من با عروس زیبای شهادت ازدواج کردم
خالدی| علی اسماعیلپورطرقی، برادر سردار شهید می گوید: یادواره ای هر ساله برای برادرمان و شهدای دیگر برگزار می کنیم که بهنوعی بزرگترین مراسم در نوع خود در سطح مشهد میباشد، در سالن ورزشی عرفانی واقع در کوچه شهید علیمردانی ۴۳ برگزار خواهد شد.
اسماعیل پورطرقی میافزاید: ستاد کاملا مردمی است و هماکنون بین ۸۰ تا ۹۰ جوان نخبه، عضو آن هستند که هر زمان لازم باشد، بر حسب مهارت، آنها را درگیر کار میکنیم؛ افرادی که بسیاری از آنها حتی شهید اسماعیلپورطرقی را نمیشناسند، اما بهسبب عشق به شهدا و فرهنگ ایثار و شهادت، بدون هیچ چشمداشتی، با اخلاص وارد میدان میشوند و کارمیکنند.
هدف ستاد، زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهداست
امروز نوجوانان و جوانان ما به الگوهایی برتر نیازمند هستند، بنابراین چه شایسته خواهد بود قبل از اینکه کشورهای غربی، مظاهر ساختگی خود را بر آنها تحمیل کنند، بتوانیم با معرفی شهیدانِ راه وطن که ازخودگذشتگی و شجاعت بینظیرشان برای ما درسها دارد، آنها را الگو معرفی کنیم.
مسئول ستاد یادواره سردار شهید اسماعیلپورطرقی با بیان این نکته، تاریخ تشکیل مجموعه را سال ۱۳۸۰ و هدف آن را الگوسازی، ترویج فرهنگ ایثار و زنده نگهداشتن یاد و نام شهدا در جامعه دانسته و میگوید: امروز نیز درراستای همین اهداف ترسیمی، اقداماتی مانند گردآوری اطلاعات شهدا مدنظر قرار دارد.
همچنین همکاری در اجرای برگزاری یادواره شهدا در سطح مدارس مشهد و بهویژه ناحیه ۵ آموزشوپرورش، برگزاری برنامههای مختلف روشنگری با دعوت از سخنرانان و راویان دفاع مقدس، راهاندازی سایت اختصاصی «رضوان فکه» در فضای مجازی و تهیه نرمافزار شهدا و ساخت کلیپ زندگینامه شهیدان حاجاحمد عزیزی، مهدی گلباریان و عباس فرجی توسط گروه سایبری ستاد، برگزاری همهساله اردوهای راهیان نور در نوروز و اعزام تعدادی از دانشآموزان مناطق محروم با حمایت مالی ستاد و همکاری حوزه ۵ دانشآموزی به جنوب کشور، برگزاری نمایشگاه «از فاو تا شلمچه» با همکاری بسیج در پارک امت و هماهنگی برای سر زدن به خانواده شهدا با حضور مسئولان محلی، از اهداف و اقدامات انجامشده ستاد است.
رزق حلال پدر؛ عاقبتبهخیری فرزند
علی اسماعیلپورطرقی در ادامه با اشاره به خصلتهای برادر شهیدش میگوید: جواد ۱۸ تیرماه ۱۳۴۲ به دنیا آمد. آن زمان محله حسینآباد، روستا بود و مردم آن به کشاورزی مشغول بودند. پدر ما هم روی زمین کار میکرد. کشاورزی شغل انبیاست و همین رزق حلالی که پدرم به ما داد، عاقبتبهخیری شهید را درپی داشت.
جواد با وجود آنکه فرزند کوچک خانواده بود و سنی نداشت، همواره در کارها به پدرم کمک میکرد. در بحبوحه انقلاب نیز در راهپیماییها مشارکت فعال داشت و بهسبب ارتباط با دفتر علما، اعلامیهها و سخنرانیهای امام را پخش میکرد.
با شروع تحرکاتِ گروههای ضدانقلاب ازجمله حزب منحله کومله و دموکرات در غرب کشور، داوطلبانه به کردستان رفت و پس از سه مرحله اعزام، با تیپ ویژه شهدا که فرماندهی آن را سردار شهید محمود کاوه برعهده داشت، همکاری کرد.
جواد باتوجهبه داشتن روحیه قوی، هوش و زکاوت و نشان دادن شهامت و شجاعت از خود، بهزودی بهعنوان فرمانده دسته انتخاب شد. با شروع جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شد و در قامت یک پاسدار با فرماندهی دسته، گروهان و سرانجام جانشین گردان در تیپ ۲۱ امامرضا (ع) مشغول فعالیت شد و در عملیاتهای مختلفی شرکت کرد.

فرماندهی مقتدر و باصلابت
وی میافزاید: جواد در عملیات والفجر مقدماتی با شکستن خطوط دفاعی دشمن که پر از مواضع ایذایی، کانالهای عمیق و گاهی آغشته به قیر، میدانهای مین و دیگر استحکامات در دشتهای رملی فکه بود، بههمراه نیروهای تحت امرش بهخوبی عمل کرد و گذشت.
در این عملیات، سرداران بزرگی مانند حسن باقری و بقائی به شهادت رسیدند، اما ایشان توانست خط دشمن را بشکند و پیشروی کند. ترس هرگز به وجودش راهی نداشت و هرجا که خطری بود، در نوک حمله و بهعنوان خطشکن حضور داشت.
او در هنگام عملیات، بسیار جدی و فعال و پرتلاش بود، اما درعین صلابت و اقتدار بسیار متواضع، فروتن، خاکی و بیادعا بود. شهادت را با شناخت انتخاب کرده و با خدا عهد بسته بود تا رسیدن به این هدف ازپا ننشیند و به همین علت، تحول و شور و شعف عجیبی در نهاد وی وجود داشت.
گردان خطشکن عملیات والفجر
علی اسماعیلپورطرقی که در این هنگام خود نیز در جبهه حضور داشته است، تعریف میکند: سرانجام سه ماه پس از عملیات والفجر مقدماتی، والفجر یک در ساعت ۱۰:۲۲ بیستم فروردین ۱۳۶۲ با رمز یاا... آغاز میشود و یگانهای عملکننده، هجوم را آغاز میکنند.
آن هنگام من در لشکر ۵ نصر بودم و جواد در لشکر ۲۱ امامرضا (ع) و جزو نیروهای عملکننده بود. در این عملیات، موقعیت منطقه بیشتر تپه ماهور (تپههای کوتاه) بود و بلندیهای مهم آن از ۱۸۰ متر بیشتر نمیشد.
با وجود لو رفتن عملیات و آتش سنگین بعثیها در چند محور، نیروهای رزمنده توانستند هدفهای خود را بهطورکامل تصرف کنند، اما در برخی جبههها بهدلیل پیشبینی و آمادگی دشمن، نقشه بهخوبی پیش نرفت. همین موضوع باعث شد برخی یگانها که موفق عمل کرده بودند، قیچی شوند و به محاصره دشمن درآیند و تعدادی از نیروهای آنها شهید و مفقود شوند که ازجمله آنها گردان خطشکن جواد بود که به محاصره درآمد.
در این عملیات با وجود آنکه دشمن بعثی بارها دست به پاتک زد و چندینبار بلندیهای منطقه بین طرفین دستبهدست شد، رزمندگان با تمام توان تا پایان ششمین روز مقاومت کردند تااینکه سرانجام نیروهای خودی توانستند اهداف بهدستآمده را تثبیت کنند و حالت پدافندی بگیرند.
صبر یعقوبوار پدر در فراق پسر
وی ادامه میدهد: والفجر یک باتوجهبه موانعی که نیروهای ما از آن گذشتند و بهدلیل اهمیتی که دارد، باید در تاریخ ثبت شود؛ بهویژه آنکه دشمن از مکان و زمان حمله کاملا باخبر بود و طبق گفته اسرا، حتی از ساعت شروع عملیات خبر داشت.
جواد سرانجام ۲۴ فروردین ۶۲ و در جریان همین عملیات و درحالیکه مسئولیت جانشینی گردان فلق را برعهده داشت، جاویدالاثر شد. سرانجام پس از ۹ سال (سال ۱۳۷۱) پیکر ایشان را گروه تفحص تیپ ۲۱ امامرضا (ع) بههمراه ۷۶ شهید دیگر شناسایی کردند و به مشهد بازگرداندند و در بهشت رضا در جوار دیگر همرزمانش آرام گرفت.
در مدت این ۹ سال پدر و مادرم به رحمت خدا رفتند و این درحالی بود که در فراق فرزند گمشده خود، یعقوبوار سوختند و صبر پیشه کردند، حتی یادم هست سال ۷۱ که اسرا درحال بازگشت به ایران بودند، پدرم در بستر بیماری افتاده بود، اما در همین حال هم احوال جواد را جویا میشد.
گزیدهای از وصیتنامه شهید
«کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند، مرده مپندار، بلکه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میخورند.» مادر عزیزم! اگر خداوند انشاءالله توفیق شهادت را نصیبم کرد، در غم شهادتم بیبیزینب را به یاد آور که چگونه آن اسطوره صبر و مقاومت در عصر عاشورا درمیان قتلگاه مشرف شد.
وقتی بدن قطعهقطعهشده برادرش را میبیند، سر به آسمان بلند کرده و بهجای گریه و شیون میگوید: «خدایا! این قربانی کم را از ما قبول کن.» مادرم! پس شهادت با این وضعیت افتخاری است که نصیب هر کس نخواهد شد و برای شهدای ما همین بس که لحظه جان دادن، جمال زیبای آقا و مولا امامزمان (عج) را ببینند و سر بر دامن بیبی دوعالم (س) جان بسپارند.
از برادران و خواهران خویش هم میخواهم که صبر داشته باشند و در شهادتم گریه نکنند که نشانه سستی و ضعف و دشمنشادکن است. شاد باشید که من با عروس زیبای شهادت، ازدواج کرده و به آرزوی دیرینه خود رسیدهام.»
*این گزارش دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶ در شماره ۲۸۰ شهرآرامحله منطقه ۵ چاپ شده است.