کد خبر: ۱۵۶۳۵
۲۳ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
کسب و کار - علی بهرامی‌نیا

دل اهالی کوچه حمام‌باغ به صدای چرخ گل‌دوزی بهرامی‌نیا گرم است

چرخ گل‌دوزی کهنه محمدعلی بهرامی‌نیا سال‌هاست نوری پرفروغ در دل معدود ساکنانِ محله بالاخیابان باقی‌مانده است. حتی آنهایی که از این کوچه و محله کوچ کرده‌اند وقتی برای زیارت به حرم می‌آیند گاهگاهی به کاسب قدیمی سری می‌زنند تا از احوال او و دیگر همسایه‌ها باخبر شوند.

بعضی کسب‌و‌کار‌ها را نمی‌توان فقط به چشم یک شغل نگاه کرد، بعضی آدم‌ها با باقی‌ماندن در کسب‌وکارشان، دلگرمی اهالی‌اند و باعث می‌شوند صدا و جریان اقتصادی در کوچه‌های قدیمی قطع نشود؛ صدایی مانند تلق‌تلق چرخ گل‌دوزی کهنه محمدعلی بهرامی‌نیا، نبش کوچه شهید قائمی ۱۴ در محله بالاخیابان که سال‌هاست چراغ کم‌سوی مغازه‌اش، نوری پرفروغ در دل معدود ساکنانِ باقی‌مانده است. حتی آنهایی که از این کوچه و محله کوچ کرده‌اند وقتی برای زیارت به حرم می‌آیند گاهگاهی به کاسب قدیمی سری می‌زنند تا از احوال او و دیگر همسایه‌ها باخبر شوند.

بیست‌وپنجم شهریور ۱۴۰۰ با این هنرمند کهنه‌کار هم‌صحبت شدیم و از چم‌وخم کار پرده‌دوزی و گل‌دوزی برایمان گفت، آن هم در دورانی که به خاطر شیوع بیماری کرونا بسیاری از مجالس اهل بیت (ع) تعطیل شده و کار او هم مانند بسیاری از مشاغل کساد شده بود. بعد از حدود پنج سال دوباره به سراغش آمده‌ایم تا ببینیم در این مدت، کار و بارش را چطور گذرانده است.

 

صبر و حوصله، یادگار ما برای آیندگان

در راسته بازار نوغان و حمام‌باغ قدم می‌زنیم و پایین‌بودن کرکره چند مغازه قدیمی و شیشه‌های خاک‌گرفته که معلوم است مدت‌ها کسی درِ آنها را باز نکرده، حالمان را دگرگون می‌کند، اما چندمتر مانده به کوچه شهیدقائمی ۱۴، صدای چرخ خیاطی مغازه سر نبش، چراغ امیدی می‌شود برای لبخندی کوچک و گپ‌وگفتی کوتاه. به مغازه که می‌رسم، پیرمرد سرش را از پشت چرخ بالا می‌آورد تا ببیند سایه افتاده روی موزاییک‌های کهنه، متعلق به کیست.

وقتی پاخور مغازه زیاد باشد، حرف می‌زنی و همین حرف زدن‌ها آدم را سرپا نگه می‌دارد

با دست به صندلی بی‌تکیه‌گاهی که در فضای خالی نیم‌متری مغازه‌اش گذاشته اشاره می‌کند، یعنی بنشین، وقت برای صحبت دارم. با اینکه گوش‌هایش به‌سختی می‌شنود و باید با صدای بلند با او حرف بزنیم، مطمئن است که دیگران صدایش را خوب می‌شنوند و اصراری به بلند‌صحبت‌کردن ندارد.

صدایش به اندازه کافی رسا هست و با همان لحن آرام می‌گوید: خیلی‌ها می‌آیند از من فیلم می‌گیرند، عکس می‌گیرند، نگه می‌دارند برای نسل آینده که این کار‌ها از دستشان برنمی‌آید. یعنی بلد هستند، حوصله‌اش را ندارند که وقت بگذارند و دانه‌دانه کلمات را به هم بدوزند.

 

مغازه باید پررفت‌وآمد باشد

او که تمام سهمش از یادگار پدری در کوچه حمام‌باغ، همین دو‌سه‌متر مغازه است، ادامه می‌دهد: زمان کرونا بازار کساد شد. ما از این بالا و پایین‌های روزگار زیاد دیده‌ایم. قرار نبود کم بیاورم و مغازه را جمع کنم؛ بیشتر به این خاطر که خانه‌نشینی آدم را زمین‌گیر می‌کند. خیلی از اینهایی که می‌بینید، دیگر نیستند و آگهی ترحیمشان پشت شیشه مغازه است. کار را تعطیل کردند و رفتند نشستند توی خانه.

بین صحبتمان نوجوانی می‌آید و سوزن منگنه می‌خواهد. بهرامی‌نیا قفسه فلزی را نشانش می‌دهد. یک بسته برمی‌دارد و می‌گوید: وقتی دیدم بازار پرچم‌دوزی کساد است، یک مقدار لوازم خرده‌ریز آوردم دم مغازه تا مشتری بیاید و برود. بحث درآمد نبود؛ مهم آمدن مشتری بود که مغازه را زنده نگه دارد. وقتی پاخور مغازه زیاد باشد، حرف می‌زنی و همین حرف زدن‌ها آدم را سرپا نگه می‌دارد.

راز ماندن بهرامی‌نیا این است که هرچند بی‌حوصله، هرچند کم درآمد، اما فضا را برای آمدورفت هم‌محلی‌ها باز می‌گذارد تا به همین دو متر خاطره‌انگیز دلشان خوش باشد.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۲۳ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۲ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام