فاصله رؤیاهای پریسا رضایی با واقعیت زیاد بود، اما او توانست دریک سال گذشته در سه فیلم کوتاه و دو مجموعه تلویزیونی بازی کند
علی مؤدب تعداد انگشترهایی را که در این 50 سال ساخته، به خاطر ندارد، اما رضایت و لبخند مشتری همیشه قوت قلبی برای ادامه کارش بوده است. او در محله عیدگاه با دستان هنرمندش در 2شکل سنتی و صنعتی انگشترهایی خلق میکند که علاوه بر فروش به مجاوران و زائران مشهدالرضا(ع)، به کشور عراق نیز صادر میشود
زبان هنر جهانی است؛ این اولین جملهای است که با دیدن تابلوهایش بر ذهنمان نقش میبندد. پرترههایی که از نژادها و قومهای مختلف مردم کشورش کشیده، معرف هویت انسانهایی است که در افغانستان زندگی میکنند. گفتوگوی ما با یکی از هنرجویان و هنرمندان نقاش "نگارخانه اندیشه" است. این نگارخانه که به "خانه هنر" نیز معروف است نقطه امیدی است، برای بیشتر جوانان هنرمند مهاجر ساکن در منطقه 5 که استعدادهایشان را دریابند و حرفهای دلشان را با زبان هنر بیان کنند.
مِخراج کاری یا مرصعکاری یا نگین کاری یا جواهرنگاری عبارت است از نشاندن جواهر (سنگهای قیمتی و نیمه قیمتی) بر روی ظروف، زیورآلات و اشیای تزیینی دیگر. در این شماره به سراغ استادکاری باسابقه در این بخش رفتیم که سالها مرصعکاری میکند. حسینعلی حسنپور مردی آرام است که جملات مختصرش همراه با نکتهسنجی است. بیدلواپسی از کارش میگوید و نکات ظریفی را در میان میگذارد که شاید با سالها زحمت به دست آورده است. او از قالیبافی شروع کرده و پس از یک مرحله تغییر شغل به مرصعکاری رسیده است.
علی ذاکری قاری قرآن و ساکن محله طلاب است و دانشجوی رشته علوم قرآن و حدیث. متولد فروردین سال1379 و در یک خانواده مذهبی متولد و بزرگ شده است. اینکه همیشه صدای تلاوت قرآن را میشنید و به آن دل باخت، در انتخاب مسیر زندگیاش بیتأثیر نبوده است.
از وقتی دست چپ و راستش را از هم تمییز داد، قلم در دست میگرفت و مشق خط میکرد. مشقی که به یمن تشویقهای پدرسید غلامرضا موسوی، با عشق و از سر علاقه بود. نتیجه مشقهای کودکی و نیز بیش از نیمقرن تمرین و ممارست، رسیدن به مقام استاد خوشنویسی و کتابت دهها کتاب و ادعیه را برایش رقم زد. از سیدکاظم موسوی خطاط میگوییم؛ میانسالمردی از محله فجر که تا الان 5نسخه قرآنکریم را در قطعهای مختلف به خط نسخ به رشته تحریر درآورده است.
حمید فخار، از کار طراحی و گرافیکی تا ایدهپردازی چایخانه حضرت (چایخانه فعلی حرم مطهر امامرضا(ع)) و ایجاد موکبالقلم پیش رفته است. او بیشتر از نامش با طرحهایش شناخته میشود.
حسن کلانتری، گرافیست محله کاشانی که سالها پیش نخستین کارگاه چاپ دستی را در مشهد راهانداخته است، میگوید: در زمانی که خانوادهها میپسندیدند فرزندانشان دکتر و مهندس شوند، خانوادهام به من این اجازه را دادند راه خودم را بروم...
در دوره راهنمایی بر خلاف بسیاری از بچهها که علاقه چندانی به نقاشی نداشتند، کلاس مورد علاقه من هنر بود و بسیاری از نقاشیهایی که میکشیدم باعث تعجب معلمها میشد. آنها نقاشیهایم را تحسین و آن را روی دیوارهای سالن و کلاس نصب میکردند. این کارها به من انگیزه میداد تا نقاشی را ادامه دهم.
رفوگری از همان ابتدا شغل پردرآمدی نبوده است. اگر در شعر و داستانهای قدیم هم نگاه کنید از مزد کم آن و درآمد پایینش گفتهاند، وقتی این را به ضرابی میگوییم میخندد و میگوید: تا به خودم آمدم هنر رفوگری را آموخته بودم. در سن 18 سالگی هم ازدواج کردم و دیگر فرصتی برای تغییر شغل نداشتم که بخواهم کار دیگری را پیشه کنم. خدا را هم شکر میکنم از همین شغل رفوگری توانستم زندگیام را بگذرانم و 6 فرزندم را سروسامان دهم.
این کار در برابر خیاطی رونق چندانی ندارد. در آن زمان اگر خیاط برای دوخت یک دست کت و شلوار 300 ریال میگرفت، من برای رفوی یک لباس 10 تا 20 ریال دستمزد میگرفتم. هر چند این شغل درآمد چندانی نداشت، اما بیرونق نبود.