به دلیل اینکه ازدواج کرده‌ام و دو فرزند دارم امکان‌پذیر نیست، برای دانشگاه‌های غیر‌دولتی هم شرایط مالی مناسب را ندارم و اگر یک روز این شرایط فراهم شود، حتما به دانشگاه می‌روم.

 

انرژی مثبت را در میان هنرهایش می‌توانی حس کنی

اگر شاگرد نداشته باشد، از ساعت ۸ صبح تا ۱۳:۳۰ ظهر و از ساعت ۲ تا ۶ بعدازظهر و از ۸ تا ۱۱‌شب پشت دار می‌نشیند و از جایش تکان نمی‌خورد و قالی و گلیم می‌بافد. حتی بعضی از شب‌ها هم بیدار می‌ماند و می‌بافد. به طوری که بیشتر ساعات شبانه‌روز را با این دار‌ها می‌گذراند.

او می‌گوید: با آنان حرف می‌زنم و قربان‌صدقه‌شان می‌روم که چقدر زیبایند و...، اگر چند ساعت آنان را رها کنم، دلتنگی غریبی پیدا می‌کنم، احساس می‌کنم که با من قهر کرده‌اند. صمیمیت من با تار‌ها چنان عمیق شده که نمی‌توانیم دوری یکدیگر را تحمل کنیم. 

 

بعضی‌ها می‌گفتند روشن دلان نمی‌توانند...

او به یاد خاطره‌ای می‌افتد و آن را این‌طور تعریف می‌کند: گروهی از روشن‌دلان هستند که به آنها آموزش می‌دهم، آنان بانوان بسیار توانمندی هستند که با حس و درک، کار هنری انجام می‌دهند. زمانی‌که نزد آنان رفته بودم که قالی‌بافی و گلیم‌بافی را به آنها آموزش بدهم چیز‌های زیادی از آنها یاد گرفتم و رشته مروارید‌بافی را از آنان آموخته‌ام.

زمانی که همه می‌گفتند آنان چیزی یاد نمی‌گیرند و به خودتان زحمت ندهید و آنان را به سخره گرفتند، زمانی‌که به جای امتحان شفاهی، می‌خواستند از آنها امتحان کتبی بگیرند در مقابل آن افراد ایستادم و گفتم که این بچه‌ها هم می‌توانند و به آنان آموزش دادم. د‌ر قالی بافی ۸۰ تا ۱۰۰‌گره وجود دارد، در هر جلسه یکی دو گره را به آنان یاد می‌دادم و آنان بیشتر گره‌ها را یاد گرفتند. از بین آنها یک نفرشان در امتحان دیپلم فنی و حرفه‌ای شرکت کرد و پذیرفته شد و توانست دیپلم رشته قالی‌بافی را بگیرد.  

 

مهین بهرامیه بانوی هنرمند محله ایثارگران مشهد

 

من می‌توانم

این هنرمند می‌گوید: من یک دختر روستایی هستم، از وقتی چشم باز کردم همیشه کار بود و کار و متاسفانه شرایط برای درس‌خواندنم مهیا نبود تا اینکه ازدواج کردم و چند سال بعد از ازدواجم به مشهد آمدم. خیلی سختی کشیدم، اما همیشه با کلمه «من می‌توانم» ... زنده بودم و هیچ شکی به دلم راه نمی‌دادم و همه موفقیت‌های امروزم را مدیون همین کلمه ساده «توانستن» می‌دانم.

 
اگر کوچه را خواب ببره، من را توی خونه کار می‌بره

روز‌ها که به مدرسه می‌رفتم و قالی می‌بافتم کار‌های خانه را هم انجام می‌دادم. شب‌ها بیدار می‌ماندم و بافتنی می‌کردم و آن را در مدرسه می‌فروختم که خرج زندگی‌ام را تامین کنم و هیچ کاری را عار نمی‌دانم. هدف‌های بزرگ زیادی دارم که معمولا به حقیقت پیوسته است و این اصطلاح من است که اگر کوچه را خواب ببره، من را توی خونه کار می‌بره.  

 

زندگی‌ام را از سفارش کارهایم می‌گذرانم. از ادارات برای روز معلم حدود ۳۲‌عدد تابلو فرش سفارش گرفتم

من و موفقیت‌هایم

در نمایشگاه دستاورد‌های خانگی که در منطقه ۳  و در سال‌۹۱  بر محور‌های مهارت‌های اجتماعی و ارتقای سلامت همگانی برگزار شد غرفه  خانم بهرامیه که گلیم‌بافی و قالی‌بافی بود از بین ۳۹‌غرفه عنوان نخست را کسب کرد.در طرح جامع محله ما، محله زندگی که در فرهنگ‌سرای غدیر در اسفند سال گذشته برگزار شد، این فرد توانست لوح تقدیر دیگری را از معاونت فرهنگی دریافت کند.

او ادامه می‌دهد: هم‌اکنون از مدارس سفارش کار می‌گیرم و امور مالی زندگی‌ام را از سفارش کارهایم می‌گذرانم. از مدارس و ادارات دیگر برای روز معلم حدود ۳۲‌عدد تابلو فرش سفارش گرفتم که برای آنان تلفیقی از گلیم و قالی را آماده می‌کنم.

مدرسه فاطمه‌الزهرا (س) در ابوطالب ۴ یکی از مدارسی است که دوران هنرستانم را در آن گذراندم و که یکی از مدارسی که از آن سفارش کار می‌گیرم، همین مدرسه خودم در این محله است.  در سال‌۹۰ که یکی از دانش‌آموزان این مدرسه بودم، مسابقه‌ای بین تمامی هنرستان‌های بزرگسال مشهد از کار‌های هنری که آموخته بودند، برگزار شد. از هر مدرسه ۱۶‌نفر شرکت کرده بودند که مدرسه ما توانست عنوان برترین مدرسه را در سطح مشهد به خود اختصاص دهد.  

 

از قالی‌بافی خسته نمی‌شوم

او در پایان می‌گوید: با اینکه دست‌هایم زبر و خشن شده‌اند، اما خوشبختانه بینایی‌ام ضعیف نشده و مشکل جسمانی پیدا نکرده‌ام که شاید دلیلش این است که با کارهایم زندگی می‌کنم و به آنها عشق می‌ورزم و همیشه از خدا می‌خواهم این توانایی را از من نگیرد.  



این گزارش ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ در شماره ۵۴ شهرارا محله دو چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام