وقتی زوجی را به خانه برمیگردانم احساس رضایت میکنم
تکتم رجبزاده| زینب یعقوبی هرچند این روزها در مقطع ارشد روانشناسی مشغول تحصیل است، رزومه خوبی از اقدامات مشاورهای و درمانی دارد. با او در ساعت پایانی شب در کافهای دنج گفتگو کردم.
یعقوبی بعد از ساعتها برگزاری جلسات مشاورهای بازهم با نیروی وافر صحبت میکرد. در میانه سوالاتم از او -وقتی خیالم از تحمل زیادش جمع شد- پرسیدم معمولا میگویند روانشناسان بیشتر از هر کسی به دکتر روانشناس احتیاج دارند؟
هر دو خندیدیم و او توضیح داد که این شایعه، ساخت دشمنان سلامتیِ مردم است و روانشناسان موفق، افرادی هستند که بیشتر از همه در پی اجرای نکات آموزشی روانشناسیاند.
او سابقه شرکت در برنامههای گروهی مشاورهای را داشته است؛ کاری که علاوهبر داشتن اطلاعات فراوان روانشناسی و تسلط، به توانایی اجرا مانند مجریان درجه یک سیما هم نیاز دارد.
وقتی صحبت از آموزش مهارتهای زندگی قبل از ازدواج میکند، دیگر آن روانشناس خندان نیست. دلش پر از غصه میشود و میگوید: برای گرفتن گواهینامه رانندگی، فرد باید ماهها تمرین کند و بارها امتحان دهد، اما در ازدواج که موضوع ارتباط انسانی مطرح است، همین که گروه خونی دو نفر بههم بخورد، کافی دانسته میشود. اگر این فاجعه نیست، پس چیست؟
چند وقتی است زوجهایی که برای طلاق به دادگاه مراجعه میکنند، باید دورهای اجباری را در مراکز روانشناسی طی کنند. او خانوادههای بیشماری را از فروپاشی در آستانه طلاق نجات داده است.
آشنایی با بانوی مشاور خانواده و مرکز مشاورهاش
- سالها قبل لیسانس روانشناسی بالینی گرفتید. بعد از آن چه کردید؟ اصولا روانشناسی بالینی به چه موضوعی میپردازد؟
وارد بازار کار شدم. با سابقه چندینساله در این رشته، توانستم مجوز مرکز سلامت روان را بگیرم. روانشناسی بالینی یکی از گرایشهای روانشناسی است و تمرکزش بر اختلالات روانی، تشخیص بیماریها و رواندرمانی است.
تفاوت رشته ما با روانپزشکی، این است که آنها کارشان را با دارو پیش میبرند، اما ما با آموزش و توصیههای رفتاری، کارمان را پیش میبریم.
- خودتان برای اینکه حالتان خوب شود و گوینده بیعمل نباشید، چه میکنید؟
از مهمترین دستاوردهایم در زندگی همین است که آرامش دارم. حجم کارم زیاد است. معتقدم به کائنات هر گونه فرکانسی بدهیم، همانگونه پاسخ میگیریم. حس میکنم هر کار مثبتی که برای دیگران انجام میدهم، اول از همه خودم را خوشحال میکند.
- تابهحال پیش آمده است بهعنوان بیمار به روانشناس مراجعه کنید؟
بله. من هم آدمی عادی هستم. حجم مسائلی که به من ارجاع داده میشود، زیاد است و نیاز دارم مثل هر فرد دیگری، بازتوانی (رفرش) شوم. گاهی به استخر میروم و هرازگاهی یوگا انجام میدهم.
اعتقاد دارم در اول کار، یک روانشناس برای خودش باید خیلی هزینه مادی و روحی کند تا بازخورد خوبی بین مراجعهکنندگانش داشته باشد، وگرنه تبدیل به یک گوینده صرف میشود؛ مثل همان زنبور بیعسل.
-آیا بهصورت دائمی، آدمها را براساس آنچه در روانشناسی خواندهاید، تقسیمبندی میکنید؟
ناخودآگاه بله، اما دارم تمرین میکنم که آدمها را سریع دستهبندی نکنم؛ چون به تجربه دریافتهام که بعد از آشنایی بیشتر، دستهبندی فرد عوض میشود.
- درباره کلینیکی که در آن مشغول هستید، بگویید.
کلینیک مددکاری ستایش را هشت سال قبل در بولوارمفتح، مفتح ۴، روبهروی آزمایشگاه جهاد راهاندازی کردم. هدفم هم این بود که از زنان سرپرست خانواده حمایت کنم.
تنها دلیلی که موجب شد در این منطقه کمتربرخوردار شهری کارم را ادامه دهم، نیاز فراوان خانمها و عشقی است که به این افراد دارم. الان شعبه ۲ کلینیک ستایش در برج سلمان درحال افتتاح است، اما حتی یکبار هم به آنجا نرفتهام.
ترجیحم این است که همه وقتم را برای این منطقه بگذارم. خودم از اهالی منطقهای کمتربرخوردارم و دوستدار این مردمم.
- مرکز شما در بین مراکز مشابه، برتر بوده است؟
تابهحال کسی به من لوح تقدیری ازطرف سازمانی رسمی نداده است، اما براساس آمارهای ثبتشده، میتوان گفت مراجعان به مرکز ما رضایت فراوانی از جلسات داشتهاند.
افراد زیادی به ما گفتند که در این ساختمان قدیمی در منطقه طلاب، مشاورهای با کیفیت مطلوب انجام میشود. بین ۱۶ مرکزی که هماکنون در مشهد در بخش مشاوره پیش از طلاق فعال هستند، مرکز طلاب جزو پنج مرکز اول فهرست است.
- چه موفقیتهایی در زمینه مشاوره داشتهاید؟
موفقیت در کار ما یعنی تاثیرگذاری که علاوهبر نیاز به داشتههای علمی باید با توانمندی القای مطالب به مخاطب، همراه باشد. پیش از همهچیز باید روانشناس، فردی باشد که آموزههای روانی را درباره خودش اجرا کرده باشد و فردی سالم باشد تا بتواند الگوی دیگران قرار بگیرد. پیش از این در دورههای آموزش مهارت زندگی، مدرس نمونه روانشناسی در منطقه ۶ و ۷ شهرداری انتخاب شدم.
- شبها خواب مشکلات مراجعهکنندگانتان را نمیبینید؟
در اوایل کارم بله، اما به خودم آموزش دادم که مسائل کارم در همان محل کارم بماند. وقتی در محل کارم هستم، تمام توان خودم را بهکار میگیرم تا مشاوره خوب و خوبتری بدهم.
به خانه که میآیم، برای دخترم، نقش مادری و برای همسرم نقش همسری را ایفا میکنم. یکی از مهارتهای زندگی، تمایز گذاشتن بین نقشهای اجتماعی است و اتفاقا بخشی از مشکلات خانواده بهخاطر درهمتنیدگی نقشهای اجتماعی و شخصی افراد است.
واقعا نیازی نیست خانمی بیاید و همه اتفاقات و رویدادهای محل کارش را در خانه بگوید یا آقایی همه مسائل محیط کارش را بازگو کند. عموما طرف مخاطب بهخاطر باخبر نبودن از حواشی مسئله، یا خسته میشود یا بدگمان.

مشاوره از نان شب هم واجبتر است
- بازار کار کسانی که در رشته روانشناسی بالینی مدرک دارند، کجاست؟
باتوجه به اینکه روانشناسی بالینی به تعبیری، مهمترین گرایش درمیان گرایشهای روانشناسی است، حوزه کاری بزرگی را هم شامل میشود. فارغالتحصیلان این رشته و گرایش میتوانند در کلینیکهای مشاوره، ترکاعتیاد، مراکز ویژه سالمندان، مهدهای کودک و حتی بیمارستانهای روانی فعالیت کنند.
- گفته میشود که همه مردم نیاز دارند به روانشناس و مشاور مراجعه کنند، مگر همه مریض هستند؟
این مطلب درستی است که همه نیاز دارند به روانشناس مراجعه کنند، اما همه مریض نیستند. امروزه روانشناسان میتوانند به مردم کمک کنند که چالشهای زندگیشان را حل کنند تا روی هم انباشته نشود و به اختلال روانی نرسند.
ما آمدهایم تا مهارتهای حل مسئله را به مردم بیاموزیم. افرادی که به این مهارتها در زندگی مسلط نیستند، به احتمال زیاد، در فرایند زندگی پیچیده و پرماجرای امروز شهری، دچار گرفتاریهای روحی میشوند. ما بهنوعی در بخش پیشگیری از گسترش بیماریِ روانی مشغولیم.
- در مباحث دینی، اصطلاحی به نام مراقبه یا تزکیه نفس وجود دارد، روانشناسی چقدر به این مفاهیم دینی نزدیک است؟
بسیار نزدیک است. گاهی همان آموزههای دینی را عینا با زبانی دیگر درمیان درسهای روانشناسی میدیدم و میخواندم و منتقل میکردم؛ فیالمثل براساس دین، فرد مومن نباید حسود باشد و حسادت امری غیراخلاقی است.
روانشناسی بالینی هم به ما میگوید: «تفکر مثبت داشته باش. انرژی مثبت داشته باش. رضایتمندی خودت را از موفقیتهای دیگران بیان کن و...»
- مشاوره، قبل از مسئله یا بعد از روی دادن اختلاف، لازم است؟ ظاهرا مشاوره قبل از طلاق، اجباری شده است؟
نیاز هر فرد این است که علاوهبر داشتن پزشک خانواده، مشاوره خانواده هم داشته باشد و فردی مطلع بدون غرضورزی به افراد کمک علمی کند.ای کاش بهجای مشاوره قبل از طلاق که الان چندی است اجباری شده است، مشاوره قبل از ازدواج انجام میشد.
