یگانه رفاهی مبارز پانزدهساله محله مجیدیه است که در رشته کاراته فعالیت میکند. نوجوان بااستعداد و پرتلاشی که بهواسطه مادر ورزشکارش به این رشته رزمی علاقهمند شد. یگانه در دهسالگی کاراته را آغاز کرد، ورزشی که هیجان روزهای کودکیاش را بیشتر کرد و همانطور که در مسابقات کشوری و استانی درخشید، این روزها با پنج ساعت تمرین در خانه و باشگاه، خودش را برای مسابقات انتخابی تیم ملی که هفته آینده در تبریز برگزار میشود، آماده میکند.
حانیه کفاش از تأثیر فضای آموزشی و معلم و مدرسه بر علاقهمندشدن دانشآموزان میگوید: سال دهم که بودم خانم مرضیه بارانی دبیر راهنماییام بود و من را برای حضور در مسابقات تشویق کرد. من غیر از کلاسهای مدرسه که برایم خیلی مفید بودند هیچ کلاسی نرفتم و خودم با دورههای آنلاین اینترنت آموزش دیدم. غیر از کدنویسی با سیاماس و ورد پرس کار کردم و حالا هر دو روش را بلدم.
«امید که داشته باشی راهی برای پیروزی خواهی یافت.» این را روی بنر تبریک او نوشتهاند و در ورودی باشگاه ورزشی نصب کردهاند. بنری برای کسب دو مدال برنز ملی ووشو در فرمهای دائوشو و کوئن شو از مسابقات انتخابی تیم ملی ایران در تیرماه 1401. فاطمه زهرا عظیمی با اینکه مقام سوم را به دست آورده اما نتوانسته به تیم ملی راه پیدا کند و بعد از برگشت از مسابقات میخواهد با راهنمایی مربیاش تمام وقتش را برای تمرین بگذارد و سال بعد به تیم ملی راه پیدا کند.
سیدمتین زرقانی میگوید: زمانی که برای اولینبار به باشگاه رفتم و در صف مبتدیها قرار گرفتم سن و قدم از همه آنها بیشتر بود چون بیشتر بچههای گروه ما ششتا هفتساله بودند. بچههای همسن وسال من نزدیک به دوسالی بود که این ورزش را شروع کرده بودند. بعضی آدمبزرگهای اطرافم با کنایه به من میگفتند: تاکنون باید دوتا مدال قهرمانی میگرفتی. تو تازه آمدی ورزش کنی دیگر فایدهای ندارد این ورزش را کنار بگذار به درد تو نمیخورد. روزهای اول، این حرفهای کنایهآمیز خیلی برایم سنگین بود.
آنطور که ذوالفقار ذوالفقاری نقل میکند در مسابقهای یکی از مربیها همدورهای تختی بود و او را بهخوبی میشناخت. او تعریف میکرد در محلهای که این پهلوان زندگی میکرد پسری دانشگاه قبول شده بود و توان پرداخت شهریهاش را نداشت. دکهدار روزنامهفروشی سرکوچه متوجه ماجرا شده بود و به این جوان پیشنهاد داد که شهریهاش را به عنوان قرض به عهده بگیرد تا هر وقت او به جایی رسید بدهیاش را پس بدهد. همینطور هم شد. آن جوان پزشک شد و بعد از تمامشدن درسش بهسراغ دکهدار رفت. به او گفت دستش به دهنش میرسد و میخواهد بدهیاش را پرداخت کند. این ماجرا زمانی اتفاق افتاد که جهان پهلوان تختی از دنیا رفته بود.
بدمینتون را از یک سالن ورزشی در خیابان سرلشکر خلبان شهید محمدی (رازی سابق) شروع کرده و بعد همراه پدر به سالنهای کوثر و راستی رفته است. در هشتسالگی و در اولین مسابقه استانیاش در نیشابور شکست خورده و خیلی ناراحت میشود اما عزمش را جزم میکند و با تمرین در مسابقه استانی مشهد در رده سنی نونهالان مقام اول را به دست میآورد.کوروش علیزاده با تکینکهای این ورزش آشنا و به آنها مسلط است. میگوید: در بدمینتون بیشتر از قدرت، تکنیک مهم است. معمولا دورترین نقطه ممکنی را که میتواند حریف به آن برسد انتخاب میکنم تا او در پاسخ به زحمت بیفتد.
