محله بالاخیابان - صفحه 16

محله

بالاخیابان

محله بالاخیابان

محله بالاخیابان یکی از دو محله منطقه ثامن است که خرده‌محلات بسیاری را در دل خودش جای داده است. تاریخ این محله به دوران صفوی و اقدام ماندگار شاه عباس اول برمی‌گردد. آب خیابان و بیشترین قنات‌های مشهد از این محله وارد شهر می‌شده و باغ‌ها و باغچه‌های اعیان‌نشین‌ها را آبیاری می‌کرده است.

محله بالاخیابان
تیتر‌های شادی مردم از به ثمرنشستن خواستشان و پایان تحصن با به سرانجام رسیدن هدفشان، عنوان‌های اصلی روزنامه‌های این روز را تشکیل می‌دهد.
تلاقی خیابان ششم نوغان و خیابان هشتم شهید کاشانی در بین مردم به کوچه حمام باغ معروف است. این کوچه با حمام حاج آقا خوارزمی و باغی که داشته، شناخته‌می‌شود. باغ چندساله تپل‌محله، آن روزها تفریح‌گاه خانواده‌های محل بود.
یک مشهدی که پدر جنگلبانی ایران لقب دارد اما در شهر زادگاهش کمتر کسانی او را می شناسند، آن چنان که حتی خیابانی هم به نامش نیست. ساعی استاد دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی، بنیان گذار اولین تشکیلات منسجم جنگلبانی ایران و اولین استاد علم جنگل شناسی در دانشگاه تهران نیز بود. او همچنین با سامان بخشیدن به اداره جنگلبانی و جنگل داری، جنگل های ایران را از تاراج شدن نجات داد. ساعی توفیق یافت اولین بار مساحت همه جنگل های ایران را تخمین بزند. به همت ساعی امروز 60سال است جنگل‌های ایران در فهرست ثروت ملی قرار گرفته‌اند.
آدم‌های خیر همیشه ماجراهای شنیدنی و جذابی دارند؛ همچون «مقصود ایرانمنش» که وقتی با همراهی برادرانش مجتمع فرهنگی فاطمیه آذربایجانی‌های مقیم مشهد را راه‌انداخت، به‌دنبال لبخند نیازمندان و گره‌گشایی از آنان بود.او با 200خیری که به او اعتماد کرده‌اند، هفته آینده 50جهیزیه نیز بین زوج‌های نیازمند توزیع خواهد کرد تا هم‌زمان با روز تولد حضرت فاطمه(س)، بار سنگینی از روی دوش آن‌ها در آغاز زندگی مشترک برداشته شود.
آدم‌های خیر همیشه ماجراهای شنیدنی و جذابی دارند؛ همچون جواد علیزاده که نماد اخلاق یک محله است و در آخرین قدم خیرش توانست خانواده مرحوم رضا قفل‌ساز (رضا جاودانی) که بیش‌از 70سال از آن‌ها خبری نبود را پیدا‌ کند . آنچه هست، در حادثه آتش‌سوزی مغازه رضا قفل‌ساز در کوچه بهاءالتولیه تپل‌المحله سوخت و خود او هم که سنش از 78سال گذشته بود، در همین حادثه طعمه حریق شد. پیرمردی که تا آن روز حتی همسایه‌ها هم از خانواده او خبر نداشتند و به واسطه کارش او را قفل‌ساز می‌خواندند.
چند‌تن از استادهای مرمت‌کار مشهد از چند‌سال قبل دست به اجرای طرحی با نام «دوباره‌چینی» آثار تاریخی زده‌اند که نتیجه آن جابه‌جایی اثر درخطر تخریب به مکان جدید است. درهمین راستا یک نمونه در گذشته در خیابان نواب‌صفوی به اجرا درآمد و نمونه دوم آن هم چند هفته گذشته در بولوار شارستان (شهید حاجی‌حسنی کارگر) عملیاتی شد. حال قرار است نمونه سوم آن در ره‌باغ بهشت به اجرا درآید. طرحی که هدایت گواهی، استاد مرمت مشهدی، آن را جدی دنبال می‌کند تا به گفته خودش تلاش‌های 15سال‌گذشته‌اش به نتیجه برسد.
رضا قفل‌ساز بخشی مشترک از خاطرات تمامی افرادی است که سال‌های سال، یعنی از حدود سال1340 تاکنون حتی اگر شده است یک روز در این محدوده زندگی کردند یا مسیر روزانه‌شان به‌گونه‌ای بوده است که از جلو مغازه وی گذر می‌کردند. مردی که نحوه زندگی‌کردن او تا لحظه‌ای که کنارش نمی‌نشستی و او با تو هم‌کلام نمی‌شد، معمایی بزرگ بود.
یکی از این زنان تاریخ‌ساز مشهدی، فاطمه عمادالاسلامی است که همه او را به‌عنوان همسر شهید کاوه می‌شناسیم، اما شاید کمتر کسی بداند که عمادالاسلامی یکی از مبارزان سیاسی و زنان مبارز قبل از انقلاب اسلامی بوده که صبر و شجاعتش در زمان انقلاب و جنگ برای همگان الگو بوده است. به بهانه ایام دهه فجر پای خاطره‌گویی عمادالاسلامی از زنان مبارز انقلابی تپل‌المحله و نوغان می‌نشینیم و او از خاطرات ناگفته‌اش درباره مبارزات و راهپیمایی‌های آن روز‌ها برایمان روایت می‌کند.
«زرینه» مردی که چهارراهی به نام اوست؛ فرش‌فروش با اخلاق مشهدی بود که منشش؛ نامش را برای همیشه در تاریخچه اسامی معابر مشهد ماندگار کرد، تا جایی که با گذشت ۶۳ سال از فوتش نامش بر روی یکی از چهارراه‌های اصلی شهرهمچنان پابرجاست. چهارراهی که در زمان حیات «حاج‌امین زرینه» به نامش می‌شود و حال با نداشتن تابلو و تغییر اسم آن در طول دوره‌های مختلف هنوز هم مشهدی‌ها و حتی زائران در نشانی دادن از نام قدیمی و اصلی آن یعنی «زرینه» استفاده می‌کنند.
مستنداتی باقی‌مانده از قرن ۱۱ و ۱۲ در عمق کف فعلی بازار قدیمی فرش مشهد نشان می‌دهد این بازار که این روز‌ها با نام فرش شناخته می‌شود، به احتمال زیاد در دوره تیموری ساخته شده است، البته با تفاوت زیاد در عمق.
 آن‌طور که در اسناد نظام‌الملکی‌ها آمده، زمین‌هایی که خواجه نظام‌الملک وقف فرزندانش کرده است، از زیر نقاره‌خانه شروع می‌شد و تا شفتالوزار (دامنه کوهسنگی) ادامه می‌یافت.
در آن زمان هر محله برای مبارزه انقلابی پاتوقی داشت. دریادل مسجد زیاد داشت، اما، چون مرحوم آیت‌الله بختیاری و فرزندان و دامادش از سرشناس‌های مبارزه بودند و از بعد اجتماعی هم مردم آن‌ها را قبول داشتند، فعالیت‌های این محله بیشتر در تکیه علی‌اکبری‌ها، مغازه بافندگی نزدیک آن و زیرزمین خانه آیت‌الله محامی انجام می‌شد. مرحوم محامی وقتی پیامی از امام (ره) دریافت می‌کرد یا قرار بود اطلاعیه‌ای به مردم بدهد، من و چندنفر دیگر را صدا می‌کرد که یواشکی در تکیه همان‌ها را در قالب شب‌نامه با خط خوش می‌نوشتیم. بعد از آن شب‌نامه‌ها را داخل لباس‌هایی که در کارگاه بغلی مسجد بافته بودیم و من هم یکی از کارگر‌های آن بودم، مخفی و بین مردم محله توزیع می‌کردیم.
حدود یک قرن پیش پشت برج و باروی دروازه نوغان، رودی خروشان بود که اگر کسی از روی آن رد می‌شد، دریادل می‌خواندندش. بخشی از این رود در محدوده کنونی خیابان شهیدمحسن کاشانی بود. به همین دلیل نام قدیم این خیابان دریادل بود تا اینکه 40سال پیش به‌دلیل رشادت جوان مشهدی در کشتن استاندار همدان و همراهانش (19آذر1357) به نام شهیدمحسن کاشانی شد.
از قدیم همان‌طور که مردم به قدمگاه نیشابور می‌رفتند، برای دیدن اثر پنجه حضرت رضا(ع) به کوچه آیت‌الله خزعلی1 می‌آمدند؛ کوچه‌ای در پانصدمتری ورودی غربی حرم مطهر که همه شهرتش را از همین سنگ سیاه منتسب به پنجه حضرت(ع) دارد. این سنگ تا 12سال پیش، هم نزدیک‌تر به حرم مطهر و هم بزرگ‌تر بود، اما در جریان ساخت‌وسازها محلش جابه‌جا شد.
شهید سیدمحمد روح‌بخش‌باغی در هفده‌سالگی، وقتی شور مبارزه داشت، در 9و10دی سال1357 خودش را از پایین‌خیابان به بیت آیت‌الله شیرازی رسانده بود تا اعتراضش را با حضور در راهپیمایی بیان کند. او روز یکشنبه، دهم دی، بعد از مدت کوتاهی شعاردادن در چهارراه شهدا، هدف گلوله رگبار مسلسل قرار گرفت و با اصابت تیر به سرش به شهادت رسید.
راسته خیابان دریادل، 58 سال است که معروف‌ترین کله‌پزی مشهد را در دل خود جا داده ‌است؛ کله‌پزی «اصغر کله»، جایی که «حاج اصغر طباخی کبابی» هنوز هم با 73 سال سن پشت کله‌های به صف شده داخل سینی می‌نشیند تا برای عشق کله‌ها، کله بکشد. کسی که 58 سال دغدغه‌اش برای کار شبانه‌روزی رضایت مردم بوده و به قول خودش برکت زندگی‌اش از دعای مردمی است که در مغازه‌اش کله گوسفند می‌خورند. کله‌پزی که معتقد به برکت فراوان خدا در روزی حلال است و می‌گوید: اگر این شعر را سرلوحه خودت قرار دادی دیگر دغدغه نداشته باش؛ چرا که آن بالایی برایت همه چیز را درست می‌کند «طمع را نباید چندان کنی که صاحب کرم را پشیمان کنی».
آخرین نسل از گیوه‌دوزهای مشهد است و اگر او دست به‌ دوخت‌ودوز نبرد، دوختن گیوه به‌شکل سنتی به‌خاطره‌ها و تاریخ می‌پیوندد. درباره علی‌اکبر حمامی صحبت می‌کنیم. کسی که این روزها بیماری و تولیدات کارخانه‌ای و کفش‌های برند دیگر به او اجازه نمی‌دهند در بازار کفش جولان دهد، اما 62سال بازار گیوه را قبضه کرده بود.
داستان زندگی عباسقلی صابر که صاحب بزرگ‌ترین و معتبرترین برند فرش در کشور و دنیا بود، از همین کارگاه در نزدیکی حرم مطهر آغاز می‌شود و بعدها به بافت فرش‌های نفیس برای بارگاه منور رضوی می‌رسد. داستانی که احمد بزمی‌مقدم که اکنون ادامه‌دهنده راه صابر و برند اوست، آن را از شش‌سالگی خود، یعنی همان موقع که مشغول به بافندگی در کارگاه صابر می‌‌شود شروع می‌کند و تا آخرین روزهای او و خدماتش برای مشهد که بخشی از آن در حرم مطهر خلاصه می‌شود، روایت می‌کند.
کوچه آیت الله شیرازی3، 100سال پیش صاحب حمامی شد که در تاریخ برق‌کشی مشهد از آن به عنوان نخستین حمام برق‌دار شهر یاد شده‌است. آن زمان مرحوم حاج‌جواد توکلی یزدی سرمایه‌اش را صرف ساخت حمام کرد. این بنا حدود 40سال بعد از آمدن برق به ایران به‌عنوان نخستین حمام عمومی مشهد برق‌کشی شد.
کوچه آیت‌الله محمد واعظ‌زاده را هنوز هم خیلی‌ها با این نام نمی‌شناسند. چون تا همین یک‌سال پیش تابلوهای خیابان شهید کاشانی27 نام بیهقی داشت و به گفته سن‌وسال‌دارهای کوچه، قدمت این نام به هفتادهشتاد سال می‌رسید. نام آیت‌الله واعظ‌زاده مؤسس دانشگاه مذاهب اسلامی و نخستین دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی که در گذشته از ساکن‌های همین محدوده بود، زمستان سال1399 روی تابلوها نشست.