برای گرفتن گواهینامه رانندگی، در برخی موارد فرد باید ماهها تمرین کند و بارها امتحان دهد. بعد از آن هم تا چند سال محدودیتهای خاصی در رانندگی دارد، اما در ازدواج که موضوع ارتباط انسانی مطرح است، همین که گروه خونی دو نفر بههم بخورد را کافی میدانند. اگر این فاجعه نیست، پس چیست؟
بر اساس قانون، از حدود شش ماه قبل، هر کسی برای طلاق دادخواست بدهد، باید به مراکز مشاوره مراجعه کند و بعد از طی جلساتی اگر به نظر مشاور خانواده، راهی برای سازش پیدا نشد، روند طلاق ادامه پیدا میکند. عموم افراد در این جلسات میفهمند که مشکلاتشان بسیار جزئی است.
بعد از چند جلسه، زوجها یا به سازش میرسند یا بهصورت علمی متوجه میشوند که راهی برای ادامه زندگی مشترکشان نیست. در حالت اول همه خوشحال میشویم و شیرینی میخوریم و در حالت دوم، آگاهیهای بعد از طلاق را به فرد آموزش میدهیم تا جامعه با فردی ویرانشده از لحاظ روحی مواجه نشود.
در این مرحله از هر ۱۵ پرونده تنها ۲ پرونده به سازش میرسد. شاید به نظرتان آمار خوبی نباشد، اما فراموش نکنید که فرد در آخرین مرحله زندگی پیش مشاور آمده است و اگر همین دورههای اجباری نبود، این افراد هم طلاق میگرفتند. آمار رسمی هم گویای کم شدن ۱۵ تا ۲۰ درصد پروندههای طلاق در استان است که شروع خوبی است.
- چه نکتهای را اگر زوجها رعایت کنند، زندگیشان دیگر تلخ نخواهد شد؟
بر اساس تجربهام از همه این سالها، اگر «توقع از دیگران» را کم کنیم، مشکلات هم به همان اندازه کم میشود. زنانی هستند که در جلسه مشاوره به من گله میکنند که شوهرم برای من فلان موقعیت را درست نکرده است.
میگویم چرا نگاهت فقط به شوهرت است و از خودت و استعدادهای خدادادیات بهره نمیبری؟ میگویم تو برای زندگیات چه کردی؟ توقع از مادرشوهر، مادرزن و خانواده همسر اغلب مسئلهساز است.
- مشاور خوب چه مشخصاتی دارد؟
باید در یک کلام به کارش تعهد داشته باشد. همین تعهد یعنی جمعآوری آموزههای لازم و بهترین انتقال به مخاطب.
- خاطرههایی از مشاورههایتان برایمان بگویید.
بعد از اجرایی عمومی که در بوستان کوهسنگی داشتم، خانم مسنی به طرفم آمد و من را در آغوش گرفت. تعجب کردم. گفت من مریضی قند داشتم. بهعلت استرس زیادی که داشتم، بدنم به قرصها و روند درمان پزشکی جواب نمیداد.
دکترم شما را معرفی کرد. چند جلسهای برای مشاوره پیش شما آمدم و دوباره به دکترم مراجعه کردم. دکترم از پایین آمدن قندم تعجب کرده بود و گفت دارو مصرف کردید؟ گفتم نه. خود شما گفتید که بهعلت استرس، بدنت به دارو جواب نمیدهد. بهبود و آرامش امروز زندگیام را مدیون شما هستم. احساس خوبی را که بعد از شنیدن این ماجرا داشتم، هیچوقت فراموش نمیکنم.
بگذارید از زن و شوهرهایی بگویم که بعد از مشاوره خانواده میفهمند چه اشتباهاتی کرده و چه لحظات خوبی را بر خودشان حرام کردهاند. آنها پس از پایان جلسات مشاوره، اغلب گریه میکنند و عاشقانه هم را در آغوش میگیرند.
وقتی میبینم توانستهام دو نفر را که یک خانواده متزلزل را ایجاد کرده بودند، به سطحی از آگاهی برسانم که مشکلاتشان را باور کنند و سعی در ترمیم مسئله داشته باشند، بینهایت احساس رضایت میکنم.
- تا به حال چه تعداد زن و شوهر را به خانه برگرداندهاید؟
در این شش ماه ۱۳ خانواده را احیا کردهام. با آنها دوستان خوبی شدیم. بعد از بهتر شدن روابطشان، بازهم به من و کلینیک سرمیزنند و روند بهتر شدنشان را ادامه میدهند.
*این گزارش یکشنبه ۸ بهمن سال ۱۳۹۶ در شماره ۲۷۹ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.