زلزله منجیل طیبه خانم را در نوجوانی اهداکننده خون کرد
این روزها حتما در لابهلای پیامهای بازرگانی تلویزیون و رادیو، اطلاعیه سازمان انتقال خون را شنیده یا دیدهاید، در این اطلاعیههای سازمان انتقال خون از همه هموطنان میخواهند که برای کمک به نیازمندان، خون اهدا کنند.
همه ما به دفعات این اطلاعیه را دیدهایم، اما بنابر دلایل مختلف از اهدای خون خود به نیازمندان دریغ کردهایم البته شاید هم خون داده باشیم. با این وجود کسانی هستند که تنها برای رضای خدا و نجات جان نیازمندان بارها و بارها خون خود را اهدا کردهاند. با هم به دیدن یکی از این اهداکنندگان خون که ساکن محله کال زرکش است، میرویم تا با او گفتگو کنیم.
اهدای خون، اهدای زندگی
طیبه قهار، متولد سال۱۳۵۶ در محله کال زرکش است، سالهای کودکی او همزمان با سالهای آخر جنگ و سالهایی است که سازمان انتقالخون ایران برای رساندن خون به مجروحان جنگی در ابتدای ورودی حرم پایگاه سیار انتقال خون قرار داده بود و همیشه صفی بلند از اهداکنندگان خون در محل دیده میشد.
طیبه با یادآوری آن سالها درباره اولین حضورش در پایگاه انتقال خون جلوی حرم میگوید: در یکی از روزها به همراه پدر ومادرم به حرم رفته بودیم، جلوی ایستگاه انتقال خون که رسیدیم پرستاری سفیدپوش با اشاره به بستری شدن تعدادی از مجروحان جنگی در بیمارستان امام رضا (ع) اعلام کرد: این مجروحان احتیاج شدیدی به خون دارند.
در این هنگام پدرم وارد صف اهداکنندگان خون شد، نیم ساعتی طول کشید تا نوبت خوندهی به او رسید. اولین باری بود که اهدای خون رامی دیدم. حالتی از ترس و هیجان وجودم را گرفته بود. دکتر که من را دید، با لبخند گفت: دخترم، نگران نباش با خونی که پدرت میدهد انسانی از مرگ نجات پیدا میکند، اهدای خون، اهدای زندگی است، شما هم وقتی بزرگ شدی میتوانی با خونت به نیازمندان کمک کنی. سخنان آقای دکتر تاثیر زیادی بر روی من گذاشت و من همیشه منتظر بودم تا زودتر بزرگ شوم و خونم را به نیازمندی اهدا کنم.
اولین اهدای خون
چندسال بعد از این ماجرا فاجعه دردناک زلزله منجیل به وجود میآید و تعداد زیادی از هموطنان شمالی ما کشته و زخمی میشوند و آنهایی هم که زخمی شدهاند، احتیاج مبرمی به دارو و بهویژه خون پیدا میکنند، سازمان هلالاحمر نیز پیامهایی برای درخواست خون از طریق تلویزیون اعلام میکند، این واقعه دردناک تاثر و تاسف شدیدی در طیبه ایجاد میکند و او برای اولین بار تصمیم به اهدای خون میگیرد.
او با اشاره به خاطرات آن روز میگوید: بعد از واقعه زلزله تلویزیون تصاویر دردناکی از مجروحان حادثه نشان میداد و سازمان هلالاحمر نیز هر روز اعلام میکرد که مجروحان به خون احتیاج دارند. بعد از این ماجرا من به مادرم گفتم: من میخواهم برای کمک به زلزلهزدهها خون اهدا کنم. مادرم با شنیدن این حرف ناراحت شد و با این کار من مخالفت کرد.
او به من گفت: این کار برای تو ضرر دارد و ممکن است دچار بیماری شده و حتی از بین بروی، اما من دستبردار نبودم و آنقدر اصرار کردم که سرانجام مادرم راضی شد. روز بعد برای اهدای خون به حرم امام رضا (ع) رفتیم. من
قبل از اهدای خون به زیارت رفتم و از امام رضا (ع) خواستم که به من توان بدهد تا بتوانم به زلزلهزدهها خون بدهم.
بعد از زیارت، به پایگاه اهدای خون حرم مراجعه کردم. خانم دکتری که آنجا بود بعد از دیدن شناسنامه و نگاه کردن به جثه من گفت: برای اولین بار است که خون میدهی من هم گفتم: بله.
خانم دکتر هم من را آماده کرد و من در سن نوجوانی برای اولین دفعه خون اهدا کردم. بعد از چند دقیقه که کار تمام شد به خاطر چنین کار خیری احساس سبکی و آرامش پیدا کرده بودم. بعد از آنکه به خانه برگشتم پدرم موضوع را فهمیده بود. ابتدا از اینکه موضوع را به او نگفته بودم کمی ناراحت شد، اما بعد از اینکه من نیت خودم را برای کمک و خیر بیان کردم، راضی شد و حتی یک هدیه مخصوص هم به من داد.
عضویت در انجمن اهدای خون
قهار درباره عضویتش در انجمن اهدای خون میگوید: از اهدای خون و برگشتن به خانه چند روزی گذشت. در همین زمان از طرف سازمان اهدای خون به خانه ما زنگ زدند و از من خواستند که به دیدن آنها بروم.
خانواده کمی ناراحت شده بودند و برخی اقوام میگفتند: حتما خون تو اشکالی داشته است یا به بیماری خاصی دچار بودهای که تو را خواستهاند، من با توکل به خدا به دفتر مرکزی سازمان انتقال خون در تقیآباد رفتم. در آنجا یکی از مسئولان سازمان از من پرسید: دوست داری باز هم خون بدهی؟من هم گفتم: اگر برای بدنم ضرر نداشته باشد این کار را میکنم.
او با خنده به من گفت: شما یکی از سالمترین خونها را دارید و، چون گروه خونی شما (o) گروه خونی نادری است، اگر بخواهید میتوانید به انجمن اهداکنندگان خون استان بپیوندید. من هم که خیالم راحت شده بود، با خوشحالی قبول کردم و به عضویت اهداکنندگان خون در آمدم.
۲۰ سال اهدای خون مداوم
قهار در ادامه میگوید: از همان سن نوجوانی سالی یک یا دوبار برای اهدای خون به سازمان انتقال خون میرفتم. بعدها و در سن جوانی سالی سه بار خون اهدا میکردم. فقط نه تنها دچار هیچ آسیبی نشدم که از نظر جسمی و روحی در سلامتی کامل هستم. من حتی در این مدت تلاش کردم که افراد دیگری را علاقهمند به اهدای خون کنم و امروز دو برادرم نیز جزو اهداکنندگان فعال خون هستند.
در سال جاری سازمان انتقال خون استان خانم قهار را به عنوان جوانترین اهداکننده خون معرفی کرده و از او به عنوان کسی که از سنین نوجوانی اهدای خون را آغاز کرده و مدتی طولانی و بهطور مستمر خون اهدا کرده است، تقدیر و تشکر میکند و او را به عنوان جوانترین اهداکننده خون در استان خراسان رضوی معرفی میکند.
ترس بیدلیل از اهدای خون
قهار که به عنوان رابط سلامت در خانه بهداشت محله زرکش مشارکت فعالی دارد، تلاش زیادی در تشویق خانمها برای اهدای خون انجام داده است، او با اشاره به ترسی که خانمها از اهدای خون دارند، میگوید: بر طبق آمار تنها ۸ درصد از خانمها در سال خون اهدا میکنند و ۹۲ درصد اهداکنندگان خون آقایان هستند.
یکی از این دلایل، ترسی است که خانمها از کمخونی و بیماریهای دیگر دارند، اما پزشکان میگویند: هر خانم سالمی در سال میتواند تا سه بار خون اهدا کند و آقایان نیز میتوانند سالی چهار بار خون اهدا کنند.
اهدای خون، اهدای زندگی
قهار در پایان با اشاره به بحران فراوردههای خونی در کشور میگوید: سازمان اهدای خون تنها میتواند از خون انسانهای سالم استفاده کند و خون کسانی که به اعتیاد، مشروبات الکلی و... آلوده هستند، استفادهشدنی نیست. به همین دلیل امروز ما با کمبود فراوردههای خونی مواجه هستیم. پس به شکرانه نعمت سلامتی این وظیفه ماست که مقداری از خونمان را در اختیار افراد نیازمند قرار دهیم و با اهدای خون خود، به آنها زندگی بدهیم.
این گزارش شنبه یک شهـریور۹۳ در شماره ۱۱۷ شهرآرا محله منطقه دو چاپ شده است.