معلم - صفحه 15

درباره وقف زمین برای مسجد و مدرسه زیاد شنیده‌ایم، اما وقف زمین برای کتابخانه کمتر اتفاق افتاده است. روایت این هفته ما وقف مال برای ترویج فرهنگ مطالعه در یک منطقه پیرامونی است. تعریف کتابخانه امیر‌حسین فردی را زیاد شنیده‌ بودم؛ مجموعه مردمی و خودجوش در طبرسی‌شمالی که به همت چندجوان جهادی پا گرفت و زیرنظر هیچ سازمانی نیست. در ابتدا‌ی تأسیس، کتاب‌ها‌ اهدایی بچه‌های محله بود و نیازشان به مطالعه را تأمین می‌کرد. اکنون 12سال از آن روزها می‌گذرد و مجموعه به همت همان گروه خودجوش و جوانان جهادی کارش را ادامه می‌دهد، البته با 10هزار جلد کتاب و 3هزار عضو.
پس از تحصیلات حوزوی در مشهد به خدمت آموزش و پرورش درآمد و در کسوت معلمی دلسوز و پرتلاش به آموزش دوست‌داران ادب و دانش پرداخت تا اینکه در سال 1373 شمسی از خدمت بازنشسته شد.در دوران جوانی بود که استاد در مشهد به محفل شعری که آقای فرّخ و تنی چند از شاعران دیگر تشکیل داده بودند، راه یافت و از این محفل ادبی بهره‏‌ها برد. ایشان در غزل به «حافظ و صائب تبریزی» و در قصیده به «مسعود سعد سلمان» نظر داشت و خود در سرودن غزل شاعری متبّحر بود. استاد صاحبکار، شاعری خوش‌ذوق و آشنا به اسلوب و قالب‌های کلاسیک شعر فارسی بود و بیشتر همت خود را صرف بسط و گسترش شعر دینی و متعهّد کرد.
شرایط کار در تبادکان بسیار سخت بود اما وجود دانش‌آموزان بااستعداد و نخبه تعهدم را برای ماندن بیشتر می‌کرد، تمام تلاشم را برای شکوفاشدن این استعدادهای بالقوه اما واقعا محروم انجام دادم، روزها و ساعت‌های زیادی را بدون حتی یک ریال دستمزد به‌طور خصوصی به آموزش و تعلیم این دانش‌آموزان می‌پرداختم تا آن‌ها برای مسابقات و المپیادهای علمی آماده شوند. خوشبختانه نتیجه آن را نیز دیدم و دانش‌آموزان مدرسه ما هر سال در جشنواره‌های مختلف علمی‌کاربردی شرکت و مقامات مختلفی را نیز به دست آوردند. این‌ها بخشی از روایت‌ مژگان دلیر از شرایط تدریسش است.
آن‌ها یک گروه از معلمان مدارس طرق هستند که این ایام پرکارترین روز‌های کاری خودشان را پشت سر می‌گذارند. معلمانی که با درک شرایط دانش‌آموزانشان باور دارند که نمی‌شود محصول شغلت آدم‌ها باشند و نسبت به آن‌ها بی‌تفاوت ماند. آن‌ها در این ایام کرونا زده که دغدغه خانواده‌ها آموزش فرزندانشان است طرحی نو درانداخته‌اند تا فیلم‌های آموزشی رایگان به دست کودکان طرقی برسد.
روزهای 65سالگی‌اش را در کنار کودکان و نوجوانان محله امام رضا می‌گذراند؛ محله‌ای که دوران بازنشستگی‌اش را در آن سپری می‌کند و هنوز هم مانند گذشته به دنبال تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان محله است. «محمدحسن منتظری» از معلمان بازنشسته است که کارنامه‌ای پربار در سال‌های کاری‌اش دارد.
سپهری از روزی می‌گوید که یک مشکل اداری داشته است و به او می‌گفتند کار شما انجام نمی‌شود. وقتی زنگ تفریح، سر کلاس در حال نماز خواندن بود، یکی از دانش‌آموزانش می‌گوید شما چند روز است انرژی و شادی قبل را ندارید، من برایتان دعا می‌کنم. ۲ روز بعد به سپهری زنگ می‌زنند و همان فردی که گفته بود کار شما به هیچ عنوان انجام نمی‌شود، می‌گوید: مشکلتان حل شده است و باقی کار‌های اداری‌تان را خودم انجام می‌دهم. او این گره‌گشایی را نتیجه دعای خالصانه و پاک دانش‌آموزان می‌داند و می‌گوید: پاداش شغل معلمی از سمت خدا می‌رسد.
استاد حکیمی به صورت تعجب‌برانگیزی همواره خود را در ارتباط با دیگران تعریف می‌کرد، دیگرانی که هیچ‌گونه ارتباط ابتدایی با او نداشتند، اما او خود را در ارتباط منطقی با آن‌ها در نظر می‌گرفت. مرحوم علامه حکیمی در خانواده‌ای کارآفرین و ثروتمند رشد یافته و هرگز طعم فقر و ناداری را نچشیده بود، اما از دوران نوجوانی به دیگرانی که از امکاناتی که او داشت محروم بودند، می‌اندیشید و تلاش می‌کرد شرایط بهتری برای زندگی آن‌ها فراهم آورد. به این ترتیب، ایشان همواره نوعی دیگراندیشی را راهنمای زندگی خود قرار می‌داده است. این دیگراندیشی عمیق باعث می‌شد ایشان هم در مسائل فکری و نظری و در زندگی‌ روزمره به دیگران و حقوق آن‌ها بسیار حساس باشد. یکی از دشواری‌های همراهان ایشان آن بود که حداقل زمانی که با ایشان هستند حقوق دیگران را زیر پا نگذارند.
از مهر سال گذشته 253 دانش‌آموز ابتدایی دوره اول در دبستان دخترانه پیامبر اعظم(ص) در 8کلاس مشغول به تحصیل شدند. این دانش‌آموزان و معلمان آن‌ها فکر نمی‌کردند سال آموزشی خود را به جای نشستن در کلاس‌های مدرسه در فضای مجازی به پایان برسانند. در روزهایی که تعداد کادر آموزشی این مدرسه بیش از دانش‌آموزان است به سراغ معلمان رفتیم و از آن‌ها خواستیم خاطرات تدریس خود را در دوران کرونا برای ما بگویند.
محسن مهدوی درباره ساعت کار کارگاه می‌گوید: مغز مخترعان نصف شب‌ها روشن می‌شود، به همین دلیل نمی‌توانم ساعت خاصی را برای کارگاه مشخص کنم. هر وقت لازم باشد به اینجا می‌آیند و از تجهیزات کارگاه استفاده می‌کنند. خودم هم در حد توان آن‌ها را راهنمایی می‌کنم و اندوخته علمی 35ساله‌ام را در اختیارشان قرار می‌دهم. گاهی اختراعی که قرار است یک‌سال زمان ببرد با راهنمایی و مشورت و قرار دادن ابزار در اختیار فرد در مدت یک ماه به نتیجه می‌رسد.
ریحانه سادات اردلان، چهارمین دختر استاد اردلان درباره زندگی شخصی پدرش می‌گوید: از خصایص مشخص پدرم، چهره گشاده و تواضع بیش از حدش بود، نظم و پاکیزگی فراوان، آراستگی ظاهری و باطنی او، سبب می‌شد تا همه اطرافیان نگاه ویژه‌ای به او داشته باشند. به گفته دانشجویان پدر، کلاس‌های درسی‌اش به نوعی کلاس زندگی محسوب می‌شد و در کنار آموزش مباحث مرتبط با درس، به فراگیری مسائل دینی و تربیتی هم تأکید داشت.
زهره صحاف‌مقدم ۲۹ سال است که در جایگاه معلم پایه ابتدایی در آموزش و پرورش خدمت می‌کند و سال‌هاست که با عنوان معلم نمونه، نماینده دیگر معلمان است. می‌گوید: معلم نمونه باید چند خصلت داشته باشد، داشتن تعهد و وجدان کاری، مجهز به علم روز بودن و آگاهی نسبت به سیاست‌های کلان و کلی کشور در بحث آموزش و پرورش و حرکت در راستای تحقق اهداف از ویژگی‌های بارز معلم موفق است. این درست است که همه می‌گویند معلمی یعنی عشق و فداکاری، اما به طور قطع در کنار این ویژگی‌های بارز، معلم باید خود را ملزم کند که با تحقیق و مطالعه بسیار، علم خود را به روز کند و به جبران کم و کاستی‌های خود بپردازد.
زهره قاسمیان می‌گوید: اگر کودکان و نوجوانان خود را باور نداشته باشند و در اجتماع نیز تحقیر شوند مخرب خواهند شد. در واقع تحقیر بچه‌ها جامعه را تهدید می‌کند. ما با ویروس کرونا فهمیدیم که حتی غذا خوردن دیگران به ما ربط دارد بنابراین رفتار‌های ما نسبت‌به یکدیگر اهمیت دارد و در نتیجه ما موظف هستیم که در زندگی مثبت عمل کنیم، زیرا همه ما به هم ربط داریم. همیشه به دانش‌آموزانم گفته‌ام که کنکور یکی از امتحان‌های زندگی آن‌هاست و آخری نیست.
خودش را مصداق عبارت لقمان را گفتند ادب از که آموختی، گفت از بی‌ادبان می‌داند و می‌گوید: وقتی با همکارانم صحبت می‌کنم می‌بینم که بیشتر آن‌ها خاطراتی از معلمانشان دارند که باعث پیشرفت یا افول زندگی‌شان شده است. بنابراین همیشه به خودم تلنگر می‌زنم که حتی اگر روزی بی‌حوصله باشم، یک حرف یا رفتار اشتباه من می‌تواند تأثیری ماندگار و جبران نشدنی روی دانش‌آموز داشته باشد بنابراین همیشه مراقب رفتارم هستم.
زهرا اشرف معلم پرورشی تبادکان می‌گوید: بیشتر خانواده‌های مناطق حاشیه‌ای و روستایی با مشکلات اقتصادی و اجتماعی متعددی روبه‌رو هستند. برخی خانواده‌ها به‌دلیل فوت و اعتیاد یکی از والدین، بیکاری و فقر اقتصادی از لحاظ ساختار خانوادگی دچار مشکلات زیادی بودند. اگر کاری برای این خانواده‌ها انجام نمی‌شد، کانون این خانواده دچار از هم پاشیدگی شده و سرنوشت نامعلومی در انتظار دانش‌آموز بود، به همین دلیل از طریق ارتباطی که با چند نفر از خیران داشتم، توانستیم برای تعدادی از پدران بیکار دانش‌آموزان اشتغال‌آفرینی کنیم.
با آنکه سال‌ها از درس‌دادنش در روستای محروم سرخس می‌گذرد، اما بهترین سال‌های تدریس و کارش را همان سال‌ها می‌داند و از آن روزها با یک دنیا حسرت یاد می‌کند: شاید به‌نظر خیلی از افراد زندگی در روستا سخت است، اما تجربه‌ام می‌گوید که زندگی روستایی لذت‌بخش است. در روستا امکانات گرمایشی و سرمایشی نبود، سرویس رفت و برگشت درست و حسابی نداشتیم، کمترین امکانات اولیه زندگی و بهداشتی دردسترس بود، اما آنچه تمام این نداشته‌ها را کمرنگ می‌کرد لطف خوش و محبت و احترامی بود که آن‌ها به معلم و آموزش داشتند.
برای کسی که لذت خادمی امام رضا (ع) را تجربه کرده، از دست دادن این نعمت دشوار است. این را اکرم شهیدی، فرهنگی بازنشسته که تا سال گذشته در حرم به عنوان خادم مشغول خدمت بود، می‌گوید و ادامه می‌دهد: «متأسفانه به علت مشکلات خانوادگی و بیماری خودم و فرزندم از سال گذشته دیگر نتوانستم خدمت به زائران را ادامه دهم. از روزی که به حرم نرفتم دلتنگ شدم. هر باری که این طوری می‌شوم لباس خادمی‌ام را می‌پوشم. لباسی که برایم خوش یمن بود و همیشه گره از مشکلاتم گشوده است.»
نازلی خزاعی معلم دلسوز منطقه تبادکان می‌گوید: بیشتر حقوقی که به عنوان حق‌التدریس می‌گرفتم، صرف هزینه کرایه و مخارج رفت وآمد می‌شد. پدر و مادر و خانواده‌ام بارها از من خواسته بودند که معلمی را کنار بگذارم و دنبال کار دیگری بروم، اما در تمام این سال‌ها تنها به عشق تعلیم و تعلم دانش‌آموزان مناطق محروم، سختی‌های مسیر و مشکلات فراوان را تحمل‌ کردم تا اینکه بعد از 12سال به عنوان نیروی رسمی آموزش و پرورش استخدام شدم.
لیلا ارمغان با 31 سال سابقه تدریس می‌گوید: از ابتدای خدمت، به مناطق دورافتاده و حاشیه شهر اعزام شدم که بعضا 60 تا 70کیلومتر از شهر فاصله داشت. رفت و آمد به این روستاها به‌ویژه در اوایل دهه70 بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود و بیشتر درآمدی که از راه معلمی کسب می‌کردیم، صرف هزینه رفت و آمد می‌شد، اما بازهم به عشق بچه‌های حاشیه شهر و دانش‌آموزان روستایی که برخی از آن‌ها سرشار از استعداد بودند، رنج سفرهای روزانه را به جان می‌خریدم و به حرفه خود عشق می‌ورزیدم.
روزی صحبت یک روان‌شناس را شنیدم که گفت: تمام سرمایه بچه‌ها در رؤیاهایشان است و اگر بتوانیم رؤیای خوبی برای بچه‌ها بسازیم، به این معنی است که سرمایه عظیمی برایشان ایجاد کرده‌ایم. این جمله من را به فکر فرو برد و تصمیم گرفتم کاری انجام دهم. من به این نتیجه رسیده بودم که کودکان با تفکر در مباحث علمی می‌توانند آینده خوبی برای کشور بسازند؛ بنابراین سال ۸۶ مجموعه شش‌جلدی برای کودکان نوشتم و کودکان به‌واسطه آن با فضا، فضاپیما، فضانورد، ستاره، سیاره و ماه آشنا می‌شوند.
من هیچ وقت احساس نکردم که در فعالیت‌های روزانه از دیگر بچه‌ها عقب می‌مانم. هرچند بعضی وقت‌ها افرادی باعث ناراحتی‌ام می‌شدند اما ناامید نمی‌شدم. به یاد دارم برای ورود به دبستان با مشکلات بزرگی روبه رو بودم. مدیر مدرسه من را ثبت نام نمی‌کرد. این قضیه خیلی ناراحت کننده بود، اما هیچ وقت دلسرد نشدم.