جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران - صفحه 2

بعد‌از موافقت اولیای مدرسه، کلاس‌های چندین مدرسه محله خاتم‌الانبیا(ص) به مسجد فاطمه‌الزهرا (س) در توس‌۷۴ منتقل شده و به‌قدری از این طرح استقبال شده که در بسیاری از روز‌ها و ساعات، مسجد در‌اختیار دانش‌آموزان و معلمانشان است.
دورهمی شاد برای خانواده‌ها در فرهنگ‌سرای خانواده بخش‌های متنوعی دارد که هم برای بزرگ‌تر‌ها و هم بچه‌ها در نظر گرفته شده است. برنامه‌ای که از دو هفته گذشته در فرهنگ‌سرای خانواده دوباره روشن شده است.
رزمندگان دیروز هشت‌سال دفاع مقدس با حضور فعال در تجمعات شبانه و راه‌اندازی موکب می‌خواهند نشان دهند جنگ همان جنگ است، فقط شکل و شمایل خاکریز‌ها عوض شده است.
ریحانه نظری می‌گوید: به میدان آمدم تا از آن لحظات به‌یادماندنی عکس بگیرم و این اتحاد همگانی را برای نسل‌های بعدی ثبت کنم، اما تنها بودم و به فکر افتادم که افراد فعال را در‌کنار خودم داشته باشم تا اتحاد مردم را بتوانیم بهتر ثبت و منتشر کنیم.
اینجا ایستگاه اجتماعات شبانه مسجد الزهرا(س) است؛ جایی‌که هر شب بوی چای صلواتی و شربت نذری با صدای دعای توسل گره می‌خورد. بچه‌های مسجد الزهرا(س) حالا هفتادمین شبی است که حضور در تجمعات را زنده نگه داشته‌اند.
کلیپ‌های فاطمه کبیر از اجتماعات شبانه، رتبه اول را در سطح پایگاه‌های حوزه ۷ حضرت زینب (س) کسب کرده است. او می‌گوید: به نظرم هر تصویری نشان‌دهنده حس‌وحال یک انسان منحصر‌به‌فرد است.
محمدمهدی موسوی هر‌شب همراه خانواده در اجتماعات مردمی شرکت می‌کند. گاهی پرچم دستش می‌گیرد یا کنار موکب مشغول نقاشی پرچم می‌شود، گاه لیوان می‌شوید و به نظم‌دهی مسیر کمک می‌کند. او از سال‌های کودکی پای ثابت مسجد بوده است.
رسم خوب همسایه‌داری در خیابان نوزده‌بهمن یک، به کوچه و خیابان‌های دیگر هم رسیده است. بعداز آغاز جنگ تحمیلی سوم، تعدادی از همسایه‌ها نه‌تنها با هم راهی اجتماعات شبانه می‌شوند، بلکه افرادی را نیز که به این اجتماعات نمی‌آمدند، همراه خود کرده‌اند.
گرداندن فضای کوچک کانون فرهنگی کوثر ، حالا بر‌عهده محمد زارع و کلثوم فاروقی است؛ زوجی که بی‌هیچ چشمداشت، کانونشان را در‌اختیار دانش‌آموزان گذاشته‌اند و برای این کار، همه برنامه‌های قبلی مجموعه را موقتا تعطیل کرده‌اند.
مرضیه حوتی‌شاندیز از همان ابتدای شروع خدمت معلمی‌اش، دل در‌گرو فعالیت‌های جهادی هم داشت. حالا او در روز‌هایی که مدارس تعطیل‌اند، در مسجد امام‌حسین (ع) محله کنه‌بیست، کلاس‌های کمک‌درسی رایگان برگزار می‌کند تا به قول خودش، بچه‌ها از درس‌ها عقب نمانند.
مصطفی ذاکر‌خادر که نیمی از عمر چهل‌و‌هفت‌ساله‌اش را در مسیر امداد و کمک‌رسانی گذرانده است، در جنگ تحمیلی سوم، روز‌های پرفشاری را در تهران سپری کرد و زیر بمباران، پای هم‌وطنانش ایستاد و دست یاری‌اش را به‌سوی آدم‌های زیر آوار گشود.
مائده محمدزاده از آغاز جنگ تحمیلی سوم هر شب با گواش و قلم‌مو در اجتماعات حضور دارد. می‌گوید: بزرگ‌تر‌ها معمولا متقاضی نقاشی پرچم هستند. پسربچه‌ها موشک فتاح مشکی دوست دارند. دختر‌بچه‌ها هم عاشق موشک صورتی هستند.
نامشان «دختران بهشتی» است؛ گروه سرودی که این روز‌ها در بسیاری از برنامه‌های انقلابی و آیینی اجتماعات شبانه مشهد شناخته شده‌اند و هر جا حرف از اجرای دخترانه و حماسی باشد، رد پای این بچه‌ها دیده می‌شود.
جواد، پسری دریادل بود که در ناوشکن دنا خدمت می‌کرد؛ جایی‌که برایش میدان غیرت و وظیفه بود. مرضیه‌خانم از آخرین خداحافظی می‌گوید: بار آخر تا دم در رفت، برگشت و از دخترمان خواست یک لیوان آب بیاورد. نوشید و گفت «این هم شربت شهادت.»
داستان زندگی حسین عشقی، از همان جنس روایت‌هایی است که آهسته آغاز می‌شود، اما ناگهان در نقطه‌ای دور از انتظار به اوج می‌رسد؛ او نه‌فقط یک پرستار جوان، بلکه تکیه‌گاهی برای خانواده، همسری همراه، پدری مهربان و دوستی قابل اعتماد بود.
گروه جهادی «رهبر شهیدم» برای بازسازی واحدهای آسیب‌دیده از جنگ تحمیلی عازم شده‌اند. تشکیل این گروه چندصدنفری حاصل طرح و ایده دو برادر از مشهد است که تعدادی دانشجو، طلبه‌ و هنرمند و کارگر را همراه خود کرده‌اند.
کارگروه رسانه محله بلال، در زمره سربازان بی‌نام‌و‌نشانی هستند که بدون چشمداشت مادی، به تاریخ‌نگاری خیزش مردم می‌پردازند. ابزار این روایتگران، قلم است و دوربین و با هنرمندی، به تولید محتوا و نشر آن در فضای مجازی مشغول‌اند.
دیگر برای مدیر و معلمان مدرسه رضا نایب در محله ارشاد فرقی ندارد که در سنگر مدرسه باشند یا در سنگر مسجد، فضای سبز بوستان محله یا خانه دانش‌آموزان یا حتی حرم مطهر. همه‌جا برایشان حکم کلاس درس را دارد.
علی سجادی‌منش یکی از مشهدی‌هایی بود که غیرت و دغدغه خدمت، او را از شهر خودش بیرون کشاند و به صف جهادگران پایتخت رساند. او ترجیح داد به جای دید و بازدیدهای نوروز، ۱۰ روز از تعطیلاتش را در تهران بگذراند.
روایت ابوالفضل حسینایی‌خزان، یک فقدان ناگهانی نیست؛ بلکه مسیری است که آهسته و بی‌صدا شکل گرفت. داستان شهادتش؛ تصویری است از پسری که از همان ابتدا، راهش را انتخاب کرده بود و بار‌ها گفته بود: جایی در عمق آب، خدا را می‌شود نزدیک‌تر حس کرد.