وقتی زائران اتفاقی، مهمان خانه ضیایی شدند
چهارسالی میشود که خانه پدری محمدتقی ضیایی، در محله چهنو، در روزهای حضور زائران امام رضا (ع) حالوهوای دیگری پیدا میکند؛ خانهای که روزگاری فقط محل رفتوآمد اعضای خانواده بود، حالا درهایش به روی زائرانی باز میشود که از شهرهای دور و نزدیک برای زیارت به مشهد میآیند. این رسم زیبا از چهارسال پیش، با تصمیم آقامحمدتقی و همسرش شکل گرفت.
او خودش صاحب یک اغذیهفروشی در همین محله است، اما روزهایی که زائران بیشتری به مشهد میآیند، کرکره مغازه را پایین میکشد تا صبحها پای کار زائران خانهاش باشد و شبها هم راهی موکب هیئت عاشقان حضرت ولیعصر (عج) در محلهاش شود.
در این چهارسال، خاطرههای بسیاری در ذهن آقا محمدتقی مانده است؛ از زائرانی که برای نخستینبار مهمان خانهشان شدند تا خانوادههایی که چند روز اقامتشان، به دوستی و خاطرهای ماندگار تبدیل شدهاست. یکی از این خاطرهها، به خانوادهای تبریزی برمیگردد.
از کار افتادن پژو تبریزیها
دهه آخر صفر که میرسد، خیابان مصلی برای اعضای موکب هیئت عاشقان حضرت ولیعصر (عج) به یکی از شلوغترین خیابانها تبدیل میشود. هرسال موکب را در ابتدای خیابان برپا میکنند و بعد از نماز، هرکدام از اعضای هیئت خودشان را به موکب میرسانند، استکانها را آماده میکنند، چای میریزند و....
سه سال پیش، یکی از همین شبها، میان شلوغی خیابان، چشم محمدتقی ضیایی به خانوادهای افتاد که کمی آنطرفتر، کنار ماشینشان نشستهبودند. از ظاهرشان معلوم بود تازه به مشهد رسیدهاند. ضیایی جلو رفت تا ببیند چه اتفاقی افتادهاست؛ «چند کلمه که صحبت کردیم. گفتند تازه رسیدهاند و چنددقیقه پس از ورود به شهر، ماشینشان خراب شدهاست. این خانواده با یک پژو ۴۰۵ قدیمی از تبریز راه افتاده بودند و حالا درست روبهروی موکب، سفرشان متوقف شدهبود. پدر خانواده کاپوت خودرو را بالا زده بود و هرچه تلاش میکرد، روشن نمیشد.»
محمدتقی ضیایی همانجا تلفن را برداشت و به یکی از مکانیکهای محله که او را از سالها قبل میشناخت، زنگ زد. مکانیککار خیّر محله هم بدون چشمداشت چند دقیقه بعد خودش را رساند و بعد از بررسی، مشخص شد مشکل با یک تعمیر کوچک حل نمیشود و خودرو باید بعدا سر فرصت تعمیر شود.
به آنها گفتم شما کاری به تعمیر خودرو نداشته باشید و با خیال راحت بروید زیارت کنید
آقا محمدتقی این خانواده را به خانهای که از قبل برای اسکان زائران آمادهکردهبودند دعوت کرد و آن شب، حدود ساعت ۱۱:۳۰ کار موکب که تمام شد، ضیایی خودش سوار ماشین شد و خانواده پنجنفره را به خانه پدریاش در محله چهنو برد.
شکلگیری یک رفاقت تازه
برای خانواده ضیایی، مهمانکردن زائر فقط به بازکردن در خانه و فراهمکردن یک جای خواب خلاصه نمیشد. صبحانه و ناهار و شام هم پای خودشان بود. همین شد که خانواده تبریزی، بهجای چند شب اقامت در خانهای ناآشنا، کمکم در جمع خانواده ضیایی جا افتادند.
او از آن روزها اینطور یاد میکند: صبح که بیدار میشدیم با هم صبحانه میخوردیم، حرف میزدیم و خوشوبش میکردیم و تا شب این ارتباط خوب ادامه داشت.
دراینمیان، محمدتقی ضیایی پیگیر تعمیر ماشین هم بود؛ «به آنها گفتم شما کاری به تعمیر خودرو نداشته باشید و با خیال راحت بروید زیارت کنید.»
چند روز بعد، خودرو تعمیر و آماده شد و نوبت خداحافظی رسید. این اتفاقات در نهایت، دو خانواده را از دو شهر دور به هم نزدیک کرد.
* این گزارش دوشنبه ۲۶ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۲ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.