معماران عصر نادری، مکانی، پشت ایوان عباسی را برای احداث دومین گلدسته انتخاب می کنند که ظاهرا تقارنی با محل گلدسته اول نسبت به گنبد نداشته است، اما پس از آنکه گلدسته جدید احداث می شود، دست کم از جبهه جنوب شرقی حرم (خیابانامام رضایفعلی) چنین به نظر می رسیده است که دو گلدسته قدیم و جدید کاملا در دو طرف گنبد طلا قرار دارند.
کوچه محمدیه9 خانه دیگری هم دارد، به نام شهیدپاسدار غلامحسن نهانی که تنها همسایه دهنویهاست. این خیابان که درمجموع 6شهید دارد، از حدود 2دهه گذشته به نام شهیدان دهنوی تابلو خورده و از سال1396 هم خانه دهنویها با داشتن نشان ایثار مقام معظم رهبری به «خانهموزه شهدا» تبدیل شده است.
مراسم جاروکشی که اکنون بهصورت نمادین در حریم امام هشتم، دل زائران را با خود همراه میکند، مراسمی کهن است و بیش از 400سال قدمت دارد و هرکس قدم به حریم یار گذاشته، آن را به تماشا نشسته است. جاروکشی در عهد صفوی، خدمتی مستقل محسوب میشد. قدیمیترین سندی که به شغل جاروکشی در حرم اشاره دارد، حکم خدمت و پرداخت حقوق به جاروکش آستانه در سال 1011 هجری قمری به مقدار یکتومان و 6500دینار نقد و 23خروار غله است.
در اصطلاح عامه، چرک کف دست است اما دنیا روزگار درازی است از کوچکترین تا بزرگترین مبادلات و معیارهایش را بر میزان آن سنجیده است؛ پول، که به هر دو صورت فلزی و کاغذیاش دارای ارزش است، تاریخی خواندنی دارد. در سطرهای بعدی بهمناسبت طرح چاپ اسکناسهای جمهوری اسلامی که در 8آبان1358 به تصویب رسیده است، نقبی زدهایم به تاریخ چاپ اسکناس در ایران و مشهد. البته در این میان اشارهای نیز کردهایم به دارالضرب مشهد و ضرب سکههایی با نام مبارک امامرضا(ع)در این دیار.
خراسانی بودن، دل به قصه های کویر دادن و به طبع آن، خو گرفتن، سبب شده است گذرگاه داستان ها، روایتها و اتفاقهای بی شماری باشد که هر کدامشان، نشانه ای از خود بر جای گذاشته اندکه در قالب آداب، رسوم و فرهنگ اقوام مختلف ساکن در آن است. قشنگترین این روایت ها که قرن هاست نَقلش دهان به دهان گشته اما قندِ نُقلش هنوز پا برجاست، حکایت نماز باران خواندن امام رضا(ع) است که دیرگاهی است به یکی از سنتهای مردم آفتاب نشین خطه خراسان تبدیل شده و راهش را به دیگر شهرها و آبادی ها هم باز کرده است.
برادران سزاوار رحمت تاکنون 2مدرسه وقف کردهاند.
همچنین مسجدی با نام امام جعفرصادق(ع) تابستان امسال در همسایگی حرم مطهر افتتاح کردهاند. برای خانوادههای نیازمند در روستای کاظمآباد 24واحد آپارتمان ساختهاند و در آخرین قدم هم در چندروز آینده ساخت درمانگاه جدیدی را برای عکسبرداری از بیماران سرطانی آغاز خواهند کرد.
ماندگاری نام خواجه عتیقی تنها برای وقفنامهاش نیست، بلکه در کتابهای تاریخی مختلف از او به عنوان اولین متولی دولتی آستان قدس رضوی نیز یاد کردهاند.
در قدیمیترین سندهای موجود آمده است؛ باتوجه به افزایش وقف زمین و مزارع در اوایل دوره صفوی و شکل گرفتن ادارات مختلف و منظم، برای روغنگیری هم ادارهای شکل گرفت. این اداره با نام عصارخانه سال 1011هجریقمری در آستانقدس رضوی شکل گرفت و ریاستش به خواجه درویشعلی عصار سپرده شد.
