آفرینش هنر زیر ضرب چکش!
میگوید: «جایی خواندهام که قدمت قلم به قبل از تکلم انسان میرسد، بنابراین تاریخ قلمزنی با تاریخ انسان در آمیخته است...» شاید همین تاریخ پُر و پیمان این هنر بوده است که تکتم خواجوی ۲۵ساله را به این هنر علاقهمند کرده است. او در دفاع از کارش میگوید: من به عنوان یک قلمزن تلاش کردهام تا اسطورهها و حکایتهای ایرانی را در کنار امکانات و فضاهای مدرن به حال و آیندگان عرضه کنم.
راست میگوید. کنار نقش لیلی و مجنونش، طرحهای گرافیکی نوین هم جای خود را باز کردهاند تا آنچه از زیر چکش و قلم این دختر زاده میشود، هم برازنده طاقچه خانههای سنتی باشد و هم همنشینی خوبی با کریستالهای داخل بوفه داشته باشد.
آرزو: دنیا را نقش بزنم
با این جوان هنرمند محلهمان حرف از آرزوهایش را پیش میکشیم که میگوید: خب از قدیم گفتهاند که آرزو بر ما جوانها عیب نیست، اما راستش را بخواهید مهمترین آرزویم این است که روزی بتوانم تمام مواهب هستی که خداوند آنها را خلق کرده است را در چارچوب ظرفهای فلزی به تصویر بکشم. همچنین برایم امکان ادامه تحصیلاتم در سطح تکمیلی در دانشکده میراث فرهنگی تهران فراهم شود.
عشقِ هنر هستم
عاشق کارهنری هستم و برای همین، علاوه برکار قلمزنی دستی در آشپزی هم دارم. البته این هنرم را بیشتر خرج خانه و خانواده میکنم تا کامشان را با دستپخت من شیرین کنند.

ورزش: فقط کوهنوردی
به ورزش کوهنوردی خیلی علاقه دارم، اما اگر گرفتاریهایم مجال ندهند، حتما روزی چند ساعت پیادهروی میکنم. البته این روزها که سرگرم انجام سفارشات هنریام هستم، کمتر وقت میکنم کوه بروم.
هدف: به کمال برسم، به کمال برسانم
هدف همه این است که بتوانند روزی در کاری که انجام میدهند و به آن علاقه دارند، موفق شوند. این آرزوی من هم هست. از طرفی زکات علم آموزش است و من هم قصد دارم زکات آنچه را بلدم و میدانم با آموزش این هنر به دیگران بپردازم. عقل سالم همیشه این را میگوید که باید از پیشرفت در مسیر خودش استفاده کرد. وقتی من امکانات را در دست دارم، میتوانم آنها را به نفع هنر خود استفاده کنم. در حقیقت من دنبال به کمال رساندن هنر قلم زنی برای خودم و دیگران هستم.
اولین نمایشگاهی که شرکت کردم یک نفر ظرفی که طراحی کرده بودم را بدون اجازه برد
دغدغه: سرمایه
مهمترین دغدغهام تامین هزینه ایجاد یک کارگاه کوچک است تا کار و بار قلمزنیام را گسترش دهم و بتوانم کلاسهای آموزشی را هم برگزار کنم. البته همه اینها سرمایه میخواهد.
خاطره: ظرفی که بیاجازه رفت
یادم هست اولین نمایشگاهی که شرکت کردم، اجرای زنده تولید آثار هنری داشت. من هم طرحی را روی یک ظرف فلزی نقش کردم. از قضا خیلی خوب از کار درآمد و هر بازدیدکنندهای که ظرف قلمکاری را دید، از آن تعریف کرد. نمایشگاه که تمام شد، سراغ ظرف رفتم تا آن را بردارم و با خودم ببرم، اما سرجایش نبود. یک نفر آن را بدون اجازه برده بود، شاید هم خوشش آمده بود و پولی نداشت که برایش بپردازد.

هزینه و درآمد: تورم به ما هم رخ نشان داده است
خودتان میدانید که از کار هنری آنقدرها که باید و شاید حمایت نمیشود و گاهی خرج و هزینهها بیشتر از درآمد حاصل از آن است. همه درآمد ماهانه من به ۵۰۰ هزارتومان هم نمیرسد. این وسط تورمها به مواد اولیه این تولیدات هنری هم رخ نشان دادهاند و قیمت آنها روز به روز در حال افزایش است. در نتیجه قیمت هر ظرف به ۴۰هزار تومان رسیده که این مبلغ برای یک هنرمند خیلی زیاد است.
* این گزارش در شماره ۱۱ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۱۹ تیرماه سال ۱۳۹۱ منتشر شده است.