کد خبر: ۱۴۳۹۹
۱۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
حمید کیانیان با تئاتر درمانی معجزه می‌کند

حمید کیانیان با تئاتر درمانی معجزه می‌کند

حمید کیانیان برادر بازیگر محبوب کشورمان، رضا کیانیان با آموزش تئاتر به معلولان، آنها را در مسیر پیشرفت و شکوفایی حمایت و ضمن اشتغال برای آنها تئاتردرمانی می‌کند.

نجمه آخرتی| نمی‌دانم آیا تا‌به‌حال نام تئا‌تر‌درمانی به گوشتان خورده یا نه؟ اصلا با واژه‌ای به نام تئا‌تر‌درمانی آشنا هستید؟ در دوردست‌ها که نه، همین نزدیکی، در شهر خودمان انسان‌هایی هستند که ایمان دارند تئا‌تر‌درمانی یکی از بهترین راه‌های کمک به دیگران است.

تنها از حرف‌هایشان به این نتیجه نرسیده‌ام بلکه دیدن و شنیدن سختی و عشقی که در این راه تحمل کرده‌اند مرا به این باور رسانده که هنر تنها در خدمت هنر نیست بلکه‌گاه معجزه‌اش بر روح و جسم انسان باور‌نکردنی است. دیدن فعالیت‌های حمید کیانیان برادر بازیگر محبوب و مردمی رضا کیانیان که همراه با همسرش صالح‌زاده در این رشته فعالیت می‌کنند دلیل محکمی بر این باور است.

 

حمید کیانیان در محله کارخانه قند با هنر معجزه می‌کند

 

آغاز فعالیت

زود‌تر از ساعت موعود به موسسه «امام‌رضای مهربان» در محله کارخانه قند (جانبازان) که محل فعالیت این دو زوج مهربان است می‌رسم. فضایی ساده و کلاس‌مانند با سنگ‌هایی سفید در کف آن و تخته سفید و صندلی‌هایی که فضایی صمیمی را آموزشی کرده است من را به وجد می‌آورد. خانم و آقای کیانیان روبه‌روی من نشسته‌اند و خیلی زود سر صحبت را با هم باز می‌کنیم.

حمید کیانیان متواضعانه و محکم از خودش حرف می‌زند: متولد‌۱۳۴۳ هستم، پدرم کله‌پزی داشت. من در یک خانواده سینمایی بزرگ شدم، با تشویق برادرانم از کودکی به تئا‌تر علاقه نشان دادم و در سال‌۱۳۷۶ در نخستین جشنواره تئا‌تر مذهبی کشور مقام اول را به دست آوردم. با همان لحن مصمم ادامه می‌دهد: من ۴۰‌سال است که تئا‌تر کار می‌کنم و کارم را از سال‌۱۳۵۰ با گروه تئا‌تر پارت شروع کردم.

 

ابتدا تئا‌تر داروی درد خودم شد، چون زمانی که به دبستان می‌رفتم لکنت زبان داشتم

تئا‌تر، داروی درد خودم شد!

کیانیان می‌گوید: ابتدا تئا‌تر داروی درد خودم شد، چون زمانی که به دبستان می‌رفتم لکنت زبان داشتم تا‌جایی‌که نمی‌توانستم سر کلاس انشا بخوانم و به همین دلیل بچه‌ها مسخره‌ام می‌کردند. اما وقتی تئا‌تر کار می‌کردم برای بیان دیالوگ‌ها زبانم نمی‌گرفت! آن‌قدر تمرین کردم که در دوره راهنمایی دیگر به طور کلی مشکل لکنتم برطرف شد، در واقع تئا‌تر باعث بهبودی من شد.

او ادامه می‌دهد: بعد‌ها بدون اسم تئا‌تر‌درمانی با زندانی‌ها تئا‌تر کار می‌کردیم که این باعث شد از ۲۱‌کودک بزهکار فقط یک نفر دوباره به سمت کار‌های خلاف برگردد و ۲۰‌نفر دیگر به آغوش خانواده‌هایشان برگشتند. با لبخند می‌گویند: باور کنید تئا‌تر معجزه می‌کند.

 

دکتر‌ها قطع امید کرده بودند

پای صحبت به اعضای گروه کشیده می‌شود، گروهی که محدودیت‌های جسمانی‌شان مانع امید به زندگی شاد در آنها نشده است. کیانیان این‌طور ادامه می‌دهد:

سمانه احسانی‌نیا یکی از اعضای گروه ماست که بر اثر تصادف از گردن به پایین فلج شد و همه دکتر‌ها از زنده ماندنش قطع امید کرده بودند. او را به موسسه فیاض‌بخش منتقل کردند. دوستانم در آن موسسه حضور سمانه را به من اطلاع دادند و گفتند که اگر بیایی شاید روحیه‌اش بهتر شود که خداراشکر این‌طور هم شد.

در آنجا با معلولان بیشتر آشنا شدم و با توجه به اینکه من همه چیز را از دید تئا‌تر نگاه می‌کنم دیدم آنجا چقدر توانایی وجود دارد و به فکر افتادم که با بچه‌ها تئا‌تر کار کنم. برای اینکه اجازه بدهند با بچه‌ها به صورت رایگان تئا‌تر کار کنم یک‌سال‌و‌نیم دوندگی کردم، اما متاسفانه قبول نکردند.

 

مسئولان گفتند: تئا‌تر نه!

صحبت‌هایش به اینجا که می‌رسد با حسرت می‌گوید: آنجا به من اجازه کار ندادند، اما من گفتم خدایا دوست دارم با بچه‌ها تئا‌تر کار کنم تا اینکه یک روز بچه‌های معلول را برای افطار دعوت کردند و سمانه از من خواست تا او را با خود ببرم.

مسئول یکی از موسسه‌ها هم آنجا بود و این امکان را به ما داد تا آنجا تئا‌تر کار کنیم. من ۱۸‌ماه تئوری تئا‌تر را با بچه‌ها کار کردم و به آنها آموزش عملی دادم و به ۵۰‌شهر نامه نوشته بودم که بچه‌ها را برای نمایش به آنجا ببرم، اما زمانی‌که قرار بود برنامه اجرا شود جلوی آن را گرفتند و گفتند: تئا‌تر نه! سپس من و بچه‌ها را از سالن تئا‌تر اخراج کردند! و به بچه‌ها و خانواده‌ها گفتند اینجا تئا‌تر نداریم ولی من با رابطه‌ای که داشتم به خانواده‌ها گفتم بیایید خودمان کار کنیم.

 

حمید کیانیان در محله کارخانه قند با هنر معجزه می‌کند

 

شبانه‌روز کار می‌کردیم

نخستین اجرایمان در مشهد بود که در سالن شهید‌حاتمی برگزار شد و ما در مدت ۷‌روز ۱۳‌میلیون فروش کردیم که رکورد خوبی در مشهد بود حتی دستمزد‌های بچه‌ها

داده شد. به بچه‌هایی که تا به حال روی صحنه نرفته بودند بین ۲۵۰‌تا‌۴۵۰‌هزار تومان دستمزد دادند که به جرئت می‌توانم بگویم آن روز‌ها بهترین روز‌های عمرشان بود. مکثی می‌کند و می‌گوید: وقتی از آن موسسه بیرون آمدیم به این فکر کردیم که حالا باید چکار کنیم؟ و این نقطه عطفی شد تا روی پای خودمان بایستیم. بنا شد خیریه‌های مختلف غرفه بگذارند و ما نمایش اجرا کنیم، حدود دو ماه صبحانه را در ماشین می‌خوردیم و شبانه‌روز کار می‌کردیم، اما فقط ۵ موسسه خیریه با ما همکاری کردند و دیگر موسسه‌ای با ما همکاری نمی‌کرد، چون به ما می‌گفتند کارتان جذاب است و اگر خیّران بیایند به شما کمک می‌کنند نه به ما!

 

هنر؛ عامل دگرگونی

کیانیان دوباره به چگونگی شروع فعالیت‌هایش برمی‌گردد و می‌گوید: با بچه‌های بزهکار که کار کردم و تاثیر مثبت تئا‌تر را در روحیه‌شان دیدم به این نتیجه رسیدم که می‌توان در سطح گسترده‌تری کار کرد. بعد از تحقیق‌کردن فهمیدم که در تهران با تعدادی از معلول‌های ذهنی و جانبازان جنگ مدت کوتاهی تئا‌تر کار می‌کردند که نتیجه‌بخش بوده بنابراین ما هم تصمیم گرفتیم با معلولان جسمی و حرکتی کار کنیم.

کیانیان در مورد چگونگی تاثیر تئا‌تر در درمان می‌گوید: هنر با تغییر و دگرگونی که در روح و روان انسان به‌وجود می‌آورد باعث غلبه بر مشکلات می‌شود. مثلا شما وقتی فیلمی را می‌بینید تا مدتی تحت تاثیر هستید چه برسد به کاری که همیشه آن را تمرین کنید. وقتی ما نقش یک آدم خجالتی را به یک آدم خجالتی می‌دهیم به او می‌گوییم راجع به آن تحقیق کند و با تحقیق می‌فهمد که چقدر این خصلت بد است و کم‌کم با تمرین به حالت تعادل برمی‌گردد.

