کد خبر: ۱۵۴۳۲
۲۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
زهرا خانم ذاکر از سی سال گذشته خادم مسجد امام حسن مجتبی در خیابان عبادی 70 است

مسجد امام حسن مجتبی(ع) خانه ۳۰ ساله خاله زهراست

خاله زهرا از همه روز‌های زندگی‌اش همین قدر می‌داند که نوکر امام حسن‌مجتبی (ع) است و دوست دارد وقت مرگش هم ضامنش شود. ۳۰سال است اتاق کوچک کنار حیاط بزرگ مسجد محل زندگی‌اش است.

آدرس سرراست است؛ عبادی۷۰ مسجد امام حسن مجتبی (ع) در محله سمزقند مشهد. از پیچ کوچه که می‌گذرم نمای کوچک گلدسته‌ها، مسیرم را روشن می‌کند. هنوز برف چند روز گذشته، پشت بند خانه‌ها و کوچه‌های باریک و پیچ‌در‌پیج عبادی است، جلوی در مسجد مکث می‌کنم. تابلوی نسبتا بزرگ سر در، خیالم را راحت می‌کند مسیر را اشتباه نیامده‌ام.

 

خاله زهرا آنجاست

پنجره‌های دو طرف کوچه با پرده‌هایی آویخته و عبور و مرور آدم‌ها نشان از حرکت زندگی دارد. این را از رفت‌و‌آمد آدم‌های داخل مسجد هم می‌شود فهمید. بی‌مقدمه داخل محوطه‌ای می‌شوم که حیاط مسجد را تشکیل می‌دهد؛ کفش‌های جفت شده جلوی در نشان از حضور نمازگزاران محله دارد. سراغ پیرزن مسجد را که می‌گیرم، جوانی بی‌هیچ مکثی انگشت اشاره‌اش را می‌گیرد سمت کوچه بغل و می‌گوید: خاله زهرا آنجاست. آرام قدم برمی‌دارم؛ صدای شکسته شدن یخ‌ها را زیر پا‌هایم حس می‌کنم.

همزمان با چند نفر از اهالی، پله‌های آهنی مسجد را بالا می‌روم. ملیحه خانم را آنجا می‌بینم، از اهالی همین محل است. هر چند مثل خیلی‌ها، قدیمی نیست، اما خاله زهرا را خوب می‌شناسد. اصلا مگر می‌شود خادم شوخ طبع و مهربان مسجد امام حسن مجتبی (ع) برای کسی نا‌آشنا باشد؟

 

زهرا خانم ذاکر از سی سال گذشته خادم مسجد امام حسن مجتبی در خیابان عبادی 70 است

 

خاله زهرا قبلا کارهای مسجد را تنهایی انجام می داده

محبوبه خانم از دیگر زن‌های اهالی است که معمولا نمازش را به جماعت این مسجد می‌خواند. تاریخ سکونت محبوبه خانم در این محله به بیش از چند دهه می‌رسد این را با نشان انگشت‌های دستش می‌گوید و من می‌فهمم ۳۰سال است ساکن این محله‌اند و از همان وقت با زهرا خانم رفت‌و‌آمد داشته‌اند. او می‌گوید قدیم‌تر‌ها که پیرزن توانی داشته، بیشتر بیرون می‌آمده و همه کار‌های مسجد را تنهایی انجام می‌داده است، اما حالا کمتر می‌تواند کاری انجام دهد. هر چند همه نماز صبح‌ها را، پیرزن در مسجد را باز می‌کند.

حالا پیرزن خانه‌نشین شده است، اما هنوز که هنوزست صبح‌ها در مسجد با او باز می‌شود 

سمیه خانم که تازه وارد مسجد شده و در حال وضو گرفتن است، حرف‌های محبوبه خانم را ادامه می‌دهد و می‌گوید: حالا پیرزن خانه‌نشین شده است، اما هنوز که هنوزست صبح‌ها در مسجد با او باز می‌شود.

همراه اهالی وارد مسجد می‌شوم، چند صف کوچک با چادر‌های سفید و رنگی مجموعه کوچک نمازگزاران مسجد امام حسن‌مجتبی (ع) است که پیرزن در صف اول آن ایستاده است. همسایه‌ها با شوخ طبعی خاله زهرا را صدا می‌کنند.

