کد خبر: ۱۴۱۶۵
۲۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
اولین گزارش پرنیا منتظری درباره شهید نسترن خسروی

اولین گزارش پرنیا منتظری درباره شهید نسترن خسروی

پرنیا منتظری چندین دفتر دارد که قصه‌هایش را نوشته است. او خبرنگار فعال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز هست و حالا دوتا از داستان‌هایش با نام‌های «سارا» و «آواز نیمه‌شب» در مجموعه مشترک داستانک، چاپ شده است.

پنج ساله بود که مادرش شب‌ها برایش قصه می‌گفت. یک شب پرنیا به مادرش گفت امشب می‌خواهم من برایت قصه بگویم. مادرش گمان می‌کرد همان قصه‌های قبل را تعریف می‌کند، اما پرنیا قصه‌ای ساخته ذهن خودش را گفت. خیلی از شب‌های بعد هم این روال ادامه داشت و هر شب، او قصه‌ای جدید برای مادرش تعریف می‌کرد.

حالا پرنیا منتظری کلاس هفتم است و چندین دفتر دارد که در آنها قصه‌هایش را نوشته است. علاوه‌براین دوتا از داستان‌های او با نام‌های «سارا» و «آواز نیمه‌شب» در مجموعه مشترک داستانک، چاپ شده است.

این دانش آموز محله حجاب، خبرنگار فعال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز هست.

 

 

-نوشتن را از کی شروع کردی؟

پنج شش‌ساله بودم که مادرم، من را در کلاس‌های قصه‌گویی کانون پرورش فکری ثبت نام کرد. وقتی در کلاس سوم دبستان درس می‌خواندم، مربی کانون، من را به انجمن نویسندگان معرفی کرد. بعد هم خانم بهاره قانع‌نیا، مدیر کانون پروش فکری شماره ۷، زمینه دیدارم با نویسنده‌هایی همچون داوود کریمیان را فراهم کرد.

-اولین داستان‌هایی را که نوشتی، در خاطر داری؟

دو‌سه تا دفتر پر دارم که در آنها داستان نوشته‌ام. حتی قبل از آن، وقتی خودم نوشتن بلد نبودم، داستان‌هایم را می‌گفتم و مادرم برایم می‌نوشت.

-تا حالا داستان‌نویسی، خاطره‌ای برایت رقم زده است؟

بله. سال‌۱۴۰۳، وقتی ورکشاپ ادبی، هنری و فرهنگی «از سوگ تا حماسه» کانون را شرکت کرده بودم. گفته بودند داستانی درباره کودکان غزه بنویسیم. آنجا داستان «آواز نیمه‌شب» را نوشتم، اما در قسمت‌هایی از داستان گیر می‎کردم و نمی‎دانستم چه چیز بنویسم. گریه‌ام گرفته بود؛ با وجوداین وقتی داستانم برای چاپ در کتاب «مرا بخوان» (مجموعه داستانک نویسنده‌های کودک و نوجوان کشور) برگزیده شد، خیلی خوشحال شدم و این از بهترین خاطراتم شد.

-داستان‌هایت چه موضوعاتی دارد؟

بیشتر تخیلی می‌نویسم؛ به عنوان مثال داستانی نوشتم درباره دختر نامرتبی که هر بار در کشوهایش را باز می‌کند، وارد دنیای دیگری می‌شود و لباس‌هایش با او صحبت می‌کنند.

-اهل خرید و مطالعه کتاب هم هستی؟

زیاد. از پنج‌سالگی عضو کتابخانه مسجد امام محمدباقر (ع) هستم و مرتب از آن کتاب می‌گیرم. علاوه‌براین سالی دو بار همراه خانواده‌ام به باغ کتاب تهران می‌روم و از آنجا کتاب‌هایی که دوست دارم، می‌خرم.

-خبرنگاری را از کی شروع کردی؟

کلاس چهارم دبستان که بودم، اطلاعیه کلاس‌های خبرنگاری را در کانون دیدم و ثبت‌نام کردم.

-اولین گزارش خبرنگاری‌ات را در خاطر داری؟

بله. من یک دوست شهید دارم به نام نسترن خسروی. درس‌هایش خیلی خوب و اهل ورزش بود. او در یک حادثه تروریستی شهید شده است. وقتی خبرنگاری را شروع کردم، اولین گزارشم را درباره او نوشتم و خیلی از این نظر حس خوبی داشتم.

-به نظرت خبرنگاری چه جذابیت‌هایی دارد؟

کنجکاوی این‌کار را دوست دارم. خیلی از حقایق توسط خبرنگاران برملا می‌شود. ویرایش و بازنویسی مطلب واقعا برام جذاب است و از اینکه می‌بینم در این مسیر هستم، کیف می‌کنم.

 

* این گزارش چهارشنبه ۲۹ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۳ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44