راز منبرهای پرطرفدار سیدابوالفضل موسویکاهانی
از گشودن در خانه و اولین سلام تا استقبالکردن و کلامش، همه رنگوبوی صمیمیت دارد. چنان سریع وارد رفاقت میشود که اختلاف سن چهلسالهمان به چشم نمیآید. نمیدانم در کدام هیئت و حسینیه یا شاید حرم مطهر پای منبرش نشستهام، اما یقین دارم اولینبار نیست که چهره این روحانی شهر را میبینم. هم چهرهاش به چشمم آشناست و هم صدایش در گوشم.
شاید خیلی از مردم این شهر مانند من حجتالاسلاموالمسلمین سیدابوالفضل موسویکاهانی را بشناسند. زیرا او در خیلی از هیئتها و تکایا و حتی خانههای مشهدالرضا (ع) روضه امامحسین (ع) را خوانده است. او واعظ محبوبی از محله دانشآموز است که بیشترین مستمع را پای منبر خودش میکشاند و صدایش در هشتمین دهه از حیاتش غراست.
مجمع خطبای خراسانرضوی در سال ۱۴۰۴ حاجآقا موسوی را بهعنوان یکی از هشت روحانی برجسته قدیمی استان شایسته تقدیر دانست و این پاسخی بود به سالها زحمات مردی که منبر ائمه اطهار (ع) را با هیچ موقعیتی عوض نکرد.
دوست دارم مستمع، چیزی یاد بگیرد
حاجآقا بیش از پنجاهسال است منبر میرود؛ از تکیه کرمانیها گرفته تا مهدیه مشهد، مکتبالرضا (ع)، هیئت بنیفاطمه (س)، بیتالصادق (ع)، مسجد گوهرشاد در حرم مطهر و...، حتی در شهرهای دیگر از تهران گرفته تا زاهدان، اصفهان و حتی کشورهای سوریه و کویت و عراق.
خلاصه که خدا بهواسطه ارادت این روحانی به ائمه اطهار (ع)، صدای گرم و گفتاری صمیمی به او داده است که هرکس پای روضهها و سخنرانیهایش مینشیند، شیوه و گفتار او را میپسندد. به همین واسطه است که در دهه اول محرم و آخر صفر یا شبهای ماه مبارک رمضان، هرجا منبری قبول میکند، از شب سوم به بعد در مجلسش جا برای نشستن نیست. یا اینکه آنچنان مخاطبانی دارد که از این مجلس به آن مجلس همراهش میشوند تا پای منبرش بنشینند.
حجتالاسلاموالمسلمین سیدابوالفضل موسویکاهانی در وصف روضههایش میگوید: البته من که نباید از خودم تعریف کنم، اما درباره شیوه سخنرانیام میتوانم صحبت کنم. در منبررفتن لزومادنبال روضهخواندن و درآوردن اشک مردم نیستم. دوست دارم کسی که وقت میگذارد و میآید پای روضه مینشیند، چهارتا مطلب در باب اخلاق، زهد، معرفت و... هم یاد بگیرد.
حاجآقا با خنده میگوید: «چیزی نمیگویم که مردم بگویند دروغ میگوید» و ادامه میدهد: در منبرم بدون منبع و سند حرفی نمیزنم. یعنی اگر قرار است روایتی یا حدیثی بیاورم، سند و منبعش را میآورم که پامنبری بداند روی هوا حرف نمیزنم.

منبر برای شما واجبتر از درس است
منبررفتن حاجسیدابوالفضل موسوی را نهتنها اقشار مختلف مردم، که بسیاری از روحانیان بنام مشهد و کشور میپسندند؛ در این سالها چندین نفر از روحانیون و مراجع بنام مشهد، منبر بیوت و خانه خود را به او میسپارند؛ از دفتر آیتالله صافیگلپایگانی گرفته تا بیت شیخجواد تهرانی، دفتر آیتالله عبدالله شیرازی، آیتالله فاضللنکرانی و.... در این بین افرادی هم به او توصیههای ویژهای کردهاند.
