نوجوان - صفحه 33

محمدامین و سجاد دانش‌آموزان چهاربرجی هستند که در اوقات فراغت تابستان کار را بر اتلاف وقت ترجیح داده‌اند و تابستان خود را کنار استادکارها می‌گذرانند تا فوت و فن حرفه‌ای را یاد بگیرند.یکی پانزده‌ساله و دیگری 17سال دارد، در کارگاه تراشکاری و جوشکاری مشغول به کار هستند، جایی که از ساعت 8صبح تا 6بعدازظهر با انواع دستگاه برش و دستگاه جوش، فرز و... سر و کار دارند و امیدوارند در آینده برای خودشان کسب و کار آبرومندی را راه‌اندازی کنند.که پشت سر گذاشته‌اند تا به هر قیمتی که شده، هم نان‌آور باشند و هم دانش‌آموز.
حانیه کفاش از تأثیر فضای آموزشی و معلم و مدرسه بر علاقه‌مندشدن دانش‌آموزان می‌گوید: سال دهم که بودم خانم مرضیه بارانی دبیر راهنمایی‌ام بود و من را برای حضور در مسابقات تشویق کرد. من غیر از کلاس‌های مدرسه که برایم خیلی مفید بودند هیچ کلاسی نرفتم و خودم با دوره‌های آنلاین اینترنت آموزش دیدم. غیر از کدنویسی با سی‌ام‌اس و ورد پرس کار کردم و حالا هر دو روش را بلدم.
سیدمتین زرقانی می‌گوید: زمانی که برای اولین‌بار به باشگاه رفتم و در صف مبتدی‌ها قرار گرفتم سن و قدم از همه آن‌ها بیشتر بود چون بیشتر بچه‌های گروه ما شش‌تا هفت‌ساله بودند. بچه‌های هم‌سن وسال من نزدیک به دوسالی بود که این ورزش را شروع کرده بودند. بعضی آدم‌بزرگ‌های اطرافم با کنایه به من می‌گفتند: تاکنون باید دوتا مدال قهرمانی می‌گرفتی. تو تازه آمدی ورزش کنی دیگر فایده‌ای ندارد این ورزش را کنار بگذار به درد تو نمی‌خورد. روزهای اول، این حرف‌های کنایه‌آمیز خیلی برایم سنگین بود.
سجادحسن‌زاده استاد مکانیک می‌گوید: از هفت شاگرد چهار نفرشان فقط در تعطیلات تابستان به تعمیرگاه می‌آیند. یکی از شاگردان هم از چند روز قبل کارش را شروع کرده است. شاگردی هم دارم که امسال سومین تابستان است که اینجا مشغول به کار است. او در کارش پیشرفت خوبی داشته است و تعمیر و باز و بسته کردن موتور خودرو را انجام می‌دهد و به یک استاد نیمه‌ماهر تبدیل شده است.در گذشته شغل مکانیکی به دلیل سروکارداشتن دائمی‌ با روغن و بوی بنزین چندان مورد استقبال دانش‌آموزان نبوده است. اما چندسالی است که این دیدگاه تغییر کرده است.
17سال بیشتر ندارد اما با همین سنش عشق و ارادت همراه با معرفتی به اهل بیت(ع) در وجودش ریشه دوانده است. دو سال است که مسئولیت هیئت نوجوانان شیعه‌الزهرا(س) را برعهده دارد و صدای خوبش او را یکی از مداحان اصلی مسجد ام‌الائمه فاطمه الزهرا(س) کرده است. امین خزاعی امور داخلی مسجد را در زمینه برگزاری کلاس‌های تابستانی و اردوها برعهده دارد و چهره‌ای شناخته‌شده بین اهالی و مسجدی‌هاست.
بدمینتون را از یک سالن ورزشی در خیابان سرلشکر خلبان شهید محمدی (رازی سابق) شروع کرده و بعد همراه پدر به سالن‌های کوثر و راستی رفته است. در هشت‌سالگی و در اولین مسابقه استانی‌اش در نیشابور شکست خورده و خیلی ناراحت می‌شود اما عزمش را جزم می‌کند و با تمرین در مسابقه استانی مشهد در رده سنی نونهالان مقام اول را به دست می‌آورد.کوروش علیزاده با تکینک‌های این ورزش آشنا و به آن‌ها مسلط است. می‌گوید: در بدمینتون بیشتر از قدرت، تکنیک مهم است. معمولا دورترین نقطه ممکنی را که می‌تواند حریف به آن برسد انتخاب می‌کنم تا او در پاسخ به زحمت بیفتد.
لباس رزمی‌اش را پوشیده و سه مدال رنگارنگ را هم به گردنش آویخته است. نگاهش پر از اطمینان است و حتی قدم‌هایش را استوار و محکم برمی‌دارد. با خودم فکر می‌کنم که دست‌کم باید چند سالی را به تمرین و مبارزه گذرانده باشد. اما کمی که می‌گذرد، می‌فهمم فقط دو ماه از ورودش به این عرصه می‌گذرد و او در همین مدت کوتاه موفق به کسب سه مدال استانی مختلف شده است! یگانه پورشریفی متولد سال۱۳۸۷ کاراته‌کار ساکن محله کارمندان دوم است. رزمی‌کاری که زیرنظر یکی از بهترین مربی‌های منطقه مبارزه را آموخته و حالا اهداف و آرزوهای زیادی در سر دارد.
مهسا قاسمی یکی از الگوهای موفق برای افرادی است که تصور می‌کنند اگر امکانات نباشد تلاش هم بی‌فایده است. برای او و خیلی از هم‌کلاسی‌هایش داشتن یک لباس رزمی ساده و فضای هرچند کوچک باشگاه ابوذر غفاری بهانه یک دنیا درخشش و موفقیت است.بهانه گفت‌وگویمان با مهسا که کمربند قهوه‌ای دارد، موفقیت‌های پیاپی او در مسابقات کشوری و بین‌المللی کاراته است. شش سال است وارد دنیای ورزش‌های رزمی شده است و 9 مقام استانی، دو مقام کشوری و دو مقام بین‌المللی دارد.
سیدفرداد حسینی خیلی زود و بعد از برگزاری نمایشگاه نقاشی داخلی در نه‌سالگی با حضور در مسابقه بین‌المللی بوم جهانی نقاشی، لوح سپاس این مسابقات را دریافت می‌کند. حالا در یازده‌سالگی با استعداد و تلاشی که در زمینه نقاشی دارد راه برای حضورش در مسابقات جهانی نقاشی فراهم شده است. می‌گوید: مادرم در خانه نقاشی می‌کشید. من هم از همان بچگی به نقاشی و مجسمه‌سازی خیلی علاقه داشتم. یادم هست زمانی که مادرم درحال نقاشی روی بوم بود مقداری لوازم کاردستی و خمیر بازی دراختیارم می‌گذاشت تا من نیز مشغول بازی شوم و مزاحم کار او نشوم. سه یا چهار سال بیشتر نداشتم با این وسایل خودم را مشغول می‌کردم. با خمیر مجسمه می‌ساختم.
یاسین علیپور آن‌قدر در کاراته زبده و آب‌دیده می‌شود که در همان سن کم وقتی پا به میدان مسابقات می‌گذارد، بیشتر حریفانش را در همان راند اول ناک‌اوت‌ می‌کند و در نهایت هم قهرمانی مسابقات کشوری و رقابت‌های بین‌المللی را به‌دست می‌آورد. ورزشکار محله جاهدشهر این روزها با پنج ساعت تمرین در خانه و باشگاه، خودش را برای مسابقات انتخابی تیم ملی که ماه آینده در تبریز برگزار خواهد شد آماده می‌کند و آرزو دارد عضوی از تیم ملی کشورمان در مسابقات آسیایی ژاپن باشد.
از همان دوران کودکی علاقه بسیاری به ورزش‌های رزمی داشت و به خانواده‌اش می‌گفت من را «بروسلی» صدا بزنید. اگر اسم خودش (عرشیا) را می‌گفتند پاسخ نمی‌داد. اسباب‌بازی‌ها و فیلم‌هایی که نگاه می‌کرد بی‌ارتباط به این موضوع نبود. با وجود تماشای فیلم‌های رزمی باز هم «سید امیرعرشیا صفری» کودکی آرام و مهربان بود؛ انگار قهرمانان این عرصه را الگوی خودش کرده بود. علاقه او سبب شد تا خانواده‌اش در سال1397 در نه‌سالگی او را در رشته تکواندو ثبت‌نام کنند.
ریحانه جعفری نوجوان محله امیرالمؤمنین(ع)، با بالیدن در فضای معنوی خانوادگی، توانسته در مسابقات استانی نهج البلاغه، مقام اول را به دست بیاورد و حالا در هفده سالگی خودش را برای رقابت های کشوری آماده می کند. او تنها دختر خانواده است و در فضایی مذهبی بزرگ شده، کنار مادربزرگ هایی که هر سال ماه رمضان، مراسم دوره قرآن و هر ماه محرم، جلسه روضه دارند.
سید قاسم حسین‌پور مربی با‌سابقه‌ای که در کارنامه‌اش قهرمانی جهان را دارد و حالا مربی تیم ملی نیز شده است، شاگردانش را آماده تمرین‌های تخصصی می‌کند. در سالن ورزشی‌ای که او مربی‌اش است از آدم سن و سال‌دار و جاافتاده تا کودکان خردسال چهار و پنج ساله حضور دارند. عضلات ورزیده و بدن‌های آماده‌ این ورزشکاران هر بیننده‌ای را برای ورزش‌کردن سر ذوق می‌آورد. اینجا کلاس آموزش کاراته در گلشهر است. از این کلاس دوهفته پیش شش ورزشکار به مسابقات کشوری کاراته در شهرکرد رفتند و دست پُر برگشتند.