 

به بچه‌ها دستمزد می‌دهیم

کنجکاو می‌شوم بدانم گروهشان چند عضو دارد؟ می‌گوید: حدود ۳۳‌نفر هستیم و به امید خدا قرار است گروهمان به یک بنیاد فرهنگی تبدیل شود و اگر امکاناتش فراهم شود خیلی‌ها به گروه اضافه خواهند شد. کیانیان می‌گوید: بیشتر معلولان به خاطر مسائل مختلف از جامعه دور افتاده‌اند و اگر بدانند جایی هست که به وسیله آن توانایی‌هایشان دیده می‌شود از آن استقبال می‌کنند.

او این‌طور ادامه می‌دهد: این کلاس‌ها برای بچه‌هایی که عضو گروهمان می‌شوند رایگان است و به آنها دستمزد هم می‌دهیم. تا به حال ۲۰‌بچه معلول را برای اجرا به ۱۱‌شهر از جمله شیراز، کرمان، یزد و... برده‌ایم و تمام هزینه‌ها از فروش بلیت تئا‌تر بچه‌ها و کمک خیّران تامین می‌شود. بعضی‌ها بلیت‌ها را بیشتر از مبلغ حتی تا یک میلیون تومان می‌خرند! استقبال مردم در بعضی از این شهر‌ها خیلی زیاد بود. می‌گوید: ما سعی می‌کنیم بچه‌ها را با هواپیما به سفر ببریم و هرجا که می‌رویم بچه‌ها را به مکان‌های دیدنی شهر هم می‌بریم.

 

همسرم دلگرمم کرد

برایم جالب است بدانم هزینه مکانی که کیانیان در آنجا فعالیت می‌کند از کجا تامین می‌شود؟ دراین‌باره می‌گوید: هزینه مکان را آقای دکتر طلوع (رئیس خیریه امام‌رضای مهربان) به ما اهدا می‌کند و از کسانی است که بسیار به ما کمک می‌کند. خالصانه می‌گوید: جا دارد از زحماتش سپاسگزاری کنم و دستش را ببوسم. وی بچه‌ها را رایگان معاینه می‌کند و بیشتر بچه‌ها برای مشاوره از او استفاده می‌کنند. حرف‌ها به اینجا که می‌رسد کیانیان با لبخند به همسرش نگاه می‌کند و با قدردانی می‌گوید: این کار ابتدا با یک نفر شروع شد و بعد خانم صالح‌زاده آمدند و حضورشان خیلی دلگرم‌کننده بود تا جایی که اگر همراهی و کمک همسرم نبود معلوم نبود بتوانیم به اینجا برسیم یا نه.

 

اشتغال‌زایی از طریق تئا‌تر

به عقیده کیانیان تئا‌تر هم در درمان روح و هم جسم بچه‌ها موثر است و علاوه بر این باعث اشتغال‌زایی و درآمدزایی برای بچه‌ها نیز می‌شود. او می‌گوید: در تهران خانم خیّری بود که با همسرش آمد و کار تئا‌تر بچه‌ها را دید و مبلغ ۵۰۰‌هزار تومان به بچه‌ها هدیه کرد، بچه‌ها نفری ۳۰۰‌هزار تومان از پولشان را روی هم گذاشتند و مبلغ ۳‌میلیون تومان جمع شد و ما با این پول تقویم چاپ کردیم که هم جنبه تبلیغاتی داشت و هم درآمد‌زایی، چون تا چند ماه بعد پول بچه‌ها همراه با پورسانتشان از فروش تقویم به آنها برگردانده شد. او حرف‌هایش را این‌طور دنبال می‌کند: بعد از آن یک شرکت تبلیغاتی در مشهد به ما گفت که به بچه‌ها طراحی یاد می‌دهد تا برای بچه‌ها از این طریق اشتغال‌زایی شود.

 

بهزیستی همکاری نمی‌کند

از اینجا به بعد حرف‌های کیانیان رنگ‌و‌بوی گلایه به خود می‌گیرد: متاسفانه در شهر‌های مختلف که به آنها سفر کردیم بهزیستی کمترین همکاری را داشته است! اما کمک‌های شهرداری و شورای شهر را نباید نادیده گرفت کمک‌هایی مانند دادن سرویس رفت و برگشت و خرید بلیت برای کارکنانشان و...

 

بعداز ۴۲‌سال روی پای خودش ایستاد!

ذهنم مدام چرخ می‌زند بر این محور که آیا کسی از بچه‌ها در این کلاس‌ها از نظر جسمی درمان شده است؟ کیانیان جواب سوالم را با چند نمونه پاسخ می‌دهد:

ابوالفضل موسوی معلولیت شدید حرکتی داشت که با آمدن به این کلاس‌ها بعد از ۴۲‌سال روی ویلچر نشستن الان خودش راه می‌رود و کار‌های شخصی‌اش را انجام می‌دهد و حتی ازدواج هم کرده است. نمونه دیگر مریم عدالت‌پور است که ۲۴‌سال روی تخت خوابیده بود و نمی‌توانست هیچ کاری انجام بدهد ولی الان به کمک واکر می‌تواند راه برود و ۷۰ در‌صد کار‌هایش را خودش انجام می‌دهد و دختر دیگری که اسمش را نمی‌آورم و عضو گروه ماست ۷‌بار خود‌کشی کرده بود، اما الان سال دوم دانشگاه است. کیانیان اینجا صحبتش را تمام می‌کند و من با سمیرا صالح‌زاده همسر او به گفت‌و‌گو می‌نشینم.

 

با تئا‌تر آشنایی نداشتم

این‌طور شروع می‌کند: متولد‌۱۳۵۷ هستم و در حال حاضر در رشته روانشناسی تحصیل می‌کنم و از همان کودکی دوست داشتم به قشر آسیب‌پذیر خدمت کنم که توفیقش حاصل شد. باید بگویم که من اصلا با تئا‌تر آشنایی نداشتم و علاقه من به بچه‌های بی‌سرپرست و معلولان باعث شد که ۱۲‌سال پیش با انجمن خیریه و فرهنگ اجتماعی آشنا شوم.

ما خدمات فرهنگی و اجتماعی را به صورت رایگان به نقاط مختلف می‌رساندیم که البته آموزش‌های لازم را در این زمینه دیده بودیم. تا اینکه من با مجموعه توانیابان و از آن طریق با آقای کیانیان آشنا شدم و پس از ازدواج با او وارد گروه تئا‌تر‌درمانی شدم و در حال حاضر مسئول روابط عمومی گروه هستم و قبل از آمدن بچه‌ها و همسرم به شهر‌هایی که اجرا داریم به آنجا می‌روم و کار‌های مربوطه مانند اسکان، تهیه خوراک و... را انجام می‌دهم.

 

بدون خواست خدا حتی برگی بر زمین نمی‌افتد

صالح‌زاده من را به خوردن چایی که برایم آورده دعوت می‌کند و دوباره می‌گوید: در شهر‌ها خیّران را از راه‌های مختلف شناسایی می‌کنیم و برایشان شرایط را

توضیح می‌دهیم و بقیه‌اش را خداوند فراهم می‌کند. بعد از چند ثانیه سکوت می‌گوید: امکان ندارد برگی بدون خواست خداوند بیفتد و ما وقتی در مسیر درست قرار بگیریم خداوند خودش یاری‌مان می‌کند. ایمانی که در صحبت‌های صالح‌زاده به چشم می‌خورد برایم جذاب است آن هم در دوره‌ای که عده‌ای متاسفانه روشن‌فکری را در بی‌ایمانی می‌بینند.

 

خدای تو و یوسف یکی است!

صالح‌زاده می‌گوید: هدف از تشکیل چنین خیریه‌ای رساندن خدمات فرهنگی و اجتماعی به اقشار آسیب‌پذیر و فرهنگ‌سازی است به این معنا که شهروندان عزیز بعد از دیدن نمایش‌های کارشده توسط این گروه با معلولان و توانمندی‌های خودشان آشنا شده و باور غلط «نمی‌توانم» از خانه‌های آنها رخت ببندد و سعی ما برآن است که دیدگاه مردم نسبت به افراد معلول از ترحم به احترامی که خود آنها با توانایی‌هایشان نشان می‌دهند تغییر کند.

او ادامه می‌دهد: در واقع مخاطب ما همه اقشار هستند به‌خصوص افراد معمولی! مردم باید بیایند و این برنامه‌ها را ببینند، اما نه به نیت دیدن بچه‌ها و شکرگزاری از اینکه سالمند که این بد‌ترین حالت است بلکه به نیت کشف استعداد‌های خودشان، زیرا این معلول است که با توانایی‌هایش به فرد سالم کمک می‌کند.

کم‌کم موقع خداحافظی رسیده و دوست دارم حرف آخر را صالح‌زاده بزند. او هم با خوشرویی یکی از پیامک‌هایش را برایمان می‌خواند و می‌گوید: هیچ چیز اتفاقی نیست، یوسف می‌دانست تمام در‌ها بسته هستند، اما به خاطر خدا حتی به سوی در‌های بسته دوید و تمام در‌ها برایش باز شد. اگر تمام در‌های دنیا به رویت بسته شدند به سمت در‌های بسته برو، چون خدای تو و یوسف یکی است!

 

این گزارش شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۱ در شماره ۴۷ شهرآرامحله منطقه دو منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام