حکایت مادری که کلاس میرود تا خودش به دخترانش هنر بیاموزد
عشق مادر به فرزند، پدیدهای نیست که بتوان آن را با یک جمله یا واژه توصیف کرد؛ احساس در این زمینه بیشتر از هر چیز یاریرسان است. گاه تماشای یک مستند از پرواز و تلاش پرندگان برای یافتن دانه و درنهایت گذاشتن غذا در دهان جوجه، به خوبی میتواند القاگر این احساس باشد.
مادر داستان ما هم قصهای مشابه پرندگان که میتواند روایتگر احساس زیبای مادرانه، با بعدی انسانیتر باشد. او صبحها از خانه بیرون میرود، سراپا گوش میشود، هنر میآموزد و شبهنگام این هنر را چونان غذای روح، در اختیار فرزندانش میگذارد.
با هنر، فرزندانم را از شبکههای اجتماعی دور کردم
«زهرا خانیغشطوطی» مادر مهربان قصه ماست که دو دختر چهارده و نوزدهساله دارد. او برای جلوگیری از اعتیاد فرزندانش به شبکههای اجتماعی نوین، به گذشته رجوع کرده و روشهای قدیمی را با آموزشهای جدید ترکیب کرده است. خانی میگوید: زمان نوجوانی ما خبری از تلفن همراه و اینترنت نبود.
من و دوستانم برای اینکه خودمان را سرگرم کنیم، دورهم جمع میشدیم و بافتنی و گلدوزی میکردیم. ما با این کارها هم خودمان را سرگرم میکردیم و هم هنری میآموختیم، اما متأسفانه امروز استفاده از شبکههای اجتماعی، در میان جوانان همهگیر شده است و آنان بسیاری از اوقاتشان را در این شبکهها بهبطالت میگذرانند. من تصمیم گرفتم با هنر، فرزندانم را سرگرم و از شبکههای اجتماعی دور کنم، اما باید هنرم را بهروز میکردم؛ چراکه از هنرهای قدیم چیز زیادی در خاطرم نمانده بود.
در همه کلاسهای شهرداری شرکت کردم
سال گذشته شهرداری در طرح «جشنواره تسنیم»، کلاسهای مختلفی را برای توانمندی بانوان در مساجد و مراکز مختلف سطح منطقه برگزار کرد که خانی یکی از مخاطبان مهم این کلاسها بود. او برای آنکه گزینههای انتخابی فرزندانش را در هنر ارتقا بدهد، در بیشتر کلاسها شرکت کرد و هنرهای گوناگونی را برخلاف میل باطنیاش آموخت.
خانم خانی میگوید: شهرداری، صبحها کلاسهایی را برای بانوان در مسجد قائمالمهدی (عج) برگزار میکرد که دختران من بهدلیل حضور در مدرسه، فرصت شرکت در این کلاسها را نداشتند؛ به همین علت من میرفتم آموزش میدیدم و هرآنچه آموخته بودم، عصرها به دخترانم انتقال میدادم.
گل کریستالی را آموختم تا انتقال دهم
زهرا خانی با آنکه علاقه چندانی به برخی کلاسهای برگزارشده نداشت، در تمامی آنها شرکت کرد تا دخترانش محدود نشوند و بتوانند هرکدام از هنرها را که دوست دارند، انتخاب کنند و ادامه دهند که البته همهچیز طبق خواسته او پیش رفت، بهطوریکه بتول، دختر نوزدهساله خانم خانی، از هنر تهیه گل کریستالی استقبال کرد و با جدیت آن را ادامه داد؛ کاری که مادر علاقه چندانی به آن نداشت.
زهرا خانی میگوید: من به تهیه گل کریستال علاقه زیادی نداشتم، با این حال آن را آموختم تا شاید فرزندانم خوششان بیاید. اتفاقا همینطور هم شد. بتول از گل کریستالی خوشش آمد. من اولین گل را درست کردم و بعد از آن کار را به او تحویل دادم. بتول با علاقه خودش بهدقت جزوه را خواند و کار را ادامه داد. او در این راه موفق بوده و فروش خوبی هم کرده است.
