مهدی حسینی عکاس افغانستانی است که هنوز وطنش را ندیده اما، عاشق افغانستان است و حس میکند کوچههای گلشهر بوی وطنش را میدهد.
در زمان محمدشاه و حدود سال ۱۲۲۳ خورشیدی نخستین عکسهای داگرئوتایپ در ایران گرفتهشد اما گزارشی از سفر آن عکاسها به خراسان منتشر نشده است.
شهید محمود ایمانیمقدم فیلمبردار و عکاس مناطق جنگی بود. آخرین اثر او بعد از شهادتش در جشنوارۀ فیلم «جوان» جایزه برد.
علی آیریا اولین کسی بود که عکاسی با نور لامپ را راهاندازی کرد و توانست در شب هم با نورپردازی عکاسی کند.
در روزگاری که خبری از تلفن همراه و دوربین عکاسی نبود، صدای مرد داخل پیادهرو که میگفت «عکس حرم، عکس حرم»، توجه همه را به خودش جلب میکرد.
بالای ضریح درب کوچکی است که به لحاظ مادی و معنوی بسیار ارزشمند است و از آن عکسی نداشتند. باتوجهبه شلوغی روضه منوره، گرفتن عکس از بالای ضریح کار سختی بود؛ بهویژه که در همان فضای کوچک باید بالابر هم میبردیم.
«محمود ثابتنیا» در پرونده هنری خود سابقه بازیگری، نمایشنامهنویسی، عکاسی و فیلمنامهنویسی را دارد و مقام اول بازیگریِ جشنواره سوره جوان را هم کسب کرده است.
محمدباقر اوحدی از قدیمیهای محله تورج بود. سالها در این محله اصیل مشهد زندگی کرد و از آدمهای ویژه و البته سرشناس این نقطه از شهرمان بود.
محمدباقر اوحدی، که یکی از اولین عکاسان خبری مشهد بود و مجموعهای بینظیر از شهر داشت، صبح جمعه ۲۲ اردیبهشت دار فانی را وداع گفت.
حمیدرضا گیلانیفر بیش از آنکه معلم عکاسی باشد، معلم «چگونه زندگی کردن» است.
علیرضا محمدزادهتیتکانلو، مجموعهدار محله احمدآباد حدود ۳۰ سال با عشق و علاقه برای جمعآوری حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ دوربین عکاسی، فیلمبرداری و پرژکتور قدیمی زمان گذاشته است که جدیدترین آن ۴۵ و قدیمیترینش ۱۳۰ سال قدمت دارد.
آقایی چشمرنگی به زبان انگلیسی گفت نه عکاسی کنید و نه فیلمبرداری؛ چون آمریکاییها دیشب اشعهای در هوا پخش کردهاند که شما هرچه فیلم و عکس بگیرید خراب میشود!
«عدن»، بهشتی که از آن رانده شدی، بیخانمان شدی، مهاجر شدی؛ عنوان نمایشگاه است. رویدادی هنری که بخشی از مهاجرت و پناهندگی را با درددلهایش و سختیهای دلکندن به تصویر میکشد.
حسن توکلی، عکاس پیش کسوت مشهدی که او را بیشتر با عکس های حرم و زیارت می شناسیم، از بعد بازنشستگی اش از آستان قدس رضوی در سال 89، به عنوان عکاس باشی این آستان، بیشتر وقتش را در اتاق سبز می گذراند. این عنوانی است که او به اتاق کاری که در منزل دارد داده است؛ اتاقی که در واقع نمایشگاهی دائمی است از عکس هایی که در طول سی سال خدمتش در مجموعه حرم مطهر رضوی گرفته است و بیشتر آن ها را به صورت ترانسپارنت و در قاب های نفیس بزرگی چاپ کرده و بر درودیوار پوشیده شده از پارچه های سبز نصب کرده است. اتاق سبز عکاس شبیه هیچ آتلیهای نیست.
بخشی از آنچه امروز ما از دفاع مقدس میدانیم، نتیجه زحمات خبرنگاران و عکاسانی است که چشم بیدار مردم در مناطق جنگی بودهاند؛ آنهایی که دوربین و قلم، سلاحشان بود. به خط مقدم میرفتند، دوربین را مقابل تانکهای دشمن علم میکردند و با هر شات و یادداشتی، گزارشگر یک جنگ نابرابر میشدند.
بیگمان یکی از خاطرهانگیزترین عکسهای آلبوم مشهدیها، شیرهای یالدار کوهسنگی است؛ محافظان طلایی این بوستان محبوب مشهدیها که ۸۵ سال است روی پلههای سنگی ایستادهاند.
جیانوزی نخستین عکاس خارجی است که از سوی ناصرالدین شاه مأمور شد تا چند مجموعه عکس از ابنیه خراسان و مجموعه آستان قدس تهیه کند. نخستین عکس ثبت شده از حرم مطهر رضوی را هم او گرفته است.
اینجا کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شماره 2 مشهد واقع در پارک کودک است. یکی از مجموعههایی که از سال 47 در همین مکان دایر بوده است و در تمام طول سال برای کودکان برنامههای ویژهای برگزار میکند. بسیاری از والدین با فرا رسیدن فصل تابستان و تعطیلی مدارس به دنبال پر کردن اوقات فراغت کودکان خود هستند، به همین منظور نیز با ثبتنام آنها در کلاسهای مختلف به نوعی میخواهند در کنار ایجاد فضای لذتبخش، بحث آموزشی نیز پیگیری شود. این مرکز با داشتن وسیعترین کتابخانه و کلاسهای فرهنگی و هنری در ایام تابستان کلاسهای خاصی نیز برگزار میکند.
پیرمرد خوشمشرب و مردمی است. سن و سالی از او گذشته و اهل مدارا با مردم است. او از عکاسان قدیم مشهد است و از سال ۱۳۳۸ شاگرد عکاسی بوده است. روبهروی در مسجد گوهرشاد در عکاسی طهرانیها در سرای فاتح اولین رفاقتش با دوربین و فیلم شکل میگیرد.
از وقتی سبک عکاسی متفاوت میشود کار را به فرزندانش میسپارد. دو پسرش حمید و محمد مهدی چراغ عکاسی دوستی را در کوچه کربلا همچنان روشن نگهداشتهاند. علاقه «احمد دوستی»، اما همچنان به عکاسی پابرجاست.
آنطور که خودش گفته است، به بازیگری از همان دوران کودکی علاقه داشت. حدود ۱۵ سالگی به پیشنهاد برادرش، سعید، به کانون «ادب و هنر» در کوچه باغ عنبر میدان شهدا معرفی شد. آنجا کلاس بازیگری برای دانشآموزان راه انداخته بودند. در زیرزمین کلاس برگزار میشد و آهنگ «آفتاب مهربانی» از محمد اصفهانی هم پخش میشد. نوجوانان مشغول گرم کردن بدن برای شروع کلاس بدن و بیان بودند. بالاخره هم آموزش دیدند و هم نمایشی به کارگردانی آقای کریمی به نام «خط سرنوشت» را نهایی کردند. این نمایش یکبار روی صحنه رفت و دو نفر تماشاچی داشت. همین و دیگر هیچ! کارش از اینجا شروع شد.