کد خبر: ۱۴۶۲۳
۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۰
وقتی درِ‌ خدمت حرم رضوی به روی رضا شرفی باز شد

وقتی درِ‌ خدمت حرم رضوی به روی رضا شرفی باز شد

رضا شرفی می‌گوید: توی دفترم رفت‌و‌آمد‌ها را ثبت می‌کنم به هشت‌تا که برسد، دور دسته کیف، روبان قرمز می‌پیچم، یعنی که میهمان امام رضاست و نوبت اصلاح رایگان رسیده است. او پس از ده سال استمرار در انجام این نیت، به آرزوی خادمی‌اش رسید.

«ماه است این آقارضای ما! خوب جایی آمدید برای تهیه گزارش. یادتان باشد قصه نذرش برای امام‌هشتم (ع) را هم بپرسید.» پیرایش مو‌های مشتری قدیمی آرایشگاه، تمام شده و او در‌حالی‌که آماده رفتن است، بی‌مقدمه و ناپرسیده، این جملات را می‌گوید تا خاطرمان را جمع کند که رضا شرفی، صاحب قدیمی‌ترین آرایشگاه محله طبرسی‌شمالی، همان‌قدر محبوب و معتمد است که پیش از این، شنیده بودیم.

 

کمک‌حال پدر بیمار

قدیمی‌ترین حرفه در یک محله را داشتن، به سن بالا نیاز ندارد، اگر در نوجوانی، راه زندگی‌ات را انتخاب و یادگرفتن آن حرفه را شروع کرده باشی؛ «سال‌۷۶، کلاس سوم راهنمایی را که در مدرسه شهیدنیک‌خلق خواندم، درس را برای همیشه کنار گذاشتم. تصمیم گرفتم بروم دنبال آرایشگری و بشوم اولین آرایشگر فامیل و اطرافیانمان.»

خداحافظی رضا با دنیای علم، تصمیم سختی نبود، هر‌چند‌که والدین او، مخالف ترک تحصیل فرزندشان بودند. شرایط جسمی و بیماری قلبی پدر را به یاد می‌آورد و می‌گوید: پدرم آشپز یک رستوران بود و من از بچگی، حتی قبل از اینکه به مدرسه بروم، همراهش می‌رفتم سر کار. غذای مشتری‌ها را می‌بردم سر میز و در حد پنج تا تک‌تومانی، انعام می‌گرفتم. چون دکتر‌ها گفته بودند شرایط قلبی بابا مساعد نیست، باید به‌عنوان پسر بزرگ‌تر، برای کمک به دخل و خرج خانواده شش‌نفره‌مان کاری می‌کردم.

 

حرفه‌آموزی اصولی

«هر کاری را باید اصولی و حرفه‌ای یاد گرفت.» طرز فکر امروز شرفی، از دوره نوجوانی، همراهش بود و به تلاش برای اخذ مدرک فنی و حرفه‌ای در رشته آرایشگری، ترغیبش کرد. می‌گوید: قدیم، در مشهد دو تا آموزشگاه معتبر بود برای آرایشگری. یکی چهارطبقه و دیگری در فلکه عدل خمینی. من دومی را انتخاب کردم، چون از خانه تا فلکه عدل را می‌شد با اتوبوس رفت و بقیه راه را هم پیاده. سه ماه طول کشید تا دوره تئوری و عملی را گذراندم و مدرک گرفتم.

قسمت سخت یادگیری برای رضا، پیداکردن کسی بود که حاضر شود مدل باشد و برای این کار، دست به دامن کارگر‌هایی می‌شد که اطراف آموزشگاه، سر گذر می‌ایستادند؛ «کلی خواهش و تمنا می‌کردم تا بیایند آموزشگاه و روی موهایشان کار کنم. وعده شست‌وشوی موهایشان را می‌دادم و اصلاح رایگان. خدا را شکر مو‌های آنها و هیچ‌کدام از مشتری‌هایم را خراب نکردم. آن زمان دستم کند بود و سه ربع ساعت طول می‌کشید اصلاحشان.»

 

محروم شدن از خادمی

چهار سال شاگردی در آرایشگاهی واقع در چهارراه برق، از رضا شرفی که جوانی بیست‌ساله بود، آرایشگری ماهر ساخت. وقتش رسیده بود کسب‌وکاری مستقل راه بیندازد و نتیجه زحماتش را ببیند؛ «اولین مغازه‌ام، کنار مسجد امام‌سجاد (ع) در خیابان مزینانی بود، یک مقدار بالاتر از مغازه فعلی‌ام. مغازه فعلی را سال‌ها بعد، با کمک بابا ساختم. در این مدت، بین همه دغدغه‌ها و بالا و پایین‌های زندگی که همه‌مان یک جور تجربه می‌کنیم، دلم یک چیز را خیلی می‌خواست. آرزو داشتم خادم امام رضا (ع) باشم.»

شرایط خادم‌شدن در ده‌پانزده سال پیش که شرفی روایت می‌کند، با الان تفاوت‌های زیادی داشت؛ «خیلی سخت‌گیری می‌کردند برای پذیرش خادم. من یک بار، با کلی دوندگی، همه مراحل را گذراندم، اما روز اول خدمتم، مسئله‌ای پیش آمد و با اعلام قبلی، نتوانستم بروم حرم. همان موضوع ساده، به حساب بی‌نظمی من گذاشته شد و از خدمت، محروم شدم.»

بین همه دغدغه‌ها و بالا و پایین‌های زندگی که همه‌مان یک جور تجربه می‌کنیم، آرزو داشتم خادم امام رضا (ع) باشم

او ادامه می‌دهد: با خودم اندازوبرانداز کردم و گفتم عیبی ندارد. ابتدا، وسط و آخر ماه، شب تا صبح می‌روم حرم و هر کاری باشد، انجام می‌دهم. مهر‌ها و قرآن‌ها را می‌گذارم سر جایش، روی فرش، آشغال ریخته باشد، جمع می‌کنم و.... یکی از نیمه‌شب‌ها، بابت همین هم تذکر گرفتم و قرار شد دیگر مستمر این کار را انجام ندهم. با‌این‌حال، دل من هنوز خدمت برای آقا را می‌خواست.»

 

روبان قرمز، نشان خدمت

تصمیم آقارضا برای خدمت به نیت امام‌هشتم (ع)، این‌بار در چارچوب همین مغازه نقلی، شکل گرفت. او تصمیم گرفت به نیت خشنودی حضرت، به‌ازای هر هشت‌اصلاح مشتری‌های دائمش، یکی را رایگان انجام بدهد. قفسه‌های مغازه او، پر از کیف‌های کوچک مشکی، ویژه مشتری‌های قدیمی است.

هر‌کدام اسم و رسم دارد و شخصی به حساب می‌آید؛ «هر مشتری دائمی، شانه، پیش‌بند و تیغ مخصوص به خود دارد که داخل کیفش گذاشته می‌شود. توی دفترم رفت‌و‌آمد‌ها را ثبت می‌کنم به هشت‌تا که برسد، دور دسته کیف، روبان قرمز می‌پیچم، یعنی که میهمان امام رضاست و نوبت اصلاح رایگان رسیده است.»

ده سال استمرار در انجام این نیت خالصانه، بالاخره آقای شرفی را به آرزوی خدمتش در حرم امام رئوف (ع) رسانید.

 

بعد از سال‌ها کار بی‌ادعا در محله طبرسی شمالی،‌درِ‌خدمت حرم به روی رضا شرفی باز شدشروع خادمی،‌از دل آرایشگاه محله

 

خادم خادمان آقا

«به‌واسطه یکی از دوستان که سرکشیک حرم مطهر است، به خدمت دعوت شدم؛ از دو سال پیش تا الان. در باب‌الهادی (ع) نوکری می‌کنم و شده‌ام خادم خادمان آقا. یعنی وقتی خدام از سر پست‌هایشان، خسته می‌آیند برای استراحت، من از آنها پذیرایی می‌کنم.»

قرار عاشقانه شرفی با امام‌رئوف (ع) روز‌های چهارشنبه است. خودش خواسته است که از بین کشیک‌های چهارساعته، شش‌ساعته، هشت‌ساعته و دوازده‌ساعته، بیشترین را داشته باشد؛ بنابراین از ۶ صبح می‌رود سر پست تا ۶‌عصر.

مشتری‌های آقارضا می‌دانند که در این روز و این ساعت‌ها نباید مراجعه کنند، چون آرایشگر خوش‌نام و قدیمی محله‌شان، توفیق تشرف و خدمت در بهشت را پیدا کرده است؛ کاسبی خیراندیش که در سایر روز‌های هفته هم از یاد آقا غافل نیست.

اخلاق خوش با مشتری‌ها، شنیدن درد‌دل‌هایشان، رعایت کف نرخ‌نامه برای رعایت حال آنها در این اوضاع اقتصادی و دستگیری از نیازمندان نمونه‌هایی است که ترجیح می‌دهد از آنها هیچ نگوید و به‌ناچار باید وصف آن را از مشتری‌ها شنید.

 

بعد از سال‌ها کار بی‌ادعا در محله طبرسی شمالی،‌درِ‌خدمت حرم به روی رضا شرفی باز شدشروع خادمی،‌از دل آرایشگاه محله

 

چکیده ۲۰ سال آشنایی

حجت‌الاسلام سید‌محسن طباطبایی‌فاطمی، امام جماعت مسجد امام سجاد (ع) در محله طبرسی‌شمالی

آقای شرفی را بیش‌از بیست‌سال است که می‌شناسم. اوایل آشنایی ما تقریبا جوانی بیست‌ساله بود و حالا شده است یک کامل‌مرد چهل‌و‌چند‌ساله. اگر بخواهم آرایشگر محله‌مان را برای کسانی که او را نمی‌شناسند معرفی کنم، خلاصه می‌گویم فردی است با‌خدا و منصف در کاسبی. شرایط اقتصادی و حال هم‌محله‌ای‌هایش را درک می‌کند و هوایشان را دارد. می‌دانم که دست به خیر است و پنهانی، برای رضای خدا به نیازمندان هم توجه دارد.

آقا‌رضا در مسجد امام‌سجاد (ع) یک نمازگزار صرف نیست و برای کار‌های مسجد، می‌شود روی او حساب کرد؛ مثلا اگر مسجد، آشپزی داشته باشد، درِ مغازه را می‌بندد و می‌آید کمک. اگر هم برای برنامه‌های مسجد نیاز به مشارکت مالی نمازگزار‌ها داشته باشد، دریغ ندارد.

 

* این گزارش یکشنبه ۲۰ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۲ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام