کد خبر: ۱۴۹۸۵
۱۴ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
چایخانه

چهار ماه همبستگی جوانان در چای‌خانه آل طاها

اینجا خیمه عزای آل‌طاها، تقاطع طبرسی شمالی‌۴ و میدان فجر است؛ جایی که دقیقا چهارماه است هیچ شبی، اجاق کتری و آتش سماورهایش خاموش نشده است و نوجوانان از حاضران در اجتماع شبانه پذیرایی می‌کنند.

چند‌متری مانده به مقصد، حتی در همهمه جمعیتی که پرچم به دست در رفت‌و‌آمدند، باز هم می‌توان صدای به‌هم‌خوردن استکان‌ها و سینی‌ها را شنید. نزدیک‌تر که می‌شوم، نوای نوحه موکب و سرخی کتیبه‌های محرمی چشم و گوشم را نوازش می‌کنند. نوجوانی یک سینی استکان را گذاشته است روی پیشخوان و دیگری با کتری یکی‌یکی پرشان می‌کند و نوجوان دیگری هم با سرعت استکان‌های نشسته را جمع می‌کند و می‌برد.

اینجا خیمه عزای آل‌طاها، تقاطع طبرسی شمالی‌۴ و میدان فجر است؛ جایی که دقیقا چهارماه است هیچ شبی، اجاق کتری و آتش سماورهایش خاموش نشده است. از شب‌های سرد آخرین روز‌های زمستان و چای وقت افطار گرفته، تا این روز و شب‌های تابستانی که کام خشک مردم عزادار را به آب و چای و شربت‌تر می‌کنند.

 

چایخانه

 

«یارا»؛ پاتوق شاد بچه‌های هیئتی

چایم را جرعه‌جرعه سر می‌کشم و چشم می‌چرخانم میان مردم؛ فارغ از سن و سال و ظاهر، کنار هم ایستاده‌اند. بعضی برای نوشیدن یک استکان چای آمده‌اند، بعضی برای کمک و بعضی فقط برای آنکه قطره‌ای در اقیانوس بعثت مردم باشند.

استکان را می‌گذارم و با تشکر و اجازه می‌روم داخل آبدارخانه‌ای که بیشتر اداره‌کنندگان آن پسران نوجوان هستند. دیدنی است. کار‌ها تقسیم شده است و مثل ساعت هر‌کدام مشغول کاری‌اند. نوجوان‌هایی که تا چند ماه پیش، تنها رهگذر این خیابان بودند، حالا وسط ماجرا ایستاده‌اند و یک گوشه کار را گرفته‌اند روی شانه‌هایشان.

«در همه سال‌هایی که کانون یارا و بعد‌ها موکب آل طاها، کار خود را آغاز کرد، ما همه دهه شصتی و هفتادی‌ها پای کار بودیم؛ حالا، اما این نوجوان‌ها در این شرایط، خود به خود شده‌اند اصل کاری و همه کار‌ها را دست گرفته‌اند.» اینها را سعید زراعتکار می‌گوید، کسی که حدود ۱۰‌سال دست‌اندرکار فعالیت‌های کانون یارا و بعد از آن، ایده‌پرداز برنامه‌های جشن و شادی در موکب آل‌طا‌ها بوده است.

کانون یارا یک کانون فرهنگی‌مذهبی است که محل استقرار آن، مهدیه‌ای در طبرسی شمالی است که به شهید‌علیرضا بابایی تعلق دارد و مادر این شهید آن را وقف کرده است. از فعالیت‌های این کانون می‌توان به برگزاری دعای ندبه در صبح‌های جمعه و جلسه هفتگی قرآن ویژه نوجوانان با تدریس استاد علی غلامی اشاره کرد.

خواستیم کاری کنیم که بچه‌مذهبی‌ها را فقط با اشک و عزا نشناسند

زراعتکار دلیل برپایی موکب این کانون را شرح می‌دهد؛ «ایده برپایی موکب آل طا‌ها از آنجا آمد که در واکنش به تبلیغات سمی فضای مجازی درباره اقشار مذهبی و بچه هیئتی‌ها، تصمیم گرفتیم به‌جای فعالیت در ایام عزاداری، که شکر خدا افراد بسیاری پای کار آن هستند، برنامه‌های جذاب و باشکوهی را در اعیاد مختلف اجرا کنیم. 

خواستیم کاری کنیم که بچه‌مذهبی‌ها را فقط با اشک و عزا نشناسند و این‌طور شد که در چهار مناسبت عید غدیر، نیمه شعبان، میلاد امام‌رضا (ع) و سیزدهم رجب، موکب‌های بزرگ دو یا سه‌روزه برگزار می‌شود و در سایر اعیاد و جشن‌های ولادت اهل‌بیت (ع) نیز در مقیاس کوچک‌تر، حتما موکبی برای جشن و شادی راه می‌اندازیم.»‌

 

مردم، همیشه پای کار

این فعال فرهنگی درباره تأمین هزینه‌ها نیز توضیحاتی ارائه می‌کند؛ اینکه هر‌یک از اعضای کانون یارا، با هر شغلی که دارند، سالانه بخشی از درآمد خود را برای فعالیت‌های موکب کنار می‌گذارند.

به گفته سعیدآقا، فعالیت این چای‌خانه به همت مردم ادامه یافته است؛ «در روز‌هایی که تجمعات مردمی آغاز شد، عملا هیچ امکاناتی در محل وجود نداشت. در نخستین روز‌ها آب جوش را با نیسان به محل می‌آوردند، سماور‌ها را به‌سختی راه می‌انداختند و حتی آب مورد‌نیاز را با تانکر تأمین می‌کردند. به‌مرور امکانات بیشتری فراهم شد و مردم هم پای کار آمدند تا چای‌خانه به وسعت امروزش درآمد.»‌

یکی از ابتکار‌های جالب این موکب که با استقبال شهروندان هم روبه‌رو شد، حذف لیوان‌های یک‌بارمصرف پلاستیکی بود. در روز‌هایی که حملات به زیرساخت‌ها، تولید برخی محصولات پتروشیمی را با چالش مواجه کرده و قیمت ظروف پلاستیکی نیز چند‌برابر شده بود، اعضای موکب تصمیم گرفتند سهم خود را در صرفه‌جویی ایفا کنند.

زراعتکار می‌گوید: هرشب حدود ۵ تا ۶ هزار استکان چای بین مردم توزیع می‌کردیم و خرید لیوان‌های یک‌بارمصرف هزینه زیادی به موکب تحمیل می‌کرد. با خودمان گفتیم ما هم به‌اندازه توانمان در مصرف پلاستیک صرفه‌جویی کنیم. برای همین استفاده از لیوان‌های پلاستیکی را کنار گذاشتیم و از مردم خواستیم اگر استکان یا لیوان شیشه‌ای اضافه دارند، به موکب اهدا کنند.

نتیجه این درخواست، فراتر از انتظار بود. از شب بعد، مردم یکی پس‌از دیگری استکان‌های شیشه‌ای خود را به موکب آوردند؛ تا جایی‌که تاکنون بیش‌از هزار استکان به این مجموعه اهدا شده است.

حالا سینی‌های چای موکب، پر از استکان‌هایی است که هیچ‌کدام شبیه هم نیستند؛ اما همین تفاوت، روایتگر مشارکت مردم در یک کار جمعی است. این تصمیم، علاوه‌بر کاهش هزینه‌های خرید ظروف یک‌بارمصرف، به کاهش تولید زباله و مصرف پلاستیک نیز کمک کرده و به یکی از ویژگی‌های متفاوت این موکب تبدیل شده است.

 

چایخانه

 

دهه هشتادی‌ها وارد می‌شوند

‌آقای زراعتکار از شب‌های نخستین می‌گوید که بیش‌از ۶‌هزار استکان چای توزیع می‌شد و شب‌هایی که تجمع‌کنندگان روزه‌های خود را با افطاری‌های ساده موکب باز می‌کردند، اما از نگاه او، برنامه این چای‌خانه در روز‌هایی که گذشت، با مراسمی که طی سال‌های گذشته برپا شده یک تفاوت بسیار مهم دارد؛ «من به این نکته توجه کردم که در برنامه‌های قبلی مردم بیشتر مراجعه‌کننده بودند، اما اینجا بعد از روز‌های اول، دیگر خودشان را صاحب‌کار می‌دانستند.

 اینکه واقعا نیازمند باشی، اما هنوز توانایی بخشش داشته باشی بسیار ارزشمند است

بار‌ها پیش آمد که زنان و مردان داوطلب شد‌ند برای پذیرایی، جمع‌آوری استکان‌ها یا کمک به دیگر کار‌های موکب. اما مهم‌ترین قشر نوجوان‌ها بودند. از همان شب‌های اول می‌آمدند و التماس می‌کردند برای کمک؛ یکی می‌گفت: عمو، اجازه هست من چای بریزم؟ دیگری می‌گفت: عمو، من استکان‌ها را می‌توانم بشویم. یکی هم خودش خودجوش بین جمعیت چای می‌داد و استکان جمع می‌کرد. بعد کم‌کم پایشان به آبدارخانه باز شد و حالا بعد از چهارماه می‌توانم بگویم همه کار‌های موکب با دهه هشتادی‌ها و نودی‌هاست.»‌

 

یک غم بین‌المللی

«مردم» و گفتن از رفتار و کردار آنها کلید‌واژه حرف‌های زراعتکار است. به گفته این فعال فرهنگی، اقشار مختلف جامعه به بهانه تجمع در‌کنار این چای‌خانه کنار هم قرار گرفته‌اند؛ از افرادی که به گفته خودش کارتن‌خواب بوده‌اند و برای جمع‌کردن استکان‌ها کمک می‌کردند تا کسانی که شاید ظاهرشان با فضای مذهبی همخوانی نداشت، اما برای خدمت در موکب حاضر می‌شدند.

او این تنوع را مهم‌ترین برکت تجمعات این روز‌ها می‌داند. زراعتکار نه‌تنها به حضور گروه‌های مختلف مردم، بلکه به همیاری افرادی از ملیت‌های دیگر هم اشاره می‌کند؛ «برادران عراقی و افغانستانی شب‌های بسیاری کنار ما بودند. با ما همدلی و هم دردی داشتند. این‌گونه نبود که غم فقدان رهبر شهید را جدای از خودشان بدانند. این دوستی و برادری محکم‌تر هم شد. حتی حالا دو‌نفر از عزیزان مهاجر در جمع خادمان دائمی موکب مشغول خدمت هستند.»

 

چایخانه

 

پرچم‌ها را بشمار

مجید تقوی، دیگر دست‌اندرکار موکب و فعالیت‌های فرهنگی محله طبرسی شمالی است. حدود ۱۰ سال است که در فعالیت‌های مجموعه یارا و موکب آل‌طا‌ها حضور دارد. می‌گوید کار ابتدا با موکب‌هایی کوچک آغاز شد و به‌مرور زمان وسعت پیدا کرد.

به اعتقاد تقوی، مهم‌ترین تفاوت این ایام و کار‌هایی که صورت گرفت با سال‌های گذشته، حضور پررنگ نوجوان‌هاست؛ «حالا دیگر کار‌های موکب را بچه‌ها انجام می‌دهند و نیرو‌های قدیمی بیشتر نقش پشتیبان دارند. این نوجوان‌ها اگرچه اولش فقط برای برای کمک آمدند، در همین فضای خدمت، مسئولیت‌پذیری را تجربه کردند.»‌

بخش عمده سخنان آقا‌مجید، درباره مردم و روایت‌های مردمی در حماسه حضور شبانگاهی است. اما خاطره‌ای روشن‌تر از بقیه همچنان گوشه ذهن او مانده است؛ «یکی از شب‌ها خانم مسنی جلو آمد و کارتش را داد تا برای کمک به موکب مبلغی اهدا کند. وقتی از او پرسیدیم چقدر بکشیم، گفت: مادرجان ۲۰۰‌هزار تومان توی کارتم دارم؛ ۱۰۰ هزار‌تومانش برای شما.

به نظر من ارزش این کمک از کمک‌های مالی چند‌برابری بقیه بیشتر است؛ اینکه واقعا نیازمند باشی، اما در‌عین‌حال هنوز توانایی بخشش داشته باشی.»‌

از این خادم کهنه‌کار می‌پرسم که به اعتقاد او بعد‌از همه این جریانات و اتفاقات چه چیزی در جامعه تغییر کرده است که دیگر به حالت قبل بر‌نخواهد گشت. نگاهی به جمعیت می‌اندازد؛ اگرچه چشم‌هایش عزادار است، برقی از شادی دارد.

اشاره می‌کند به پرچم ایران کوچکی که بسته شده به دسته یک موتور‌سیکلت. بعد پرچم بزرگی روی شانه‌های نحیف یک نوجوان را نشان می‌دهد، و می‌گوید: بشمار در همین چند‌قدمی ما چند پرچم ایران وجود دارد؟ تا همین سال گذشته ما چقدر این پرچم و اهمیت آن را درک می‌کردیم؟

حالا، اما عاشق این پرچمیم و حاضریم برایش جان بدهیم. کی فکرش را می‌کرد که یک روز کنار سیاهی‌ها و کتیبه‌های اعضای محرم پرچم سه‌رنگ ایران هم بشود جزو واجبات؟ این هم‌بستگی که زیر این پرچم شکل گرفته، به کوری چشم دشمن‌ها دیگر گسستنی نیست و این از برکات این روز‌ها بوده است.

