حاج محمدمهدی از آشپزهای قدیمی ملحه ایثار است
وارد مغازه که میشوم مشامم پر میشود از بوی گوشت مرغی که در حال پخته شدن است. گرسنه نیستم، اما رنگ و بوی گوشت در حال پخت اشتهایم را باز میکند. شام مجالس عروسی در ذهنم تداعی میشود. پیرمرد در گوشهای نشسته و حواسش به دیگ روی اجاق است.
در گوشه گوشه آشپزخانه دیگهای بزرگی روی هم گذاشته شدهاند و یک قابلمه بزرگ را میبینم که در آن برنج زیادی خیسانده شده است. حاج محمدمهدی که ساکن محله ایثار مشهد است، سال ۱۳۵۴ در آشپزخانه استانداری مشغول به کار میشود و تا به حال توانسته برای یک میهمانی ۲ هزار نفری هم غذا بپزد.
در سربازی فوت و فن آشپزی را آموختم
حاج محمدمهدی موسایی سال ۱۳۱۶ در روستای گلبو متولد شد و ۵۰سال پیش یعنی در ۲۶ سالگی به همراه همسر و فرزندانش به مشهد آمد تا زندگی خوبی برای خود و فرزندانش فراهم کند. حاج محمدمهدی که در دوران سربازی برخی از فوتوفنهای آشپزی را فراگرفته بود در خیابان تهران در هتلی مشغول به کار شد.
ازآشپزی در هتل تا کار در آشپزخانه استانداری
آشپز پیر محله ما علاوه بر هتل به مدت شش سال در نیروی هوایی تهران بهعنوان آشپز فعالیت کرده و بعد از آن نیز چندین سال در دانشگاه فردوسی مشهد برای دانشجویان و اساتید بهترین و باکیفیتترین غذاها را پخته است. او در سال ۱۳۵۴ در استانداری مشغول به کار بود و بعد از آن از سال ۱۳۷۸ تا یک سال گذشته در حوزه علمیه علیبنابیطالب (ع) در میدان شهدا مهارت آشپزی خود را برای طلبههای جوان به نمایش گذاشته بود.
حاج محمدمهدی مدتی درحوزه علمیه علیبنابیطالب(ع) مهارت آشپزی خود را برای طلبههای جوان آموزش میداد
تا به حال برنج خمیر نکردهام
آشپزخانه کوچکش در محله ایثار است. برای مجالس و مراسم مختلف سفارش غذا میگیرد. او به خاطر ندارد که تا بهحال برنجی را خمیر و خورشتی را شور یا بینمک کرده باشد.
قدیم با آتش هیزم آشپزی میکردیم
حاج محمدمهدی موسایی به امکانات گذشته و امروز اشاره میکند و میگوید: در قدیم گاز نبود و ما مجبور بودیم با هیزم، آتش درست کنیم و غذا را روی آتش بپزیم، اما حالا با وجود گاز و فر، برنج در کمتر از یک ربع ساعت دم میکشد.
بیشترین سفارشم برای ۲ هزار نفر بوده است او بسیار مسئولیتپذیر است طوریکه همیشه سعی میکند سفارش مشتری را نیم ساعت یا حتی یک ساعت زودتر آماده کند و تحویل او بدهد. حاجآقا موسایی تابهحال بیشترین سفارشی که داشته برای ۲ هزار نفر و کمترین سفارشش برای ۲۰ نفر بوده است.
برنج سرآشپزم دم نکشیده بود
حاجآقا موسایی گریزی به خاطراتش میزند و میگوید: آن زمان که در دانشگاه بودم در آشپزخانه پیچ محله تلگرد نیز کار میکردم و به سفارش یکی از اساتید قرار شد برای مجلس آنها غذا آماده کنم. من پخت خورشت را برعهده گرفتم و سرآشپز دم کردن برنج را. وقتی غذا را به مجلس بردم، برنج دم نکشیده بود و من و سرآشپز تا مدتی سعی میکردیم از شرمندگی در دانشگاه، خودمان را به آن استاد نشان ندهیم. هر لحظه بوی غذا در آشپزخانه بیشتر میپیچد و با شنیدن آرزوی حاجآقای موسایی که چیزی جز با ایمان رفتن او از این دنیا نیست مغازه را ترک و همچنان بوی خوش غذایش را در مشامم احساس میکنم.
*این گزارش یکشنبه ۲۴ شهریور ۹۲ در شماره ۷۱ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.