در کفاشی خیابان دانشگاه، همه چیز قدیمی است جز فکر
همیشه برایم جای سؤال بود که عصرها در مغازه یراق کیف و کفش نبش خیابان دانشگاه ۱۱، این مردان میانسال، دور میز مستطیل شکل انتهای مغازه درباره چه موضوعی صحبت میکنند و چرا حرفهایشان تمامی ندارد.
از طرفی، اگر وارد این مغازه شوید، تقریبا غیرممکن است آنچه را دنبالش هستید، پیدا نکنید. چون محمدتقی علیزاده عطایی صاحب این مغازه اعتقاد دارد، اینجا همه چیز قدیمی است به جز فکرها. همین فکرها، باعث شده شاهد ۴ هزار قلم محصولات ریز و درشت مربوط به کیف، کفش، ساک، چمدان و ... در فروشگاه باشید. این تنوع اجناس، ماجرای جالبی دارد که در ادامه خواهید خواند.
میز اتاق عمل
ماهم پشت همان میز مستطیل شکلی که حرفش را زدیم، مینشینیم و گفتگو را شروع میکنیم.
این میز که آقای عطایی آن را به میز اتاق عمل شبیه میداند، ویژگی خاصی دارد. روی آن کارتنی پهن شده است؛ در بخش بالایی میز چراغی روشن است و زیر چراغ هم روی چند قفسه کوچک، انواع و اقسام آچار، پیچگوشتی، پیچهای ریز و درشت و ... چیدهاند.
بله این میز، ویژه تعمیرات است. وقتی کار تعمیراتی داشته باشند از آن برای این منظور استفاده میکنند و در زمانهای دیگر آقای عطایی و همکارانش آقایان یزدانی و فاطمی به بحث و گفتگو درباره مسائل مختلف میپردازند.
تحصیلکردهترین فرد خیابان دانشگاه
محمدتقی علیزاده عطایی صاحب این مغازه که آن در سال ۱۳۶۱ به راه انداخته، متولد سال ۱۳۲۳ در ته پلمحله و شهروند کنونی محله سناباد است.
میگوید: پدرم در چهارراه شهدا مغازه خواروبارفروشی داشت. ۳ خواهر و ۲ برادر بودیم. اما من از همان زمان که پایم به مدرسه باز شد و آموزش دیدم، طور دیگری فکر میکردم و تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدهم.
حرف از نوع تفکر، این جمله را به یادش میآورد: «در مغازه ما همه چیز قدیمی است به جز فکرها»؛ و بعد هم میگوید: بهجرأت میتوانم بگویم تحصیلکردهترین فرد خیابان دانشگاه هستم. او فارغالتحصیل زبان انگلیسی از دانشگاه تهران است.
این را که میگوید دوباره یاد قدیمها میکند و میگوید: در همان کودکی برخلاف بزرگترها که فکر میکردند حمامهای خزینهدار بهترین مکان برای شستشوست، میدانستم که آلودگی خزینه حمامها راه انتقال بیماریهایی مانند کچلی، تراخم و تب نوبه است؛ بنابراین تا زمانی که روی پای خودم ایستادم، از همان حمامها استفاده میکردم، اما از دبیرستان به بعد، حمام نمره میرفتم.
بهجرأت میتوانم بگویم تحصیلکردهترین فرد خیابان دانشگاه هستم من فارغ التحصیل دانشگاه تهرانم
هیچ کار و شغلی مبرا از زبان انگلیسی نیست
باتوجه به اینکه آقای عطایی در رشته زبان انگلیسی تحصیل کرده، همه را نیز تشویق میکند که زبان آموزی را در اولویت کارهای خود قرار دهند. کاسب قدیمی خیابان دانشگاه باور دارد که هیچ کار و شغلی مبرا از زبان انگلیسی نیست. حتی شغل خودشان.
ماجرای پیچ بدون گُل
در اینباره شیوه کاری او بسیار تأملبرانگیز و همان رمز موفقیتش در این کار است. دفتری با جلد زردرنگ را نشانمان میدهد که داخل آن لغات انگلیسی نوشته است. بعد هم به یکی از کلمات اشاره میکند. کلمهای که به معنی «پیچ بدون گُل» است. بعد هم پیچ بسیار ریزی را از داخل یک قوطی در میآورد و کف دستمان میگذارد. همان پیچ بدون گل. میگوید: این پیچ در دهنه بعضی از کیفهای بانوان کاربرد دارد. تقریبا مطمئن هستم که در مشهد کسی از این پیچها ندارد و کسانی که تعمیر کیفشان لنگ این پیچ باشد، آنقدر میپرسند تا به مغازه ما میرسند.
او ادامه میدهد: من این پیچ را از کشور چین خریدم و، چون لفظ انگلیسی آن را میدانستم، توانستم آن را خریداری کنم. در فرهنگ لغت انگلیسی، کلمه پیچ چیزی متفاوت با پیچ بدون گل است.
او با همین مثال، ریزبینی و توجهاش به ظرافتهای کاری و رفع مشکل مردم را نشان میدهد. مسلما دسته کیف بانوان بسیاری به دلیل موجودنبودن همین پیچ کوچک، بدون کاربرد باقی میماند و مجبورند آن را کنار بگذارند. مگر اینکه گذارشان به این مغازه بیفتد.
به گفته این کاسب تیزهوش خیلی از مشتریها لغات و اصطلاحات را نمیدانند و فقط مشکلشان را مطرح میکنند و در ادامه یا قطعه مدنظر را دریافت میکنند یا اینکه آن را برای تعمیر به فروشگاه میسپارند.
جدول شغلیابی
آقای عطایی دلیل ورودش به این شغل را نیاز جامعه آن دوران میداند و میگوید: من جدول انتخاب شغلی طراحی کردم که خودم هم در سال ۱۳۶۱، براساس آن همین شغل را انتخاب کردم. چون زمانی که وارد این حرفه شدم، خبری از گذراندن دوره مخصوص آن نبود. بلکه همین جدول به من کمک کرد. اکنون نیز بسیاری از دوستانم را براساس این جدول راهنمایی میکنم تا شغل مدنظر خود را انتخاب کنند.
او درباره جدول توضیح میدهد: در بخش بالایی جدول نام مشاغل نوشته میشود؛ از نانوایی و قصابی و سبزیفروشی گرفته تا جواهرفروشی و پزشکی و ...
در ستون اول دست راست جدول هم ۲۰ فاکتور انتخاب شغل نوشته شده است. فاکتورهایی از قبیل میزان درآمد احتمالی، میزان سرمایه، نیاز جامعه، میزان علاقهمندی و ... افراد با توجه به مشاغل بالای ستون به هر کدام از این فاکتورها از عدد صفر تا ۱۰۰ نمره میدهند. طبیعی است که اعداد برای افراد هر شغل متفاوت است. در پایان نمرات با هم جمع میشوند و فرد میتواند شغل مدنظر خود را انتخاب کند. این جدول برای هر آدمی با دیگری متفاوت است.
نامه طرح اقتصادی به رئیس جمهور
آقای عطایی تاکید میکند که در این جدول هیچ کس به خودش دروغ نمیگوید. میخندد و اضافه میکند: من آدم بااستعدادی هستم. روز اول شروع کارم با ۵۰ قلم جنس شروع کردم، اما در حال حاضر ۴ هزار قلم جنس در این مغازه موجود است. در این میان حدود ۴۰ قلم جنس را از چین میخرم، چون نمیشود آن را در ایران پیدا کرد.
او در همین رابطه پیشنهاد جالبی را مطرح میکند. پیشنهادی که چندسال پیش در قالب طرحی برای رئیس جمهور در نامهای عنوان کرده بود. درباره طرحش توضیح میدهد: وزارت صنعت و معدن باید واحدی را مشخص کند که در آن اطلاعات کافی درباره تمام کارخانههای تولیدکننده انواع و اقسام اجناس موجود باشد تا کسانی که قصد خرید اجناسی از خارج کشور را دارند و اطلاعاتی درباره تولید این جنس در ایران ندارند، با مراجعه به این واحد، اطلاعات لازم را کسب کنند. اگر دریافتند که آن جنس در ایران تولید میشود، آدرس را بگیرند و خریدی کمهزینهتر و آسانتر انجام دهند. خود من ترجیح میدهم خریدم را از ایران انجام دهم تا اینکه با هزینه بالا به چین رفت و آمد کنم.
اما در بخش دیگری از طرح آقای عطایی به نکته مهمی اشاره شده است. میگوید: در این واحد میتوانند به متقاضیان مختلف بگویند که این واحد یا کارخانه در ایران موجود نیست و شما میتوانید خود با حمایت ما تولیدکننده شوید.
کاسب خیابان دانشگاه بعد از فرستادن این طرح به دست رئیس جمهوری منتظر تماس از اتاق بازرگانی است. اما با او تماسی گرفته نمیشود.
