محمدحسن باقری؛ پزشکی که سنگ صبور ۳ نسل است
ساده است وتر و تمیز. نه دکوراسیون پرطمطراقی دارد و نه، میز و صندلیهای آنچنانی. چنددقیقه انتظارمان برای آمدن پزشک قدیمی محله شهیدقربانی، به تماشای در و دیوار مطب و تصور هزاران بیماری میگذرد که در این سه دهه، با حالی نامساعد به اینجا آمدهاند و او با روی گشاده و نسخههایی شفابخش، بیماران خود را به امید سلامتی، بدرقه کرده است.
«سلام آقای دکتر!» صدای منشی، باعث میشود مرد بلندقامت، لاغراندام و سادهپوشی را که با عجله، به درون مطب پا میگذارد به جا بیاوریم؛ «محمدحسن باقری»، صاحب تابلو نصبشده روی در ورودی که آوازه خیرخواهیاش میان اهالی محله، پیچیده است، پزشک خوشنامی که اعضای شورای اجتماعی محله شهیدقربانی ابتدای شهریور بهمناسبت روز پزشک به سراغش رفتند و از زحمات چندینساله او قدردانی کردند.
کشاورززادهای که پزشک شد
متولد ۱۳۴۸ است، در کدکن، از توابع تربت حیدریه که آن زمان، آنچنان آباد نبود. دوران ابتدایی و راهنمایی را در روستا گذرانده است؛ برخلاف تصور کلیشهای، در خانوادهای که نه آنچنان مرفه بود و نه تحصیلکرده؛ «همین قدر بگویم وضعیتمان در حد متوسط بود. پدرم از راه خرید و فروش محصولات کشاورزی زندگی را میچرخاند.»
پایان دوران دانشجویی در دانشکده پزشکی مشهد، او را برای طبابت به محله شهیدقربانی رسانید؛ جایی که سه دهه از زندگی حرفهایاش در آن رقم خورده است. آقای دکتر، زمان را به آبان۱۳۷۷ عقب میراند و ادامه میدهد: برای مجوز خدمت آن موقع باید چهارسال در یک منطقه محروم خدمت میکردم، آن هم خارج از محدوده شهری. اینجا را انتخاب کردم. آن موقع، محله شهیدقربانی حالوهوای امروز را نداشت. خیابانهای شهیدشاهی و جماران خاکی بود و رفتوآمد خودروها هم بیرونق. ماندن در این منطقه بیشتر از آنکه یک انتخاب اقتصادی باشد، به خاطر نیاز مردم محله بود.
رابطهای فراتر از یک نسل
سالها گذشت و محله آرامآرام تغییر کرد. خیابانها آسفالت و ساختمانها بیشتر شد و رفتوآمدها رونق گرفت؛ آنقدر که امروز پیداکردن جای پارک خودرو برای رفتن به مطب، به دردسر برای برخی بیماران تبدیل شده است. تعداد پزشکها و مراکز درمانی محله هم زیاد شده است و دیگر، از اضطرار دهههای پیش برای حضور پزشک در محله، خبری نیست.
دلیل ماندگاری آقای دکتر را باید در رابطهای جستوجو کرد که میان او و بیمارانش شکل گرفته؛ رابطهای که به گفته خودش، از یک نسل عبور کرده است. میگوید: برخی مریضهایم خانوادگی میآیند برای معاینه. چند نسلشان را دیدهام؛ پدربزرگ و مادربزرگ، پدر و مادر، خودشان و حالا هم بچههایشان را.
او ادامه میدهد: بیماران ثابت دارم، بعضیهایشان به خارج ازکشور مهاجرت کردهاند. وقتهایی که میآیند ایران، به من هم سر میزنند، برای احوالپرسی و گفتن از شرایط جسمیشان.
جملههای آقای دکتر که با صدایی محکم و مهربان ادا میشود، ظاهری ساده دارد، اما پشت آن نزدیک به سه دهه اعتماد خوابیده است؛ اعتمادی که فقط با نسخه و دارو ساخته نشده است.

درمان، همیشه با نسخه نیست
برای دکترباقری، طبابت فقط به نوشتن نسخه ختم نمیشود. گاهی بیمار بیش از دارو، به گفتن از شرایطش و شنیدن توضیح نیاز دارد؛ به اینکه کسی برایش وقت بگذارد و بگوید مشکلی که دارد، آنقدرها هم که فکر میکند، نگرانکننده نیست.
او میگوید یکی از کارهایی که همیشه انجام داده، گفتوگو با بیمارانش بوده است؛ «خیلی وقتها این صحبت، بیشتر از دارو تأثیر دارد. مریض، از روی رویه معمول، توقع دارد فلان دارو را برایش بنویسی، ولی اگر خوب با او صحبت شود، خیلی از مشکلات حل میشود و دیگر، نیازی به دارو و هزینههای اضافی نیست.»
شاید همین نگاه باعث شده است بعضی بیماران، برای مشورت سراغ او بیایند. آنها گلهای ندارند از اینکه ویزیت شدنشان به نسخهای جدید ختم نشود؛ برای آنها دکتر باقری، پزشکی است که گوش شنوا دارد.
اهالی قدرشناس هستند
محله شهیدقربانی با همه رشد خود در این سالها، ساکنانی دارد که شرایط اقتصادی را با دشواری سپری میکنند. پزشک معتمد محله، این وضعیت را نه به واسطه شنیدن از دیگران، بلکه از نزدیک دیده و لمس کرده است. میگوید: زمانی به خانوادهها توصیه میشد برای بهبود تغذیه، پروتئین بیشتری مصرف کنند؛ از لبنیات گرفته است تا تخممرغ و مرغ و گوشت قرمز، اما امروز شرایط اقتصادی بعضی خانوادهها طوری است که خرید این مواد غذایی، برایشان ساده نیست.
مریض از روی رویه معمول، توقع دارد فلان دارو را برایش بنویسی، ولی اگر خوب با او صحبت شود، خیلی از مشکلات حل میشود
درک آقای دکتر از شرایط معیشتی بیمارانش باعث شده است برای دریافت ویزیت از نیازمندان، سختگیری نکنند. ارتباط مستمر با مراکز خیریه و مساجد محله برای پذیرش بیماران نیازمند، نیز از همین دیدگاه ناشی میشود.
وقتی از او میخواهیم ویژگی دوستداشتنی اهالی محله را بگوید، بدون درنگ، به کمتوقع بودن و قدرشناسی اهالی، اشاره میکند و ادامه میدهد: مردمی فهمیده هستند و قدر کاری را که برایشان میکنی، میدانند. نمونه حی و حاضرش همین ابتدای شهریور، جمعی از اهالی محله با لوح تقدیر و هدیه بهسراغم آمدند و خوشحالم کردند؛ این برایم ارزشمند است.
حضور آقای دکتر، طوری با تار و پود هویت محله، گره خورده است که اهالی، نبودنش را حتی برای چند روز، بزرگ میبینند و اگر چند روزی برای مسافرت و تجدید قوا، مطب را تعطیل کند، سراغش را میگیرند.
مهربانی، نسخه همیشگی دکتر باقری
علی اکبر طیبی؛ عضو شورای اجتماعی محله شهیدقربانی
من از بچگی دکتر باقری را به مهربانی و خوشاخلاقی میشناسم. معمولا بچهها وقتی اسم دکتر میآید کمی میترسند، اما دکتر باقری با آن برخورد خوب و خندهرویی که دارد، کاری کرده که بچههای این محله خیلی راحت با او ارتباط بگیرند.
چیزی که همیشه در دکتر دیدهام، این است که خوب به حرف آدم گوش میدهد. وقتی مریض میشویم و پیشش میرویم، با حوصله وقت میگذارد و اجازه میدهد کامل صحبت کنیم. بعد هم با دقت تشخیص میدهد و اگر لازم باشد دارو تجویز میکند.
به نظرم همین مهربانی، صبوری و خندهرویی باعث شده است دکتر باقری برای اهالی این محله فقط یک پزشک نباشد و خیلیها با خیال راحت برای درمان سراغش بروند.
حسنآقا، پزشکی از جنس مردم
سیدمحمد احمدی؛ همسایه دیوار به دیوارمطب
حدود ۲۵سال است که دکتر باقری را میشناسم و از همان سالهای اول هم او را «حسنآقا» صدا میکنم. آدمی خاکی و صمیمی است و با اینکه پزشک است، خودش را از مردم جدا نمیداند.
هر روز که سر کار میآید، اول سری به عطاری ما میزند، حال و احوالی میکند و بعد به مطب میرود. همیشه هم سعی میکند در سلامکردن پیشقدم باشد و همین رفتارهای ساده، آدم را به او نزدیک میکند.
خدا را شکر تا امروز زیاد گذرم به پزشک نیفتاده، اما هر وقت یکی از اقوام یا آشنایان نیاز به پزشک داشته باشند، حتی اگر از راه دور باشند، دکتر باقری را معرفی میکنم. چون هم کارش را خوب بلد است و هم تا جایی که من دیدهام، برای بیمار وقت میگذارد و با دل و جان کارش را انجام میدهد.
* این گزارش یکشنبه ۲۲ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۸ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.