منطقه ۵ - صفحه 55

منطقه ۵

همسایگان میهمان‌نواز

گلشهر یکی از بخش‌های حاشیه‌ای و پرتراکم منطقه ۵ است که در ۴ دهه گذشته جمعیت زیادی از مهاجران افغانستانی را در خود جا داده و اکنون بزرگ‌ترین محله مهاجرنشین ایران است. فراوانی رستوران‌ها و لباس‌فروشی‌های افغانستانی موجب شده «گلشهر» به عنوان یک جاذبه گردشگری در مشهد شناخته شود. «شلوغ‌بازار گلشهر» از خیابان‌های مهم این منطقه است. برگزاری بازی‌های گروهی چون: بادبادک‌بازی، چوب دنده، فوتبال و... در این منطقه به جذابیت‌های آن افزوده است. 
خیابان سرخس (شهدای فاطمیون) که فعال‌ترین راسته مشاغل سنتی و قدیمی مشهد است و ۲ میل کوره آجرپزی با قدمت بیش از ۷۰ سال که ثبت ملی شده، هویتی تاریخی به این منطقه می‌دهد. زمین‌های بایر و رهاشده یکی از معضلات جدی این منطقه به‌شمار می‌آید که مشکلاتی ازجمله حضور معتادان، ایجاد گردوغبار و بیماری‌های مختلفی را به‌همراه داشته است.  شهرداری منطقه ۵ سال ۱۳۷۴ شکل گرفته و در مساحت ۱۴۳۸ هکتاری آن ۱۷۶ هزار نفر زندگی می‌کنند.

فاطمه خوش‌دوست یکی از بانوان ترکمی ساکن محله مهرآباد مشهد است. او از نه سالگی پای دار قالی نشسته و هر قالیچه گویی صندوق خاطرات‌اش است.
رضا انسان کنگ‌علیا قبل از اینکه ساعت‌سازی خودش در محله جلالیه را باز کند، پیش سه استادکار آموزش می‌بیند. او می‌گوید: آقای ساعتچی به من گفت پسرم! اگر به‌دنبال شغلی تروتمیز هستی، به ساعت‌سازی ادامه بده.
فاطمه خوش‌دوست از نه‌سالگی پشت دار قالی نشسته و خاطراتش را با تار‌های ابریشم گره زده است.او می‌گوید: برای من قالی زنده است و با هر رجش خاطره‌ای دارم. هرروز پای دار می‌نشینم و چه شاد باشم و چه غمگین!
این دانش‌آموز ۱۱ ساله که دچار آسیب مغزی شده، می‌گوید: هر‌زمان فوتبال از تلویزیون پخش می‌شد، گزارشگری می‌کردم و عین مجری‌ها درباره بازی‌ها صحبت می‌کردم. خانم مدیر پیشنهاد کرد خبرنگار مدرسه بشوم.
اشرف فیضی در نوجوانی و طی یک عمل جراحی، بینایی هر‌دو چشمش را از دست داده است، اما دستاورد‌های زندگی‌اش نشان می‌دهد که با تلاش و کوشش بسیار مانع از این شده است که جهانش در تاریکی فرورود.
حمید دباغ، از ده‌سالگی، ورزش باستانی را شروع کرده و در این سال‌ها جوانان بسیاری با صدای گرم و ضرب خوش‌آهنگش، عاشق گود باستانی شده‌اند.
مادر شهید جاویدالاثر حسین مولوی قلعه‌نو از عملیات مرصاد تا به امروز در خانه‌اش را نبسته است. می‌گوید: «همیشه منتظرم برگردد. مگر می‌شود این همه پیکر و پلاک بیاید، اما از حسین من چیزی از آن سفر برنگردد؟»