منطقه ۱ - صفحه 43

منطقه ۱

قطب سلامت مشهد

نبض سلامت مردم مشهد در منطقه ۱ می‌تپد. فراوانی بیمارستان‌ها، درمانگاه‌ها، کلینیک‌های تخصصی و... این منطقه را نه‌تنها به قطب درمانی مشهد، که به قطب درمانی شرق کشور بدل کرده است. آوازه نام خوش پزشکان مشهدی، بسیاری از گردشگران سلامت را از کشور‌های عراق، آذربایجان، پاکستان، افغانستان و... واداشته است راهی این منطقه مشهد شوند. خانه‌های تاریخی داوودی در خیابان توحید، تفتی در کوچه قائم‌مقامی، بنی‌هاشمی در خیابان دانشگاه، مولوی در خیابان سناباد و همچنین دیوار ۳۰۰ ساله محله آبکوه از  ظرفیت‌های این منطقه است که نشان‌دهنده قدمت تاریخی آن نیز هست. ترافیک و کمبود جای پارک، از بزرگ‌ترین معضلات منطقه‌ای است که بسیاری از اداره‌های دولتی، مراکز تجاری، مراکز پژوهشی و بانک‌ها را در خود جا داده است. این منطقه همچنین کریدور مرکزی شهر محسوب می‌شود و محل تلاقی بسیاری از مناطق مشهد است. منطقه ۱ شهرداری مشهد سال ۱۳۶۳ شکل گرفته و در مساحت ۱۴۷۷ هکتاری آن ۱۶۷ هزار نفر زندگی می‌کنند.

قدمت خیابان میلاد‌۱۲ به دهه‌۵۰ برمی‌گردد. زمین‌های بایر این خیابان بعد‌از انقلاب به‌مرور قطعه‌بندی و ساخته شد. تا سی‌سال پیش، این خیابان و معابر اطراف «بنفشه» نام داشت و بعد به «میلاد» تغییر نام پیدا کرد.
خانه پدری‌ام چهارراه عامل بود. آنجا برق و نفت بود، اما قلعه آبکوه هنوز نه برقی داشت و نه نفت در آن به فراوانی شهر بود. هیزم بود و کبریت. ما تا سال‌ها روی آتش غذا درست می‌کر‌دیم تا کم‌کم چراغ نفتی گرفتیم.
سیدقاسم حسینی معروف به «سید آسیابان» آخرین آسیابان زنده محله آبکوه است. او گذشته‌ای را به خاطر می‌آورد که سنگ بیشتر آسیاب‌ها با نیروی حیواناتی مثل الاغ و گاو یا با نیروی آب به حرکت در‌می‌آمد.
عاطفه پیمانی، در کارنامه ورزشی تیمی خود، چند مقام اول استانی و کشوری را دارد. او امیدوار است به‌عنوان یکی از منتخبان هندبال یک روز لباس تیم ملی را بر تن کند و افتخاری باشد برای شهر و محله‌اش.
حاج‌محمد‌محسن طیرانی، عطار‌زاده‌ای است که علم طبابت را از پدرش، حاج احمد و او از پدر و پدربزرگش، ملاعلی و ملااحمد عطار آموخته است.بناست خاندان طیرانی فرمول‌های ترکیبات تجویزی پدربزرگشان را گردآوری کنند.
محمد نداف‌ می‌گوید: میدان سعدآباد با آجر‌های رنگی قرمز پوشیده شده و بخش دیگری از خیابان خاکی بود. دور و اطراف خیابان تک‌وتوک خانه‌هایی ساخته شده بود.بیشتر صاحبان خانه‌ها باغ‌داران و کسبه‌ بودند.
سعید میرزایی با واکس‌زدن کفش‌ها با آدم‌ها رفیق می‌شود. او می‌گوید: اینجا هم که آمدم، شهرداری باز آمد سراغم. چند‌باری هم البته بساطم را کامل جمع کردند، ولی من باز هم ماندگار شدم.