 

۳۰سال سکونت خاله زهرا در اتاق کوچک کنار حیاط

صورت بند نینداخته خاله زهرا را لبخند‌های پیاپی گل می‌اندازد. می‌گوید اسمش زهرا ذاکر شاندیز است و بعد با انگشت‌های کک‌و‌مکی از آنهایی که روی پوست سیب می‌توان پیدا کرد دست‌هایم را می‌گیرد و می‌خواهد در خواندن نماز همراهشان شوم.

خاله زهرا از همه روز‌های زندگی‌اش همین قدر می‌داند که نوکر امام حسن‌مجتبی (ع) است و دوست دارد وقت مرگش هم ضامنش شود. ۳۰سال است اتاق کوچک کنار حیاط بزرگ مسجد محل زندگی‌اش است، از وقتی که همسرش، حسین به رحمت خدا رفته است. سرمایه زندگی او و حسین، پسری است که هنوز هم به دیدنش می‌آید و دیدارش برایش غنیمت بزرگی است.

دست‌هایم را از لای دست‌هایش آرام بیرون می‌کشم، نگاهم روی شکاف‌های دستی می‌ماند که مثل زخمی کهنه، زخمی خشک زخمی، که خونریزیش بند آمده باشد عمیق و سخت است.

چقدر برای پرسیدن سئوالی این دست و آن دست می‌کنم، در حالی که خاله زهرا زلال و ساده است به پاکی همان سجاده‌ای که هر صبح و ظهر و شام گوشه همین مسجد پهن می‌شود. خاله زهرا می‌خواهد خدا به حق آنهایی که دوستش دارد پاکش کنند. می‌خواهد خدا آسمانش را آنقدر پایین بیاورد که یک مشت از آن را بردارد و بدهد به همه آنهایی که دوستش دارند. مشهدی را غلیظ حرف می‌زند به قول خودش «خدا پاکم کنه د خاکم کنه»

 

زهرا خانم ذاکر از سی سال گذشته خادم مسجد امام حسن مجتبی در خیابان عبادی 70 است

 

مسجد را برای نماز گل می‌انداخت

خاله زهرا از اینکه توان انداختن برف‌های مسجد را ندارد دلگیر است. می‌گوید یک زمانی همه برف‌های مسجد را یک تنه می‌انداخته است، همه قسمت‌ها را رفت و روب می‌کرده و مسجد را برای نماز گل می‌انداخت، اما حالا دیگر آفتاب لب بام است.

همسایه‌ها می‌گویند خاله زهرا نزدیک ۹۰سال را دارد، اما پیرزن با همان شوخ طبعی‌اش تعریف می‌کند تازه ۸۰ سال هم ندارد. نماز تمام می‌شود، پیرزن سریع به طبقه پایین می‌آید و یکراست می‌رود سراغ بخش مردانه، آنهایی که مانده‌اند با التماس دعایی خارج می‌شوند. پیرزن این کار هر روزه‌اش است؛ بررسی محل نمازگزاران.

تازه تعریف می‌کند چند دقیقه مانده به اذان می‌آید و رادیو را روشن می‌کند صبح و ظهر و شام ندارد، او همیشه برای خدمت آماده است. خاله زهرا با همه کهولت سنی که دارد یک جا بند نمی‌شود می‌خواهد برای ناهار ظهرش فکری بکند، روی همان اجاق کوچک داخل اتاق.

بوی سیب‌زمینی و گوجه تا بیرون در هم می‌آید و من آرام می‌نشینم کنار زنی که توی همه تاریخ زندگی‌اش محکم ایستاده است چه روز‌هایی که برق نبوده است و تاریکی روی زندگی‌اش سایه انداخته است و چه زمانی که خورشید از شکاف پنجره توی خانه ریخته است. حالا صدای شا‌تر دوربین عکاس می‌آید که زوم کرده است روی گیره جارختی، شال بلند سفید و چهره پاکی که همه خاله زهرا صدایش می‌کنند، خادمی که ۳۰ سال است صبح‌ها چراغ‌های مسجد را روشن می‌کند.

 

*این گزارش اسفند سال ۹۰ در شماره هفت شهرآرامحله منطقه ۲ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام