محله لشکر - صفحه 4

محله

لشکر

محله لشکر

لشکر۷۷خراسان که حوالی سال ۱۳۵۶ دنبال جایی برای ساخت خانه سازمانی می‌گشت، زمین‌های قاسم‌آباد به آن‌ها پیشنهاد شد و کلنگ اولین شهرک در قاسم‌آباد به زمین خورد. حضور۲هزارخانواده نظامی ساکن، این منطقه را آباد کردند. محله لشکر اولین محله منطقه۱۰است که به‌دلیل سکونت اولین ساکنانش، «لشکر» نام گرفت.

محله لشکر
افشین، فرزند اصغرآقا، که تاکنون فعالیت‌های هنری مختلفی را درزمینه تلویزیون و سینما انجام داده است، ریشه هنرش را تعزیه‌خوانی پدرش می‌داند.
ناصر پاک‌فطرت، جوان سی‌وسه‌ساله محله لشکرِ قاسم‌آباد، از یک سال‌ونیم گذشته عزمش را  جزم  کرد تا به‌همراه دو نفر دیگر، «سیستم هوشمند ساختمان» را طراحی کنند و به بهره‌برداری برسانند.
بولوار فاطمیه یکی از معابر قدیمی محدوده قاسم‌آباد به شمار می‌آید که شاخصه آن بنای فاطمیه است.
فضای سبز، نشیمن مناسب، مکانی برای ورزش صبحگاهی و پارک بازی کودکان برای ساکنان خیابان شهید فلاحی‌۳۸ یک ویژگی مهم محسوب می‌شود. به قول بنگاه‌های املاک، «ویو ابدی»!
خیابان شهید فلاحی ۵۰ در محدوده قاسم‌آباد، «شهید نوری» نام‌گذاری شده است. این معبر مرز محله امامیه و محله لشکر است، به‌طوری‌که فرعی‌های زوج خیابان شهید‌نوری در محله لشکر و فرعی‌های فرد در محله امامیه قرار گرفته است.
آقایی چشم‌رنگی به زبان انگلیسی گفت نه عکاسی کنید و نه فیلم‌برداری؛ چون آمریکایی‌ها دیشب اشعه‌ای در هوا پخش کرده‌اند که شما هرچه فیلم و عکس بگیرید خراب می‌شود!
کوچه فاطمیه ۱۴ در محله لشکر اولین‌های محدوده قاسم‌آباد را در خود جای داده است. از اولین مرکز جامع خدمات درمانی تا اولین زمین ورزشی و اولین دبستان پسرانه.
سرهنگ قاسم کریمی، فرماندۀ گروهان عملیاتی و پیاده نظام گردان ۱۱۰ از تیپ سوم لشکر ۷۷ و سروان حسن اسماعیل‌زاده از شاهدان عینی عملیات آزادسازی خرمشهر هستند.
عمر شکل‌گیری قاسم‌آباد به ۴۰ سال پیش می‌رسد؛ وقتی که اولین خانه‌های مسکونی در نقطه‌ای از قاسم‌آباد که سرتاسر بیابان بود، ساخته شد و نام شهرک لشکر بر آن گذاشته شد.
آقا و خانم علیزاده‌یزدی که با هم نسبت فامیلی دوری دارند، مراسم ازدواجشان را در بوستان نیلوفر آبی و بر سر مزار شهدای گمنام برگزار کردند.
در ابتدای کوچه فلاحی ۳۸.۱۳، دو بوستان محلی قرار دارد که فضایی دلنشین و سبز برای اهالی به ارمغان آورده است. در این خیابان چهارمجموعه ورزشی روباز قرار دارد.
خیابان شهید فلاحی‌۷ در محدوده قاسم‌آباد به خیابان «بهورز» شهرت دارد؛ دلیلش هم این است که مرکز «آموزش بهورزی و برنامه‌های سلامت امام‌رضا (ع)» سال‌۱۳۵۴ در این معبر احداث شد و از آن زمان در‌زمینه تربیت بهورزان و بازآموزی برنامه‌های سلامت فعالیت گسترده‌ای دارد.
درِ چوبی بزرگ ورودی فاطمیه هم ما را یاد ورودی اماکن متبرکه می اندازد. از درِ ساختمان اداری وارد می شوم و پس از بازدید از داخل بنای فاطمیه که بسیار باشکوه، تماما آیینه کاری و مزین به تصاویر شهدای محله است و باز هم حال وهوای حرم های مطهر را تداعی می کند، در دفتر مجتمع، پای صحبت پرچم دار آن می نشینم؛ بانو عالیه مغانی، مادر شهید ناصر تیموری نژاد، مؤسس و مسئول مجتمع فرهنگی مذهبی «فاطمیه بیت الاحزان حضرت زهرا(س)».
خیابان شهید فلاحی4 که با عنوان بولوار برادران شهید حسینی نام‌گذاری شده است یکی از معابر اصلی و پرتردد در محله لشکر است. این خیابان که جزو اولین خیابان‌های ساخته‌شده در محله لشکر و محدوده قاسم‌‌آباد است به‌دلیل استقرار چند مرکز مهم شهری، روزانه محل رفت‌وآمد بسیاری از شهروندان از مناطق مختلف است. یک ویژگی دیگر این معبر که آن را بااهمیت می‌کند، راه داشتن به بزرگراه آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی است. به همین دلیل این معبر مسیر میان‌بر خودروهایی است که می‌خواهند از قاسم‌آباد بدون طی‌کردن بزرگراه امام علی(ع) به بزرگراه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی برسند.
قلبی را به تصویر کشیده که دیوار آن با حروف سرخ و سبز در هم تنیده شکل گرفته‌اند؛ حروفی که کلمات «هنر در مامایی» و «فرزندآوری» را می‌سازند، با زیبایی و ظرافت. در وسط قلب هم مادری نوزادش را در آغوش گرفته و روی ضربان قلب ترسیم شده است. الهه علویان با این اثر، در رقابتی کشوری که امسال به مناسبت روز جهانی ماما از سوی دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی،‌ شهرستان بجنورد برگزار شده بود برگزیده شد. او، 22سال سابقه کار دارد و در این مدت زایمان‌های زیادی گرفته است. دوره نوجوانی به هنر علاقه داشته و هیچ‌گاه فکر نمی‌کرده روزی ماما شود ولی حالا او هنر و مامایی را با هم تلفیق کرده است.
شمشیربازی که دوباره راه افتاد کارهای من هم شروع شد. این ورزش طوری اعتیادآور است که اگر مدت زمان زیادی هم از آن دور باشید، باز نمی‌توانید وسوسه خودتان را کنترل کنید و سراغش نروید. این دقیق حکایت من بود که بعد از 15 سال تعطیلی مثل روز اولی که با این ورزش آشنا شده بودم، دوباره به سمتش رفتم. این‌بار در کسوت مربی. می‌خواستم مثل اروپایی‌ها مدرسه شمشیربازی تأسیس کنم. آن اوایل راه‌اندازی دوباره این ورزش سازمان تربیت‌بدنی وقت خیلی توجهی به آن نشان نمی‌داد. ما در شمشیربازی قهرمان آسیا بودیم و پنجم جهان اما هرجا رفتم گفتم می‌خواهم آموزشگاه شمشیربازی راه بیندازیم، کسی تحویل نگرفت.
منافقان همه را تارومار کرده بودند. در آن بین آدم سالم پیدا نمی‌کردید. این‌ها هم به گروه‌های 5 نفره تقسیم شده بودند، 3 دختر و 2 پسر همراه هم حرکت می‌کردند و می‌آمدند بالای سر بچه‌ها؛ به کسی که شهید شده بود کاری نداشتند و آن‌هایی که مثل من مجروح بودند را می‌آوردند وسط جاده و با یک کامیون آیفا که رویش دوشکا و نورافکن نصب کرده بودند، هم از روی بچه‌ها رد می‌شدند و هم با تیر می‌زدند. من داشتم صحنه را می‌دیدم و یک لحظه که کسی حواسش به من نبود از جایم بلند شدم و به سمت مقابل جاده فرارکردم و خودم را انداختم در شانه راه که کمی پایین‌تر بود. آن کامیون من را دیده بود و از همان‌جا به سمتم شلیک می‌کرد.
موهایش را در ارتش سفید کرده است و از 96 ماهی که جنگ به ما تحمیل شد 90 ماهش را زیر توپ و گلوله و خمپاره بوده است. از همان روز اول جنگ تا زمانی که قطعنامه پذیرفته شد، کارش تدارکات و پشتیبانی بود و کمبودها و تحریم‌ها را با گوشت و پوست و استخوانش حس کرده است. می‌گوید: بچه‌های ارتش عاشق بودند. وقتی هم که عاشق باشی خبری از عقل و منطق نیست. ارتش من را استخدام کرده بود که از این آب و خاک دفاع کنم و مفتخرم خود را بخشی از ارتشی بدانم که اجازه نداد یک وجب از خاک ایران دست دشمن بیفتد و هویت مردم خدشه‌دار شود.
خدیجه خانم مثل خیلی دیگر از خانواده‌های شهدا و مثل خیلی دیگر از مردم، مدت زیادی نبود که حاج قاسم را می‌شناخت. از زمانی او را شناخت که حاج قاسم شروع به سر زدن از خانواده شهدای مدافع حرم کرده بود. در واقع از بعد از شهادت پسرها. می‌دید و می‌شنید که یک نفر هست که درد خانواده شهدا را می‌فهمد، بهشان سر می‌زند، برایشان دلسوزی می‌کند، پدر بچه‌های شهید می‌شود و آن‌ها را روی زانوی خودش می‌نشاند.‌ از همان موقع بود که شیفته حاج قاسم شده بود و دوست داشت او سری به خانه آن‌ها هم بزند. اما هیچ‌وقت این آرزویش را به آن‌ها که می‌دانست حرفشان برو دارد، نگفت.
اگر بخواهیم روایت درستی از تاریخچه مرکز رضا(ع) داشته باشیم، باید برگردیم به اوایل دهه50؛ حدود سال‌های 52-1351. مرحوم احمد خیامی که آن روزها تازه کارخانه ایران‌ناسیونال و خط تولید پیکان را راه انداخته بود، کُلنگ یک بیمارستان و مرکز درمانی ویژه بیماران سرطانی را در خیابان کوهسنگی مشهد به زمین زد. بیمارستان سال1353 افتتاح شد. دکتر اتکینسون از انگلیس سرپرستی بخش رادیوتراپی را برعهده داشت و تعدادی دیگر از متخصصان مشهدی بدون اینکه یک ریال حق ویزیت بگیرند در این مرکز مشغول به کار شدند. احمد خیامی یک باغ سیب وقف این بیمارستان کرده بود و بخشی از سود کارخانه ایران ناسیونال و مابقی لایملکش را به مرکز رضا(ع) اختصاص داده بود.