محله امام خمینی - صفحه 11

محله

امام خمینی

محله امام‌خمینی(ره)

در مطبوعات و کتاب­‌های تاریخی از این بخش شهر به نام اراضی پادگان یاد شده است. ساختمان‌های این پادگان را در دوره قاجار؛ روس‌ها و انگلیسی‌ها ساخته بودند و در زمان پهلوی با تشکیل ارتش، ساختمان‌­های جدید جایگزین آن شدند. اکنون پادگان لشکر ۷۷ در این محله قرار دارد. پیش از انقلاب این محله را به نام «پهلوی» می‌شناختند.

محله امام خمینی
به یکی از مدارس استثنایی رفته بودیم. می‌گفتند حواستان باشد عکس دانش‌آموزان نیفتد، خانواده‌هایشان ناراحت می‌شوند چون بستگان و برخی‌ها حتی پدرشان هم نمی‌دانند او به این مدرسه می‌آید. موضوع به این مهمی که از همان ابتدا باید به آن پرداخت به‌دلیل ترس از حرف مردم پنهان می‌ماند و مشکلات متعددی برای خانواده و جامعه به وجود می‌آورد.
خیابان جهاد حد فاصل چهارراه بی‌سیم تا انتهای خیابان دانش است. این خیابان در نقشه سال 1333با نام خیابان دوچرخه ثبت شده است و تاریخچه‌ای بس قدیمی دارد. در گذشته کسانی که تمایل به یادگیری دوچرخه‌ سواری داشتند به آن‌جا می‌رفتند و آموزش می‌دیدند.
«برای سلامتی خودت ماسک بزن.» این درخواستی است که کاسب قدیمی خیابان حمیدیه از اسفند 1398 هر روز -به‌ویژه پس از ابتلایش به بیماری کرونا- از شهروندان محله امام خمینی(ره) دارد. برگه‌هایی که پشت شیشه‌ها و داخل مغازه نصب شده است حواس ما را به خودش جلب کرد و به‌سراغش رفتیم.
روزگاری به اقتضای مجاورتش با قبرستان «میرهوا» و مسیحی‌نشین بودنش، در آن تابوت می‌ساختند و دوره‌ای عکاس‌خانه‌های مختلفی برای گرفتن عکس ارباب رجوعان اداره ثبت در آن مشغول به کار بودند. با برچیده شدن بساط سوگواری و محو شدن قبرستان‌ها، با راه‌اندازی سینماها و کلوپ‌های مختلف، کوچه ارگ میزبان بنگاه‌های شادی و فروشگاه‌ها و تعمیرات ساز و آواز می‌شود و کم‌کم آنتیک و عتیقه‌فروشی و بعدها سمساری و امروز ملغمه‌ای از هر دوی این‌ها به علاوه تعداد زیادی فروشگاه دست چندم‌فروشی ارزان قیمت.
عباس آقا سال 1344 در خیابان شوش مشهد متولد شد. او هم مانند بسیاری از هم‌سن و سالانش در آن دوران منتظر بود تا به سن قانونی برای اعزام به جبهه برسد، آخر او در زمان پیروزی انقلاب اسلامی، 14سال بیشتر نداشت ولی حال و هوای معنوی محله و تأسیس پایگاه بسیج شهید محمد منتظری توسط مرحوم حاج آقا پورحسینیان سبب شد مشتاق رفتن به جبهه باشد، هر چه تلاش کرد زودتر از موعد مقرر به جبهه برود فایده‌ای نداشت و در نهایت منتظر رسیدن وقت موعود ماند.
با هیچ یک از معادلات نظامی و اصول جنگ های منظم و کلاسیک آن دوران همخوانی نداشت. روی نقشه و باتوجه به توان نظامی و نیروهای موجود، کمتر تئوریسین نظامی دنیا می توانست تصور کند تنها یک ماه بعد از پایان عملیاتی سنگین (فتح المبین) عملیات بسیار پیچیده و خاص بیت المقدس اجرا شود و به پیروزی برسد. پیروزی ما آن‌گونه که امام خمینی(ره) فرمودند توسط خدا محقق شد تا خشم صدام و اضطراب هم پیمانان غربی عربی اش را به دنبال داشته باشد.
در سال‌هایی که او شروع به این‌کار کرده کلیدها ساختار ساده‌ای داشته‌اند. آن‌قدر طرز کار کلید‌ها و قفل‌ها ساده بوده که با یک کلید امکان باز شدن قفل‌های زیادی بوده است. این کلیدساز قدیمی محله امام خمینی(ره) درباره قفل و کلیدهای قدیمی توضیح می‌دهد: «آن‌ها دست‌ساز بود، آخر آن زمان دستگاه جوشی نبود. بعدها که دستگاه جوش آمد ساختار کلیدها هم تغییر کرد و پیشرفته‌تر شد.»
سپیده وحیدیان رضازاده درباره آشنایی‌اش با رشته ورزشی هندبال می‌گوید: خانم یونسی معلم پایه پنجم من در مدرسه جواهری به من کمک کرد تا استعدادم را در این سمت پرورش دهم. کمتر از یک ماه، در تیم ناحیه2 آموزش و پرورش عضو شدم و همراه با این تیم در مسابقات استانی آموزش و پرورش شرکت کردم.
میز کوچکی داخل مسجد هنرمند است و دور تا دور آن شماره محمد زرگران نوشته شده که افراد برای کمک در هر زمان از شبانه‌روز می‌توانند با او تماس بگیرند. او کارهای خیرش را از سال 85 با زیرپوشش گرفتن 20 خانوار آغاز کرد و اکنون نه تنها در محله خود که به حاشیه شهر و روستاهای اطراف هم خدمت‌رسانی می‌کند.
در میان کوچه‌پس‌کوچه‌ها و زیر پوست شهر فقر جولان می‌دهد و گریبان برخی را گرفته است. در نقطه مقابل آن‌ها افرادی هستند که برنامه زندگی‌شان را طوری چیده‌اند تا کمک حال نیازمندان باشند و با کمک دیگر همشهریانشان باری از دوش آن‌ها بردارند و لبخند را بر لبانشان بنشانند. در کوچه سجادی که یک سوی آن تابلوی دانشگاه8 دارد و سوی دیگرش امام خمینی(ره)5 خیریه «سادات بیت‌الزهرا(س)» قرار دارد. این خیریه یکی از همین مراکزی است که برای کمک به نیازمندان واقعی تلاش می‌کند.
«حنانه قاسمی» دختر 10ساله محله امام خمینی دو جزء قرآن را ظرف دو سال حفظ کرده است. پدر و مادر حنانه هر دو مربی قرآن هستند و این امر در تربیت و حفظ قرآنی دخترانشان نقش بسزایی داشته است. الگوی او در قرائت «حنانه خلفی» است، دختری که هم‌نامش و حافظ کل قرآن کریم است و دوست دارد روزی مانند او قرائتی زیبا داشته باشد. 
اهالی محله همه می‌گویند هیئت امنا تازه پس از تخریب مسجد به فکر جمع کردن پول افتادند. آن‌ها یک صندوق هم جلو مسجد گذاشتند. هر بار که مقداری پول جمع می‌کردند مصالح می‌خریدند و دور هم جمع می‌شدند و عکس یادگاری می‌گرفتند و بعد می‌رفتند. نکته جالب این است که چند خیّر اعلام آمادگی کردند که این مسجد را بسازند اما هیئت امنا با آن‌ها مخالفت کردند چون می‌خواهند همه کاره مسجد باشند.
از زمانی‌که کرونا آمده، می‌گویند در خانه بمانید، هر یک از ما بهانه‌ای برای دور هم جمع شدن داریم. عید نوروز است، تعطیلات است، یلداست، خسته شدیم، دلمان گرفت یک سفر برویم و...چرا با خودمان فکر نمی‌کنیم ممکن است ناقل باشیم. اگر عزیزانتان را بیمار کنید چه حسی خواهید داشت، علاوه بر آن کادر درمان هم خانواده دارند و دلشان برای آن‌ها تنگ شده است.
نانوایی‌ها، بقالی‌ها، کارگران وکارمندان و همه و همه مثل یک روز عادی به کار مشغول شدند اما روز یکشنبه ۱۰دی سال ۵۷ همه چیز عادی نبود.
سواره باشید یا پیاده، فرقی نمی‌کند، جلوی شما را می‌گیرند و دلارهایشان را به رخ می‌کشند تا شاید وسوسه شوید و پای خرید دلار توقف کنید.
این معلم فیزیک نه‌تنها در فضای مجازی به دانش‌آموزانش درس می‌دهد، بلکه دوباره همان درس‌ها را در خانه تدریس می‌کند و در دیگر شبکه‌های اجتماعی برای دانش‌آموزانش می‌فرستد، مبادا یکی از آن‌ها به‌دلیل مشکل اینترنت نتواند به محتوای کلاس دسترسی پیدا کند. او در کارش جدی، اما مهربان است. همیشه تلاش می‌کند تا دانش‌آموزانش درس را یاد بگیرند نه اینکه حفظ کرده و نمره‌ای کسب کنند.
گلایه شهروندان از پمپ بنزین انتهای خیابان شهید نامجو و ترافیک پمپ گاز انتهای خیابان ثامن‌الائمه است. برخی از آن‌ها به‌اندازه‌ای شاکی هستند که چیزی از بمب ساعتی کم ندارد و چه‌بسا ممکن است زودتر از پمپ‌ها حادثه‌ساز شوند.
سردر بیمارستان امام رضا علاوه بر تاریخی بودن بنایش، نمادی از مقاومت و گذشت مردم و کادر درمان است که با بنای این سردر تلاش داریم خدماتشان را ثبت کنیم.
سردار اکبر نجاتی از همان روزهای نخست جنگ به جبهه رفته و با آنکه پای راستش را از دست داده، تا آخر کارزار، لحظه‌ای سنگر را خالی نکرده است. این روایت از لحظه‌ بعد از فتح خرمشهر است که سردار وارد شهر شده است. آن‌قدر از دیدن شهر یا به قول خودش آن «ویرانه‌» شوکه شده بودند که تا ساعت‌ها در گوشه و کنار می‌گشتند و به حال شهری که روزی عروس شهرهای ایران بود افسوس می‌خوردند.
زمان‌ ‌جنگ تحمیلی اگر اشتباه نکنم نزدیک همین میهمان‌سرا جنگ‌زده‌های جنوب از شهرستان شادگان آمده و در اینجا جمع شده بودند. همسایه‌ها به آن‌ها آب و برق داده بودند. یک تنور انتهای خانه داشتیم که زن‌ها برای پختن نان در آنجا جمع می‌شدند و دور هم نان می‌پختند.