مدالهای طلایی دختر ایثار
«فاطمه» دختر آقامجتبی و مریمخانم است؛ دختری ۱۰ ساله که ۱۰ مدال استانی و کشوری در رشته کاراته دارد. پدر و مادر، همین تکدختر را دارند و همهچیزشان را به پای رشد و پیشرفت او میریزند.
روزی که قرار شد برای مصاحبه به خانه آنها در بولوار ابوریحان بروم، مریمخانم گفت که آقای محجوبی (پدر خانواده) در بیمارستان است و ساعت دیدار را کمیبه تاخیر انداخت. بعد فهمیدیم که آقامجتبی، جانباز جنگ است و حالا بعد از سالها ترکشهایی که نزدیک نخاعش بوده، به سطح پوست آمده است و پزشکان تصمیم گرفتهاند آن را با عمل جراحی خارج کنند.
در این بین فهمیدهاند که او شیمیایی هم هست. فاطمه، اما بسان همه دخترانِ ۱۰ساله، شاد است و پرنشاط و از اینکه شنیده است برای مصاحبه با او میرویم، خوشحال است. لباس رزمی پوشیده و مدالها و احکام قهرمانیاش را با سلیقه روی میز هال خانهشان مرتب کرده است.
فاطمه این روزها خود را برای مسابقات لیگ کشوری آماده میکند. پدر و مادر همه تلاششان را برای پیشرفت دخترشان میکنند و از مسئولان میخواهند که نه در حرف بلکه در عمل، همراه ورزشکاران و خانوادههایشان باشند.
چند کلمه با پدر خانواده
آقای محجوبی، یادگاری مانده از سالهای دفاع مقدس است؛ بازمانده از گردانی بزرگ که در همان سالهای اول جنگ در پاتک دشمن یا اسیر شدند یا شهید. از آن سال نه او جبهه را رها کرد و نه مجروحیتهای متعددی که داشت، او را.
هنوز بعد از ۳۵ سال باید به بیمارستان برود و عوارض آن سالها را مرهم بنهد. چندان از یادگاریهایی که بر جسمش مانده است، نمیگوید، اما بیمارستان رفتنهای متعددش، خود گواه مسئله است. میگوید به مرحلهای رسیدهام که دیگر از مسئولان انتظاری ندارم، اماای کاش از بچههای این خاک و بوم حمایت بیشتری میشد!
- آقای محجوبی، خودتان را معرفی کنید و درباره جانباز شدنتان بگویید؟
متولد ۱۳۴۴ هستم. بازنشسته سپاه و جانباز و شیمیاییشده در جنگ تحمیلی. ۲۵ درصد جانبازی دارم. از سال ۶۲ تا آخر جنگ در منطقه بودم. مجروحیتم هم به همان سالهای اولیه جنگ برمیگردد. به پاتک عراقیها برخورد کردیم. همه گردانمان یا شهید شدند یا اسیر. تنها سه نفر اسیر نشدند که آن سه نفر هم، یعنی من و دو رزمنده دیگر، هر سه به شدت مجروح شدیم.
- شما پدرِ دختری ورزشکار هستید، خودتان هم ورزش میکنید؟
راستش ورزش را دوست دارم، اما وقتم بهگونهای نیست که در ورزشی خاص بهصورت حرفهای تمرین کنم؛ البته استخر میروم و بخشی از کارهای درمانی که بابت مجروحیتم انجام میدهم، نوعی فعالیت ورزشی است. فعالیتهای بدنیام علاوهبر پیادهروی، کار باغداری است که در باغچه کوچک نزدیکیهای مشهد بعضیاوقات انجام میدهم و عملا چندبرابر یک کارگر معمولی کار میکنم و عرق میریزم.
- شاید چندان انتظار نباشد که دختری در این سن، به رشته رزمی بپردازد و اغلب توقع باشد که او به کلاس زبان یا آموزشهای هنری برود؟
درست میگویید، اما من به رشدی همهجانبه فکر میکنم. فاطمه خودش هم علاقه زیادی به رشته رزمی داشته است. نمیتوان با علاقه بیحد او مخالفت کرد و میدانم که وقتی کسی به کاری علاقه دارد، باید از او حمایت کرد تا به آنچه دوست دارد، برسد.
- ایدهآلتان در بخش ورزشی برای دخترتان چیست؟
مسابقات جهانی و المپیک. تا جایی که برایم از هر لحاظ ممکن باشد، در این بخش برای دخترم، کوشش و از او حمایت خواهم کرد.
- وقتی دربین دوستان و فامیل، صحبت از موفقیتهای ورزشی دختران میشود، چه احساسی دارید؟
حسی فوقالعاده در درونم شکوفا میشود. انگار دارم بال درمیآورم و به خودم میبالم.
- از دیگر برنامههای فوقالعاده فاطمهخانم هم بگویید؟
خوشبختانه فاطمه در همه بخشها در حد و توان خودش فعال است. از لحاظ درسی، پیشتاز کلاس و مدرسهاش است. او در برنامههای دینی هم شرکت میکند و پای ثابت جلسه قرآن و برنامههای پایگاه بسیج است. همه برنامه هایش بر اساس انضباط است و در همه زمینهها پشتکار لازم را دارد.
- حرفی اگر مانده است، بگویید؟
چرا مسئولان جلو نمیافتند؟ چرا مسئولان از خانوادهها نمیخواهند که تشویق کنند فرزندان دانشآموزشان بهصورت جدی در رشتههای مختلف، ورزش کنند و زیرساختهای لازم را فراهم نمیکنند؟ لااقل به همین اندازه که دربین دانشآموزان ورزشکار داریم، چرا حمایت انجام نمیشود؟
جالب است که برای شرکت در مسابقات کشوری، هم از ما کرایه ماشین میگیرند و هم هزینه اسکان در آن شهر و هم مبلغ شرکت در مسابقات را. دستآخر هم که مقامی قهرمانی بهدست میآید، پُز آن را مسئولان ورزشی میدهند.

چند کلمه با مادر خانواده
خانم قاسمی مادری است که تلاشش، در مسیر تأمین آرامش خانواده و به نتیجه رساندن تنها ثمره زندگی مشترکشان است. آرام و شمرده صحبت و سعی میکند در گفتگو تمام جوانب مسئله را بسنجد و با نگاهی مثبت از همه کسانی که نقشی مثبتی دارند، سپاسگزاری کند.
- خانم قاسمی! شما در ورزشکار شدن دخترتان چه نقشی داشتید؟
با همکاری پدرش هر جلسه به باشگاه میروم و دخترم را همراهی میکنم. من و پدر فاطمه، مشوق او برای ادامه مسیر مسابقات هستیم.
- دختری که ورزشکار است و به درسش و دیگر وظایفش هم میرسد، چه تفاوتی با دختر غیرورزشکار دارد؟
تفاوت چشمگیری بین این دو فردی است که اشاره کردید. دختری که به ورزش میپردازد، مطمئناً در فراگیری درس موفقتر خواهد بود و این امید را میشود داشت که نهالی استوارتر از دیگران شود و وقتی بزرگتر شد، فردی پربارتر و مفیدتر برای خود و جامعهاش باشد.
- خاطرهای از مسابقات دخترتان دارید؟
تابستان ۹۷ دخترم برای اولین سال در مسابقات استانی قهرمان شد و به همین دلیل مقرر شد همراه با تیم ورزشی برای مسابقات کشوری به سرعین اردبیل اعزام شود. پدرش گفت راه دور است و با مینیبوس رفتن، کار را سختتر میکند. من و پدرش تصمیم گرفتیم با اتومبیل شخصی به سرعین برویم. این مسافرت که در پایان با قهرمانی دخترم در مسابقات کشوری همراه بود، خاطرهای خوب برای خانواده ماست.
- قبل از شرکت در مسابقه، عموم افراد استرس دارند. شما به دخترتان میگویید که با آرامش به صحنه مسابقه برود؟
عموم افراد استرس دارند و این چیزی طبیعی است. قبل از مسابقه اصلا به او نمیگوییم که حتماً باید برنده باشی. به او میگوییم خدا با ماست؛ تو هم همت کن. اگر خدا بخواهد، حتماً برنده میشوی.
- دختر همراه همیشگی مادر است. سعی میکنید آموزشهایی را که لازمه دختر بودن است، به او بدهید؟
حتماً. رشد باید در همه رشتهها باشد. دخترم با اینکه هنوز دهساله است، یار و همراهم در امور خانه است. سفره غذا را پهن میکند و با سلیقه ظروف را در سفره میگذارد و در پایان با هم سفره را جمع میکنیم و حتی گاهی ظرفها را میشوید.
- نمونهای از موفقیت فاطمه در امور دخترانه در ذهن دارید؟
در یک نوبت برای مدرسهاش نمونهای غذا برده بود که تشویق معلم و اولیای مدرسه را درپی داشت. ماجرا هم اینگونه بود که باتوجهبه اینکه ما شمالی هستیم و آشپزی و غذاهای مخصوص به خودمان داریم، دخترم گفت میخواهم یک خوراکی مخصوص شمالیها را تهیه کنم و به مدرسه ببرم که مشهدیها از آن باخبر نیستند.
هر دو با هم تصمیم گرفتیم که «میرزاقاسمی» بپزیم و در مدرسه وقتی مطرح کرده بود، گفته بودند ما دستور پختش را بلد نیستیم. برای آنها گفته بود و همه او را تشویق کرده بودند. خورشتهای دیگری هم هست که او طرز پختش را آموخته است و خودش بهتنهایی با بهترین کیفیت ممکن، آنها را میپزد.
گفتگو با دختر ورزشکار
فاطمه نمونهای است از دختران دهساله این نسل که در خانوادهای معتقد و ارزشی بزرگ شده است. هرچند لباس کاراته پوشیده، سعی کرده است پوششی دقیق مطابق قوانین مذهبی داشته باشد. از قهرمانی و روی سکو رفتن خوشش میآید و به جلسه قرآن و پایگاه بسیج رفتن هم علاقه دارد. ترکیبی است از تحصیل و ورزش و معنویت.

- کلاس چندم هستی؟
دهساله هستم و کلاس سوم دبستان.
- چه ورزشی میکنی؟
من در رشته کاراته، سبک وادوکای تمرین میکنم. کمربندم الآن بنفش است. اول کمربند سفید میبندیم و بعد زرد، نارنجی، سبز و آبی. بعد از این کمربند به کمربند قهوهای میرسیم و بعدش هم مشکی. خانم طاهره باقری، معلم رزمیام است.
این رشته را از هر رشته دیگری بیشتر دوست دارم. قهرمانی در کاراته برایم لذت زیادی دارد و همانطور که پدرم به شما گفتند، دوست دارم به مسابقات جهانی و المپیک برسم و در آنجا باعث افتخار برای کشورم باشم و پرچم ایران را بالاتر از هر پرچمی قرار دهم.
- تا حالا چند مرتبه قهرمانی شدهای؟
۱۱ حکم قهرمانی دارم. ۴ طلا، ۴ نقره و ۳ برنز. در یک مسابقه هم فقط حکم قهرمانی دادند و مدال نداشت. در سال ۹۴ در سرعین اردبیل در مسابقات تیمی دوم شدم و در بخش انفرادی سوم. در سال ۹۵ در مسابقات کشوری کرج، دوم شدم. سال قبل هم مسابقات کشوری به میزبانی خراسان رضوی برگزار شد که این نوبت به طلا و مقام اولی رسیدم.
- تابهحال به مسابقات تیم ملی هم دعوت شده ای؟
تا چند وقت دیگر به مسابقات لیگ میروم که در حکم انتخابی برای تیم ملی است. لطفا برایم دعا کنید.
- زورت از همکلاسیهایت بیشتر است؟
بله، اما هرگز از زور یا تکنیکهایم علیه بچههای کلاسمان استفاده نمیکنم. همه با هم دوست هستیم. خانم مربیمان هم گفتهاند که تکنیکها را فقط باید در باشگاه و زیر نظر او اجرا کنیم؛ البته در زنگ ورزش مدرسه هم گاهی هنرنمایی میکنم و، چون قویتر هستم، از دیگر بچهها جلو میافتم، اما بهعنوان دعوا و زورگویی هرگز. کسی که باشگاه رزمی میرود، باید الگوی دیگران باشد.
- رفتن به باشگاه باعث ضعف درسیتان نشده است؟
اصلاً باعث لطمه نشده است. برای هر کاری برنامه دارم؛ هم برای درسم هم برای باشگاه رفتن و هم کارهای دیگر. نهایت سه جلسه در هفته به باشگاه میروم که میشود هفتهای شش ساعت.
- خاطرهای از مسابقاتت داری که بیان کنی؟
بهترین حس وقتی است که میرویم روی سکو و مدال طلا را به گردنم میاندازند. آن موقع حس میکنم باعث افتخار خودم و پدر و مادرم شدها م.
- سعی میکنی بقیه را هم به ورزش راهنمایی کنی؟
بله. یکی از دوستانم را به باشگاه بردم و الآن رزمیکار است. سعی میکنم در سالهای بعدی هم تلاش کنم که بچههای بیشتری به ورزش جذب شوند.
- تا حالا در مدرسه حرکات نمایشی کاراته اجرا کردهای؟
فاطمه این روزها خود را برای مسابقات لیگ کشوری آماده میکند. پدر و مادر همه تلاششان را برای پیشرفت دخترشان میکنند و از مسئولان میخواهند که نه در حرف بلکه در عمل، همراه ورزشکاران و خانوادههایشان باشند. بله؛ هم در زنگ ورزش و هم در المپیادهای مدرسهای، حرکات ورزشی اجرا میکنم و حاضران هم تشویق میکنند.
* این گزارش ۱۷ تیر سال ۱۳۹۷ در شماره ۲۹۹ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.