اصلا یکی از دلایل اصلی تمرکز روحانی خوشذوق شهرمان بر منبر هم همین توصیهها بوده است. او تعریف میکند: پس از انقلاب در جاهایی منبر رفتم که آدمهای بزرگی پای منبرم مینشستند و توصیه میکردند این مسیر را ادامه دهم. آیتالله ابوالحسن شیرازی به من توصیه کردند برای شما منبررفتن واجبتر از ادامه درس است، چون بیانت تأثیرگذار است. آیتالله کاظم مرعشی هم توصیه کردند به هیچ قیمتی از منبر فاصله نگیرم. بعدتر آیتالله سیدعزالدین زنجانی فرمودند: «کم آخوند منبریای هست که در سن شما این صدا و جذبه را داشته باشد.»
تحتتعقیب ساواک و منافقین، قبل و بعد از انقلاب
ما در یکی از روزهای ماه صفر مهمان خانه حاجآقا شدهایم؛ درحالیکه بهتازگی از سفر اربعین برگشته است. او را تا چند سال پیش در این ایام نمیشد در خانه دید. پشتسرهم برایش منبر چیده میشد. اما حالا بیشتر در جمع روحانیان جوان از تجربیاتش میگوید. لابهلای این حرفها گریزی میزنیم به گذشتهها. حاجآقا موسوی که در جوانی، هم انقلابی بوده و هم با آدمهای معروف انقلاب حشر و نشر داشته، سخنرانیهای شهیدهاشمینژاد را بسیار دوست داشته و پای منبر ایشان میرفته است.
در منبرم بدون منبع و سند حرفی نمیزنم
او در ادامه درباره خاطرات قبل و بعد انقلاب میگوید: پیش از انقلاب تحتتعقیب ساواک بودم و پس از انقلاب هم منافقین تهدیدم میکردند. به لطف خانواده و دوستان چندباری از دست ساواک گریختم. پس از انقلاب هم در مشهد و چناران در جلسات سیاسی و معرفتی با نمایندههای منافقین بحث علمی کرده بودم که، چون در مباحثه مغلوب شده بودند، بهدنبال حذفم بودند.
یکبار در جاده مشهد به چناران دنبال این بودند که من را بکشند، اما جان سالم بهدر بردم و از ادامه مبارزه دلسرد نشدم. پس از مدتی برای ادامه تحصیل همراه چند نفر از طلاب مشهدی، وسایل را جمع کردیم و چند سالی به قم رفتم. درس را تا خارج اصول و خارج فقه ادامه دادم و در سال ۱۳۶۳ به مشهد برگشتم.
به عدد و رقم کار ندارم
بذلهگویی و صمیمیتی که حاجآقا موسوی در همین دیدار اولمان نشان میدهد، ما را متوجه این نکته میکند که انرژی مثبت این مرد در هفتادوسومین بهار عمرش ریشه اصلی حضور پرشمار مستمعان در منبرهایش است.
او که خوردن یک لیوان چای را لازمه ادامه صحبت میداند، پس از صرف چای در باب برکت روضهخوانی برای ائمه اطهار (ع) میگوید: اولین منبری که رفتم، پیش از انقلاب در روستای سیدآباد چناران و در مؤسسهای متعلق به آیتالله میلانی بود. اولین پولی هم که بابت منبررفتن گرفتم، فکر میکنم یک پنجتومانی در همان سالها بود. من کاری به این حرفها ندارم که مد شده است و میگویند طرف کلی پول و پاکت میگیرد. من هیچوقت برای منبرم نرخ تعیین نکردهام.
شیخعباس حجتی که واعظ بنامی بود، در دوران جوانیام توصیه کرد اصلا پول منبر را نشمرید. من هم تا سالها هر کسی به من پاکتی میداد یا پولی در جیبم میگذاشت، نمیشمردم. میآوردم خانه و همه را با هم قاطی میکردم که ندانم چهکسی چقدر پول داده است. الان هم همانم. باید وقت و حوصله و توانم جور دربیاید که منبر بروم. به عدد و رقم کار ندارم.

مدرسه علمیه بهجای هنرستان
او که واعظ پرطرفداری در شهر است، اصلا قرار نبوده روحانی باشد. دانشآموز رشته مکانیک هنرستان معروف شهیدبهشتی در میدان تقیآباد بود که تصمیم گرفت پی علاقهاش برود. دو ماه مانده بود دیپلم بگیرد که بهجای هنرستان سر از مدرسه علمیه درآورد. حجتالاسلاموالمسلمین موسویکاهانی میگوید: پدرم با اینکه قاری قرآن بود و صدای خوبی داشت، موافق نبود که به حوزه بروم. نگاهش این بود که سریع دیپلم بگیرم و بروم پی استخدامی و شغلی که درآمد داشته باشد.
او ادامه میدهد: وقتی اوضاع را اینطوری دیدم، از طریق حاجآقای عابدزاده معروف که مهدیهای داشتند، از مرجعیت بنام نجف، آیتالله سیدمحمود شاهرودی که از ایشان هم تقلید میکردم، استفتاء کردم. ایشان پاسخ داده بودند در این کار رضایت پدر شرط نیست و من رفتم دنبال روحانیت. در مدرسه علمیه آقای موسوینژاد درس میخواندم و همانجا میخوابیدم. در کنارش جلسات بزرگ قرآن را هم بهصورت جدی دنبال میکردم. جلساتی که رهبر شهید، آیتالله دهشت و آیتالله مروارید از افراد حاضر در آن بودند. یکسالی هم میرفتم منزل حاجآقا واله که از روحانیان بنام بودند. بعد که معمم شدم، رفتم خانه و پدرم وقتی دیدند مسیرم را با علاقه و جدیت دنبال کردهام، با انتخاب من کنار آمدند.
صمیمیترین سفر
واعظ منبرهای شلوغ شهرمان سیسال فرصت این را داشت تا بهعنوان روحانی کاروان راهی سفرهای حج و عتباتعالیات شود. او در این مدت بیش از پنجاه سفر عمره، بیست سفر حج تمتع و بارها سفر به اماکن زیارتی سوریه و عتباتعالیات را تجربه کرده است. میگوید: به نظرم یکی از سفرهای پذیرفته و صمیمی، همین پیادهروی اربعین است. چندباری نصیبم شده است. منبررفتن در این مسیر، خاص است.
بعد که معمم شدم، رفتم خانه و پدرم وقتی دیدند مسیرم را با علاقه و جدیت دنبال کردهام، با انتخاب من کنار آمدند
برای حاجآقا موسوی منبررفتن در مدینه بهترین حس را داشته است. زیرا فکر میکند خودش و مخاطبانش در این سرزمین به اوج معنویت میرسیدند. روحانی روایت ما روضه حضرتزهرا (س) را بیش از همه روایتهای دینیاش دوست دارد و معتقد است مخاطب هم با آن بیشتر همراه میشود. خودش هم هرجای زندگی کم آورده، به مادرش، حضرتزهرا (س)، متوسل شده است.
سهم علمم را از کتابها یم برداشتم
از پامنبریهای پرشمار حاجآقا موسوی گفتیم؛ پامنبریهایی که بهدلیل لحن خوش، صمیمیبودن و علم او پای صحبتهایش مینشینند. اما ریشه این علم کجاست؟ معلومات زیاد این روحانی قدیمی از مطالعات بسیار و تورق کتابهای پرشمار علمی و تخصصی میآید.
خودش تعریف میکند: کتابخانهام بیشتر از ۱۰ هزار جلد کتاب داشت. من هم توان نگهداری همه آنها را نداشتم. تا توانسته بودم، آنها را مطالعه کردم. به توصیه خانواده تصمیم گرفتم آنها را به مساجد و کتابخانهها اهدا کنم. آمدند و چندین وانتبار کتاب بردند. خیلی آدمها با فرزندانم تماس میگرفتند که در میان اینها، کتابهای باارزشی است، مطمئنید که نمیخواهید؟! میگفتم اهدا کردهام دیگر، سهم علمم را برداشتهام. شما هر طور میخواهید، استفاده کنید.
علم آخوند منبری نباید از جامعه عقب باشد
بیش از پنج دهه منبررفتن در گوشهوکنار شهر و نقاط مختلف کشور، خاطرات و حسوحالهای متفاوتی را به این روحانی دینی داده است. حاجآقا موسوی که همیشه با خواندن دو رکعت نماز راهی منبر میشود، معتقد است منبر، تریبون ابلاغ پیام پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) است و باید در این زمینه صاف و صادق باشد.
او در این زمانه بهروزبودن روحانی منبری را یک ضرورت میداند و معتقد است اگر علم آخوند منبری از جامعه عقب باشد، روی منبر در برابر سؤالات مردم بیپاسخ میماند.
او یک خاطره از مواجهه با پامنبریها برای ما تعریف میکند: حدود چهلسال پیش جایی منبر رفته بودم و درباره سادگی یکی از مسئولان نظام صحبت میکردم. جوان بودم و میخواستم حرفهایم خیلی تأثیرگذار باشد. گفتم فلانی همیشه نان و پنیر میخورد. یکی از بین جمعیت گفت: «حاجآقا این چه حرفی است؟! طرف اگر همیشه نان و پنیر بخورد که میمیرد! حتما مثل ما آبگوشت هم میخورد.» جمعیت خندید و ما هم دیدیم راست میگوید. گفتم بله، درست است.
دیدار با رهبر شهید در خانه کوچه فریدون
حجتالاسلاموالمسلمین موسوی که در دهههای ۷۰ و ۸۰ بهواسطه دیدار کارگزاران حج با رهبر شهید انقلاب اسلامی، زیاد به زیارت امام شهید امت رفته است، برای یادآوری خاطراتش میرود به پیش از انقلاب و تعریف میکند: در همان دهههای ۴۰ و ۵۰ در خیابان دانش که امروز به نام آیتالله مصباح است، مسجدی به نام امامحسنمجتبی (ع) بود. در روزهای جمعه حضرت آیتالله خامنهای امامجماعت نماز ظهر و عصر بودند و بعد هم تفسیر قرآن و سخنرانی داشتند. من پای آن منبر مینشستم و صحبتهای ایشان برایم جالب بود. چندباری آخر جلسه آقای خامنهای ما روحانیان را کنار کشیدند و گفتند این آبدارچی مسجد با ساواک همکاری دارد، مواظب باشید.
ملاقات با رهبر شهید انقلاب اسلامی در خانه ایشان و گفتوگویی صمیمی، خاطره دیگری است که در ذهن حاجآقا موسوی ماندگار است. او تعریف میکند: در ماههای آخر حکومت پهلوی، آقای خامنهای از تبعید ایرانشهر برگشته بودند. من و حاجآقا عبداللهیان که الان صاحب بنیاد معارف امامرضا (ع) در قم هستند، به دیدار ایشان در خانهشان در کوچه فریدون رفتیم.
پس از احوالپرسی و گفتوگوی صمیمی، ایشان به من توصیه کردند: «شما قرائت زیبایی از قرآن دارید. بهنظرم در منبر ابتدا چند آیه از قرآن بخوانید تا سکوت در مجلس حاکم شود و بعد صحبت را شروع کنید.»

روزیام را از اهلبیت (ع) میگیرم
سیدجعفر کشمیری، بنیانگذار جلسات قرآن و خیریه مکتب جعفری در خیابان طبرسی، از دوران پیش از انقلاب با حاجآقا موسوی آشناست. او میگوید: آقاسیدابوالفضل در جلسات قرآن بیتالصادق (ع) شرکت میکرد و از جوانهای مبارز و انقلابی بود. خیلی تروفرز بود و کارهایی را که سرعتعمل میخواست، به او میسپردیم. در پخش اعلامیه و رساندن نامههای مهم به اشخاص خبره بود. خیلی وقتها هم ساواک بهدنبالش بود و بارها از روی پشتبام و پنجره بیتالصادق (ع) و خانههای اطراف او را فراری میدادیم.
کشمیری که هنوز رفاقت دیرینهاش را با حاجآقا موسوی حفظ کرده است، میگوید: وجود ایشان در زندگی ما ارزشمند است و هر جا منبری میرود، روضه و کلامش نمک دیگری دارد که به جلسه وزن میدهد.
حجتالاسلاموالمسلمین سیدجواد خرم، مسئول کانون فرهنگی مسجد امامجعفرصادق (ع) محله آبوبرق، یکی از طلابی است که در حوزه مشهد همدوره حاجآقا موسوی بوده است. او میگوید: ما در کنار درس حوزه، مبارزاتمان را هم دنبال میکردیم. افرادی مانند سیدابوالفضل، هم درسشان خوب بود و هم سر نترسی داشتند.
خرم به روحیه آزاداندیشی و وارستگی دوست دیرینهاش اشاره میکند و ادامه میدهد: یادم هست به ایشان شغلهای مختلفی پیشنهاد میشد، اما حتی سمتهای بالا در حد قضاوت را قبول نمیکرد و میگفت: «فرقی ندارد کجا مشغول به کار شوی؛ گاهی مجبور میشوی بهخاطر مصلحت آن سازمان یا نهاد از اعتقاداتت بگذری. من میخواهم روزیام را از اهلبیت (ع) و روضه آنها بگیرم.»
* این گزارش پنجشنبه ۱۵ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۷ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.