بانوی قهرمان دوومیدانی کشور سالهاست با موانع میجنگد
یکی از بانوان جوانِ موفق و نامآور ورزشکار شهرمان، سمانه اکبرپور، قهرمان دوومیدانی کشورمان است که سالها با کمبودها و موانع سرِ راه خود جنگیده است و امروز صاحب عناوین ملی و استانی و مدارک مربیگری بسیاری در رشتههای ورزشی مختلف است.
یک خانواده ورزشکار
از او میخواهم خود را معرفی کند و از نحوه ورودش به دنیای ورزش حرفهای برایمان بگوید. پاسخ میدهد: سمانه اکبرپور، متولد ۱۳۶۹ هستم. یک خواهر و دو برادر دارم و فرزند آخر خانواده هستم. پدرم، معمار ساختمان و مادرم، خانهدار هستند. خواهر و برادرهایم هم ورزشکار هستند.
برادرم بهصورت نیمهحرفهای فوتبالیست بود، اما پس از ازدواج بهصورت تفننی بازی میکند. خواهرم هم کوهنورد حرفهای است و صعود علمکوه، شیرباد و چند صعود داخلی دیگر را در کارنامه ورزشی خود دارد. پدرم هم قبل از ازدواج با مادرم، شناگری در سطح ملی بوده است.
من از سال ۱۳۸۲ فعالیت دوومیدانی خود را البته نه بهصورت حرفهای که با شرکت در مسابقات مدارس شروع کردم؛ آن زمان در سال اول دبیرستان مشغول به تحصیل بودم. یک روز خیلی اتفاقی، برای تشکیل تیم مدرسه، مربی ورزشمان از دانشآموزان، یک تست استقامتی گرفت که جزو نفرات اول شدم و به این نتیجه رسیدند که در این زمینه مستعد هستم و به این ترتیب در نخستین مسابقه در سطح مدارس مقطع دبیرستان شهر مشهد، حضور پیدا کردم.
البته ورزش را خیلی دوست داشتم و پیش از اینکه وارد ورزش حرفهای شوم، در رشتههای ژیمناستیک و آمادگیجسمانی شرکت کرده بودم و احکامی هم در این رشتهها داشتم، اما چون پدر و مادرم اجازه خروج از مشهد و شرکت در مراحل بالاتر مسابقات را به من نمیدادند، در همان مرحله اول متوقف میشدم و همان مسابقات معمولی سطح مدارس را شرکت میکردم تا اینکه در سال ۸۲ در دوومیدانی، ۴ در ۱۰۰ متر و مسابقات امدادی، مقام اول و در ۴۰۰ متر انفرادی هم اول شدم که از آنجا ورزش حرفهای من شروع شد.
دوم دبیرستان که بودم، مسابقات حرفهایتر شد و با یکی از رقبا که در سطح حرفهای کشوری قرار داشت و از اول دبستان، استعدادیابی و حمایت و هدایت شده بود، در مسابقات ورزشی در یک دسته قرار گرفتیم. وی به من پیشنهاد کرد با توجه به اینکه خانم ورزشکار در رشته دوومیدانی کم داریم و توان حرفهای من در این رشته زیاد است، به این ورزش ورود پیدا کنم. به این ترتیب وقتی تصمیم گرفتم بهطور جدی وارد ورزش دوومیدانی شوم، سال سوم دبیرستان را طی میکردم.
کسی باور نداشت!
از وی میپرسم برای ورود حرفهای به دوومیدانی چه مراحلی را پشت سر گذاشتید؟ عنوان میکند: آن زمان اعضای تیم بانوان مشهد، انگشتشمار بود و کُل اعضای تیم شامل هشت، نهنفر بودند. پس از ورود به این مرحله، شش ماه بهصورت حرفهای کار کردم و بعد از آن وارد تیم شده و در مسابقات شهری و استانی صاحب مقام شدم؛ رشته اولم ۶۰ متر بود.
سپس بهخاطر زیاد بودن سرعتم به ۱۰۰ متر ارتقا یافتم. استقامتم هم بیشتر شد و ۴۰۰ متر، ۸۰۰ متر و پرش طول سهگام هم دویدم، اما چون من به لحاظ قد و قامت نسبتبه سایر بازیکنان، متوسط بودم، فکر نمیکردند که بتوانم از پس این رشته بربیایم و به همین دلیل بهسختی مربی پیدا میکردم؛ چون اول به فیزیک بدن نگاه میکردند، بعد به شرایط سنی؛ چراکه برای ورود به یک ورزش حرفهای بهمنظور شکوفایی، تمرینها باید از سطوح ابتدایی و هفتسالگی آغاز شود، ولی من از پانزدهسالگی شروع کرده بودم و کسی فکر نمیکرد بتوانم به سطح کشوری برسم و مقام کشوری بیاورم و اول شوم، حتی در مسابقات بینالمللی دهه فجر شرکت کنم و به اردوی تیم ملی دعوت شوم؛ واقعا کسی باور نداشت.
هزینههای سرسامآور و کمبود مکانات
وی ادامه میدهد: به این مقاطع که رسیدم، مشکلاتم کمی بیشتر شد. خانواده دیگر توان مالی لازم را برای حمایت من نداشتند؛ ما اگر بخواهیم دوومیدانی را حرفهای کار کنیم، هزینه بسیار زیادی دارد. ارزانترین کفش میخیِ ما جفتی ۴۰۰ هزارتومان است که درنهایت یک سال دوام میآورد؛ کفشی که من بهسختی پیدا کردم و در عین حال که مناسب و مخصوص خودم نبود و جنس خوبی هم نداشت، (مجبور شدم کفش نیمهاستقامت بگیرم) ۲۰۰ هزارتومان هم هزینه داشت.
همین کفش هم در مشهد اصلا پیدا نمیشود و برای تهیه آن باید به تهران برویم و بهسختی جنس ایرانی را که ارزانتر است، پیدا کنیم؛ البته قیمت نوع خارجی آن بیش از یک میلیون تومان است. ازطرف دیگر، قراردادهایی که با ما میبستند، خیلی پایین بود و براساس امتیاز اول، دوم تا ششم؛ یعنی هفتمهشتم که میشدیم، برای تیم امتیاز میآوردیم و جمع امتیاز تیم را افزایش میدادیم، اما هیچ سودی عاید خودمان نمیشد و پولی نمیگرفتیم که دربرابر صرف هزینهها، مشکل بزرگی بود.
تنها مشکل ما کفش نبود؛ خرید لباسهای خاصی که باید استفاده میکردیم، هم بهدلیل قیمت زیاد آن برای هر کسی مقدور نبود و به همین دلیل باید منتظر میشدیم که تیم به ما لباس بدهد.
وی با اظهار تاسف عنوان میکند: بههرحال اینقدر امکاناتم کم بود که با وجود دعوت به اردوی تیم ملی، بهدلیل نداشتن تغذیه مناسب، مربی خوب، امکانات و محل ورزشی و... در آن اردو سوم شدم و تنها نفرات اول به تیم ملی راه یافتند، اما من نتوانستم.
یک ورزشکار حرفهای در روز باید مقدار زیادی کراتین، پروتئین و ویتامین به بدنش برسد. اگر بخواهیم اینها را بهصورت طبیعی بخریم و بخوریم، روزانه بین ۱۰۰ هزار تا ۲۰۰ هزارتومان خرج یک نفر بهتنهایی میشود، درحالیکه بدن ما واقعا به این مقدار پروتئین و کراتین در روز نیاز داشت؛ چون معمولا هر روز سه جلسه تمرین داشتیم؛ صبح هوازی کار میکردیم، بعدازظهر وزنه میزدیم و زمان بین آن، تمرینهای سرعتی خودمان را انجام میدادیم.
وی با بیان اینکه الان در حال گذراندن دوران کارشناسی تربیتبدنی در دانشگاه پیام نور هستم، میافزاید: فشردگی این تمرینها در حدی بود که من دوره کاردانی تحصیلم را که باید دوساله تمام میشد، بهعلت کم برداشتن تعداد واحدهای درسیام، سهسالونیمه تمام کردم که باعث شد هزینههای تحصیلم که تخفیفی هم به آن تعلق نمیگرفت، بیشتر و به هزینههای دیگر اضافه شود.
بهدلیل نداشتن تغذیه مناسب، مربی خوب، امکانات و محل ورزشی و... در آن اردو سوم شدم
کمبود ورزشگاه و مربیهای خانم
او ادامه میدهد: مشکل دیگر ما، مربیهای خانم بودند که سطح حرفهای و علمی آنها خیلی پایین بود. یعنی تا یک حدی که کار میکردند، تمرینهایشان تکراری میشد و مجدد باید دنبال مربی جدید میگشتیم. با مربیان آقا هم که میخواهیم کار کنیم، بحث حجاب، رضایت خانواده و جای مناسب برای تمرین پیش میآید؛ البته مربیان آقا هم عنوان تمرین را میدهند و میگویند: «برو خودت تمرین کن!»، ولی مثلا من که بازیکنی تکنیکی هستم، سرِ تمرین، باید یکی باشد که تکنیکم را اصلاح کند.
هنگام تمرین در سالن، روشی در پرش طول داریم بهعنوان «پرواز همراه با پرش گام». در این تمرین، حتما باید مربی، خودش روی سرِ بازیکن باشد، اما مربی آقا نمیتوانست حضور داشته باشد. مربیهای خانم هم علمشان آنقدر نبود که این موارد را به ما یاد بدهند؛ البته این مشکل در مشهد جدیتر از تهران است.
خانمها در تهران علاوه بر امکاناتی مثل ورزشگاه آزادی یا انقلاب و لوازم مناسب، مربیهای خوب خارجی هم در اختیار دارند، ولی ما در مشهد فقط یک ورزشگاه روباز (تختی) را داریم که فقط هم زمانهای «پِرت» آن را برای تمرین به خانمها اختصاص میدادند.
ساعت تمرین ما در ورزشگاه تختی، ۷ تا ۸:۳۰ صبح بود. برای استفاده از این زمان، ۶ صبح راه میافتادیم و در سرمای صبح باید منتظر میشدیم تا درِ رختکن باز شود که گاهی هم آن را بهراحتی برایمان باز نمیکردند و ما همانجا دور یکدیگر چادر میگرفتیم و لباسهایمان را عوض میکردیم، درحالیکه برای سطح حرفهای، به سه جلسه تمرین دوساعته در روز نیاز است، اما بهدلیل ناچیز بودن امکانات، ما صبحها ورزش هوازیمان را در کوه انجام میدادیم.
من و دو نفر دیگر از دوستانم اول میرفتیم «قله زو» در کوههای «آبوبرق» که همه ما را میشناختند و میدانستند این سه خانم، دونده هستند و هر روز صبح میآیند و سهچهار کیلومتر را میدوند و ضمن رعایت احترام، میایستادند و تشویقمان هم میکردند.
وی با اشاره به اینکه بالاترین مدرک مربیگری که تا سال ۹۰ داشتیم، درجه ۲ بود، میگوید: بعدها وضعیت کمی بهتر شد و یک دوره مربیگری برای خانمها گذاشتند و بعد از آن اجازه استفاده از سالن «باغبانباشی» را به ما دادند؛ البته [با خنده]سالن تختی را حدود ۵/۱ سال است چمن مصنوعی کردهاند که دیگر عمرا به ما بدهند!
از سالن آستان قدس هم اجازه بهرهبرداری نداشتیم؛ چون هزینه ماهیانه داشت، بنابراین سالنهایی که در اختیار ما قرار داشت، شامل کوه، جاده طرقبه و سالن باغبانباشی و ورزشگاه تختی بود که در اختیار ورزشکاران حرفهای قرار میگرفت؛ البته مدتی هم به پیست طرقبه میرفتیم که بهدلیل بومی نبودن و کشدار شدن کاغذبازی اداری، اجازه ادامه تمرین در آنجا را به ما ندادند.
آسیبهای بدنی جدی بهخاطر نداشتن امکانات
میپرسم چطور شد که دوومیدانی را از میان همه ورزشها انتخاب کردید؟ توضیح میدهد: این رشته ورزشی برای عوام خیلی تعریفشده نیست. شما اگر الان به کسی بگویید به این رشته وارد شود، میگوید: «مگر دویدن هم ورزش است؟»، درحالیکه دوومیدانی مادر ورزشهاست.
شما هرکاری که در کل ورزشها بخواهید انجام دهید، دویدن را هم در دل خود دارد. بهجز این، دویدن، سیستم قلبیعروقی و تنفسی شما را تقویت میکند، حتی برای ورزش در آب هم به شما توصیه میشود که در آب، راه بروید، ولی متاسفانه، چون جای مناسبی برای این ورزش نداریم، ورزشکار زیادی هم در این رشته نداریم.
میگویند «در بخش بانوانِ پارک ملت تمرین کنید!» در این مکان شاید از نظر حجاب مشکلی نداشته باشیم، ولی زمین هموار ندارد و سرِ راهمان مرتب تپه و رود و... قرار گرفته. وسطش سفره پهن میکنند و چادر میزنند، خانمها در حال تردد و بچهها مشغول بازی و دویدن هستند و مشکلات دیگری که همه آنها برای ما مانع محسوب میشود. یک نمونه از آسیبهایی که من در تمرینهای محیطهای بیرونی غیراستاندارد دیدم، این بود که، چون زمین ناهموار بود، پایم گیر کرد و پای دیگرم جاماند و عضله کشاله رانم پاره شد.
او خاطرنشان میکند: همین اتفاق باعث شد تقریبا شش ماه دوره درمان برایم رقم بخورد که هنوز هم پایم خوب نشده؛ چون عضله آسیبدیدهام از عضله دیگر کوتاهتر شده است. حدود ۳۰ جلسه فیزیوتراپی و یک دوره هم ریکاوری داشتم تا دوباره به سطح اولم برگردم و بعد مجدد، سطح حرفهای را شروع کنم.
بعد از آن هم که ازدواج کردم و بهدست آوردن رضایت قلبی همسر و داشتن اجازه او، خانهداری و رفعورجوع سایر مسئولیتها برای شرکت در مسابقات، به سدهای پیشرویم اضافه شد؛ البته بعد از آن آسیبدیدگی، همسرم اجازه بازگشت به سطح حرفهای دوومیدانی را بهعلت امکان آسیبدیدگیهای بعدی به من نداد.
در آسیبی دیگر و باز هم بهعلت استاندارد نبودن فضای تمرین، عضله روی ساقم پاره شد. از همه اینها گذشته، مشکل جدی دیگری برایم پیش آمد که ضعیف شدن چشمهایم بود. با بررسیِ علت آن معلوم شد که بهدلیل اینکه در مکانهای نامناسب و با کفشهای غیراستاندارد دویده بودم، ازطریق اعصاب کف پا به چشمهایم فشار آمده و ضعیف شدهاند که این بدترین مشکلی است که میتواند برای یک ورزشکار پیش بیاید؛ بهجز ضایعشدن حقم درباره حضور در مسابقات سطوح بالاتر، اینها آسیبهای بدنی جدی است که بهخاطر نداشتن امکانات دیدم.
در سطح دانشگاه هنوز حرف برای گفتن دارم
اکبرپور میافزاید: بعد از این آسیبها، ازآنجاکه نتوانستم ورزش کردن را از ذهنم بیرون کنم، ابتدا بهدنبال مربیگری رفتم و حدود هفت، هشت نوع مدرک مربیگری مختلف در رشتههای متفاوت شنا، بادیبیوتی، ایروبیک، آمادگیجسمانی و داوری فوتسال گرفتم؛ البته اولین مدرک مربیگریام، مدرک بینالمللی دوومیدانی است.
بعد از گرفتن مدارک مختلف مربیگری، بازهم راضی نشدم و تصمیم گرفتم به دوران مسابقه برگردم. خوشبختانه همسرم خودشان فوتبالیست و مربی فوتبال هستند و مدرسه فوتبال دارند؛ به همین سبب تاجاییکه ممکن بود، با من همراهی کردند.
درواقع، چون میخواستم از راهی به دوومیدانی برگردم، به سمت بازی راگبی (فوتبال آمریکایی) رفتم. مسابقات لیگ دستهیک کشور در کرمان برگزار شد و ازآنجاکه اولینبار بود از مشهد یک تیم راگبی بانوان به مسابقات میرفت و درحقیقت ما نخستین نمایندههای این ورزش بودیم، چهارم شدیم و کاپ اخلاق را هم بردیم، اما متاسفانه بهدلیل بروز آسیبدیدگی شدید در این مسابقه، همسرم دیگر اجازه ادامه آن را به من نداد و امسال هم از من دعوت شد که بهعنوان پیشکسوت به تیم راگبی بروم؛ به همان دلیل همسرم صریحا مخالفت کرد.
میپرسم آخرین مدارج و مقامهایی که کسب کردید، چه بوده و حالا با تمام سختیهایی که در این مسیر پشت سر گذاشتهاید، چه میکنید؟ میگوید: درست است که در ورزش حرفهای، آرزوی پیوستن به تیم ملی را کنار گذاشتهام، اما در سطح دانشگاهها هنوز حرف برای گفتن دارم.
درحالحاضر برای دانشگاه میدوَم؛ آخرین مسابقهای هم که دادم، شهریور امسال برای دانشگاه بود که طی آن یک مقام سومی، یک اولی و یک چهارمی کشوری کسب کردم. یک مسابقه هم در سطح دانشگاههای کل کشور در پیش داریم. الان، هم در شهرداری و هم در یک مدرسه، مربی هستم و تمرینهایم نیز ادامه دارد، اما قصد دارم بهزودی یک مدرسه دوومیدانی فعال بسازم؛ میخواهم مشکلاتی را که خودم تجربه کردم، دیگران تجربه نکنند.
*این گزارش چهارشنبه، ۲۵ بهمن در شماره ۱۸۵ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است

