کد خبر: ۱۵۳۹۲
۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
سیدمحمد حسین رضازاده

آخرین نگهبان صوت و تصویر محله فاطمیه

سیدمحمدحسین رضازاده تنها بازمانده تعمیرکاران رادیو و تلویزیون پشت سیلوی گندم است که این روز‌ها یکه و تنها، در حاشیه خیابان رسالت همچنان مشغول به کار است. برگرداندن صدا و زندگی به وسایلی که از کار افتاده و شاید در کنج انباری‌ها خاک می‌خورند، تخصص اوست.

زندگی‌اش با رادیو و تلویزیون و ضبط و گرامافون گره خورده و بعداز ۶۵سال زندگی، عشق تنها عامل اتصال او به دکانی است که بوی قدمت و خاطره از سر‌ورویش می‌بارد. همین عشق، بیش از چهار دهه است که او را در شغلی که میراث پدری‌اش بوده، نگه داشته است.

سیدمحمدحسین رضازاده، متولد محله فاطمیه، تنها بازمانده تعمیرکاران رادیو و تلویزیون پشت سیلوی گندم است که اگرچه این روز‌ها یکه و تنها، در حاشیه خیابان رسالت همچنان مشغول به کار است، این مشغله را نه‌فقط راهی برای امرار معاش که یک خوشحالی لذت‌بخش می‌داند. برگرداندن صدا و زندگی به وسایلی که از کار افتاده و شاید در کنج انباری‌ها خاک می‌خورند، تخصص اوست.

این گپ و گفت روایت عشقی است به گذشته و اصالت.

 

اولین تلویزیون محله در خانه ما

وقتی رضازاده از کودکی‌اش حرف می‌زند، تصویری که از محله فاطمیه به دست می‌آید از چیزی که امروز می‌بینیم، فاصله زیادی دارد. می‌گوید: از چهارراه مقدم طبرسی به این طرف، همه‌جا خاکی بود. یک طرف زمین‌های خالی و بیابانی و بدون‌استفاده قرار داشت و طرف دیگر زمین‌های کشاورزی که در آنها سبزی‌کاری انجام می‌شد. پل راه‌آهن هم هنوز وجود نداشت. یک تپه بود که ماشین‌ها از روی آن رد می‌شدند و هر وقت قطار می‌خواست برسد، یک حفاظ چوبی راه را می‌بست.

پدر او، آقاسید محمدهم در همین محله مسیر کاری خودش را پیدا کرده بود. او ۵۴سال تعمیرگاه رادیو و تلویزیون افشار را در بیست‌متری علیمردانی سرپا نگه داشت. به گفته پسر، پدر، خودش مدتی شاگرد تعمیرگاه شاهین، دور فلکه طبرسی بود و با روزی دو تومان حقوق همان‌جا مشغول کار بود تا اینکه مغازه خودش را باز کرد.

تخصصش تعمیر رادیو‌های نفتی و لامپی، گرامافون و ضبط‌های ریلی بود. پدر علاوه‌بر تعمیر، علاقه زیادی به رادیو و گرامافون داشت؛ «اولین نفری که در این منطقه تلویزیون خرید، پدرم بود. سال۵۱ یک تلویزیون سیاه‌سفید آزمایش۲۱ خرید و به خانه آورد. بعد از آن، همه همسایه‌ها هر شب در خانه ما جمع می‌شدند تا تلویزیون تماشا کنند.»

 

از رده خارج شدن شغل ما

سیدمحمدحسین میراث‌دار شغل پدر شد؛ نه به اجبار، بلکه به‌دلیل علاقه‌ای که از همان کودکی به مسائل فنی و تعمیرات رادیو و تلویزیون داشت؛ «ما شش برادر بودیم که فقط من به کار پدر علاقه زیادی نشان دادم. از همان بچگی می‌آمدم وردستش و استادم پدرم بود.»

البته مسیر یادگیری‌اش فقط به پدر محدود نماند. حدود شش ماه هم جای دیگری شاگردی کرد و از صاحب‌کارش نقشه‌خوانی و یک‌سری نکات خوب دیگر را یاد گرفت. آقای تعمیرکار می‌گوید بعد از مغازه پدرش، چهار تعمیرکار دیگر هم اطراف مغازه او آمدند و به همین کار مشغول شدند و بعد‌ها هی به تعدادشان اضافه شد؛ «وقتی من در سال۶۲ از پدر جدا شدم و آمدم اینجا مغازه زدم، با پنج تعمیرگاه دیگر همسایه بودم.»

آقای تعمیرکار از پشت عینک نگاهی به خیابان رسالت و خلوتی سر ظهر آن می‌اندازد، انگار دارد گذشته را در آن شبیه فیلمی تماشا می‌کند. با ناراحتی می‌گوید: عملا این شغل دیگر از رده خارج شده است؛ دیگر خیلی کم پیش می‌آید کسی تمام وقت مانده باشد توی این کار. البته حق هم دارند. این یک کار زحمتکشی به معنای واقعی کلمه است؛ خیلی وقت و حوصله از آدم می‌گیرد. ازطرفی هم سود آن‌چنانی ندارد.

نگاهی به در و دیوار مغازه می‌اندازم. از کف تا سقف پر است از اسباب و وسایلی که روی هم چیده شده‌اند؛ رادیوها، از آن مدل‌های نفتی و لامپی قدیمی گرفته تا ترانزیستوری و مبله و مدل‌های جدیدتر، انواع تلویزیون‌های قدیمی در سایز‌ها و برند‌های مختلف و در کنارشان مانیتور‌های جدید و تلویزیون‌های LCD و LED.

رضازاده با غمی در چشم به این وسایل نگاه می‌کند و می‌گوید: خیلی از اینها هنوز کار می‌کنند. خیلی‌هایشان سالمِ سالم هستند، اما دیگر هواخواهی ندارند. بعضی‌ها گاهی برای دکور چیزی می‌خرند، اما کمتر پیش می‌آید کسی بخواهد برای استفاده روزمره از این وسایل استفاده کند. خیلی‌هایشان را هم نگه داشته‌ام تا اگر موردی برای تعمیر پیش آمد، از قطعات آنها استفاده کنم.

 

سیدمحمدحسین رضازاده

 

جنس قدیمی مرگ ندارد

از او درباره تفاوت جنس‌های جدید و وسایل قدیمی‌تر می‌پرسم. می‌گوید: از یک طرف وسایل جدید بهترند؛ جای کمتری اشغال می‌کنند و کیفیت بهتری دارند، اما آی‌سی‌های پِرِسی و تفاوت ساختاری‌شان، یک جور‌هایی آنها را به جنس یک‌بارمصرف تبدیل کرده است. درمقابل، مثلا در رادیو‌های قدیمی در هر قسمت ترانزیستور و قطعاتی به کار رفته که همین الان هم تا صدسال بعد قابل تعمیر هستند و می‌توان دوباره از آنها استفاده کرد. هر کدام به‌هرحال خوب و بد خودشان را دارند، اما جنس‌های قدیمی به قول معروف مرگ ندارند. آدم درست بالای سرش باشد تا صدسال دیگر هم قابل تعمیر هستند.

شاید همین تفاوت است که باعث شده رضازاده هنوز با وجود همه تغییرات، کنار همین وسایل بماند؛ وسایلی که بخشی از آنها دیگر مشتری ندارند، اما هنوز برای او قابلیت تعمیر و دوباره به‌کارافتادن دارند.

برای او خوشحالی از راه‌انداختن و درست‌کردن یک وسیله بسیار زیاد است. می‌گوید همین حالا هم روزبه‌روز به اطلاعاتش اضافه می‌شود و چیز‌های جدید یاد می‌گیرد. گاهی تعمیر یک وسیله برایش از یک وظیفه شغلی و کاری برای امرار معاش فراتر می‌رود. تمام هم‌وغم و انرژی و وقتش را می‌گذارد که فقط آن وسیله را دوباره راه بیندازد.

وقتی درست می‌شود و صدایش درمی‌آید، برایش خیلی لذت‌بخش است؛ «از یک جنبه دیگر کارم هم بسیار لذت می‌برم و آن هم تلفیق وسایل جدید و قدیمی با یکدیگر است. مثلا گذاشتن قابلیت بلوتوث روی ضبط‌های قدیمی. چیزی شبیه خلق دوباره روی دستگاه‌های قدیمی؛ اینکه وسیله‌ای را که متعلق به سال‌های دور است، با اضافه‌کردن یک قابلیت جدید دوباره قابل استفاده کنم.»

 

وسایل قدیمی، بخشی از گذشته‌اند

از حسین‌آقا می‌پرسم آیا هنوز مشتری‌هایی دارد که وسایل قدیمی خودشان را برای تعمیر بیاورند تا بخواهند از آنها استفاده کنند، نه‌فقط برای دکور و نمایش. هنوز سؤالم تمام نشده که یک آقای میان‌سال پا به مغازه می‌گذارد. سراغ آیوا‌هایی را می‌گیرد که برای تعمیر آورده بود. منظورش دستگاه‌های ویدئوست که برای پخش فیلم‌های قدیمی از آن استفاده می‌شود.

سر صحبت را که باز می‌کند با لبخند می‌گوید خانمم سفارش کرده یا همین‌ها را حتما تعمیر کنم یا یک دستگاه‌تر و تمیز و درست بخرم؛ می‌خواهیم بنشینیم باهم فیلم عروسی‌مان را ببینیم و خاطره‌بازی کنیم.

داریم با آقای رضازاده درباره این مدل مشتری‌ها صحبت می‌کنیم و اینکه هنوز آدم‌ها به‌دنبال زنده‌کردن خاطراتشان یا تعمیر وسایلی که مربوط به پدر و مادرشان است، هستند که مشتری دیگری وارد می‌شود و درباره تلویزیون قدیمی پشت ویترین می‌پرسد که آیا فروشی هست یا نه. همین رفت‌وآمد‌ها نشان می‌دهد وسایل قدیمی هنوز برای بعضی‌ها تمام نشده‌اند. آنها فقط دستگاه‌هایی ازرده‌خارج نیستند؛ گاهی بخشی از گذشته‌اند، یا واسطه‌ای برای زنده‌کردن زندگی‌های گذشته.

 مشتری‌ای داشتم که وسیله‌ای را چند جا برده بود و ناامید از همه‌جا، به من مراجعه کرد

رضازاده سختی کارش را در قدر ندانستن مشتری می‌داند. می‌گوید گاهی وسیله‌ای را تعمیر می‌کند و تحویل مشتری می‌دهد، اما به‌جای تشکر و قدردانی، به بهانه‌های مختلف ارزش کار را پایین می‌آورند؛ «بعضی‌ها حتی با بی‌رحمی می‌گویند: «مگر چه کار کردی؟! به این دقت نمی‌کنند که شاید من سه‌ساعت تمام برای یک بخش کوچک این دستگاه وقت صرف کرده باشم. حالا اگر قطعه جدیدی هم استفاده کرده باشم که بماند. بعضی‌ها هم فکر می‌کنند، چون دستگاه قدیمی و کهنه است یا مثلا ارزش مالی چندانی ندارد، پس نمی‌صرفد که بخواهد پولی برای آن خرج کند. درحالی‌که ارزش کار، وقتی است که برای آن صرف می‌شود.»

حسین‌آقا بااین‌حال تأکید می‌کند که در همه این سال‌ها هیچ مشتری را ناراضی از در این مغازه بیرون نفرستاده است. مشتری راه دور هم بسیار دارد. خیلی از مشتری‌ها هنوز به اعتبار و یاد پدرش، مشتری خودش هستند؛ «در این کار منیتی وجود ندارد؛ نمی‌گویم مثلا کاری فقط از من برآمده، اما مثلا مشتری‌ای داشتم که وسیله‌ای را چند جا برده بود و در آخر، ناامید از همه‌جا، به من مراجعه کرد. اگر توانستم وسیله را درست کنم، صرفا به‌دلیل تجربه‌ای بوده که در این همه سال کار به دست آوردم. این دسته مشتری‌ها خیلی از نتیجه کار راضی و خوشحال می‌شوند و قدرشناسی بیشتری دارند.»

 

آوازه کار حسین آقا

نگاهی می‌اندازم به ضبط صوتی که رضازاده مشغول تعمیر آن است. برد دستگاه را بیرون آورده و مدار‌های ریز روی آن دیده می‌شوند؛ قطعاتی که هرکدام شماره مخصوص به خودشان را دارند و حتما باید شماره آنها خوانده شود. آن هم نه با چشم و عینک معمولی؛ فقط با ذره‌بین. کار به غایت ظریف و زمان‌بر است و حوصله‌ای بی‌نهایت می‌طلبد.

آقای تعمیرکار معتقد است: از این به بعد، اگر کسی از بچه‌های نسل جدید بخواهد وارد این کار‌ها بشود، فقط و فقط عشق و علاقه بی‌اندازه می‌تواند او را در این راه نگه دارد؛ وگرنه بچه‌های نسل جدید معمولا حوصله این همه ریزه‌کاری و دقت را ندارند.

اما علاقه خودش فقط به تعمیر دستگاه‌هایی که مشتری می‌آورد محدود نبوده است. از او می‌پرسم آیا کاری بوده که تا‌به‌حال فقط برای دل خودش تعمیر کرده باشد؛ یعنی درخواست و کار مشتری نبوده باشد.‌

می‌گوید خیلی وقت‌ها پیش آمده که خواسته مهارت خودش را ثابت کند و به خاطر همین شروع به تعمیر کرده است. گاهی هم محدودیت‌ها و کمبود‌ها او را به خلاقیت‌های جدیدی واداشته؛ «اوایل انقلاب، بسیاری از قطعات کم شد و اصلا وارد بازار نمی‌شد. بعضی آی‌سی‌ها برای رادیوپخش‌ها پیدا نمی‌شد. آن زمان دستگاه‌های پخشی وجود داشت به اسم «اوشین» که آمپلی‌فایر‌های خیلی قوی و جالبی داشتند. آنها را به‌صورت دستی روی یک کیت جای‌گذاری و بعد هم جایگزین قطعه نایاب در رادیوپخش‌ها می‌کردم. این کار برای خودش ارزش زیادی داشت آن موقع و خیلی هم سروصدا کرد.»

رضازاده همان کار را روی رادیو‌های لامپی و تلویزیون‌های لامپی هم انجام داد. یک بار دیگر هم در نبود یک قطعه دست به کار ساختش شد؛ «یک مدل از رادیوپخش‌های ماشین تویوتا در یک دوره‌ای چرخ‌دنده‌هایش در بازار نایاب شد. چرخ‌دنده‌های آن را با پلاستیک ساختم و جاگذاری کردم و دیدم کار کرد. با همین روش خیلی از این رادیوپخش‌ها را تعمیر کردم. سر همین قضیه، از جنوب خراسان و سمت سیستان ناگهان مشتری‌های زیادی آمدند و گفتند آوازه‌اش پیچیده است که فلان مدل ضبط ماشین را فقط یک نفر در مشهد درست می‌کند.»

 

سیدمحمد حسین رضازاده

 

پیش‌بینی‌های درست

حسین‌آقا از روز‌های کودکی و نوجوانی‌اش می‌گوید، از زمانه‌ای که به نوعی درست در میانه تکنولوژی سپری شده است. خاطره‌ای از آن روز‌ها دارد که حالا با گذشت سال‌ها، بیشتر شبیه پیش‌بینی آینده به نظر می‌رسد؛ «فکر می‌کنم سال دوم راهنمایی بودم. نمی‌دانم موضوع بحث و صحبتمان دقیقا چه بود، اما یادم است که به هم‌کلاسی‌ها و دوستانم گفتم یک روزی می‌آید که تلویزیون‌ها را می‌زنند به دیوار!»

حسین نوجوان پیش‌بینی دیگری هم درباره تلفن داشته؛ آن زمان که در خانه‌شان تلفن نداشتند، اما فامیل و آشنای راه دور زیاد داشتند که با آنها تماس می‌گرفتند؛ «فامیل‌ها زنگ می‌زدند خانه همسایه‌مان، آقای شعبانی. آنها هم بچه‌ای را می‌فرستادند دنبال ما و می‌رفتیم تلفن را جواب می‌دادیم. در همان عالم کودکی همیشه این سؤال برایم مطرح بود که یعنی می‌شود روزی بیاید که ما از پشت این تلفن‌ها یکدیگر را ببینیم؟»

 

آینده، بدون ابزار

حالا از حسین‌آقای باتجربه درباره پنجاه‌سال آینده جهان تکنولوژی می‌پرسم؛ اینکه چه اتفاقی قرار است بیفتد که تا امروز نیفتاده و به نظر او ارتباط آدم‌ها به چه شکلی خواهد شد؛ «فکر می‌کنم دیگر ابزار و وسایل از بین می‌رود. چیز‌هایی شبیه میکروچیپ در بدن ما کاشته می‌شود و همه کار‌هایی که مربوط به ارتباط با افراد و استفاده از تکنولوژی است، از همان طریق انجام می‌شود.».

تنها راه مبارزه با تکنولوژی خود تکنولوژی است؛ باید تا جایی‌که می‌توانیم در همین زمینه پیشرفت کنیم

اما آینده‌ای که او تصور می‌کند، فقط آینده‌ای پر از فناوری و امکانات نیست؛ نگرانی هم در آن وجود دارد. می‌گوید شاید هنر و مهارت هم از بین برود و بشر دیگر نیازی به انجام آنها نداشته باشد. بیشتر از اینها، نگران قدرت فکرکردن انسان است. می‌گوید همیشه این خطر را حس می‌کند که بشر دیگر توان فکرکردن هم نداشته باشد. می‌ترسد تکنولوژی قدرت تفکر را هم از انسان بگیرد.

بعد نگرانی‌اش را به نسل‌های بعد و کشور‌های جهان سوم می‌رساند. با خودش فکر می‌کند اگر جوان‌های نسل‌های بعد در جهان سوم به خودشان نجنبند، دوباره مستعمره کشور‌های دارای تکنولوژی می‌شوند.

با همه این نگرانی‌ها، راهی که رضازاده برای مقابله با این آینده می‌بیند، خودِ تکنولوژی است؛ «تنها راه مبارزه با تکنولوژی خود تکنولوژی است؛ باید تا جایی‌که می‌توانیم در همین زمینه پیشرفت کنیم.»

و این شاید همان نقطه‌ای باشد که گذشته و آینده در این مغازه کوچک به هم می‌رسند؛ مردی که هنوز با ذره‌بین روی مدار‌های ریز دستگاه‌های قدیمی خم می‌شود، قطعه‌ای را که دیگر در بازار پیدا نمی‌شود خودش می‌سازد، به یک ضبط قدیمی بلوتوث اضافه می‌کند و در میان رادیو‌ها و تلویزیون‌هایی که دیگر هواخواه زیادی ندارند، همچنان به کاری ادامه می‌دهد که خودش یک دلیل بیشتر برایش ندارد: «من عاشق کارمم.»

 

* این گزارش یکشنبه ۲۲ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۸ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام