معلم - صفحه 15

برای کسی که لذت خادمی امام رضا (ع) را تجربه کرده، از دست دادن این نعمت دشوار است. این را اکرم شهیدی، فرهنگی بازنشسته که تا سال گذشته در حرم به عنوان خادم مشغول خدمت بود، می‌گوید و ادامه می‌دهد: «متأسفانه به علت مشکلات خانوادگی و بیماری خودم و فرزندم از سال گذشته دیگر نتوانستم خدمت به زائران را ادامه دهم. از روزی که به حرم نرفتم دلتنگ شدم. هر باری که این طوری می‌شوم لباس خادمی‌ام را می‌پوشم. لباسی که برایم خوش یمن بود و همیشه گره از مشکلاتم گشوده است.»
نازلی خزاعی معلم دلسوز منطقه تبادکان می‌گوید: بیشتر حقوقی که به عنوان حق‌التدریس می‌گرفتم، صرف هزینه کرایه و مخارج رفت وآمد می‌شد. پدر و مادر و خانواده‌ام بارها از من خواسته بودند که معلمی را کنار بگذارم و دنبال کار دیگری بروم، اما در تمام این سال‌ها تنها به عشق تعلیم و تعلم دانش‌آموزان مناطق محروم، سختی‌های مسیر و مشکلات فراوان را تحمل‌ کردم تا اینکه بعد از 12سال به عنوان نیروی رسمی آموزش و پرورش استخدام شدم.
لیلا ارمغان با 31 سال سابقه تدریس می‌گوید: از ابتدای خدمت، به مناطق دورافتاده و حاشیه شهر اعزام شدم که بعضا 60 تا 70کیلومتر از شهر فاصله داشت. رفت و آمد به این روستاها به‌ویژه در اوایل دهه70 بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود و بیشتر درآمدی که از راه معلمی کسب می‌کردیم، صرف هزینه رفت و آمد می‌شد، اما بازهم به عشق بچه‌های حاشیه شهر و دانش‌آموزان روستایی که برخی از آن‌ها سرشار از استعداد بودند، رنج سفرهای روزانه را به جان می‌خریدم و به حرفه خود عشق می‌ورزیدم.
روزی صحبت یک روان‌شناس را شنیدم که گفت: تمام سرمایه بچه‌ها در رؤیاهایشان است و اگر بتوانیم رؤیای خوبی برای بچه‌ها بسازیم، به این معنی است که سرمایه عظیمی برایشان ایجاد کرده‌ایم. این جمله من را به فکر فرو برد و تصمیم گرفتم کاری انجام دهم. من به این نتیجه رسیده بودم که کودکان با تفکر در مباحث علمی می‌توانند آینده خوبی برای کشور بسازند؛ بنابراین سال ۸۶ مجموعه شش‌جلدی برای کودکان نوشتم و کودکان به‌واسطه آن با فضا، فضاپیما، فضانورد، ستاره، سیاره و ماه آشنا می‌شوند.
من هیچ وقت احساس نکردم که در فعالیت‌های روزانه از دیگر بچه‌ها عقب می‌مانم. هرچند بعضی وقت‌ها افرادی باعث ناراحتی‌ام می‌شدند اما ناامید نمی‌شدم. به یاد دارم برای ورود به دبستان با مشکلات بزرگی روبه رو بودم. مدیر مدرسه من را ثبت نام نمی‌کرد. این قضیه خیلی ناراحت کننده بود، اما هیچ وقت دلسرد نشدم.
علی پاکروان می‌گوید: به یاد دارم زمانی که وارد حرفه معلمی شدم برای انتخاب محل فعالیت به قوچان رفتم. پشت سر مسئول آنجا که روستاها را مشخص می‌کرد یک نقشه قرار داشت. وقتی می‌خواست محل روستای خدمتم را نشانم دهد دستش را گذاشت روی نقشه و گفت ببین یک وجب است، از اینجا تا شیروان می‌روی که 40کیلومتر است و از آنجا هم تا روستا راهی نیست. وقتی که رفتیم از شیروان تا روستای اوغاز مسیر خاکی بود و تردد در آن کار آسانی نبود. سال اول برای ما بسیار سخت بود ولی سال دوم را با اشتیاق ادامه دادیم.
همین که علیرضا یوسفی به سن نوجوانی رسید علاقه داشت وارد عرصه طلبگی شود، اما معلمش از او می‌خواهد برای این تصمیم عجله نکند. او امروز این راهنمایی معلمش را توصیه‌ای عاقلانه می‌داند چراکه می‌بیند کسانی که در سنین بالاتر وارد مدارس حوزه می‌شوند با انگیزه و اعتقادات محکم‌تری راهشان را ادامه می‌دهند. او به توصیه معلمش تحصیلاتش را تا پایان پیش دانشگاهی ادامه می‌دهد حتی کنکور شرکت می‌کند و در دانشگاه فردوسی قبول می‌شود، اما تصمیمش را می‌گیرد و برای ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه می‌شود
حجت‌الاسلام سید محمد تقی شریفی جوان است از نسل دهه شصتی‌های خستگی‌ناپذیر. او هم معلم است، هم ورزشکار و هم مجری برنامه‌های طنز و بازیگر. در همه این زمینه‌ها هم موفق بوده است. رمز موفقیت او را می‌توان در نوع نگاهش به معنای «خدمت» دانست. آقا سید محمد لباس روحانیتش را لباس خدمت می‌داند، نه فخر فروشی و دلش می‌خواهد تا جایی که می‌تواند نوجوان‌ها و جوان‌ها را از بزهکاری دور کند.
وقتی که من نمازم را شروع کردم خادم مسجد از داخل آبدارخانه نوشته پشت لباس من را خوانده بود. نماز را که خواندم دیدم کسی بالای منبر رفت و بلندگو را در دست گرفت و شروع به چاوشی خواندن کرد؛ هر که دارد هوس کرببلا بسم‌ا...،هر که دارد سر سودای خدا بسم‌ا... اهالی آمدند، دستم را گرفتند و مرا بالای مسجد نشاندند. سفره پهن کردند و غذایی دور هم خوردیم. التماس دعا گفتند و... آخر شب که شد هر کسی دست من را می‌کشید که به خانه خودش ببرد، گفتم نه یا در مسجد به من جا بدهید یا بیرون از اینجا اردو می‌زنم.
وقتی قرار است فیلمی در مشهد ساخته شود، کارگردان و بازیگر از تهران دعوت می‌شوند و هزینه‌های بالایی صرف اسکان و غذای آن‌ها می‌شود، اما کارگردانان و بازیگران مشهدی مادامی که در این شهر ساکن باشند، حتی اگر مهارت بالایی داشته باشند نادیده گرفته می‌شوند، ولی به محض اینکه همین بازیگر یا کارگردان مشهدی، به تهران برود و در آنجا ساکن شود باز برای آوردنش به مشهد کلی هزینه می‌کنند.
طبق گفته اهالی، سیل دهه‌های گذشته سیستان و بلوچستان منجر به مهاجرت عشایر و دامداران آنجا به روستایی در نزدیکی مشهد شده است. اهالی این روستا وضع مالی خوبی ندارند اما در رشته سوزن‌دوزی هنرمند هستند. محمود مدرس تربتی و منیره سلیم‌آرونی زن و شوهر خیری هستند که کارگاهی در روستا اجاره کردند، پارچه و نخ برای خانم‌های روستا تهیه می‌کنند و کار را پس از دوخت از آن‌ها می‌خرند. برند پارچه‌های سوزن دوزی بانوان این روستا "پبرادوچ" است.
کرونا همه ما را غافلگیر کرد اما به‌تدریج بر شرایط سخت موجود مسلط شدیم، با تلاش شبانه‌روزی همکاران و معلمان، تا حدودی توانستیم کمبودهای آموزش در شرایط سخت کرونا را جبران و از افت تحصیلی و عقب‌ماندگی درسی دانش‌آموزان جلوگیری کنیم.
متن ادبی‌ شاهرخ ترکمن‌زاده امسال در جشنواره طرح خوانا رتبه دوم ناحیه6 را از آن خود کرده و به مرحله استانی راه یافته است. حالا خانواده متوجه شده‌اند فرزندشان در زمینه نوشتن متون توصیفی استعداد دارد. او در این متن ادبی گزارشی توصیفی از ماجرای سفرش به اصفهان نوشته است.
در تمام بازی‌های دوران کودکی نقش معلم را داشتم و آرزویم این بود که معلم بشوم. آنقدر تلاش کردم تا به این آرزویم رسیدم. ما نابینایان برای اینکه بتوانیم موفق شویم زحمت می‌کشیم، خیلی بیشتر از افراد معمولی. ما هم مانند سایر افراد جامعه هستیم و نباید شهروندان فرقی بین ما و خودشان قائل باشند.
سحر مرادی در خاطراتش به مسابقه‌ای اشاره می‌کند که در آن بازیکن و مربی بوده و با بدشانسی 3بازیکنش آسیب دیده بودند و او امکان تعویض نداشته است. مرادی می‌گوید: 3دقیقه مانده بود به پایان بازی و 30 امتیاز عقب بودیم. من آنجا با خودم گفتم 3دقیقه خیلی زیاد است و اگر بخواهیم، می‌توانیم نتیجه را به نفع خودمان تغییر دهیم.
معاون اجرایی مدرسه المهدی شهرک شهید رجایی بیشتر از 10دقیقه نباید روی پاهایش بایستد، با این حال هر روز به مدرسه می‌آید.
از زمانی که به این محله آمدیم به رصد کردن مشکل‌های بانوان که همیشه دغدغه‌ام بود پرداختم. در این محله چند مشکل وجود دارد، اول خشونت‌های خانگی بعد هم فقر فرهنگی، اعتیاد و مشکل‌های معیشتی. به این نتیجه رسیدم که اگر روی فرهنگ و توانمندسازی دختران و مادران کار کنم مشکل‌ها کمتر خواهد شد زیرا معتقدم در صورتی که بانوان و دختران باسواد در جامعه بیشتر باشند می‌توانند بایدها و نبایدها را در تربیتشان لحاظ کنند.
خانواده‌های 3تن از دانش‌آموزان کلاس اول توانایی خرید گوشی تلفن همراه هوشمند را نداشتند و با ادامه این روند دانش‌آموزان از درس و مشق خود عقب می‌افتادند. آگاهی از این موضوع برایم به دغدغه فکری تبدیل شده بود، در نهایت از طریق فضای مجازی و گروه تلگرامی خانوادگی و دوستان اعلام کردم که برای تهیه سه گوشی اندروید برای دانش‌آموزان کلاسم نیازمند به کمک مالی هستیم. به دنبال این درخواست در مدت زمان اندکی مبلغ 10میلیون تومان فراهم شد.
مریم، محبوبه و سعید مصلحی دو خواهر و یک برادر از بین 6 فرزند خانواده مصلحی هستند که در روستایی از توابع بردسکن به دنیا آمدند. به گفته آن‌ها ازدواج فامیلی پدر و مادر سرنوشت امروز آن‌ها را رقم زده است که البته شکایت یا نارضایتی از این موضوع ندارند. از بین 6 فرزند خانواده مصلحی، 4 فرزند دچار بیماری آرپی (RP) هستند، بیماری که در گذر زمان فرد بینایی خود را از دست می‌دهد یا به حداقل توان بینایی می‌رسد و از سویی هم از همان دوران کودکی قادر به بینایی در فضاهای کم نور نیست.
به محض اینکه دست راستش قطع می‌شود، «اسماعیل» از دستگاه جدا شده و نجات پیدا می‌کند. دو نفر از حاضران در صحنه از حال می‌روند، اما شیرخانی که تازه از جبهه آمده و زخمی‌های بدتر از او را دیده، خونسردی‌اش را حفظ می‌کند و اسماعیل را در وانت می‌گذارد و به بیمارستان می‌رساند. از بیمارستان تربت حیدریه او را به بیمارستان امدادی مشهد می‌آورند. در طول این مسیر «اسماعیل» به این موضوع فکر می‌کند که از این پس با یک دست چه کند؛ چطور زندگی‌اش را بگذراند.