سوختن دستم باعث شد، شغلم را کنار بگذارم
به این بخش از صحبتهایش که میرسد، کمکم متوجه میشویم که حرفهایی که پشت این میز زده میشود در چه راستایی است و پر است از فکرها و طرحهای جدید و جالب.
آقای عطایی با نشاندادن دستش که مدتها قبل آسیب دیده و رد سوختگی در آن پیداست، حرفش را اینگونه از سر میگیرد: زمانی در کار تولید پلاستیک بودم. در حال آزمایش بودم که مواد ذوبشده روی دستم ریخت و همان مواد اولیه باعث شد که آن شغل را کنار بگذارم. مواد اولیه پلاستیک محصول پتروشیمی کشور ماست.
میخواهیم که برایمان بیشتر توضیح بدهد و او میگوید: مشکل صنعتگران کشور ما هزینه بالای تولید در کشور است. اینکه مواد اولیه تولید کالایشان با قیمت بالا به دست آنها میرسد. برای شما مثالی میزنم. اگر فردی شجاعت به خرج دهد و تولیدکننده شود، همان محصولی که مثلا قیمت تولید آن برای او یکهزار تومان تمام میشود، در چین حاضر و آماده ۴۰۰ تومان میخرد. حتی با هزینههای رفت و آمد هم که محاسبه کند، درنهایت، ۷۰۰ تومان میشود که بازهم مقرون به صرفه است. در این میان فقط مسئولان کشور باید حامی تولیدکنندگان در بحث فراهمآوردن مواد اولیه با قیمت ارزان باشد.
همان کاری که دولت چین انجام میدهد. آنجا وامهای بدون بهره یا با بهره بسیار پایین برای تولیدکنندگان در نظر گرفتهاند و از طرفی تخفیفف در مالیات، کمک به بازار فروش و ... نیز در نظر میگیرند.
مردم بیشتر دنبال تعمیرات هستند
آقای یزدانی، از ۱۵ سال پیش و بعد از دوران بازنشستگی در این مغازه کمکدست آقای عطایی است. آقای عطایی درباره او میگوید: موهایشان را در این مغازه سفید کردهاند. خودش نیز دلیل حضورش در این مغازه را پرشدن اوقات فراغتش بعد از بازنشستگی میداند و همچنین درباره بازار کارشان نکتهای را یادآوری میکند: از زمان گرانی، بیشتر مشتریها دنبال تعمیرات هستند تا خرید.
جعبه گلهای قدیمی
جعبههای مقوایی آبیرنگ روی قفسهها پر است از گلهای تزئینی کیف و کفش بانوان. گلهایی که یادگار سالهای گذشته است و تعدادشان در مغازه خیلی زیاد است. آقای عطایی میگوید: قدیم روزی هزارتا از این گلها را میفروختیم. مدتی فروشش کم شد و حالا دوباره دنبالش میگردند.
چمدانهای فرودگاه قطر
آقای عطایی چند چرخ زیر چمدان را روی میز میگذارد و خاطرهای جالب برای ما تعریف میکند: در ابتدای کار، از این چرخها فقط یک نوع داشتیم، اما الان تعدادشان به ۵۰ رقم رسیده است. درواقع ۹۰ درصد آنها را دوسال پیش از چین خریداری کردم. اما ماجرای خریدن آنها جالب است. همان دوسال پیش در فرودگاه قطر، چهارساعت توقف داشتم.
برای گذراندن وقتم بهشکل مطلوب، روی یک صندلی نزدیک به محل عبور و مرور مسافران نشستم تا از فاصلهای کوتاه، چمدانهای آنها را نگاه کنم. میخندد و ادامه میدهد: در این توفیق اجباری متوجه شدم گوشه چمدان افراد بسیاری از این چرخها دارد و دریافتم به زودی این چمدانها وارد بازار ایران و مشهد خواهد شد و مردم سراغ این چرخها را خواهند گرفت؛ بنابراین در سفر بعدیام به چین، انواع و اقسام این چرخها را خریداری کردم.
پلنگ بیشه
آقای عطایی در پایان گفتگو بازهم یادآوری میکند که به مغازه و اجناس آن نگاه نکنید که قدیمی و خاکگرفته است بلکه به این بیت شعر توجه کنید:
در توی هر آن بیشه مبر دست / شاید که پلنگ خفته باشد
این گزارش شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵ در شماره ۲۲۱ شهرآرا محله منطقه یک چاپ شده است.