مهسا قاسمی یکی از الگوهای موفق برای افرادی است که تصور میکنند اگر امکانات نباشد تلاش هم بیفایده است. برای او و خیلی از همکلاسیهایش داشتن یک لباس رزمی ساده و فضای هرچند کوچک باشگاه ابوذر غفاری بهانه یک دنیا درخشش و موفقیت است.بهانه گفتوگویمان با مهسا که کمربند قهوهای دارد، موفقیتهای پیاپی او در مسابقات کشوری و بینالمللی کاراته است. شش سال است وارد دنیای ورزشهای رزمی شده است و 9 مقام استانی، دو مقام کشوری و دو مقام بینالمللی دارد.
یاسین علیپور آنقدر در کاراته زبده و آبدیده میشود که در همان سن کم وقتی پا به میدان مسابقات میگذارد، بیشتر حریفانش را در همان راند اول ناکاوت میکند و در نهایت هم قهرمانی مسابقات کشوری و رقابتهای بینالمللی را بهدست میآورد. ورزشکار محله جاهدشهر این روزها با پنج ساعت تمرین در خانه و باشگاه، خودش را برای مسابقات انتخابی تیم ملی که ماه آینده در تبریز برگزار خواهد شد آماده میکند و آرزو دارد عضوی از تیم ملی کشورمان در مسابقات آسیایی ژاپن باشد.
ریحانه جعفری نوجوان محله امیرالمؤمنین(ع)، با بالیدن در فضای معنوی خانوادگی، توانسته در مسابقات استانی نهج البلاغه، مقام اول را به دست بیاورد و حالا در هفده سالگی خودش را برای رقابت های کشوری آماده می کند. او تنها دختر خانواده است و در فضایی مذهبی بزرگ شده، کنار مادربزرگ هایی که هر سال ماه رمضان، مراسم دوره قرآن و هر ماه محرم، جلسه روضه دارند.
امیرحسین گنجی میگوید: ما بچههای حاشیه شهر که برای رسیدن به آرزوهایمان باید مبارزه کنیم زندگی را نوعی مبارزه دائمی میدانیم. خاطرم هست زمانی که هفتسالم بود با یکی از دوستانم برای دیدن یک مبارزه دوستانه کاراته به باشگاه محله رفتم من محو تماشای دو حریف بودم. یک لحظه خودم را جای یکی از آنها که در ظاهر قویتر بود قراردادم. از لحاظ من چون او قویتر بود میتوانست در این مبارزه برنده شود. اما در پایان این مبارزه دوستانه حریفی که من خیلی به پیروزیاش امید بسته بودم در لحظاتی کوتاه با ضربات ناگهانی شکست خورد.
در هنر گذر عمر را نمیفهمی. هر روزت تازه است. این یعنی گریز از تکرار. آنچه آدم را نابود میکند پدیده تکرار است. این هنر پله روبه جلو است. هر کاری که ارائه میدهی کاملتر از قبلی است. هر اثر جزئی از هنرمند است چون زمانی از عمرش را در آن سپری کرده است. با همه این اوصاف اگر صدبار دیگر به دنیا بیایم باز همین راه را پیش میگیرم چون دنیایی را جذابتر از دنیای هنر نمیشناسم.
احکام دین را مرور میکرد تا بداند در امور روزمره زندگی، چه دستورات دینیای برعهدهاش است. با همین پیشزمینه وقتی در مدرسه مسابقات برگزار شد، رشته احکام توجهش را جلب کرد و با توجه به مطالعاتی که داشت، توانست پنجبار در سالهای متوالی، مقام برتر ناحیه را در این رشته به دست آورد. محمدمهدی زاهدی علاوه براین، حافظ دو جزء قرآن است.
از همان کودکی به بازیگری علاقه داشت اما غم از دست دادن خواهر و مادرش که در نه و یازدهسالگی رقم خورد، حس و حالی برایش نگذاشت. در مقابل احساس میکرد باید بنویسد تا غمش سبکتر شود و در حال حاضر جزو نمایشنامهنویسان است.
حدیثه عدالتجو اکنون در آستانه بیستوهشتسالگی با افتخار در عرصه معلمی فعالیت دارد و همزمان در فعالیتهای هنری مشغول است. او فیلم کوتاه «روشنتر از خاموشی» را کارگردانی کرده است.
امیرمحمد پیراسته نوجوان مبارز و قهرمان محله فرهنگیان در رشته کیک بوکسینگ است. سال1397 در مسابقات قهرمانی استان خراسان رضوی که هیئت ورزشهای رزمی نیشابور برگزارکننده آن بود مقام دوم مسابقات را در رده سنی نوجوانان به دست آورد. همان سال در مسابقات آزاد که هیئت ورزشهای رزمی خراسان رضوی مسئولیت برگزاری آن را برعهده داشت مقام سوم را در کیک بوکسینگ کسب کرد.مهمترین مسابقهای که در آن شرکت کرده هشت ماه پیش در اربیل عراق بوده که توانست در همان دور اول حریف را شکست دهد و کمربند طلایی این مسابقه را به دست آورد.
توکلی که به دلیل زندگی در روستا تا نوزدهسالگی گود زورخانه نرفته بود، به پیشنهاد چند نفر از اهالی روستای خود چند سالی است که گودی را در روستا درست کرده تا بچهها از سن کم بتوانند باستانیکار شوند. او میگوید: «روستای فرزق 800خانوار جمعیت دارد و روستای کوچکی نیست.
بنا به علاقهای که در بچههای روستا با دیدن من به وجود آمده بود سال86 حمام عمومی قدیمی روستا را که سالها خاک میخورد و کاربردی نداشت تبدیل به گود زورخانه کردیم. با همراهی اهالی توانستیم در مدت کمی بنایی و شکل حمام را به زورخانه تغییر بدهیم از همان موقع تعداد افراد علاقهمند به این ورزش در روستا زیاد شده است و جوانان باستانیکار خوبی را تربیت کردهایم.»
محمد عرفان بعد از کسب رتبه دوم مسابقات زیرنظر استاد قرآن، دوباره از همان ابتدا حفظ قرآن را با اصول تجوید شروع میکند. دراینباره میگوید: یکبار دیگر با جزء30 قرآن شروع کردم. این مرتبه در کنار حفظ لفظی آیات، تجوید و دیگر قواعد صرف و نحوی را هم یاد گرفتم. سیدعلی مؤمنیان استاد از همان کلاس سوم تا امروز معلم و همراهم بوده است. با توجه به تجربه گذشته، حفظ برایم خیلی آسان شده بود و در مدت چند ماه بیش از نصف قرآن را از بر شدم.
زهرا دائی، نوجوان شانزدهساله هماکنون در سال دهم رشته شبکه و نرمافزار هنرستان فنی و حرفهای راهنور تحصیل میکند و در بهار امسال موفق شد مقام نخست طراحی بروشور مسابقات استانی آموزش و پرورش را از آن خودش کند. میگوید: در حوزه رایانه باید مدام در حال آموختن بود چراکه اگر توقف کنید باید مطمئن باشید از بازی فناوری عقب خواهید افتاد و دیگران از شما جلو خواهند زد.
نگار تفقد صدیق اعتمادبهنفس خوبی دارد و میداند استعدادش در ورزش میتواند او را به اهداف ورزشیاش برساند. درباره شروع ورزش هاکی میگوید: سال دهم که بودم، هیئت هاکی استان فراخوانی زد و به دنبال ورزشکارانی بودند که به هاکی علاقه داشته باشند. با توجه به اینکه این رشته در ایران چندان شناخته شده نیست تیمی نداشتیم و این فراخوان انتخابی ملی بود. سال 98 برای مسابقه رفتم و انتخاب شدم. یک ماه تمرین کردیم و بعد رفتیم برای کشوری.
رحیم برگی از چهارسالگی پا در عرصه ورزش گذاشت. آنزمان پدرش باشگاه کشتی داشت و در این باشگاه فوت و فن این ورزش را تمرین میکرد. کلاس دوم دبستان که بود با ورزشهای رزمی آشنا شد و از آنزمان کیوکوشین کاراته را به کشتی ترجیح داد و بر آن متمرکز شد. باشگاهی در نزدیکی خانهشان بود که به آنجا میرفت و تمرین میکرد. او خیلی زود استعدادش در این رشته را نشان داد و سال79 به مسابقات استانی راه پیدا کرد و مقام سوم را به دست آورد.
پرچم افغانستان در دست جوانان میرقصید و حاضران یکصدا فریاد میکشیدند: «گلشهر، گلشهر، گلشهر». استقبال پرشوری از ورزشکاران تیم ملی فوتسال افغانستان شده بود. این تیم در مسابقات زیر 20 سال آسیا مقام دوم را به دست آورد.
یکی از اعضای این تیم، سیدحسین موسوی، هجدهساله و ساکن شفیعی 56 و محله نیزه است. او در مسابقات آسیایی 6 گل به ثمر رسانده و در جدول برترین گلزنان مسابقات، دومین است. فوتبال حرفهایاش را در زمینهای خاکی گلشهر از سال 91 شروع کرده است؛ تیمی با عنوان جوانان کابل. میگوید: اوایل فوتبال بازی میکردم و 2 سال است که فوتسالیست شدهام.