 

چایخانه

 

اینجا هم جبهه‌ای برای خدمت است

نیما محمدیان، ۱۳‌ساله

وقتی در فضای مجازی دیدم که چای‌خانه نیرو می‌خواهد، احساس کردم اینجا هم جبهه‌ای برای خدمت برپاست. همان شب آمدم و از ریختن استکان‌های چای در موکب شروع کردم. حالا سه‌چهار‌ماه است که هر‌شب، از حدود ساعت‌۹ تا ۱۱، خودم را به چای‌خانه می‌رسانم. با اینکه سر کار هم می‌روم، فعالیت در این محل برایم خستگی ندارد؛ برعکس، انرژی می‌گیرم.

اینجا رفیق‌های خوبی پیدا کرده‌ام و خیلی‌ها دیگر ما را می‌شناسند. خانواده‌ام هم هر‌شب به دیدنم می‌آیند و تشویقم می‌کنند. حضور در چای‌خانه نگاه من را عوض کرده است؛ احساس می‌کنم بیشتر به مسیر انقلاب و خدمت نزدیک شده‌ام. اگر یک نوجوان از من بپرسد چرا هر شب اینجا هستی، فقط یک جواب دارم؛ می‌گویم دارم به امام‌حسین (ع) و کشورم خدمت می‌کنم. تا وقتی این چای‌خانه برقرار باشد، من هم کنار بچه‌ها می‌مانم و سهم خودم را در این خدمت ادا می‌کنم.

 

چای‌خانه‌ای که خانه دل شد

امیرحسین اسماعیلی، ۱۴ ساله

به واسطه آشنایی پدرم با یکی از دست‌اندرکاران موکب، با چای‌خانه آشنا شدم. قرار شد هر شب به اینجا بیایم و هر‌کاری که بود و از دستم بر‌می‌آمد، انجام بدهم و منتظر نباشم کسی مسئولیتی به من بدهد یا کاری به من بسپارد. الان بیشتر از یک ماه است که هر شب نیرویی وصف‌ناشدنی من را به این محل می‌کشد. انگار دست خودم نیست. از چای‌ریختن و ظرف‌شستن و هر‌کاری که بتوان انجام داد، لذت می‌برم. خسته که نمی‌شوم هیچ؛ منتظرم که ساعت قرار برسد و فقط خودم را برسانم به چای‌خانه.

هر‌کس هر‌کاری از دستش برآید، انجام می‌دهد و منتظر نمی‌ماند کسی مسئولیتی به او محول کند

بهترین خاطره‌ام در این شب‌ها، شبی بود که گفتند پرچم امام‌حسین (ع) را آورده‌اند به خیمه. دست از کار کشیدم که فقط بروم و پرچم را ببینم. وقتی پرچم را دیدم و لمس کردم، از امام‌حسین (ع) خواستم که عاقبت کارم شهادت باشد.

 

۱۵ سال خدمت، با تکیه بر همت بچه‌ها

مجید رنجبر

حدود پانزده سال پیش، هم‌زمان با عید نیمه‌شعبان، تصمیم گرفتیم یک موکب کوچک برپا کنیم. همه‌چیز با چند پارچ شربت شروع شد. اما همان قدم‌های کوچک، سال‌به‌سال بلندتر شد. به‌مرور مجوز‌های لازم را گرفتیم، امکانات بیشتری فراهم کردیم و تجربه‌هایمان هم بیشتر شد. امروز، بعد‌از گذشت این سال‌ها، موکب به بلوغ رسیده است و هر‌سال منسجم‌تر و پخته‌تر از قبل فعالیت می‌کند.

آنچه این موکب را از بسیاری جا‌های دیگر متمایز می‌کند، روحیه بچه‌هاست. همه با عشق کار می‌کنند، بی‌آنکه دنبال دیده‌شدن باشند. هر‌کس هر‌کاری از دستش برآید، انجام می‌دهد و منتظر نمی‌ماند کسی مسئولیتی به او محول کند یا از او کاری بخواهد. همین احساس مسئولیت و اخلاص، ستون اصلی این مجموعه است.

امسال برای برپایی برنامه‌های عید غدیر حدود ۲۰۰‌میلیون‌تومان هزینه کردیم. بخشی از این هزینه از‌طریق وام تأمین شد و حالا با کمک‌های مردمی و همراهی خود بچه‌ها، اقساط آن را ماه‌به‌ماه پرداخت می‌کنیم. تاکنون از نهاد‌های خاص کمک مالی نگرفته‌ایم و همین روحیه جهادی، مشارکت مردمی و همدلی اعضای موکب باعث شده است این مسیر پس‌از پانزده‌سال همچنان با قوت ادامه پیدا کند.

 

* این گزارش یکشنبه ۱۴ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۰ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام