محله امام هادی - صفحه 3

محله

امام هادی

محله امام هادی(ع)

وجه تسمیه محله امام‌هادی(ع) به‌دلیل مسجدی به همین‌نام درخیابان اصلی این محله یعنی خیابان امام‌هادی(ع) است که نزدیک به ۵۰ سال قدمت دارد.محله امام‌هادی دراراضی مزرعه بحرآباد ساخته شده است. اولین‌بارنام این‌مزرعه در وقف‌نامه مدرسه نواب به چشم می‌خورد. معراج شهدا از مکان‌های شاخص این محله است.

محله امام هادی
یازدهمین فرزند در میان 13فرزند خانواده است. زندگی در یک خانواده پرجمعیت، یعنی سرزندگی و بازی همیشگی با برادرها، برادرزاده‌ها و خواهرزاده‌ها. علاوه‌بر بازی‌هایی مانند «زو» که بازی هر روز‌شان بوده و با روحیه سرسخت و مبارزه‌طلبانه‌اش هم‌خوانی داشته است، کارکردن در زمین‌های کشاورزی پدرش او را به آمادگی جسمانی رسانده بود که به محض ورود به دنیای ورزش، خیلی زود درخشیده و توانسته عنوان قهرمان قهرمانان دانشگاه آزاد اسلامی را از آن خودش کند.سمانه افخم بانوی سی‌وشش‌ساله‌ای که از بدو تولدش تاکنون ساکن محله امام هادی(ع) است از سال83 که پا به دانشگاه گذاشته، عضو تیم کبدی استان خراسان بوده و حتی لباس تیم ملی را هم بر تن کرده است.
کوچه توس40 یکی از قدیمی‌ترین معابر محله امام هادی(ع) است که دبستان قدیمی پسرانه شهید حسن رضایی را در خود جای داده است. جز این دبستان پسرانه شهید خدامی هم ‌از دیگر مراکز آموزشی این خیابان است که سال ساخت آن با انقلاب اسلامی گره خورده و به سال 1358 برمی‌گردد. در این معبر که‌ به نام «شهید قربانی» نام‌گذاری شده‌ است، علاوه بر مراکز آموزشی،‌ مسجد و حسینیه و بوستان سرسبز بنفشه نیز وجود دارد که پاتوق عصرانه اهالی محل است.
دانش‌آموز دبیرستان شهید عباسی2 در محله امام هادی(ع)در کارنامه علمی‌اش رتبه عالی کشوری دارد. شکیلا فَکاری بگلر سال گذشته به‌طور مجازی در آزمون کشوری زیست فناوری شرکت کرده و توانسته این رتبه را به دست آورد. رشته‌ای که در آن دانش‌آموزان با دنیای زیست‌شناسی و فناوری بیشتر آشنا می‌شوند و به عضویت باشگاه دانش‌آموزی در می‌آیند.
نرسیده به انتهای خیابان پیامبر اعظم(ص)23 در سبز رنگ و بزرگی در حاشیه معبر دیده می‌شود. مثل بسیاری از مساجد دیگر زیرزمین مسجد را که سال‌ها قبل در آن نماز می‌خواندند تبدیل به آشپزخانه کرده‌اند. نمای آجری آن ساده است و سر در آن را با چند پرچم رنگی تزیین کرد‌ه‌اند. زمین 1600متری مسجد و مجتمع فرهنگی و اجتماعی حضرت محمد(ص) سال1379 با همت و کمک اهالی و خیران خریداری شده است و با همت ساکنان آجر به آجر بالا رفته و حالا یکی از مساجد فعال در محله امام هادی(ع) است.
نمی‌شود از تاریخ نوشابه‌سازی ایران صحبت کرد و از مشهد حرفی به میان نیاورد. اولین نوشابه‌های شهر مشهد را سه چهار لیمونادسازیِ خیابان تهران در زمان رضاخان به بازار عرضه کردند. از دهه 30 به این‌طرف مشهد با 3کارخانه و برند معروف، بخش زیادی از بازار نوشابه ایران را به دست گرفت. سلطه‌ای که پس از گذشت 60سال هنوز هم ادامه دارد.
ظاهر بیشتر خانه‌های اینجا زیباست اما داخل آن‌ها مشکلات زیادی وجود دارد. روزی نیست که یکی از همسایه‌ها یا ساکنان این ساختمان‌ها از مشکلاتشان نگویند، دیوارهای ترک خورده، دعوا بر سر جای پارک خودرو و سرویس‌های بهداشتی خراب بخشی از مشکلات ساختاری این ساختمان‌ها هستند. جلوی بیشتر ساختمان‌های این خیابان تا مدتی پیش نیوجرسی قرار داشت ولی چند وقتی است که آن‌ها را جمع کرده‌اند. شهرداری باید پلمب ساخت و سازهای غیرمجاز را جدی‌تر دنبال کند. این ساخت و سازها می‌تواند در آینده‌ای نه چندان دور مشکلات محله را افزایش دهد.
من زیاد دنبال پست نبودم. هرجا رهبر انقلاب و شهید هاشمی‌نژاد بودند من همانجا بودم. از اطرافیان دور آن‌ها بودم. روزی که جلوی استانداری آیت‌الله خامنه‌ای روی آمبولانس سفید صحبت می‌کرد و شلوغ شد، یکی از کسانی که ایشان را گرفتند و پایین گذاشتند من بودم. منتها خودم را بروز نمی‌دادم.خودم را معرفی نمی‌کردم، ولی برای کمک می‌رفتم. شهید هاشمی‌نژاد من را می‌شناخت. حتی برای مراسم هفتم برادر شهیدم حسن، بر سر مزارش، برادر شهید هاشمی‌نژاد آمد و سخنرانی کرد. آقای دری نجف‌آبادی، آیت‌الله شیخ ابوالحسن شیرازی امام جمعه مشهد، این‌ها من را می‌شناختند.
سیده ساجده اسدیان موفق شده سال گذشته در سی و نهمین دوره جشنواره فرهنگی هنری دانش‌آموزان ناحیه7 مشهد در مقطع متوسطه اول، رتبه سوم را در رشته شعر به دست آورد. ساجده از کلاس دوم دبستان با دکلمه‌نویسی شروع کرد. تا کلاس چهارم بیشتر متن‌های او به‌صورت دل ‌نوشته بود اما دبیر ادبیات سال پنجمش او را با آرایه‌های ادبی مختلف و ردیف و قافیه آشنا کرد و تفاوت شعر قدیم و نو را برایش توضیح داد. می گوید: در این سال‌ها به جزکتاب ادبیات فارسی سراغ کتاب‌های شعر نرفته بودم اما همین کتاب‌ها را با دقت زیادی می‌خواندم و کلمات آن را به خوبی در نوشته‌ها استفاده می‌کردم .
حسین غفوریان همان 15، 20سال قبل، زمانی که در اوجِ جوانی و شور و غرور، با قرض و قوله، کارگاهش را راه ‌انداخته بود و پیستونِ پیکان و پژو می‌ساخت، بعد درست وقتی که کارش جا افتاده بود و بازار فروشش گرم شده بود، از تایوان و دیگر کشورها، هزارها نمونه‌اش را تحت عنوانِ پیستون سمپاش وارد ایران ‌کردند، باید بند و بساطش را جمع می‌کرد و مثل مدیر کارخانه‌ معروفِ آن وقت‌ها، کامیون می‌خرید و با آن بارکشی می‌کرد! اما او نمی‌خواست عقبگرد کند. او امروز یک کارآفرین است و چشم امید 38 خانواده از هم‌محله‌ای‌ها و اقوام و خویشانِ خودش.
کوچه توس34 را همه به نام «کوچه شهیدغلامی» می‌شناسند؛ کوچه‌ای قدیمی و پیچ‌درپیچ با جویی در وسط و چاه‌های فاضلابی که نسلشان در این محله هنوز ورنیفتاده است. خانواده شهیدغلامی در اواسط همین کوچه زندگی می‌کنند، اما پیش از نام‌گذاری کوچه به نام این شهید، قدیمی‌ها این معبر را به یک نشانی دیگر می‌شناختند؛ خانه ارباب و باغ‌هایش. حاج‌سیداحمد حبیب‌اللهی ملاک بزرگ بحرآباد بود که آثار خیر زیادی در این محله از او باقی مانده است.
مبینا جعفری‌راد، مدرس زبان و دانش‌آموز رشته سینما در محله امام هادی(ع) است که به نوشتن علاقه دارد. او می‌گوید: برای رسیدن به اهداف باید برنامه‌ریزی کرد و با تلاش و پشتکار به آن‌ها رسید. ضمن این‌که همسن و سالان من نیاز به حمایت و راهنمایی خانواده‌ها دارند. اگر پدر و مادر، علایق و استعداد واقعی فرزندان خود را بشناسند و به آن‌ها در رشد استعدادشان کمک کنند، نوجوانان نیز موفق می‌شوند.
صبح یکی از روزهای نخستین پاییز، قدم گرفته ایم سمت پایانه معراج، در بولوار توس مشهد. معراج شهدا درست در حاشیه خیابان با دری نرده دار هنوز باقی است. حیاطش با پرچم و ماشین های جنگی و جعبه های مهمات شبیه یک موزه کوچک است که مانده تا خاطره بزرگ مردانش را در سینه به یادگار نگه دارد.
آیه61 سوره یونس با این مضمون که «عالم محضر خداست هیچ چیز از چشم خداوند پوشیده نیست، نه ذره‌ای در آسمان و نه ذره‌ای در زمین» او را مطمئن می‌کند که خداوند همیشه پشت و پناه او است. مهدیه این سوره را بسیار دوست دارد و هربار در زندگی، سختی برایش پیش می‌آید به این آیه فکر می‌کند. او حفظ قرآن را از جزء یک شروع کرده است و به جزء26 رسیده است. کمتر از 4ماه دیگر حفظ کل قرآن را تمام می‌کند.
حسن مهدوی از قدیمی‌های بحرآباد می‌گوید: همه این خیابان ده متری باغ‌های مردم بود و تک و توک خانه مسکونی داشت. در دهه50 اگر اشتباه نکنم، یک آقایی که سید هم بود آمد اینجا و 3000متر زمین خرید. خیلی طول نکشید که در همان زمین یک کارخانه کمپوت راه انداخت. تعدادی کارگر از جایِ دیگر استخدام کرد و چند نفری هم از جوان‌های محله برای کار رفتند آنجا. درِ این کارخانه کمپوت دقیق در حاشیه ده متری بود و  همین که کارخانه راه افتاد، مردم ناخودآگاه اسم این ده متری را گذاشتند کمپوت! آدرس پستی هم که می‌خواستند بدهند از همین اسم استفاده می‌کردند.
خدیجه مؤمنی، عضو گروه جهادی مدرسه علمیه رضویه مشهد و جزو نیروهای بسیجی گردان الزهرا(س) تیپ امام صادق(ع) است و از طریق این پایگاه به عنوان نیروی جهادی به بسیج دانشگاه علوم پزشکی معرفی شده است. او از ابتدای شیوع کرونا با کادر پزشکی همکاری دارد و با گذراندن دوره‌ی آموزشی همیار سلامت دانشگاه علوم پزشکی توانسته در این مدت کمک‌های زیادی به کادر درمان در بیمارستان‌های شریعتی و امام رضا(ع) کند.
از روزی که خودم را شناختم یادم است پیاده می‌رفتم حرم که در محفل‌های قرآنی شرکت کنم و پیاده هم برمی‌گشتم. حتی در ازدواجم هم لطف قرآن شامل حالم شد. آبجی‌ای داشتم که ۶ ماه جلوتر برای برادرخانمم شیرینی خورده بودند. در همین رفت و آمد‌ها که بود من خانمم را دیدم. موضوع را با خانواده‌ام که مطرح کردم گفتند اول باید بروی خدمت. رفتم آموزشی‌ام را تمام کردم.وقتی می‌خواستم برگردم شنیدم که برای فلانی خواستگار می‌خواهد بیاید. شوکه شدم و دست و پایم شل شد. همان جا توی ترمینال که منتظر نشسته بودم نامه‌ای نوشتم و دادم به پدرم و گفتم وقتی رفتم بخوانید. پدرم نامه را که خوانده بود زده بود زیر گریه.
مسیر زندگی زهرا از روزی که در یک بازدید دانشجویی به معراج شهدا رفت تغییر بزرگی کرد. او در آن روزها علاوه بر پایان‌نامه درگیری فکری دیگری هم داشت و باید به اصرار خانواده‌اش یک تصمیم جدی برای زندگی‌اش می‌گرفت. چند خواستگار پیگیر داشت و از طرفی خانواده‌اش هم سخت‌گیر بودند. او دوست داشت همسر آینده‌اش در وهله اول با او هم‌عقیده باشد ولی مادرش اصرار داشت درباره چند تا از خواستگارانش بیشتر فکر کند. آن روز که به معراج رفت، محمود جنگی از کارکنان آنجا روایت‌های کوتاهی از زندگی تعدادی از شهیدان برایشان بازگو کرد. یک کتاب هم به آن‌ها داد به نام «دریا دریا ستاره» . این کتاب زندگی‌نامه شهید محمدحسین بصیر بود.
هر سال کار زن‌ها از روز پنجم محرم شروع می‌شد و تا روز عاشورا که علم‌ها را حرکت می‌دادند ادامه داشت.
قدیمی‌های محله امام هادی (ع) هر وقت از مقابل صندوق قرض‌الحسنه شهید گذری رد می‌شوند به یاد روز‌های اول انقلاب می‌افتند و جمع ۵ نفره‌ای که اگر کار‌های ستادی آن‌ها برای پیگیری امورات محله نبود، امروز همچنان بین ادارات مختلف شهری و روستایی پاسکاری می‌شدند! از آن ۵ نفر یکی‌شان شهید غلامحسین گذری بود که برای مردم بحرآباد، حکم شهید بهشتی را داشت و همان سال‌های اول جنگ به دیدار معشوق شتافت و دیگری حاج محمدتقی خاوری که سال‌ها بعد فوت شد.
نیلوفر موسوی می‌گوید: زمان نوشتن انشا به دنیای کلمات وارد می‌شدم. وقتی نوشته‌ام را در کلاس می‌خواندم معلم و بچه‌ها لذت می‌بردند. اوایل دبیرانم فکر می‌کردند نوشته‌ها کار خودم نیستند اما به مرور متوجه علاقه‌ام شدند و من را تشویق به نوشتن داستان کردند.