امیرحسین متولد تیرماه 1387 و ساکن محله گاز است. او در مدرسه شاهد شهید نظرنژاد درس می‌خواند. عاشق دنیای کلمات است و بیشتر از آن حوزه نویسندگی. می‌خواهد در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دهد. به علاوه، دوست دارد قاضی شود. امیرحسین روایت تخیلی داستان «سفری به قلعه پتروس» را نوشته است و به دنبال یک ناشر برای چاپ اثرش می‌گردد. این اثر رتبه دوم را در مسابقه داستان‌نویسی شاهنامه ویژه دانش‌آموزان مشهد به دست آورده است.
امیرحسین گنجی می‌گوید: ما بچه‌های حاشیه شهر که برای رسیدن به آرزوهایمان باید مبارزه کنیم زندگی را نوعی مبارزه دائمی می‌دانیم. خاطرم هست زمانی که هفت‌سالم بود با یکی از دوستانم برای دیدن یک مبارزه دوستانه کاراته به باشگاه محله رفتم من محو تماشای دو حریف بودم. یک لحظه خودم را جای یکی از آن‌ها که در ظاهر قوی‌تر بود قراردادم. از لحاظ من چون او قوی‌تر بود می‌توانست در این مبارزه برنده شود. اما در پایان این مبارزه دوستانه حریفی که من خیلی به پیروزی‌اش امید بسته بودم در لحظاتی کوتاه با ضربات ناگهانی شکست خورد.
همه‌چیز برمی‌گردد به 10سال قبل، زمانی که حاج‌حسین نیلی یک قطعه زمین 500متری در حاشیه بولوار رحمانیه (بین رحمانیه 27 و 29) خرید و قصد تبدیل آن به مسجد را داشت. بالأخره کلنگ ساخت آن به زمین خورد و حاج حسین همه هزینه‌های ساخت این مجموعه فرهنگی و مذهبی را برعهده گرفت، بدون آنکه حتی یک‌ریال از اوقاف و شهرداری و سایر سازمان‌های متولی کمک دریافت کند. ساخت این مسجد که از سال90 آغاز شده ‌بود، بیش از چهار‌سال طول کشید و سرانجام در سال1394 به نام مسجد و مجموعه فرهنگی «امام سجاد(ع)» نام‌گذاری و افتتاح شد، مسجدی که یکی از مساجد فعال فرهنگی و اجتماعی محدوده الهیه به‌شمار می‌رود.
امیرمحمد پهلوان که همراه خانواده‌اش در محله الهیه سکونت دارد، از یک‌دهه پیش هر تاسوعا و عاشورا با لباس تعزیه‌خوانی وارد روستای آبا و اجدادی‌اش می‌شود تا ارادتش را به آستان حضرت دوست به‌جای آورد، رسمی که او را «علی‌اکبر خوان» و «قاسم‌خوان» گروه تعزیه روستای «حسین‌آباد» شیروان کرده‌ است.آن‌طور که خودش می‌گوید تعزیه‌خوانی در بین فامیلشان موروثی است و نقش‌ها و اشعار آن سینه‌به‌سینه و نسل‌به‌نسل از پدران به پسران رسیده‌ است.
هر چیزی که مربوط به فوتبال باشد صدرای دوازده‌ساله را مجذوب خود می‌کند. الگوهای ورزشی زیادی دارد و دلش می‌خواهد یک روز جا پای آن‌ها بگذارد و در سطح کشوری و بین‌المللی مطرح شود. همه این‌ها باعث شده که حالا با همین سن‌و‌سال کم در سه تیم مختلف بازی کند و یک روز را هم بدون تمرین به شب نرساند. با صدرا حقدادی نوجوان محله پورسینا در زمین چمن نصرت گفت‌وگو می‌کنیم.
یگانه ساکن متولد سال 1388 در محله بهمن است. دختر آرامی که به رشته‌های رزمی علاقه‌مند می‌شود و به دنبال پیشرفت در این مسیر می‌رود. انتخاب رشته‌های رزمی با روحیه آرامی که یگانه دارد تعجب اطرافیان و مربیان مدرسه را برمی‌انگیزد اما با موفقیت‌های پی‌درپی او، مطمئن می‌شوند مسیر درستی را انتخاب کرده است.
احکام دین را مرور می‌کرد تا بداند در امور روزمره زندگی، چه دستورات دینی‌ای برعهده‌اش است. با همین پیش‌زمینه وقتی در مدرسه مسابقات برگزار شد، رشته احکام توجهش را جلب کرد و با توجه به مطالعاتی که داشت، توانست پنج‌بار در سال‌های متوالی، مقام برتر ناحیه را در این رشته به دست آورد. محمدمهدی زاهدی علاوه براین، حافظ دو جزء قرآن است.