هویت - صفحه 90

آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای در مشهد، علاوه بر تدریس، در دو مسجد امام جماعت بودند: مسجد صدیقی‌ها و مسجدگوهرشاد. ایشان هر روز پیش از نماز صبح، به حرم مطهر امام رضا مشرف می‌شدند.
در همه روزهایی که به نزد دایی‌ام به سرای «سیگاری» می‌رفتم، برای ادای نماز ظهر و عصر به مسجد ترک‌ها (آذربایجانی‌ها) می‌رفتیم و به نماز جماعت که به امامت حضرت آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای اقامه می‌شد اقتدا می‌کردیم. آن سال‌ها شبستان، به اصطلاح پُر می‌شد و حتی گاهی صف جماعت در حیاط مسجد منعقد می‌شد. تمامی تجار سرای «سیگاری» و سرای «محمدیه» به اضافه کارمندانشان و کسبه آن بازار در آن نماز جماعت شرکت می‌کردند.
برای شناخت بیشتر ظرفیت‌های موجود در محله فارغ‌التحصیلان باید به بوستان زیبا و بزرگ چهل‌بازه اشاره کرد، بوستانی که در انتهای محله و حاشیه بزرگراه امام علی(ع) و بولوار نمایشگاه واقع شده است. این بوستان که به نوعی نگین محله فارغ‌التحصیلان هم هست، رودخانه چهل‌بازه را در دل خود جای داده است که زیبایی بوستان را دو چندان می‌کند، اوج زیبایی این بوستان در ابتدای بهار است که مناظر زیبایی را به خود اختصاص داده است.
کوچه حر86 را سال‌هاست اهالی قدیمی کوچه، ذاکری می‌نامند؛ معبری قدیمی در شهرک شهید باهنر که با تأسیس مسجد معروف موسی بن جعفر(ع) در همین کوچه در بین ساکنان جدید به نام کوچه موسی بن جعفر(ع) معروف شده است. از اهالی که درباره نام قدیمی کوچه می‌پرسم اطلاعات زیادی در دست ندارند اما می‌گویند که ذاکری ظاهرا نام شخصی بوده که سال‌ها پیش در همین کوچه سکونت داشته است.
در گذر سال‌ها شاید دیگر برخی از آن کوچه‌ها وجود خارجی ندارند، اما قدیمی‌ها هنوز هم آن‌ها را به‌یاد دارند و از خاطراتش تعریف می‌کنند. یکی از این کوچه‌ها، کوچه «پرکنده» واقع در امام‌خمینی17 بوده است که در 20متری ابتدای آن سمت چپ قرار داشت و مسیری برای رسیدن به عدلیه (دادگستری) بود که اکنون تعداد انگشت‌شماری از مشهدی‌ها آن را به‌خاطر دارند.
ایوان و مصلای طرق جزو معدود بنا‌های تاریخی مشهد است که عمرش به بیش از ۵۰۰ سال می‌رسد و بنابر ادعای کارشناسان و مورخان در دوره تیموری بنا شده است.
سال‌‌های ابتدایی دهه30 به مشهد ‌آمد. آن‌قدر که پس اندازش اجازه داد، نزدیک‌ترین کوچه به حرم مطهر را انتخاب ‌کرد و خانه‌ای پنجاه‌متری در خیابان دریادل ‌خرید و مغازه کوچکی نیز سر خانه برای خود باز ‌کرد. اما تمام داستان احمد موحد و شهرتش به دوختن کت‌وشلوارهای بی‌نقص ختم نمی‌شود. داستان ارادتش به حضرت رضا(ع) و پابوسی هرروزه‌اش و همچنین کتابت 4قرآن را از زبان پسرش در این گزارش می‌خوانید.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج سیدمحمدحسن طباطبایی شیرازی، از استادان باسابقه حوزه علمیه مشهد و مدیر مدرسه علمیه الحجه(عج)، 31 تیر 99 دار فانی را وداع گفت. او از مبارزان صاحب‌نام قبل از انقلاب علیه رژیم ستم‌شاهی بود و این مبارزه را از دوران حضور در نجف‌اشرف شروع کرد و از خطیبان، استادان اخلاق و مدیران موفق حوزه علمیه مشهد بوده است.
کوچه هجرت در محله ارشاد از سمت شمال به خیابان ارشاد، از جنوب به خیابان دستغیب، از شرق به خیابان شهید صادقی و از غرب نیز به خیام جنوبی راه دارد. هم‌جواری با این خیابان‌ها و مدارس موجود در آن سبب شده است تردد بیشتری در هجرت نسبت به سایر کو‌چه‌ها برقرار شود. شرکت سهامی آب منطقه‌ای خراسان رضوی نیز در این کوچه وجود دارد.
گرم شدن تن و پافروبردن در حوضچه آب سرد، ساعت‌ها نشستن روی صفه و وسط بخار، خربزه لاکی خوردن، نرم کردن استخوان زیر مشت دلاکی و پیرِ هرچه مرض را درآوردن، کشیدن قلیان و خبر شمال تا جنوب شهر را شنفتن و این میان، با آواز یکی دهان گرم و رسا نفس کیفور شدن، فقط بخشی از آداب ورسوم استحمام ایرانی است که برابر مکتوبات تاریخی برای مسافر و گردشگران غربی هم بسیار شگفت انگیز و لذت بخش بوده است. درواقع حمام کردن سنتی دیرینه در ایران پیش و پس از اسلام بوده که همه کاربری اش در تن شستن خلاصه نمی‌شده است؛ گرمابه‌ها درواقع پاتوق توده‌های مردم و محلی‌ها برای گفتگو درباره مسائل روز و در جریان اخبار قرارگرفتن، خوش وبش کردن یا عقد قرارداد‌های مهم بوده و با رسومی مانند پسندیدن دختر‌های دم بخت، تولد نوزاد، نوروز و دیگر جشن‌ها پیوند داشته است.
یوسفیه 9 محوری‌ترین کوچه راسته یوسفیه است. قدیمی‌های اینجا که برای بزرگ مالکان محدوده قاسم‌آباد زراعت می‌کردند هنوز باغ های میوه و قنات قدیمی قاسم آباد را به یاد دارند. بعدها، تعاونی نهضت سوادآموزی زمین‌ها را به قطعات 200 متری تقسیم و هر قطعه را به ۲نفر واگذار کرد. با افزایش تقاضا، تقسیم زمین‌ها به واحدهای کوچک‌تر تا آنجا پیش رفت که واحدهایی با متراژ حتی 30 متر هم در این محله ساخته شد.
زیبایی ساخت این مسجد به‌دلیل همدلی‌ای است که در میان اهالی ایجاد شده است. اگر این مسجد نبود شاید ما سال‌ها هم‌محله‌ای بودیم اما وفاق و همدلی و ارتباط محکمی بینمان به وجود نمی‎آمد.
حمام ساعت نداشت و خیلی‌ها بدون اینکه برایشان اهمیتی داشته باشد تمام ساعات روز را در حمام می‌ماندند، اما سال‌ها بعد وقتی پدرم به رحمت خدا رفته بود، بعضی آمدند و گفتند از ما راضی باشید که گاهی آب بیشتری استفاده کردیم و حواسمان نبوده که هزینه آن را پرداخت کنیم.
اگر ارباب می‌دید زمین زراعی‌اش محصول خوبی داده است، دهقانش را تشویق می‌کرد و در بیشتر مواقع یک کت و شلوار به او پاداش می‌داد یا اگر ارباب در روستا دور می‌زد و می‌دید تعداد آفتاب‌نشین‌ها زیاد است، عصبانی می‌شد، به ویژه که اگر جوان‌ها بین آفتاب‌نشین‌ها بودند حتما صدایش در می‌آمد و می‌پرسید فلانی چرا بیکاری و سرکار نرفته‌ای؟ اگر بهانه می‌آورد که حتما ارباب تنبیهش می‌کرد، اما دیده بودم که جوان بیکار می‌گفت بیمارم و نتوانسته‌ام سرکار بروم. ارباب می‌گفت چرا نگفتی کدخدا تو را دکتر ببرد. فوری دستور می‌داد جوان را به شهر ببرند و حتما به بیماری‌اش رسیدگی شود.
ورودی به نسبت بزرگ این غار پر از پروانه‌های سیاه و سفید است که از گرمای شدید تابستان به اینجا پناه آورده‌اند. نکته جالب نسیم خنکی است که در قسمت ابتدایی غار هوای مطبوعی را ایجاد کرده است. از ورودی تقریبا کوتاه و مسقف آن که عبور می‌کنیم، به فضایی بزرگ و روباز با گنجایش حدود ۲۰ نفر می‌رسیم که فضایی مناسب برای تفریح و طبیعت‌گردی به شمار می‌رود. بارندگی‌های خوب دو سال گذشته باعث روییدن چند نهال کوچک و چندین نوع گیاه کوهی هم شده که زیبایی این غار سنگی را دوچندان کرده است.
هرسال در آستانه ورود به ماه محرم، صحن و سرای حرم مطهر حضرت رضا(ع) با آیین‌ها و مراسم‌های خاصی سیاه‌پوش می‌شود. آیین‌هایی که قدمت صدهاساله دارند و برگزاری آن‌ها حتی در این ایام تعطیلی موقت حرم مطهر همچنان به همان سبک و سیاق قدیمی خود برگزار می‌شوند.
ده‌متری سلمان (شهید علیمردانی35) یکی از اصلی‌ترین و قدیمی‌ترین کوچه‌های محله کوی سلمان است. این محله نام خود را از این کوچه که در مرکز آن قرار دارد وام گرفته است. در گذشته‌های دور و سال‌های پیش از انقلاب اسلامی این کوچه در روستای حسین‌آباد کرمانی‌ها قرار داشته و به زمین‌های موقوفی میرزای ناظر ختم می‌شده است. در حال حاضر اینجا بین خیابان شهید علیمردانی و خیابان میرزا کوچک خان8 قرار دارد.
همسایه‌ای داشتیم که اعتقادی به امام و انقلاب نداشت، اما دو پسر انقلابی داشت. پسرهایش برای کمک به مجروحان انقلاب، خون می‌دادند، اما از ترس، به مادرشان حرفی نمی‌زدند. آن دو به خانه ما می‌آمدند و از من می‌خواستند برایشان غذایی درست کنم تا جلوی ضعفشان گرفته شود. آن خانم همسایه که به انقلاب اعتقادی نداشت حالا خیلی تغییر کرده و مادر دو شهید است.از همان اول از شاه و نظام شاهنشاهی‌اش دل خوشی نداشتم حتی در فعالیت‌های انقلابی به همسرم کمک می‌کردم.
تف کوره آجرپزی، ملال قالب زدن هر روزه آجرها، دستان پینه بسته ستایش 8ساله، موهای کبره بسته و شانه نکرده کوثر، چهره تکیده پدر... خلاصه زندگی خانواده فضل‌احمد رستمی را می‌توان در همین چند جمله کوتاه خلاصه کرد. خانواده‌ای که در میانه آشوب زندگی می‌کنند باوجوداین اما همسایه ساده‌ترین خوشی‌ها هستند. این را وقتی می‌فهمم که مهمان خانواده آن‌ها می‌شوم در حالی که یک روز سختِ کار در کوره را از سر گذرانده‌اند. ستایش لیوان آب خنکی به دست پدر می‌دهد، فضل‌احمد عرق پیشانی‌اش را با عرق‌چین چروکیده توی جیبش پاک می‌کند، یکی از دوتارهای آویزان به دیوار را برمی‌دارد و با سرانگشتان زخمی‌اش زخمه بر تارهای آن می‌زند.
پنجتن91 یکی از کوچه‌های عریض محله پنج‌تن آل‌عبا(التیمور) است. نقل است شعبه نفت در ابتدای این کوچه قرار داشته. صف‌های طولانی و بلند در زمستان‌ها خاطره‌ای است که قدیمی‌های ساکن محله دارند؛ اینکه با گالن و کوپن به دست در صف می‌ایستادند. علت دیگری که برای عریض‌بودن آن گفته می‌شود، این است که بیشتر معتمدان محله التیمور ساکن این کوچه بوده‌اند و خانه‌هایشان محل بررسی و رفع اختلافات بوده است.