در روزگاری که تهیه وسیلهای که در خانه خودت خراب میشود، سخت بهنظر میرسد، بیبی اقدس حقانی موسوی کمر همت بسته است برای جوانان نیازمندی که تصمیم گرفتهاند خانواده تشکیل دهند، ولی تمکن مالی ندارند، اسباب زندگی تهیه کند. او که یکبار برای تکدخترش جهیزیه تهیه کرده است، اکنون نقش مادری را برای دختران زیادی برعهده گرفته است تا در این وانفسای گرانی اسباب خانهشان را آماده کند و آنها را به خانه بخت بفرستد.
مادری مهربان با روی گشاده و دلی بزرگ است. خیّری که مشهدی نیست اما انگار اهل اینجاست. کسی که درد را میفهمد و قدمی برمیدارد تا مشکلات دیگران را حل کند. «امعبدالله مریمبخش »خیری ساکن کشور کویت است.او دو سالی میشود که در محله رضاییه منطقه5 کمکهای خیرانه دارد. خودش و اطرافیانش کمکهایشان را به دست نیازمندان اینجا میرسانند. کمکهایی که گاه خورد و خوراک است و گاه اجاره خانه عقب افتاده یا هزینه دارو.
«پویش مهربانی» طرحی است برای مهربانبودن که از سال1399 به صورت هدفمند در محله امیرالمؤمنین(ع) آغاز شده است. پیش از این بانوان پایگاه بسیج ریحانهالنبی(س) کمکهای خیرانه خود را به دست نیازمندان میرساندند اما حالا با این طرح، آنان برنامههای مختلفی در طول سال دارند. اینبار خیران به مناسبت آغاز سال تحصیلی، 54بسته نوشتافزار برای دانشآموزان مقاطع دبستان و دبیرستان آماده کردند.
شروع به کار خیریهها در مشهد، گویی با تاریخ پزشکی این شهر و حمایتهای درمانی ارتباط تنگاتنگی دارد. تاریخ پزشکی مشهد هم با فعالیتهای آستان قدسرضوی از دوره صفوی گره خورده است، آن هم با موقوفاتی که هدفش دستگیری از زائر، مسکین، بیمار و درراهمانده بوده است. شهری که همیشه و در همه دورانها آخرین پناه مردم دردمند است؛ بهویژه به وقت آمدن بلایی که در برابرش از خود دفاعی نداشتهاند.
به «پدر بازار» شهرت دارد. پدری که دلسوزانه و عاشقانه بار مشکلات ریزودرشت را بهدوش میکشد و خم به ابرو نمیآورد! برایش فرقی نمیکند نیاز مراجعهکننده چه باشد؛ او همه داشتههایش را برای رفع آن حاجت پای کار میآورد! حالا برای احمد قدمگاهی از آن زمان که مصمم شد برای زندگی در همسایگی اماممهربانیها زادگاهش، باغشن قدمگاه، را به مقصد مشهد ترک کند، 35سال میگذرد! سالهایی که به قول خودش در آنها چیزی نبوده است که از حضرت بخواهد و خیلی زود و به بهترین شکل برایش جور نشود.
کفشهای زنانه مقابل در ورودی ردیف شدهاند و صدای خنده بچهها به گوش میرسد پردهای که جلو در نصب شده را کنار میزنیم، چند دختر خردسال در حال بازیکردن هستند و چند نفر از بانوان نیز با پارچه و الگو تمرین میکنند. دو سالی میشود که قسمتی از فضای مسجد حضرت ولیعصر (عج ) به کارگاه خیاطی برای زنان سرپرست خانوار تبدیل شده است با مسئول پایگاه بسیج حضرت زهرا(س) که این کارگاه کوچک را راهاندازی کرده است همصحبت میشویم تا از شکلگیری آن بشنویم.
به بیریاترین میهمانی و سفرهای که میشود به نام اهلبیت(ع) پهن کرد، دعوت شدم. سفرهای که از 80 سال پیش حاج علیاکبر زابلیمقدم برای جمعی از مسافران و در راه ماندگان زیارت حضرت رضا(ع) در حسینیه زابلیها پهن کرد و تا امروز هم جمع نشده است. سفره دنبالهداری که شاید حتی او هم فکرش را نمیکرد این کارش تبدیل به یک سنت چندینساله حسینیهای شود که باعث و بانیاش بوده و خشت خشتش را با عشق به ائمه(ع) بالا برده است.
سال 93 بود که یکی از بانوان فعال فرهنگی و پیشقدم در کارهای خیر و نیکوکارانه محله تصمیم میگیرد کلاسهای مشاوره برای خانمهای محله و دختران جوان برگزار کند. کلاسهای مشاوره، فرزندپروری، اعتماد بهنفس، خودباوری و ... این اقدام زمینهای میشود برای پایهگذاری بزرگترین کانون فرهنگی در محله میثمشمالی که طبق آمار، نه تنها هزاران نفر از دختران و بانوان محله که از محلاتی چون مهرآباد، حسینآباد، دروی، گاز و ... نیز از برنامههای آموزشی این کانون بهرهمند میشوند.
پیشینه این نام در این کوچه تاریخ بلندبالایی دارد و به اواخر دوره قاجار میرسد. در آن سالها حاجتقی و برادرش از سمنان راهی مشهد شدند و در نوغان و طبرسی تجارتخانه پوست و پشم راه انداختند. حاجتقی پس از ازدواج با مرواریدخانم که فرزندی برایشان نداشت، در همین خیابان خانه بزرگی ساخت؛ خانهای که درش به روی نیازمندان باز بود. به همین دلیل وقتی مردم میخواستند نشانی بدهند، نام «حاجتقی» را میآوردند که آشنای مشهدیها بود.
زهرا سمنانی متولد۱۳۴۱ و بزرگشده محله پایینخیابان است. زهراخانم دختر مادری است که دستبهخیربودنش زبانزد همه قدیمیهای محله پایینخیابان است و کمکهای زیادی برای تهیه جهیزیه، سیسمونی و درمان بیماران نیازمند کرده است. حتی پیش آمده است که طلاهایش را فروخته و خرج مستمندان کرده است.
آنطور که از صحبتهایشان میفهمیم 16فروردین امسال کودکان و نوجوانان مسجد امام حسین(ع) در محله طرق ساعات تلخی را پشت سر گذاشتهاند. ساعت از 2ظهر گذشته است، آنها در آشپزخانه مسجد مشغول مهیا کردن بساط افطاری هستند. ناگهان خبر تلخی میشنوند، یادشان نیست چه کسی اول از همه این موضوع را مطرح میکند، فقط این صدا را هنوز به خاطر دارند؛ «بچه ها حاج آقا پاکدامن شهید شد!»
دکتر سید ضیاءالله حقی که در دوران جنگ به صورت داوطلبانه در جبهه حضور داشته در تعریف خاطرهای میگوید: «عکس قفسه سینه مجروحی ۱۷ ساله را دیدم که جسمی گلابی شکل درون قفسه سینه او به چشم میخورد معمولا اجسام گلوله یا ترکش توپ و خمپاره بود که به شکل تکههای فلزی مشخص دیده میشد به همین دلیل نتوانستم این جسم گلابی شکل را تشخیص دهم.
زمانی که بچههای سپاه عکس را با توضیحات من دیدند، گفتند که این جسم خارجی، ماسوره خمپاره عمل نشده است و هر آن امکان انفجار دارد به همین دلیل باید این مجروح سریعتر از دیگر مجروحان جدا شود و به سرعت به اتاق عمل منتقل شود.»
تفاوت مسجد حضرت مهدی(عج) که در خیابان حر82 و محله شهید باهنر قرار دارد با سایر مساجد به معماری، بنا، امکانات و قدمت ساخت آن نیست؛ بلکه در برنامههایی است که دستاندرکاران آن و بهویژه امام جماعت مسجد برای اعضای محله و حتی محلههای همجوار درنظر گرفتهاند. در همان برخورد اول این تفاوتها به چشم میآید.