هم میفروشم، هم آموزش میدهم
بتول که ارتباط خوبی با دختران همسایه دارد، ساعات بسیاری در کنار آنان مینشیند و با حوصله هم به آنها آموزش میدهد، هم کارهایش را میفروشد. او تاکنون گلهای بسیاری را به فامیل و همسایه یا در نمایشگاههای برگزارشده توسط شهرداری به عموم مردم فروخته.
برخی را هم در مناسبتهای مختلف، هدیه داده است. بتول باقری میگوید: ما عادت کردهایم که همیشه مادر، اولین کار را به ما آموزش دهد. هنر گل کریستالی را هم مادرم سال گذشته آموخت و بعد به ما آموزش داد. خواهر و مادرم زیاد خوششان نیامد، اما من بهشدت علاقهمند شدم و آن را ادامه دادم.
جزوهها را خواندم و از اینترنت نیز کمک گرفتم. حالا از اسفند سال گذشته میروم وسایلش را تهیه میکنم و گلدانهای مختلفی درست میکنم. دختران همسایه هم خوششان آمده و حالا بخش زیادی از سرگرمی ما را درست کردن گل کریستالی تشکیل میدهد.
احساس مفید بودن میکنم
بتول از روحیهاش قبل از شروع کارهای هنری میگوید: قبلا روحیه خوبی نداشتم. همیشه یکجا مینشستم و با گوشی تلفن همراهم، دنیا را سیر میکردم، اما از وقتی خودم را با انواع هنرها مشغول کردهام، دیگر وقتی برای چرخ زدن در شبکههای اجتماعی نمیماند. روحیهام هم خیلی بهتر شده است. احساس مفید بودن میکنم. آورده مالی خوبی هم داشتهام و با این کار مبلغی کسب میکنم که حتی میتوان بهعنوان درآمد، روی آن حساب کرد.
تماشای تلویزیون و عروسک بافی
محدثه باقری چهاردهساله، دومین دختر خانم خانی است. مادر سرمهدوزی، کیف قلاببافی، عروسکبافی و چند هنر دیگر را پیش رویش گذاشته و او از میان انواع هنرها به عروسکبافی علاقهمند شده است. بعد از این ابراز علاقه دختر، مادر نیز سایر کلاسها را بهدلیل تداخل کنار گذاشته و بهصورت ویژه به عروسکبافی پرداخته است تا در کنار دختر کوچکش باشد.
آنها با همراهی هم عروسکهای متنوعی را تهیه کرده و تعداد درخورتوجهی از آنها را به فروش رساندهاند. محدثه میگوید: مادرم مربی خوبی است و همهچیز را طوری به ما میآموزد که برایمان ملموس است. من قبل از این آموزشها اوقاتفراغتم را با نشستن جلوی تلویزیون پر میکردم؛ البته الان هم تلویزیون نگاه میکنم، ولی همزمان با تماشای تلویزیون، عروسک هم میبافم و اوقاتم را مفیدتر سپری میکنم.
قالیبافی سهنفره
قالیبافی، هنر دیگری است که مادر و دخترها بهصورت مشترک و سهنفره انجامش میدهند. این هنر را نیز مادر با شرکت در کلاسهای قالیبافی آموخته است و پس از آموزش به دخترانش، حالا بهصورت مشترک پیگیری میکنند. آنها با همکاری یکدیگر تاکنون دو تابلوفرش بافتهاند و در حال جذب سفارش برای کار سومشان هستند. بتول میگوید: مادر حدود دو هفتهای میبافت و من به دستش نگاه میکردم. یک روز که بیرون رفته بود، من پای دار نشستم. وقتی آمد و کارم را دید، گفت درست است. بعد از آن سهنفری کار میکنیم.
این گزارش ۷ مرداد ۹۵ در شماره ۱۵۳ شهرآرامحله منطقه ۱۲ چاپ شده است.