مردی که حافظه انجمنهای شعر و مداحی مشهد بود، اما نه ادعای شاعری داشت و نه تحصیلکرده آنچنانی بود. او ۵ کلاس بیشتر درس نخوانده بود. با وجود این، ذوق سلیمی داشت در دیدن و برگزیدن که نتیجه آن شده بود سرودن چندین شعر و تألیف ۴ کتاب آیینی. کتابهایی به نام «علی، راز ناشناخته»، «حسین، پیشوای انسان ها»، «زهرا، گلبانگ عفاف» و «امامزمان (عج)» که مشهورترین آنها «حسین، پیشوای انسانها» است که سالها قبل از کتاب «حماسه حسینی» استاد مطهری منتشر شده و به تیراژ بیستم رسیده است.
تنها یک اتفاق کافی است تا زندگی آدم از اینرو به آنرو شود. به خودت میآیی و میبینی که سالهاست آدم دیگری شدهای و در مسیر دیگری گام برمیداری. «غلاممحمد منصوریان» هم یکی از آن آدمهاست. یک اتفاق زندگیاش را تغییر داد و حالا مسیری را که طی کرده است، دوست دارد و با اشتیاق از آن صحبت میکند. اما پیش از آن در ابتدای گفتوگو از آغاز راه و اتفاق بزرگ زندگیاش میگوید.
آشپزها همچنان روزانه تا 30هزار وعده غذا میپزند. تبرکی که بیشتر کسانی که حتی یکبار در حرم مطهر قدم گذاشته باشند، عطر و بوی غذای حضرت به مشامشان رسیده است. اما واقعا چهکسانی این عطر را در هوا میپراکنند؟ پشت توزیع روزانه 30هزار وعده غذا چه کسانی هستند؟ ما روز جهانی غذا را بهانه کردیم برای اینکه به پشتصحنه تهیه غذای حضرت در دولتسرای سلطان راه پیدا کنیم.
از تحولات بزرگ رمضانهای قدیم خوردنیهای آن بوده است. نعیمآبادی به بازاری شدن پشمک، گوشفیل، زولبیا و بامیه اشاره میکند و میگوید: البته جز این در ماه رمضان گاریهای زیادی راه میافتادند که کارشان فروش نانهای کماج بود. این نانها را زنان با گذاشتن روی طبق که روی سر حمل میشد، میفروختند. همچنین ساخت معجون هم با رمضان بیشتر قوت میگرفت. مثلا قنادی طباطبایی که درست روبهروی مسجد گوهرشاد در بازار بود، علاوه بر اینکه رمضانش را با پخت زولبیا و بامیههای مخصوص شروع میکرد، ساخت معجونهایش را هم تغییر میداد تا قوت بیشتری داشته باشد.
خواجهربیع از علمای صدر اسلام بوده است و صفویان ارادت زیادی به اسلام داشتند اما اطلاعاتشان درباره خواجهربیع محدود بوده است بنابراین شاه عباس از شیخ بهایی کمک میگیرد. او نیز به درستی خواجهربیع را به شاه عباس معرفی و او را مجاب میکند دستورات لازم برای ساخت گنبد بر آرامگاه وی را صادر کند. شیخ بهایی همچنین به شاه عباس پیشنهاد میدهد گنبد سبز را که متعلق به یکی از عرفای شیعه مذهب ذهبیه است بسازد البته تکمیل این گنبد تا زمان شاه عباس دوم به تعویق میافتد.
حرم مطهر رضوی نمایشگاهی مصور از فرهنگ و هنر ایرانی و اسلامی است. کاشیهایی زرینفام، معرق، هفترنگی و زیررنگی با نقوش مختلفی از شمسهها و نیمشمسهها تا نقوش هشت، شش و چهارگوش، گلدانی، ستارهای، ناودانی و... جلوه بصری خاصی به حرم بخشیده و معنویت این مکان نورانی را دوچندان کردهاند.
این عاشقان جامانده خودشان را از سراسر کشور به حرم ولینعمتمان رساندهاند تا ناکامیشان از خدمت به زائر امامحسین(ع) را با خدمت به زائر امامرضا(ع) جبران کنند. وعدهگاهشان هم موکبهای برپاشده در خیابان آیتالله طبسی است که ظاهر و باطن آن نمایشی از پیادهروی اربعین در مقیاس کوچک است. گزارش پیشرو روایتهایی است از فعالیت 34موکب جامانده از پیادهروی اربعین
او که دختری اهل ارومیه بود با سینی چای وارد شد. برادر بزرگترم در همان ابتدا حرف آخر را مطرح کردند و گفتند: برادرم راهش جهاد است. هنگامی که همسرم صحبت کردند دیدم چقدر دیدگاهش به من نزدیک است. آنجا بود که در یک لحظه با خودم خواستهام از والدینم را مرور کردم، اینکه همیشه میگفتم خود صاحبالزمان(عج) باید برایم همسری پیدا کنند، خواستگاری در روز نیمه شعبان و...همه نشانهای برایم بود. بعد از صحبتها قرار شد به همراه دوستانم همان مسیر از قبل تعیین شده را رفته و بعد برای خواستگاری به ارومیه برویم. 12اردیبهشت بعد برگشت از عراق همراه برادرم و خواهرم به ارومیه رفتیم و خواستگاری کردیم.
یکی از این دلتنگیهای حرم برای زائر به سقاخانه اسماعیلطلا خلاصه میشود. سقاخانهای که نوشیدن آب گوارایش را به نیت شفا یا رفع عطش چندینبار تجربه کردهایم. سنگ بنای این سقاخانه را نادر، پادشاه افشاری، از هرات آورد و ساخت، اما این روزها به نام اسماعیلطلا شناخته میشود.
سکینه احمدی متولد ۱۳۶۷ در مشهد با پدر و مادری مهاجر از افغانستان است. او مدتی است که شروع به بافتن آیات قرآن کرده اما نه آنطور که شما تصور میکنید. سکینه سال ۷۹ بر اثر سردرد شدید بینایی خود را از دست داد و حالا با کمک مهرههایی قرآن را به خط بریل میبافد. اینطور دیگر خطوط بریل مثل قرآنی که در اختیار دارد با زیاد خواندن صاف نمیشود و همیشگی است.
کرکراقخانه مکانی بود که در آنجا پوشاک مورد نیاز پس از خریداری نگهداری میشد و به کسی که وظیفه خرید و حفظ و نگهداری پوشاک و اهدای آنها به افراد مختلف و مستحق را در این مکان برعهده داشته، کرکراق یا صاحب جمع کرکراقخانه گفته میشد. موقعیت مکانی کرکراقخانه بهطور دقیق مشخص نشده است، اما از آنجا که در اسناد، این مکان بهعنوان زیرمجموعه بیوتات آستانه معرفی شده است، بنابراین میتوان گفت که این مکان در مجموعه اماکن متبرکه آستان قدس واقع بوده است.
برای شناخت امام باید نشست پای آنها که عیار او را از نزدیک سنجیدهاند. نجارشهری از همانهاست. کسی که از وقتی عقلرس شده نام امام را شنیده است و با کلام امام زندگی کرده و خطمشیاش گذاشتن جای پا در مسیر قدمهای اوست. او متولد 33 است و عاشق امام. نمیتواند آنجور که دلش میخواهد امام را توصیف کند و طبیعی است. شاید هیچ محبی نتواند محبوبش را باب میلش وصف کند! شبیه کسی که میخواهد تابلوی فرشچیان را ترسیم کند، اما نقاشیاش بر صفحه کاغذ به هنر کودکی چند ساله میماند! نجارشهری بارها تأکید میکند: « امام حرفهایش خدایی بود و به دل مینشست.»