خدادادی پس از ۱۰ سال فوتبال بازی کردن به تیم معلولان پیوست
سیدمرتضی خدادادیحسینی، جوان باارادهای است که باوجود داشتن معلولیت جسمانی (از ناحیه پا) عشقش به فوتبال را کنار نمیگذارد. او باوجود موفقیت نسبی در بازی کنار سایر جوانان محلهاش و حتی گلزنی در مسابقات باشگاهی جوانان، بهدلیل معلولیت از ناحیه پا به عضویت باشگاههای معلولان درمیآید و از آن زمان تاکنون در تیمهای فوتبال معلولان مازندران، کرمان و مشهد بازی کرده و سابقه مربیگری را نیز در کارنامه خود دارد.
عشق فوتبال در خانوادهای کشتیگیر!
سیدمرتضی خدادادیحسینی سال۱۳۶۹ در خانوادهای اهل ورزش به دنیا میآید. پدر او که کشتیگیری حرفهای بود، دوست داشت فرزندش نیز در ورزش کشتی پیشرفت کرده و مقاماتی را بهدست آورد، اما او برخلاف عقیده پدر عاشق ورزش فوتبال بود.
«خانواده ما اصالتی سیستانی دارد و به رستم، جهانپهلوان شاهنامه، علاقهمند است. بههمین دلیل کشتیگرفتن در بین جوانان و مردان خانواده متداول و مرسوم است. پدر من نیز که از همان دوران نوجوانی کشتی میگرفت، دوست داشت که من هم کشتیگیر شوم.
پدرم هر روز دستم را میگرفت، به باشگاه میبرد و فنون مختلف کشتی را به من میآموخت، اما من علاقه چندانی به این ورزش نداشتم و هر فرصتی که به دست میآوردم، فوتبال بازی میکردم؛ تا اینکه سرانجام پدرم متوجه موضوع شد و بعد از آن دیگر به باشگاه کشتی نرفتم.»
کسب اولین مقام ورزشی
سیدمرتضی خدادادی با تلاش و جدیت تمام، ورزش فوتبال را دنبال کرد و با گذشت اندک زمان، اولین مقام فوتبالی را بهدست آورد.«هفت یا هشتساله بودم که به کمک شهرداری و بچههای محله، یک تیم فوتبال محلی تشکیل دادیم و با شکستدادن چند تیم محلی بهعنوان تیم اول ناحیه انتخاب شدیم و ازطرف شهرداری نیز جوایزی به ما اهدا شد.
دواندوان به خانه آمدم و با خوشحالی جایزه را به پدرم نشان دادم و گفتم: این هم اولین جایزهای که قول داده بودم بگیرم. با کسب این موفقیت اعتمادبهنفس عجیبی پیدا کرده بودم، بهطوریکه در هر مسابقهای که بازی میکردم، لااقل یک گل میزدم.»
کشف یک حقیقت تلخ
سیدمرتضی خدادادی در یکی از بازیهایی که انجام میدهد، دچار مجروحیت میشود و این مجروحیت، حقیقتی پنهان از زندگی او را نمایان میکند. «همیشه هنگام مسابقات فوتبال احساس کرختی و دردی در مچ پای چپم احساس میکردم، اما خیلی جدی نمیگرفتم بهخصوص، چون مربی میگفت این درد عضلانی بهدلیل فشار دویدن و ورزش است.
تا اینکه درجریان یکی از مسابقات چنان درد شدیدی در ناحیه پای چپم احساس کردم که به زمین افتادم و شروع به فریادکشیدن کردم. در این لحظه، مربی من را سوار بر خودرو کرد و پیش پزشک برد. پزشک مشغول معاینه دست و پای من شد و مانند کسی که در آستانه کشف راز بزرگی باشد، شروع به پرسیدن چند سوال کرد.
شما قبلا تصادف نکردهاید؟ موقع راهرفتن به یک طرف کج نمیشوید؟ و... همه جوابها را که گفتم، رو به من کرد و گفت: مطمئن نیستم، اما شما در ناحیه پای چپ خود دچار معلولیت اندکی هستید و این دردها به همین دلیل بهوجود آمده است. من که برای اولینبار این کلمات را میشنیدم، به این فکر افتادم که حقیقت ماجرا را از پدر و مادرم بپرسم.
به خانه که رفتم، جریان را برای پدر و مادرم تعریف کردم. آنها نیز با تایید این موضوع گفتند «این موضوع حقیقت دارد و یک پای تو بهصورت مادرزادی باریکتر و اندکی نیز کوتاهتر است.» اینجا بود که این حقیقت تلخ برایم آشکار شد.
تلاش و کوشش بهجای افسردگی
خدادادی بعداز شنیدن ماجرای معلولیت، نهتنها دچار ناامیدی و افسردگی نمیشود، بلکه تلاش و کوشش خود را چندینبرابر کرده و فوتبال را ادامه میدهد. «با شنیدن این خبر ابتدا خیلی ناراحت شدم، اما بعد به این نتیجه رسیدم که تنبلی و غصهخوردن هیچ دردی را دوا نمیکند.
از طرف دیگر بهخاطر علاقه فراوانی که به فوتبال پیدا کرده بودم، تصمیم گرفتم که این راه را ادامه دهم و سختیهای آن را تحمل کنم. به همین دلیل بیشتر به ورزش و تمرینات ورزشی میپرداختم و هنگام فوتبال برای آنکه فشار بر پای معلولم کمتر شود، از هر دو پا استفاده میکردم و با همین تمرینات شدید و سخت، فوتبال با هر دو پا را آموختم.
این امتیازی است که هر فوتبالیستی قادر به انجام آن نیست. بیشتر فوتبالیستها از یک طرف بدن دارای قدرت مانور و واکنش سریع هستند و دراصطلاح ورزشی چپپا یا راستپا هستند.»
اولین بازی باشگاهی
خدادادی خیلی زود و در یازدهسالگی، بازی در اولین باشگاه ورزشی را تجربه میکند. در همین باشگاه ورزشی است که شهرت و آوازه خوبی بهدست میآورد و او را برای موفقیتهای بعدی آماده میسازد.
«اولین بازی باشگاهی را در تیم پیشگامان مشهد انجام دادم. این باشگاه شهرت و معروفیت چندانی نداشت. من در رده نوجوانان و برای یک فصل (ششماه) برای این باشگاه بازی کردم و رتبه سوم باشگاههای دسته دوم مشهد را به دست آوردیم که یکی از بهترین رتبههای این باشگاه به حساب میآمد.
من که میدانستم این بهترین فرصت برای معرفیشدن است، با تمام توان فوتبال بازیکردم. باوجود آنکه سابقه بازی من از همه بازیکنان کمتر بود، به طور ثابت در همه بازیهای تیم بازی کردم و موفق به زدن چند گل شدم.
در یکی از همین بازیهای باشگاهی که در مجموعه ورزشی تختی انجام میشد، یکی از مسئولان تیم شموشک نوشهر که بین تماشاچیان نشسته و بازی من را دیده بود، به دیدنم آمد و از من خواست که برای تیم نوجوانان آنها بازیکنم. من هم موافقت کردم و برای مدت دوسال در این تیم بازی کردم.»
حسادت منتهی به رفاقت
خدادادی بعداز پیوستن به تیم جوانان شموشک نوشهر متوجه میشود که بازیکنان این تیم از قدرت و سرعت خوبی برخوردار هستند و اگر تلاش نکند باید فوتبال را کنار بگذارد.
بیشتر بازیکنان تیم شموشک نوشهر مازندرانی بودند و تنها بازیکن غیربومی باشگاه، من بودم. از طرف دیگر، چون همه بازیکنان تیم ازنظر فنی و قدرتی در آمادگی و توانایی مناسبی قرار داشتند، از اینکه باشگاه یک نیروی غیربومی جذب کرده است دچار تعجب شده بودند و بهدنبال ضعف من میگشتند.
بههمین دلیل حتی در بازیهای دوستانهای که برگزار میشد، اعتنای چندانی به من نداشتند؛ با این کار بهدنبال آن بودند که من را روی نیمکت ذخیرهها بنشانند. من هم که موضوع را فهمیده بودم، تلاشم را بیشتر کردم و در بیشتر بازیهای دوستانه و باشگاهی یا زننده گل بودم یا واسطه گلزدن.
بههمین دلیل مربی تیم از من راضی و من را جزو بازیکنان ثابت تیم قرار داده بود و افرادی که به من حسادت میکردند، تیرشان به سنگ خورد، اما یک اتفاق بد باعث تغییر وضعیت من در تیم شد. در یکی از بازیها توپ از زیر پای من در رفت و من با شدت به زمین خوردم.
بعد از این ماجرا درد پای (معلول) من هر روز بیشتر میشد و مربیان تیم از وضعیت من نگران شده بودند، چون من عملا از دویدن افتاده بودم و شبها بهخاطر درد شدید پا ناله میکردم و با خوردن مقدار زیادی دارو کمی میخوابیدم.
در همین زمان سرمربی و چند نفر از مسئولان تیم به دیدن من آمدند و گفتند: آقای خدادادی اگر شما نتوانید برطبق قرارداد به تعهدات خود عمل کنید، مجبوریم قراردادتان را لغو کنیم. من که خیلی ناراحت شده بودم، گفتم: به قولی که دادم عمل میکنم. آن شب به یاد امام رضا (ع) و مشهد افتادم و تا صبح دعا کردم و از امام رضا (ع) خواستم من را یاری کند.
اتفاقا همینطور هم شد و من با چند روز ورزش بدنسازی و آبدرمانی به حالت قبلی برگشتم و با زدن چند گل در مسابقات باشگاهی کشور، تیم شموشک نوشهر به مرحله نیمه نهایی راه پیدا کرد. در این مرحله با تیم ذوب آهن اصفهان روبهروشدیم، در آخرین دقایق بازی من یک ضربه برگردان زدم که به تیردروازه برخورد کرد و تیم ذوبآهن اصفهان برنده شد.
باوجود شکست تیم، من بهخاطر تلاش در بازی و همان ضربه برگردان بهعنوان بازیکن برتر بازی انتخاب شدم و مورد تشویق قرار گرفتم. بعداز این بازی افرادی که به من حسادت میکردند با من دوست شدند؛ دوستیای که هنوز هم ادامه دارد.»
دعوت برای بازی در تیمهای خارجی
خدادادی بعداز بازی درخشان در تیم شموشک نوشهر، چنان اسم و آوازهای پیدا میکند که بیشتر تیمهای باشگاهی کشور تقاضای همکاری با او را دارند. او نیز چندسالی را به بازی در این تیمها میگذراند.
«دوسال را در تیم شموشک نوشهر گذراندم، بعد از آن به تیم ذوبآهن اصفهان رفتم. یک فصل را هم در تیم تربیت یزد گذراندم و با این تیم رتبه۶ مسابقات باشگاهی کشور را به دست آوردیم. سرمربی تیم که خیلی خوشحال بود، به من گفت این بهترین رتبهای است که این تیم بهدست آورده و اگر تلاشهای تو نبود، این رتبه را بهدست نمیآوردیم. بعد از آن به تیم پیام خراسان ملحق شدم و در مسابقات باشگاهی مقام پنجم کشوری را بهدست آوردم.
بهدنبال آن با دعوت مربی تیم شیرین فرهاد کرمانشاه به مدت سهسال در این تیم بازی کردم. در سال اول، مقام هفتم و سال بعد مقام چهارم باشگاههای کشور را بهدست آوردیم. سال سوم، پایم شکست و از راهیافتن به مسابقات باشگاهی کشور محروم شدم.
در همین زمان بود که تیم شیرین فرهاد کرمانشاه بهعنوان نماینده ایران برای شرکت در یک مسابقه چهارجانبه دعوت شد. در این مسابقات تیم قطر، بحرین و سوئیس حضور داشتند. این اولین مسابقه من با تیمهای خارجی بود و باوجودی که تیم ما در این مسابقه چهارجانبه مقام سوم را بهدست آورد، سرمربی تیم سوئیس که از بازی من خوشش آمده بود، از من دعوت کرد برای بازی در تیم (جوانان) سوئیس به آنجا بروم، اما من که بهدلیل فوت پدرم در وضعیت روحی بسیار بدی قرار داشتم به آنها جواب رد دادم و به ایران برگشتم. در همین زمان برای بازی در اردوی تیم ملی دعوت شدم که بهدلیل نداشتن شرایط روحی مناسب، این دعوت را نیز رد کردم.
عضویت در تیم جانبازان و معلولان استان
خدادادی بعداز ۱۰ سال بازی در تیمهای باشگاهی کشور و درکنار بازیکنان سالم، به تیم جانبازان و معلولان استان میپیوندد. آخرین دوره بازی من بهعنوان یک بازیکن سالم در باشگاه اسپی شایان مشهد انجام گرفت. من با این باشگاه، رتبه اول باشگاههای دسته دوم مشهد را بهدست آوردم و تیم به دسته یک لیگ مشهد صعود کرد.
در یکی از همین بازیهای دسته یک لیگ مشهد، یکی از مربیان متوجه معلولیت من شد و از من سوال کرد: شما معلول هستی؟ من هم گفتم: بله. او نیز به من گفت: از این به بعد شما باید در تیم جانبازان و معلولان شرکت کنی. چهار سال قبل به عضویت تیم معلولان و جانبازان درآمدم.
ابتدا بهعنوان بازیکن تیم جانبازان و معلولان استان مازندران مشغول شدم و بعد از آن هم به عضویت تیم معلولان و جانبازان استان خراسان رضوی درآمدم. امسال نیز برای انتخابی تیم ملی در مسابقات باشگاهی کشور که یک ماه دیگر در مشهد برگزار میشود، شرکت خواهم کرد.»
گلایه از مسئولان
در ادامه این گفتگو خدادادی ضمن گلایه از رسیدگینکردن به تیم جانبازان و معلولان استان، خواستار همکاری و کمک بیشتر مسئولان به ورزشکاران معلول شد.«مسئولان در ارائه خدماتی مانند زمین، سالن، توپ و... عملکرد خوبی دارند، اما درزمینه بیمه، خدمات پزشکی معلولان و درمان و مداوای ورزشکاران معلول هیچ نوع خدماتی انجام نمیدهند.
اگر بازیکنی دچار آسیبدیدگی شود باید با هزینه شخصی خودش را درمان کند
اگر بازیکنی هنگام بازی دچار آسیب و مجروحیت بشود، مسئولان هیچگونه خدماتی دراختیار او قرار نمیدهند و او باید با هزینه شخصی، مجروحیتش را درمان کند. بهعنوان مثال حدود ۷میلیونتومان هزینه آسیبدیدگی پایم در یک مسابقه شد که تمام آن را از جیب خود پرداختم. از لحاظ مالی نیز هیچ حقوق و درآمدی به ورزشکاران معلول داده نمیشود. درحالیکه ورزشکاران برگزیده و دارای رتبه در شهرهای دیگر حقوقی ماهیانه دارند.»
دوست دارم مربی باشم
در دوران ۱۵ سالهای که خدادادی به ورزش حرفهای پرداخته است، اطلاعات فراوانی درباره فوتبال و قوانین آن بهدست آورده و حتی چند دوره نیز مربیگری تیمها را برعهده داشته است؛ بههمین دلیل مربیگری را نیز خیلی دوست دارد.
«من چند دوره مربیگری تیمهای نونهالان و نوجوانان باشگاههای کشور را نیز انجام داده و بهعنوان مربی مقامهایی نیز کسب کردهام، حتی مدتی نیز بهدنبال پیداکردن تیمی برای مربیگری بودم، اما موفق نشدم. یک بار نیز تصمیمگرفتم تیمی تشکیل بدهم، اما بهدلیل هزینه زیاد موفق به انجام این کار نشدم. حالا هم اگر کسی برای مربیگری تیمی از من دعوت کند، با کمال میل دعوت او را قبول خواهم کرد.»
* این گزارش پنجشنبه، ۲۵ تیر ۹۴ در شماره ۱۰۷ شهرآرامحله منطقه ۱۲ چاپ شده است


